
حتماً دليل جذابيت اين سؤال هم پاسخهايي است كه هر كدام از ما به اين پرسش كوتاه ميدهيم، پاسخهايي كه ذهنيت و نگاه جامعه امروز ما را نسبت به جايگاه خبر و «خبرنگار» و البته ميزان درستي يا نادرستي اين ذهنيت نشان ميدهد. از خبرنگاران زياد گفتهاند و شايد شما هم زياد در اين باره شنيده باشيد؛ اينكه خبرنگار كيست و كار او چيست و چه تأثيري در مهندسي افكار عمومي دارد.
اگر همه تعريف و تمجيدهاي رنگارنگ و دهان پر كن را در يك جمله جمع كنيم و از چاشني متون دانشگاهي ارتباطات و روزنامهنگاري هم به آن اضافه كنيم، ميشود اين نكته، «خبرنگاران ديدهبانهاي هوشيار و بيدار هر شهر و جامعه براي زيرنظر گرفتن فرصتها و تهديدها و هدايت مردم به سمت يك هدف مشخص هستند». به تعبير سادهتر، اين خبرنگاران هستند كه قرار است چشم و گوش مردم باشند و با منتقل كردن كاستيها و نقاط ضعف موجود در سطح جامعه به مسئولان و رساندن پاسخ آنها به مردم، ضمن انجام وظيفه اطلاعرساني، گام مؤثري هم براي رفع چالشها و مشكلات بردارند و علاوه بر آن، با استفاده از روشها و ابزارهاي حرفهاي، افكار عمومي و عادتهاي مردم را نيز به سمت هدف مشخصي هدايت كنند؛ حالا اگر اين فعاليت حرفهاي و تخصصي، در يك جامعه «اسلامي» مثل جامعه خودمان باشد و با عنصر تعهد و معنويت نيز همراه شود، ميتواند قدرت مانور و تأثيرگذاري خبرنگاران و اهالي رسانه را براي تحقق مفاهيمي مانند «شهر اسلامي» (اسلامشهر) و «جامعه اسلامي» به طرز چشمگيري افزايش دهد.
خبرنگار متعهد يا قلم به دست مزاحم! اما از همه اين حرفها كه بگذريم، شايد بد نباشد كه دوباره برگرديم به سؤال اول اين نوشتار و قدري بيشتر و عميقتر به آن بپردازيم. واقعاً نگاه جامعه ما به «خبرنگار» چيست و چگونه است؟! مردم و مسئولان ما چه تصوري از دنياي خبرنگاران دارند و چطور با آنها تعامل ميكنند؟ اگر يك خبرنگار- صرفنظر از رسانه محل فعاليت او- با يك نفر از مردم كوچه و خيابان يا فردي از مسئولان مياني يا ارشد روبهرو شود، در لحظه اول چه احساسي نسبت به او پيدا ميكنند؟ و.... بر خلاف تصور بسياري از مردم و حتي مسئولان كه خبرنگاري را شغلي اتوكشيده، پشت ميزنشين و بيدردسر ميدانند، اما دنياي روزانه و زندگي كاري خبرنگاران به اقتضاي ماهيت كار آنها پر از استرسها و تنشهاي مخصوص به خودش است.
خبرنگار و روزنامهنگار به دنبال اطلاعرساني سريع و در عين حال، دقيق و نيز جريانسازي براي رفع يك مشكل يا تقويت يك موفقيت است و اين كار قطعاً حساسيتها و ظرافتهاي خاص خودش را دارد كه خيليها يا اساساً از اين حساسيتها خبر ندارند يا خبر دارند، اما انتظارات و توقعات خاصتري دارند كه باعث ميشود خودشان را به كوچه ديگري بزنند و طور ديگري با اهالي رسانه برخورد كنند. از جمله اين حساسيتها و ظرافتها يا به عبارت سادهتر «سختيهاي كار يك خبرنگار» اين است كه براي رساندن حرف مردم به گوش مسئولان يا برعكس، مجبور است رفاقتها و تعارفات معمول را كنار بگذارد و از حداقل فرصتها براي رسيدن به پاسخ سؤالات خود استفاده كند، حالا در اين ميان ممكن است يا به درهاي بسته برخي مسئولان بخورد يا وقتي راهي را براي ارتباط با آنها پيدا كرد، حرفهايش به مذاق برخي مديران خوش نيايد و در نتيجه، با ترشروييها و بيمهريها يا همان تكذيبها و تطميعها و گاهي تهديدها مواجه شود؛ چراكه از نظر اين افراد، خبرنگار كار شاقي نميكند و حتي يك موجود مزاحم است كه مدام موي دماغ برخي حضرات ميشود و مته به خشخاش بيتدبيريها يا احياناً سوءاستفادههاي آنها ميگذارد!
البته در اين مسير، اطلاعات غلط دادن به خبرنگار يا به تعبير كوچه بازاري آن «پيچوندن خبرنگار» توسط برخيها هم كه ناشي از عدم احساس مسئوليت آنها در پيشگاه خداوند و نيز نسبت به افكار عمومي است، كار را براي خبرنگار كه ناخواسته بار اين اطلاعات غلط را به دوش ميكشد، سختتر و خسته كنندهتر ميكند؛ چراكه مردم كوچه و خيابان قبل از آنكه از تلاش و دويدن نافرجام او براي به دست آوردن اطلاعات صحيح خبر داشته باشند، به خبر نه چندان دلچسب او نگاه ميكنند و اينطور نتيجهگيري ميكنند كه «روزنامهها دروغ مينويسند؛ كي به حرف خبرنگارها اعتماد ميكند و...» غافل از آنكه رسانه براي حفظ امانتداري، ناچار است پاسخ فلان مسئول را در مرحله اول به همان دلنچسبي كه دريافت كرده، به گوش مخاطب برساند و در مرحله بعد، به نقد و تحليل آن بپردازد.
از هزارتوي روابط عموميها تا نگاهناعادلانه به اهالي خبر
از مردم و مسئولان كه قدري فاصله بگيريم، مسئولان سطوح مختلف روابط عمومي وزارتخانهها و دستگاهها نيز كه قرار است پل ارتباطي سهجانبه «مردم، رسانهها و مسئولان» باشند، براي خود داستان مفصلي دارند. از درك ناقص نسبت به ماهيت رسانه و كار خبرنگاران گرفته تا دامن زدن به توقعات غيرمنطقي مديران بالادست براي همراه كردن رسانهها به هر قيمتي و كوتاه آمدن آنها از اصول حرفهاي، همگي از جمله آفاتي هستند كه دامن برخي از روابط عموميها را گرفته و آنها را به تريبون اختصاصي و بلامنازع مديران خود تبديل كرده است.
در نهايت، نوع نگاه و رفتار مردم و حتي مسئولان با رسانههاي «تصويري» و «مكتوب» نيز در نوع خود جالب توجه و در برخي موارد، به معناي واقعي كلمه «جانكاه» است. از نظر برخيها كه به قول قديميها «عقلشان در چشمشان است» و البته تعدادشان هم كم نيست، خبرنگار فقط به كسي ميگويند كه دوربين و ميكروفن به دست، چند سؤال از اين و آن بپرسد و خيلي زود «چهره» شود! حالا چندان مهم نيست كه خروجي كار رسانهاي او چه بوده و كدام درد از دردهاي جامعه را دوا كرده است و فرقي هم نميكند كه خبرنگاران رسانههاي مكتوب، با چه عمق و گسترهاي و با چه مشقتي دنبال طرح موضوع و رفع مشكل بروند! البته اين درد دل، به معناي زير سؤال بردن زحمات و ارزش كار همكاران رسانههاي خبري، تصويري نيست، اما طرح آن هم خالي از لطف نيست.
اينها همه گوشهاي است از دنياي پرتلاطم زندگي حرفهاي خبرنگاران كه هر روز و شب با آن درگيرند و البته سختي اين درگيري را هم به جان ميخرند، مخصوصاً زماني كه نتيجه كار خود را بعد از باز شدن گرهاي از كار جامعه خود ببينند و حرف آخر اينكه، حرمت امامزاده را متولي آن بايد نگه دارد، گفتن و شنيدن از عظمت و سختي كار خبرنگاران به معناي يكطرفه به قاضي رفتن نيست و اين خود خبرنگاران و اصحاب قلم هستند كه بايد شب و روز، مراقب دلالان قلم آنها باشند؛ چراكه خطر در كمين همه است.