
عملكرد ورزشكاران ايراني در المپيك، بيش از هر زمان ديگري ناكاميهاي فوتبال را به رخ كشيد؛ناكاميها و موفقيتهاي كسب نشده فوتبالي كه بيشترين سهم را از بيتالمال ميبرد و كمترين بازده را دارد.
اتفاقات اين چند روز، از سويي خوشحالكننده و از سويي آزاردهنده است. اين اتفاقات همچون تلنگري جدي باعث شده با ديدي متفاوت به برخي مسائل نگاه كنيم.
كمي به عقب برميگرديم، به زماني كه اعلام شد پاداش طلاييهاي المپيك، ۲۰۰ سكه است. ۲۰۰سكه طلايي و برق اين سكههاي طلا خيلي زود كورمان كرد و آنقدر خوشحال و ذوق زده شديم كه فراموش كرديم تمام اين ۲۰۰ سكه طلايي، چيزي حدود ۱۵۰ ميليون تومان يا كمي كمتر يا بيشتر است؛ رقمي كه امروز در فوتبال ديگر معنايي ندارد و ديگر فوتباليستي را نميتوان يافت كه با اين رقم پاي امضاي قرارداد برود، اما در نظر گرفتن اين مبلغ براي طلاييهاي المپيك آنقدر خوشحالمان ميكند كه فراموش ميكنيم حساب و كتاب كنيم كه چرا برترين مدالآور المپيك ما بايد از كمترين بازيكن فوتبال كمتر پاداش بگيرد، حال آنكه طلايي المپيك علاوه بر شاد كردن دل ملتي، براي ايران عزيزمان هم افتخارآفريني كرده و پرچم ايران را بر فراز لندن به اهتزاز درآورده ولي فوتباليها هنوز براي گذشتن از مرزهاي كشور و قرار گرفتن بين تيمهاي آسيايي هم مشكل دارند و يك پايشان ميلنگد!
افتخارآفرينيهاي مردان و زنان المپيكي ايران در لندن، باعث شده امروز، كمي متفاوتتر به قضايا نگاه كنيم و پرده احساسات بيحد و مرزمان را كنار زده و كمي واقعبينانهتر به اين دو مقوله نگاه كنيم و اين نگاه متفاوت، شايد همان شرمندگي تبعيضهاي اين چند ساله است كه بين فوتباليها و غيرفوتباليها قائل شدهايم؛ تبعيضهايي كه اين روزها قلمهايمان را به حركت درآورده تا اول خودمان و بعد هم اين ستارههاي پوشالي را به پاي ميز محاكمه بكشانيم كه مگر چه كردهايد كه اينگونه ميلياردميليارد از پول بيتالمال و سهم بقيه را به جيب ميزنيد و به جاي نتيجه، تنها زبانتان بر سرمان دراز است.
اين انتقادهاي بجا اما اصلاً به مزاج آقاياني كه عادت كردهاند به شنيدن تعريف و تمجيدهاي چاپلوسانه و تشويقهاي كوركورانه، خوش نيامده، به طوري كه به سرعت واكنش نشان دادهاند! در حالي كه جاي هيچ اعتراضي نيست!
علي كفاشيان، رئيس فدراسيون فوتبال كه به عنوان يك دونده و يك غيرفوتبالي بهتر از هر كسي ميداند اين اعتراضها به فوتبال به چه معناست و براي چه، امروز كه بركرسي فدراسيون فوتبال تكيه زده، تمام عرقهايي كه حين دويدنهايش ريخته و تمام تبعيضهايي را كه در اين راستا كشيده، به دست فراموشي سپرده و حال كه دستي بر آتش دارد، برابر اين اعتراضها، قد علم كرده كه اگر به رشتههاي گروهي هم به مانند رشتههاي انفرادي توجه ميشد، آنها هم مدالآور ميشدند.
حال آنكه كفاشيان به عنوان متولي امروز فوتبال، بهتر از هركسي ميداند بيشترين توجه و خرج به پاي فوتبال ميشود؛ فوتبالي كه در قبال تمام هزينههايي كه برايش ميشود، كمترين بازده را هم ندارد!
قلعهنويي سرمربي استقلال كه تيمش ميلياردي بسته شده و ۲۰۰ سكه طلا شايد تنها نيمي از پاداشي باشد كه قرار است امسال بابت بردهاي تيمش به پاي شاگردانش ريخته شود هم از اين جو به راه افتاده شاكي است: «آنهايي كه از نتايج ورزش ما در المپيك براي كوبيدن فوتبال استفاده ميكنند، دلسوز كشور عزيزمان و ورزش ايران نيستند و دوست ندارند كه ورزش ايران جايگاه واقعي خود را در سطح آسيا و جهان بهدست آورد. آنها با مطرح كردن مغرضانه اين مسائل كمر به نابودكردن فوتبالي بستهاند كه ميليونها جوان ايراني به آن دلبستگي دارند. شما نگاه كنيد تيمهاي پرسپوليس، استقلال، تراكتورسازي، سپاهان و صنعت نفت آبادان چه تعداد هواداران پرشور دارند و زماني كه اين تيمها بازي دارند چند هزار ساعت اين هواداران را به خود مشغول ميكنند. كدام بخش در كشور ما قادر به چنين سرويسدهي به مردم به ويژه جوانان است؟!»
قلعهنويي در شرايطي به اين مسئله كه فوتبال هزاران ساعت از وقت مردم، خصوصاً جوانان را پر ميكند اشاره ميكند كه اكنون سالهاست اين هزاران ساعت، با استرس و نگراني همراه است و هرگز نتوانسته ساعتهاي پربار و همراه با شادي و لذت براي مردم باشد و فوتبالزدگي و ورزشگاههايي كه جمعيت آنها در مقايسه با قبل، گاه از نيم هم كمتر ميشود، گواه همين ساعتهايي است كه بايد با شادي و لذت همراه ميبود اما امروز، همه آن به بطالت است كه ميگذرد!
مهدويكيا هم البته از اين قافله عقب نمانده و به انتقادهايي كه به فوتبال بابت ناكاميهاي آن ميشود و مقايسه فوتبال با ساير رشتهها معترض است: « اگر اين حرفها درست باشد، انگليسيها هم به دليل موفقيت دوچرخهسوارانشان، بايد فوتبال خود را تعطيل كنند! واقعاً گرفتن مدالهاي المپيك افتخار بزرگي براي ايران بود و به شخصه خود من همراه با خانوادهام تا پاسي از شب مينشستم و بازيها را نگاه ميكرديم اما اصلاً جالب نيست كه هر اتفاقي كه ميافتد ورزشهاي ديگر را با فوتبال مقايسه ميكنند.
در دنيا هم روال اين است كه بازيكنان فوتبال پول بيشتري ميگيرند و اين يك موضوع طبيعي است. در همين كشور خودمان اگر روزنامهها هر روز از فوتبال چيزي ننويسند، فكر نميكنم كه كسي آنها را بخرد. اگر هر شب تلويزيون فوتبال نشان دهد مردم باز هم نگاه ميكنند. در حالي كه به نظر من اگر هر شب فينال دوي ۱۰۰ متر يا پرتاب چكش يا كشتي را از تلويزيون پخش كنند، بعد از دو، سه شب مردم خسته ميشوند. ورزش، وزارتخانه دارد و وزير و اگر قرار است سياستگذاري انجام شود و در رشتههاي مدالآور سرمايهگذاري انجام گيرد، آنها بايد اين كار را انجام دهند. ما نبايد براي اينكه در رشتههاي ديگر سرمايهگذاري نميشود، مدام بر سر فوتبال بزنيم.»
رويانيان هم معتقد است كه اين انتقادها به فوتبال وارد نيست، بلكه به كساني وارد است كه طي همه اين سالها، فوتبال را برجسته كردهاند: « آنهايي كه فوتبال را اين روزها محاكمه ميكنند بايد شجاعانه خود را هم محاكمه كنند چراكه خودشان در برجسته كردن فوتبال نقش زيادي داشتهاند. اين روزها خيليها به واسطه درخشش قهرمانان ما در المپيك در حال انتقاد از فوتبال هستند. شكي نيست كه انتقادات زيادي به فوتبال وارد است اما اين روزها اين سؤال مطرح است كه چه كساني فوتبال را به اينجا رساندهاند و چه كساني فوتبال را در اين سالها برجسته كردهاند؟! وقتي سالها عملكرد ستارههاي فوتبال را جلوي دوربين ميبريم و به آنها ميپردازيم و كمترين توجه را به قهرمانان ساير رشتههاي ورزشي داريم، اين سؤال مطرح ميشود كه بيشترين انتقاد متوجه چه كساني است؟ در چنين شرايطي چرا توپ فوتبال را هنگام ناكاميهاي اين رشته ورزشي و درخشش ساير رشتههاي ورزشي به زمين اين مدير و آن مربي فوتبال مياندازند و خود را كنار كشيده و در صف المپيكيها قرار ميدهند.
چرا تمام شبكههاي تلويزيوني ساعتها به فوتبال ميپردازند؟ چرا براي ساير رشتههاي مدالآور برنامههاي تخصصي پخش نميشود؟ سهم شنا، تكواندو، دووميداني و ساير رشتههاي ورزشي در برنامههاي تلويزيوني تا چه اندازه بوده است؟! اين محصول (فوتبال) فرآيند چه اقداماتي است؟! چه كسي مسئول است و چه كسي بايد پاسخگو باشد؟!»