اولاً اينكه چون حزبالله از سوريه حمايت ميكند بايد مورد تحريم قرار گيرد و ثانيا اينكه چون سوريه از ايران حمايت ميكند، شركتهاي نفتي آن بايد تحريم شوند.
اين حقيقت در حال حاضر اهميت چنداني ندارد، چرا كه ترديد در نزد افكار عمومي و ناظران سياسي وجود ندارد ولي آنچه قابل توجه است اينكه امريكا از ابتدا تلاش كرده تا خود را طرفدار رويكرد نظامي و جنگي در سوريه نشان ندهد ولي هرچه تروريستها در سوريه در تنگناي بيشتري قرار ميگيرند، لحن و موضع امريكا نيز شفافتر ميشود.
اين ويژگي را انگليسيها هم با علاقهمندي خاصي نشان ميدهند، چرا كه اساساً در تقسيمات سايكس پيكو، سهمي در سوريه نداشتهاند و امروز اگر بتوانند كمترين سهم را از اين كيك كسب كنند، نفوذ خود را گسترش دادهاند.
امروز ديگر مقامات امريكايي و انگليسي به راحتي از همين تروريستها كه گاهي در ادبيات امريكايي از نام القاعده برايشان استفاده ميشود، اعلام حمايت ميكنند و برايشان بودجه هم در نظر ميگيرند. البته نام آن را تجهيزات ارتباطي ميگذارند چون بودجه و تمامي لجستيك نظامي مورد نياز تروريستها توسط قطر، عربستان و تركيه فراهم ميشود.
نكته مهمتر اين است كه در شرايطي كه جمهوري اسلامي در ديپلماسي فعال منطقهاي و چندلايهاي وارد ميدان شده و طي نشست بينالمللي تهران، بر ضرورت جنگ و خشونت و آغاز گفتوگو بين نظام سوريه و مخالفين تأكيد ميكند، امريكا باز هم بر طبل جنگ ميكوبد و تلاش مذبوحانهاي براي تخريب چهره ميانجيگرانه ايران از خود نشان ميدهد.
دليل اين مسئله بسيار واضح است و عربستان سعودي با فراخوان نشست استثنايي سازمان كنفرانس اسلامي، از يك سو به دنبال تحقير مجدد نظام سياسي و مردم سوريه است تا خود را از تريبون سازمان كنفرانس اسلامي، طرفدار دموكراسي و اصلاحات نشان دهد و از سوي ديگر مقدمات يك فتنه جديد منطقهاي را فراهم نمايد.
گفته ميشود در اين طرح جديد كه با توصيه مشترك رژيم صهيونيستي و امريكاست، اگر صهيونيستها بخواهند تهديدات نظامي خود عليه ايران را عملي سازند بايد با يك تدبير، فضاي منطقهاي را كنترل كنند. مديريت فضاي منطقهاي از طريق يك ژست صلحخواهانه و يك طرح فريب سياسي جديد كه تمامي توجهات منطقه را به خود جلب نمايد، امكانپذير است. بدين ترتيب، رژيم صهيونيستي احساس ميكند ميتواند با كمترين هزينه و با حمايت امريكا، حمله نظامي به ايران را محقق نمايد.
سفر دكتر جليلي به لبنان، سوريه و عراق، پيام روشني از انسجام و اقتدار جبهه مقاومت منطقهاي منعكس كرده و در عرصه سياسي نيز امريكا و تيم منطقهاي آن در پارادوكس قرار گرفتهاند چرا كه از يك سو خود را طرفدار دموكراسي معرفي ميكنند و از سوي ديگر، در ماهيت راهبردهاي خود، راهي جز ترويج جنگطلبي، جنگ فرسايشي، جنگ نيابتي و جنگ با هزينه همپيمانان و ارتجاع عرب ندارند.
پاكسازي تروريستها در مناطق مختلف حلب و تشويق فضاي ضد جنگ و طرفدار گفتمان سياسي، مانور امريكا و تيم آن را محدودتر خواهند كرد، مگر اينكه تلاش نافرجام براي ايجاد سازو كارهاي مداخله نظامي خارجي از سازمان ملل در دستور كار جدي امريكا و همپيمانان وي قرار گيرد.