
در حالي اين روزها همه جا صحبت از بنا و ستارههاي كشتي فرنگي است كه حرفهاي بنا پس از پايان رقابتهاي كشتي زنگ خطر را به صدا درآورده؛ زنگ خطري كه بار ديگر گوشهنشين شدن يكي ديگر از سرمايههاي ورزش ايران را هشدار ميدهد؛هشداري كه اگر جدي گرفته نشود بايد براي شكستن طلسم فرنگي ۴۰سال ديگر منتظر ماند تا يك بناي ديگر بيايد و براي ورزش ايران يك المپيك تاريخي رقم بزند. محمد بنا ميگويد كارش در كشتي ايران تمام شده و ميخواهد برود.
او ميگويد المپيك سقف آرزوهاي او بوده و حالا مأموريتش تمام شده؛ مربياي كه بايد به احترامش تمام قد ايستاد و به افتخارش كلاه را از سر برداشت؛ مربياي كه درخشش شاگردانش در لندن سه طلاي با ارزش را براي كاروان ايران به ارمغان آورد.
كارنامه تيم او با شش كشتيگير و سه طلا فوقالعاده است. در اين بين نقش محمد بنا به عنوان معمار كشتي فرنگي ايران در افتخارآفريني فرنگيكاران پررنگتر از بقيه است؛ مربياي كه خيلي از كشورها آرزوي داشتن چنين مربياي را دارند آنها حاضرند براي داشتن مربياني مانند بنا ميلياردها هزينه كنند تا او به پيشنهادشان پاسخ مثبت بدهد اما با تمام اينها محمد بنا اعلام كرده هيچ پيشنهاد خارجي او را وسوسه نميكند و او فقط در ايران مربيگري ميكند ولي صحبتهاي اين مربي موفق پس از پايان رقابتهاي كشتيفرنگي نگرانكننده است. اين حرفهاي موفقترين مربي ايراني در تاريخ ورزش ايران در المپيك و مسابقات جهاني با ايسنا است: «ميخواهم فردا كه حركت كردم و به ايران آمدم كنار مادرم باشم. مدتي را كنار خانوادهام باشم و به كارهاي شخصيام بپردازم.
كشتي براي محمد بنا تمام شد. عاشقانه كشتي را دوست دارم، اما بعد از ۱۰ سال خسته شدم و دلم نميخواهد برگردم، واقعاً خستهام و شرايط ادامه كار را ندارم، بدون هيچ تعارفي از لطف تمام مردم و كساني كه از من حمايت كردند تشكر ميكنم. هم اكنون نيز همه در سالن بودند و من تنها به هتل آمدم چراكه ديگر كاري در كشتي ندارم. آرزوي من قهرماني در المپيك بود كه با همكاراني خوب و شاگرداني دلاور به اين آرزو رسيدن سقف آرزوهايم بود و اميدوارم بعد از من جواناني بيايند و اين راه را ادامه بدهند.»
بين حرفهاي محمد بنا يك جملهاش پرمعناتر است جايي كه ميگويد: «از مسئولان نيز ميخواهم كاري نكنند كه شرايط به گونهاي شود كه حال من بدتر شود.» اشاره او به مسئولاني است كه پس از اينكه محمد بنا تصميم قطعي را براي خداحافظي از كشتي گرفت، پاشنه خانه او را از جا دربياورند كه آقاي بنا شما نبايد كنار برويد. هزاران وعده بدهند و براي اينكه بخواهند خودي نشان دهند و در رسانهها ژست بگيرند بگويند اجازه نميدهند مربي موفقي مانند بنا دلسرد شود اما بايد به مسئولان ورزش ايران گفت آقايان شما مقصريد كه اين روزها محمد بنا دم از رفتن ميزند، بازگشت به چند ماه قبل و در حالي كه شاگردان بنا در اوج مشكلات مالي در خانه كشتي آماده افتخارآفريني در المپيك ميشدند، به خوبي گوياي همه چيز است.
آري آقايان! محمد بنا خسته شده، حق هم دارد خسته شود، هر كشور ديگري بود او و ستارههاي كشتي فرنگي را روي سرشان ميگذاشتند و برايآماده شدن آنها براي رقابتهاي مهمي مانند المپيك نميگذاشتند آب در دل اين ورزشكاران و اين مربيان تكان بخورد اما گويا بايد انگار به آقايان مسئول يادآوري كرد كه چگونه محمد بنا، شاگردانش را آماده المپيك كرد.
محمد بنا در شرايطي بايد فرنگيكاران را آماده افتخارآفريني ميكرد كه اميد نوروزي كشتيگيري كه در لندن براي ايران طلا گرفت، سال گذشته ميخواست از كشتي خداحافظي كند، آن هم به خاطر اينكه كشتي براي او آب و نان نميشد و همين بود كه ساك و وسايلش را جمع كرد و به شيراز رفت تا به فكر تأمين معاش زندگياش باشد، آن هم در زمانهاي كه مسئولان محترم، ميلياردها پول بيزبان را ارزاني فوتباليستهايي ميكنند كه يك هزارم اين كشتيگيران هم نتوانستهاند نام ايران را زنده كنند و نامشان با شكست و پشت دروازه المپيك ماندن گره خورده!
بله آقايان مسئول! نوروزي كه حالا طلاي المپيك را براي ايران به ارمغان آورده مشكل مالي دارد، او در شرايطي آماده بازيهاي لندن ميشد كه ذهن و فكرش معطوف به خانوادهاش هم بود، به مشكلات مادي كه با آن دست و پنجه نرم ميكرد و ميخواست در آن حال و روز، براي المپيك هم آماده شود اما بنا او را كه ميخواست از كشتي خداحافظي كند به اردو برگرداند و نوروزي هم با غيرتي مثالزدني در اوج مشكلات مالي براي المپيكآماده شد و نتيجه تمرينات و سختكوشياش را هم با طلاي بازيهاي لندن ديد.
آقايان مسئول! اين از هنر محمد بنا بود در روزهايي كه نوروزي و ديگر كشتيگيران فرنگي از مشكلات مالي و عدم رسيدگي مسئولان گلايه ميكردند، چنين تيمي را آماده رقابتهاي المپيك كرد كه حالا با سه طلا پرافتخارترين تيم تاريخ المپيك ايران است. مسئولان هم تازه دو ماه مانده به المپيك يادشان آمد كه المپيكي در راه است و بايد سري هم به اردوهاي المپيكي زد و حرفها و دغدغههاي ورزشكاران را شنيد و مشكلاتشان را برطرف كرد.
آقايان! مگر محمد بنا چقدر توان دارد كه بيرون از تشك هم دغدغه زندگي كشتيگيرانش را داشته باشد؟ او هم جايي بالاخره وقتي اين مشكلات را ميبيند دلسرد ميشود، وقتي ميبيند قدر كشتي و قهرمانانش را نميدانند و به جاي آن كرور كرور پول به پاي فوتباليستهاي بيخاصيت ميريزند، تصميم به خداحافظي ميگيرد تا شايد مسئولان به خودشان بيايند و براي يكبار هم شده نگذارند قهرماناني كه ميخواهند نام ايران را در عرصه جهان و المپيك پرآوازه كنند، دغدغه مالي داشته باشند.
آقايان! باور كنيد برطرف كردن دغدغههاي بنا كه دغدغههاي شاگردانش است، كار سختي نيست. فقط كافي است درصدي از پولهاي ميلياردي فوتبال را هزينه رشتههاي غيرفوتبالي كنيد تا آن وقت ديگر اسطورههاي مربيگري مانند بنا و امثال او اينگونه بعد از المپيك ساز رفتن كوك نكنند و خانهنشين نشوند.