يك روز بر سر آب و زمين، يك روز بر سر علم و دانش و روز ديگر ادعاي خلقت و وحيشدگي و هزاران چيز ديگر كه اين موجود دوپا هر روز ادعايش را كرد. مگر كم بودند قلندراني كه ادعاي علم و معرفت كرده و بسياري از اناالحقگويان را بر سر دار، سنگ زدند. مگر كم بودند تزويرگراني كه به دروغ قصد به انحراف كشيدن مسير حقيقي كمال را داشته و دارند و مگر نيستند چنين انسانهايي در زمان معاصر! بايد بپذيريم كه تاريخ هر روز در حال تكرار شدن است و اين قلندران صوفيمنش، چيزي جز دروغ براي ديگران نداشته و نخواهند داشت.
در جامعه ما نيز با گذشت قرنها از نزول پيامبران و مشخص شدن راه حقيقت كه جز راه آنان و معصومانشان نيست، هنوز هستند كساني كه از كلام آنان تفاسير عجيب و غريب كرده و جالب اينكه خود را بالاترين مقام و معرفتدان ميدانند و دكاني چند نبش بر سر راه مستقيم الهي داير كرده و در آن انواع و اقسام حيلهها و نيرنگها را عرضه ميكنند. دكاني كه درب پشتي آن جز به سبيل ابليس راه ندارد. نگارنده بر آن است كه هر چند كوتاه، اما عميق جوابي به برخي از مدعيان اين زمانه دهد. مدعياني كه حامي برخي از جريانات و تفكرات سياسي هستند و معتقدند كه جز رهبرانشان هيچكس هيچ چيز نميداند!
روزنامه شرق كه اين روزها به ظاهر سعي ميكند بيشتر نقشي خنثي را بازي كند، با حجتالاسلام بهمن شريفزاده يكي از به اصطلاح تئوريسينهاي جريان موسوم به انحرافي گفتوگويي انجام داده است. اين روزنامه با كولهباري از القاب و افتخارات علمي كه در معرفي مصاحبهشونده خود بهكار برده، ايشان را چنين معرفي كرده است كه گويي قرار است مخاطب، منتظر گفتوگويي داغ برمبناي مسائل برهاني كه لازمه يك مدعي تفكر است باشد، اما با مطالعه متن تنها چيزي كه در اين مصاحبه و مدعاي ايشان مشهود نيست، همان تفكر و تعقل است.
جناب شريفزاده حتما مطلع هستيد مقدمات يقيني ماحصل آن يقينيات است و مقدمات ظني و وهمي، نتايجش ظني و وهمي است و از سويي، كسي كه ميخواهد واضع تفكر باشد يا در وادي حكمت الهيه نظريهپردازي كند بايد ابزار و مقدمات آن را نيز داشته باشد و خرواري نميتوان صاحب تفكر شد. در واقع بايد موضوع آن اعراض ذاتيه باشد نه مهملات اشراقيه. اين همان سوالي است كه هميشه از مهندس دوست داشتني و جناب ايشان پرسيده شده است كه مباني ورود به حوزه تفكر بالاخص حوزه دين را از كجا كسب كردهاند مگر قائل به اين شويد كه:
نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئلهآموز صد مدرس شد
اما برادر من، آن نگار دردانه هستي بود و اين نگار شما در همين رامسر خودمان در محله ساداتمحله به دنيا آمده است و معاني بسيط قرآني را نميداند.
مگر يادتان رفته كه در افاضات قبلي خود، يكي از آيات نوراني قرآن حكيم را چگونه معني كرده بود كه:
«در الوداع مومنين همراهش بودند، باز ميترسيد جانشينش را معرفي كند. از خودم كه نميگويم از شما(خطاب به حضار) شنيدم. اگر نيست بگوييد نيست. اين آيه قرآن است: والله يعصمك من الناس و ان لم تفعل فما بلغت رسالتك»در همان موقع در يادداشتي كه سلامي به همفكر شما بود گفتم:
كجاي اين همه ترجمه كه ماحصل تلاش مراجع، علما، حكما و اديبان اين مرز و بوم از قديم و جديد است، اشارهاي به ترس حضرت رسول(ص) دارد، كه ميگوييد حضرت از ابلاغ رسالتش در الوداع ميترسيده!؟ برادر عزيز اگر كلمه «يعصمك» را به ظن خود به معناي ترس گرفتيد كه معني آن را برايتان ذكر كنم. يعْصِمُك اى يحميك و يحفظك يعنى ترا حمايت ميكند و ترا نگه ميدارد از عصام القربه گرفته شده است و آن نخ يا چرمي است كه با آن سر مشك را ميبندند تا محتواى آن نريزد. برادر من پاي منبر بودن يك چيزي است و پاي مكتب بودن چيز ديگر.
جناب شريفزاده در بخشي از سخنانتان به جوشش معرفت در جناب آقاي مشايي اشاره كردهايد و گفتهايد كه قلب پاك محل جوشش معرفت است. هنوز چند خط نگذشته مدعي كشف و شهود شدهايد و جوشش معرفت را در ايشان ديدهايد. اگر ميتوانيد تعريفي از اين جوشش معرفت خود بدهيد تا ما هم بيشتر بفهميم كه معرفت چگونه به جوش ميآيد؟ شايد از مقدمات شعري در فلسفه بافي خود استفاده كرديد كه در جاي خود قابل تامل است نه در جايي كه باب برهان است و محمول آن بايد اعراض ذاتيه باشد.
در اينكه گفتهايد كلمه عارف مشترك لفظي است، سلمنا! اما كدام عارف را بايد به اين دوست شما حمل كرد در اينكه حتما جاي مناقشه وجود دارد؟!
در ادامه گفتهايد كه كسي نميتواند مطالب شما كه در مقاله هايتان اثبات كردهايد را رد كند برادر ديوار ادعا تا عرش ميتواند ادامه داشته باشد، اما دو صد گفته چون نيم كردار نيست. در همين جا اعلام آمادگي ميكنم بنده حقير، حضوري ثبوتيات شما را به شكيات تبديل كنم. يعني شما فكر ميكنيد به آن حد از درجات علمي رسيدهايد كه هيچ كس نميتواند مطالب شما را نقض كند؟!
در فرازي ديگر از افاضات خود گفتهايد كه كساني كه به مشايي ايراد ميگيرند در واقع مطالب ايشان را درك نميكنند يعني برادر عزيز اين همه بزرگان ديني و طبيبان حاذق درد آشنايي همچون حجتالاسلام والمسلمين سيد احمد خاتمي كه مواضع شما را شرك آلود توصيف ميكنند... يا وقتي آيتالله كعبي ميگويد: انديشهاي كه در پي اسلام ايراني و دنبال مكتبسازي ناسيوناليستي براي اسلام است، انديشهاي انحرافي و در امتداد تفكر نهضت آزادي به شمار ميآيد... خداي ناكرده نميفهمند و فقط قوم و قبيله شما داناي كل هستند. اين است تئوري مديريت جهاني شما يا... !؟
بهتر است به گفته آيتالله يزدي استناد كنيم كه ميگويد: شما دوباره در بحثهايي كه در شأن شما نيست ورود كردهايد و اظهارنظرهاي غلط و نابجا مينماييد... بگذريم از اينكه هر وقت رسانهها، هرچه به شما گفتند مورد آماج تهمتهاي دوستان نا آگاه شما قرار گرفتند. شايد بهتر باشد در اينجا نيز به جوابيه دفتر حجتالاسلام والمسلمين خاتمي اشاره كنيم كه: دست از ادبيات توهينآميز برداريد!
قافيه چون تنگآيد...
جناب شريفزاده وقتي بحث از بزرگترين فساد اقتصادي ۳۳ ساله انقلاب به ميان آمده است كه در همين زمان تئوريپردازيهاي همفكران شما و دولت عدالت محور و مديريت جهاني رخ داده است به مغالطه پناه بردهايد و ميگویيد هميشه بدترينها، در زمان بهترينها انجام ميشود. در تعجبم شما كه مدعي فلسفه و عرفان هستيد اين سهويات بديهي را چگونه به زبان ميرانيد!؟ پس طبق كشف علمي جديد شما در زمان حكومت عدالت گستر اصلي جهان، بايد منتظر بدترين بيعدالتيها باشيم.
از روح بزرگ حضرت روحالله(ره) معذرت ميخواهم كه افرادي مانند مشايي و ابن عربي را در افق جهانبيني ايشان قرار دادهايد. از ابن عربي هم بگذريم همين كه شما مريد ابن عربي باشيد يقينا براي دنيا و آخرت شما كافي است. گرچه شما خود را علامه دهر ميدانيد، اما نكاتي را درباره ابن عربي خدمت شما ميگويم.
ابن عربي كه در خفا به يكي از مدارس اندلس ـ كه در آن مذهب نوين امپدوكلس را آموزش ميداد ـ ميرفت مذهبي كه مملو از راز و رمز و تاويلات به ارث رسيده از فيثاغورس و مكاتب نظرگراي هندي بود. مدرسهاي كه مبادي اسرار تعليم گونه را از مكتب «ابن مسره» آموزش ميداد. اما ابن مسره كيست؟ فهرست وار برخي از آراي كفرآميز او را ميگويم:
۱- معاد جسماني را قبول ندارد و ميگويد در روز رستاخيز تنها ارواح برانگيخته ميشوند.
۲- جهان فاني نيست و تا ابديت ادامه خواهد داشت و لذا منكر روز حشر و قيامت است.
۳- عرش تدبير جهان را به عهده دارد و خدا والاتر از آن است كه كاري انجام دهد.
۴- نبوت اختصاصي نيست و هركسي ميتواند به نبوت برسد.
۵- حرام جهان را فرا گرفته است.
۶- جهاندار كفر است، خون و اموال اهل آن مباح است جز آنان كه پيرو او هستند.
اگر فتوحات را ديده باشيد شيخ اكبر شما از ايشان به عنوان بزرگان اهل طريق ياد ميكند. برادر من! ابن عربي در چنين مكتبي تعليم ديده است كه با هيچ يك از اصول شريعت ما سازگار نيست. باز هم اصرار به پيروي از ابن عربي داريد؟ اما ايشان مدعي است در مكاشفات خود شيعه علي(ع) را به شكل خوك ديده است، پس بهتر است در سينه زني خودتان براي ايشان كمي تامل فرماييد. در فرازي ديگر گفتهايد: كدام يك از مخالفان مشايي با عرفان و فلسفه آشنايي دارند؟
جناب شريفزاده در پاسخ مجبورم كه كمي تندي كنم، چون شما مخالفان مشايي را به نداشتن آشنايي به عرفان و فلسفه متهم كردهايد. شايد فقط يك مثال كافي باشد. شما علامه مصباح را كه از منتقدين اصلي جريان فكري شماست، نا آشنا به فلسفه و عرفان تشخيص دادهايد يا خود شما از فلسفه و عرفان چيزي نميفهميد. برادر من چقدر شما مدعي هستيد، همين مثال بديهي الثبوت است حتي براي عوام! كمي خجالت بكشيد. از علامه طباطبايي رحمتالله عليه به عنوان عارفان زمان ياد بردهايد.
البته پر واضح است كه شما هنوز در آن حد و اندازه نيستيد كه خط كش معرفتشناسي جامعه باشيد، اما به هر صورت شما مثلا از علامه بزرگ چه چيزي را درك كرده ايد؟ فقط همين يك سوال را اگر جواب دهيد كافي است: ميدانيد كه نظر قطعي علامه در باب وجوب و امكان و عدم بر چه منهجي است؟با تمام تلاش خود براي رد اتهام تفكرات پلوراليستي از خود و رفيقتان، در فرازي از صحبتهاي خود اعتراف به برداشتهاي گوناگون از اسلام كردهايد و در چند خط بعد دوباره آن را رد كرديد.
برادر من! در يك مصاحبه دو صفحهاي هم شما تمركز تفكري نداريد و مدعي توليد فكر ديني هستيد چه رسد به..!گريزي هم به كوروش زدهايد كه بحث مطول است و آنچه كه در تاريخ است مخالف ادعاهاي شما و عدهاي ناسيوناليست افراطي است كه اگر لازم شد در جايش به آن خواهم پرداخت. اما پيشنهاد ميكنم كمي دايره مطالعات خود را خصوصا در حوزه تاريخ افزايش دهيد تا در اين ورطه نيفتيد.
عشقت رسد به فرياد...
از حجاب و ارايه عاشقانه اسلام گفتهايد، اما جالب است كه تعريف آن در«خاتون» شما، سر از مجالس عياشي شبانه اروپا در ميآورد. اين حجاب براي خود شما خوب است و ارايه عاشقانه اسلام هم حتما مختص خانمهايي مانند« ه ت» و غيره است. چند نفر از نيروهاي ارزشي نظام را به بهانههاي گوناگون همين دوستان عاشق شما مورد هجمه قرار دادند؟ اگر اصرار داريد مصاديق و مستندات آن را هم خواهم گفت. برادر عزيز! با اينگونه طرح بحث، تلاشهاي بيوقفه مجاهدين صدر اسلام را پنبه ميكنيد.
بحث اين شصت و چند غزوه حضرت رسول اكرم(ص) كه بخشي از آن براي توسعه مرزها و دين مبين اسلام بوده، چگونه ميخواهيد توضيح دهيد؟ يا نعوذ بالله در مديريت رسول مكرم اسلام هم كه ميدانسته چه كار ميكند همانگونه كه دوست شما در ساير انبيا تشكيك كرد، شك داريد. ۳۳ سال كار هنري انقلاب را مورد تعرض قرار داديد، خروجي هفت ساله هنري شما چيست؟ «خاتون»، «گشت ارشاد»، «زندگي خصوصي» يا قاچاق عتيقه و نابودي ميراث فرهنگي اين كشور؟!
آن كس از اهل بشارت كه اشارت داند
توپخانههاي رسانهاي شما طي چند روز گذشته بهشدت نيروهاي مظلوم ناجا را هدف گرفته است. شما هم براي خالي نبودن عريضه تيري شليك كرده و مخالفت خود را ـ كه محلي از اعراب نيست ـ با گشت ارشاد اعلام كردهايد. فقط يك نكته كوچك طلبگي، حتما ميدانيد كه مسئله امر به معروف و نهي از منكر در متون فقهي در باب جهاد بحث ميشود و بدون شك علماي اعلام و فقهاي اعصار، منظوري خاص از اين تقسيم بنديها را داشتهاند و شايد به واقع ميدانستهاند كه روزي خواهد آمد كه امثال من و شما در اين فريضه الهي تشكيك ميكنيم. روايت اول بحث جواهر در همين موضوع را ببينيد، براي شما كافي است.
در فرازهايي سعي كردهايد كه رياست محترم جمهور را مصلوب الاختيار جلوه دهيد مانند موضوعات اين روزهاي فضاي دانشگاهي و... خب اينكه نفي غرض است، اگر ايشان نميتوانند به درستي به وظايف خود كه به آن در پيشگاه ملت سوگند ياد كردهاند، عمل نمايند، عطاي آن را به لقايش ببخشند. مراجع عظام تقليد را به ساده انگاري و كاناليزه بودن متهم كردهايد و مواضع ايشان درباره كج انديشيهاي فرقه خود را بر همين سبيل تحليل كردهايد.
برادر عزيز! نه مراجع عظام تقليد ساده انديش هستند، آنگونه كه شما فكر ميكنيد، نه شما خيلي عليه السلام. بيشك مراجع بزرگواري كه براي كشف حقيقت يك حكم الهي سالها تلاش كرده و در آخر نيز با احتياط به صدور فتوا اقدام مينمايند، فقط امثال چون شمايي، آنان را اين مقدار ساده انديش فرض ميكنند كه اشخاصي بتوانند بهراحتي آنان را تحريك كنند. برادر اصلا شما چه كاره هستيد كه مراجع تقليد را ساده انگار فرض ميكنيد؟ شايد توهم بر شما مستولي شده! برادر! مگر نخواندهايد معرَّف بايد اجل و اظهر از معرِّف باشد نه ادني! فتامل.
چراغي را كه ايزد بر فروزد
جناب احمدينژاد را بازوي مقام معظم رهبري خواندهايد. در اين موضوع ما نيز هيچ شك و شبهه اي نداريم. اما همين بازو را مگر با صحنه آراييهاي خود ۱۱ روز، خانهنشين نكرديد تا آن را قطع كنيد، اما موفق نشديد. الان هم كه حواله به زندان و داغ و درفش ميكنيد، مطمئن باشيد اين ترفند جديد شما نيز راه به جايي نخواهد برد و يقينا در اين ماجرا ريشهاي زيادي خواهند سوخت، اما نه از آن مدل و جنسي كه مد نظر شما است.
شرمنده رهرويي كه تعبير بر مجاز كرد
تفكر آقاي مشايي را تفكري ماندگار خواندهايد و مدعي شدهايد كه اين تفكر تبديل به يك جريان مهم فكري خواهد شد. جناب شريفزاده! از كدام مكتب فكري صحبت ميكنيد؟ اين مكتب فكري شما آيا لوازم ضروري براي جريان شدن را داراست؟ آيا آسمان و ريسمان بافتن و تكرار افكار فيلسوفان و عرفاي قديم و جديد و كشكولي برداشت كردن از منويات بزرگان بدون هيچ گونه مباني علمي حتي در صورت اعتباري را مكتب فكري ميناميد؟! منتظر طرح اجزا و مسائل اين مكتب فكري شما هستم گر چه قصد نداشتم تا از آنچه در مباني فكري شما وجود دارد رمز گشايي كنم به دلايل عديده اما اين بافتههاي ذهن شما جاي درنگ نميگذارد.
كدام مكتب فكري؟!
۱- مباحثه با رويكرد فرافكني يكي از تاكتيكهاي موثر جريان فكري شماست. به جاي اينكه به موضوع مباحثه تمركز كنيد، بيشتر به حواشي آن ميپردازيد و با همين ترفند سعي ميكنيد تا رقبا را از گردونه خارج كنيد. در همين دوصفحه مصاحبه خود نگاه كنيد، منصفانه چقدر به جاي پاسخگويي به سوالات به حاشيه رفتهايد.
۲- نظام ارزشي حكومت مستضعفين: شما عقيده داريد كه تمام حكومتهاي اسلامي كه به روش عادي اداره شوند همان نظام ارزشي مستضعفين است مانند حكومت رسولالله(ص) و امام علي(ع) و جمهوري اسلامي.
۳- حكومت حقه: حاكميت حقه بر مباني اصل السابقون السابقون اولائك المقربون تحقق پيدا ميكند و چنين جامعهاي با قدرت خاص الهي اداره ميشود مانند حكومت حضرت سليمان، حضرت داوود، حضرت طالوت و ذوالقرنين و حضرت مهدي(عج) . پس شايد كليد واژه اداره مهدوي نظام نيز در راستاي همين تفكرات است. تفكراتي كه ميخواهد نتيجه بگيرد در حكومت حقه، نيازي به ابزار فقه و فقيهان نيست.
مدعيان چنين فلسفهاي در حقيقت بر اين باورند بايد تنها تا روز تحقق حكومت حقه در كنار ولي باشيم. ولي در زمان تحقق حكومت حقه اين نياز رفع ميشود، يعني ديگر تبعيت از ولايت فقيه معنا ندارد. بر خلاف نصوص اسلامي، حضرت حجت(عج) نيز در زمان غيبت صغري فقيهاني را به رتق و فتق امور گماشته و پس از غيبت كبري نيز اين مهم را به فقهاي «صائنا لنسفه مخالفا لهوي» سپردند نه به مكتب داران ايراني. برادر! ما كه ميدانيم كه اين شب چه آبستني است و در سحر خود چه خواهد زاييد. همين مختصر براي اين فراز كافي است در صورت اقتضا بيشتر خواهم گفت.
و... برادر در يكي از پاراگرافهاي پاياني خود گريزي هم به صحراي كربلا زدهايد و شاعرانه گفتهايد: اندك اندك جمع مستان ميرسند! بنده نيز با همين موضوع موافقم، چون همين اندك اندكهايي كه به طرف شما آمدهاند، ديدهام اما درصد مستي آنها همچنان محل اشكال است!
منبع:روزنامه ملت ما