
اعتياد به عوض كردن گوشي از رخدادهاي جديدي است كه در تمام كشورها از جمله كشور ما به يك مد و حتي معضل تبديل شده و معمولاً اين جوانها هستند كه به قول خودشان «عشق گوشي»اند و تا يك مدل جديد گوشي همراه به بازار ميآيد، تحت تأثير تبليغات وسوسه انگيزي كه در شبكههاي ماهوارهاي، بيلبوردهاي شهري، اينترنت و ديگر فضاهاي تبليغاتي، به سرعت برق و باد، پول جور ميكنند و صاحب مدل جديد گوشي ميشوند. اما در كنار جوانها، برخي مديران هم به عوض كردن پي در پي گوشيهاي همراه خود معتاد شدهاند! كار به جايي رسيده كه اين دسته از مديران در برخي موارد گوي سبقت را هم از جوانها ربودهاند و گوشي بازي را به غايت رساندهاند!
اين گروه از مديران زماني كه با هم برخورد ميكنند يا در جلساتي مشترك با هم رو در رو ميشوند، شروع به رد و بدل كردن اطلاعات و ويژگيهاي گوشي همراه خود ميكنند. اين برتريهاي گوشي خودش را به رخ ديگري ميكشد و آن هم به رخ اين!
بعد هم شروع به رد و بدل كردن نرم افزار اين گوشيها ميكنند. اين افراد در طول روز، بخشي از وقت خود را به گشتزني در سايتهاي اختصاصي گوشي همراه صرف ميكنند تا از جديدترينها آگاه شوند يا نرم افزارهاي دلخواهشان را دانلود كنند.
گوشي به جانشان بسته است! بعضيهايشان در حد وسواس مراقب هستند كه گوشي خش برندارد يا زمين نيفتد. يك طرف ديگر اين ماجرا، اين است كه برخي از اين مديران همزمان چند سيمكارت و چند گوشي دارند. بعضيهايشان كه نميخواهند كسي اعتياد آنها به تعويض گوشي را بفهمد، يك گوشي ساده و معمولي براي اداره دارند و به محض بيرون آمدن از اداره يا دور ديدن چشم همكاران، گوشي مدل بالاي خود را بيرون ميكشند!
يك كارمند به موضوع جالبي اشاره ميكند:«نقطه ضعف مدير اداره ما گوشي است. وقتي يكي از بچهها ميخواهد امتيازي از مدير بگيرد، يك گوشي برايش كادو ميآورد و بعد، سر فرصت كه تنور داغ شد، فتيرش را ميچسباند»!
مديري را در تهران ميشناسم كه نزديك به ۱۵ كارمند دارد. اين مدير صاحب ۵ گوشي تلفن همراه است. از هر جيبش يك گوشي بيرون ميزند! يك بار از او پرسيدم:«اين همه گوشي؟!»، با لبخند جواب داد:«هر گوشي را بهر كاري ساختند!»