
«عجب آدم بيوجدانيه!»،
اين جمله را بارها و بارها شنيدهايم و مطمئناً خودمان هم به كار بردهايم. براي آنها كه فكر ميكنيم «ناجوانمردانه» رفتار ميكنند و بسياري از اعتقادات را ناديده ميگيرند. براي آنها كه انسانيت را زير پا ميگذارند و در رفتارهاي اجتماعي، اخلاق و عواطف را چنان فراموش ميكنند كه باعث جريحهدارشدن احساسات اطرافيان ميشوند، آن وقت است كه ميگوييم: «بيجدان». شايد وجدان را نشود در چارچوب قوانين گنجاند و به صورت عرف نيز ما افراد قانونمند را «با وجدان» و قانونگريزان را «بيوجدان»نميدانيم و چه بسا افرادي كه بسيار با وجدانند و به خاطر اشتباه يا تخلفي در زندان به سر ميبرند و در مقابل افراد بيوجداني كه نه تنها به راحتي در جامعه رفت و آمد ميكنند بلكه داراي پست و درجه و مقامي نيز هستند.
متأسفانه در دنياي امروز قانون جاي وجدان را گرفته و به راحتي ميتوان اين موضوع را درك كرد كه هر چه جوامع بزرگتر ميشوند اين قوانين هستند كه حرف اول را ميزنند و زياد نميتوان وجدان را معيار رفتارها قرار داد، حال آنكه براي بالا بردن سطح ارتباطات و تعاملات اجتماعي اين رفتارهاي انساني و الهام گرفته از خطرات و نيروي باطني هستند كه نقش مهمي ايفا ميكنند.
كمكار ميكنم، زياد حقوق ميگيرم
شايد كم كاري و در كلامي سادهتر، دزديدن از كار يكي از بارزترين مثالهايي باشد كه بتوان به آن استناد كرد و وجدان را به عنوان يك قاضي بين خودمان و اعمالمان قرار بدهيم.
پايين بودن ميزان مساعدت كار مفيد در ادارات و كارخانهها بيانگر اين است كه ما در مدت حضورمان در محل كار به ميزاني كه حقوق ميگيريم كار نميكنيم و اگر نام رفتارهايمان كار باشد، حداقل كار مفيد انجام نميدهيم.
خوردن صبحانه در محل كار، روزنامه خواندن، جدول حل كردن، تلفنهاي شخصي و طولاني، خوابيدن و حتي ادا كردن نمازهاي قضا جملگي جزو مصاديق بارز كشتن وقت و تضييع حقوق ديگران است.
از نظر قانوني، حضور در ساعات مشخص شده در محل كار به عنوان ساعات كاري محاسبه شده و بر مبناي آن حقوق و اضافه كار پرداخت ميشود اما وجداناً آيا بازده كار نيز با ميزان ساعات كار تناسب دارد؟
ميگويند وجدانها به دنبال مسائل و روابطي ميروند كه حتماً از اعتقادات و فطرت دروني و روح خدايي نشأت ميگيرند.
گروهي از كارشناسان معتقدند كه بايد قانون را به نحوي در كارهاي ساري و جاري جامعه به اجرا درآورد كه امور به صورت قانونمند و سالم پيش بروند.
به عقيده آنها در شهرهاي بزرگ كه مردم كمتر يكديگر را ميشناسند و ارتباط آنها بيشتر كاري است اگر قوانين متناسب با شرايط اجتماعي باشند ميتوانند كارايي مناسبي از خود بروز دهند و وجدان در چنين اوضاع و احوالي به عنوان يك تطهيردهنده به ايفاي نقش ميپردازد، هرگز نميتوان در چنين جوامعي فقط با يك وجدان پاك و درست با مشكلات و معضلات روبهرو شد زيرا قوانين براساس نيازها تدوين ميشوند.
تا كنون گفتهايد؛ «اخلاقي نيست»؟َ آيا تاكنون با رفتاري مواجه شدهايد كه گفته باشيد «اخلاقي نيست!» و آيا تاكنون قولي دادهايد كه بگوييد «اخلاقاً انجام خواهم داد!»
كوچك جلوه دادن كارهاي بزرگ و برجسته كردن كارهايي كه هيچ ارزشي ندارند جزو كارهايي است كه در اجتماعات كاري زياد به چشم ميخورد و استفاده يا بهتر بگوييم سوء استفاده از پست و مقام براي تحقير يا حذف ديگران نيز جزو آن دسته اعمالي است كه آنها را «اخلاقي» نميدانيم.
«وجدان اخلاقي» يك نيروي دروني است كه تمام انسانها برحسب خلقت و ذات آفرينش درون خود دارند اما به شدت انعطافپذير بوده و تحت تأثير محيط و عوامل بيروني ميتواند ارتقا يا تنزل يابد. ارتقا را بايد تربيت درست و تنزل را به ناصحيح بودن رفتارها تعبير كرد.
زماني كه وجدان اخلاقي در مسير نادرست خود قرار ميگيرد، تحت تأثير عوامل و اميال منفي قوي باطني و روحي موجب تصميمگيريهايي ميشود كه شخص خودش نميتواند به خباثت رفتارهايش پي ببرد و حتي اگر متوجه اين مسئله نيز شود با دلايل و توجيهاتي خودش را قانع ميكند و راضي!
اميالي مانند حرص، قدرتطلبي، جاهطلبي، شهوت، غضب و ... از جمله نيروهاي دروني هر انساني هستند كه با تربيت درست ميتوان آنها را مهار كرد در غير اين صورت همان ميشود كه از آن به بياخلاقي، ظلم و ستم نام ميبريم.
چند نمونه از بيوجدانيها ترازوهاي قديمي دو كفه داشتند و دو شاهين. زماني وزن دو شيء با هم برابر بودند كه دو نوك شاهين درست روبهروي يكديگر قرار ميگرفت در غير اين صورت كفهاي بالا قرار ميگرفت كه سبكتر بود.
اعمال و رفتار انسانها در مقابل وجدانشان نيز زماني درست و برابر هستند كه شاهين قضاوت اطرافيان درست در مقابل شاهين آرامش دروني قرار بگيرد.
وقتي ما از رفتاري احساس رضايت و پيروزي داريم اما اطرافيان با نفرت به نتايج كارهايمان مينگرند، شك نكنيم كه وجدانمان هر چند در كفه بالاتر قرار گرفته اما حتماً سبكتر است.
تملق، چاپلوسي، زيرآبزني، بدگويي و در رأس اينها غيبت و تخريب شخصيت افراد نيز در گروه رفتارهاي افراد بيوجدان قرار ميگيرد.
وجدان به انسانها تكليف ميكند كه چه بكنند و چه نكنند و اين فرماني است كه نتايجش نشان ميدهد درون هر كس با معيارهاي اخلاقي و افعال انساني ساخته شده يا آنچه كه نفرت ميناميم و خودخواهي!
تمرين ميتواند سازنده وجدان و اخلاقي نيكو باشد. در مورد داروين دانشمند و زيستشناس معروف انگليسي گفتهاند كه در كودكي به شدت به شعر علاقهمند بود و استعدادش را نيز در اين زمينه به معرض نمايش گذاشته بود به طوري كه اطرافيان مطمئن شده بودند او در بزرگسالي به شاعري ماندگار تبديل خواهد شد اما او هرگز شعر را ادامه نداد و به همين دليل براي هميشه استعدادش را از دست داد و ديگر هيچ وقت نتوانست شعر بگويد.
رفتارهاي پسنديده و وجدان اخلاقي نيز معلول بهرهگيري از فرامين و دستوراتي است كه در اديان و مذاهب به آنها توصيه شده و به قول معروف الهي هستند و آسماني.
پول ندارم اما اخلاق چرا!
نظر شما در مورد انسانهاي خوشاخلاق چيست؟ آنها كه به هر سلامي با لبخند و تواضع پاسخ ميدهند و هر نگاهي را با تبسمي بدرقه ميكنند. يك راننده تاكسي كه به تمام مسافرانش خسته نباشيد ميگويد، كارمندي كه آغاز و پايان جملاتش با «بفرماييد»، «تمنا ميكنم»، «وظيفه ماست» و ... است و رئيس يا مدير عاملي كه مجموعه تحت امرش را مانند خانواده خود ميداند و اجازه نميدهد حب و بغضهايش در تصميماتش نقشي داشته باشند. اينها افرادي هستند كه اخلاقشان با قلبها ارتباط برقرار ميكند و كسي به خاطر پول و ثروت و قدرت و مقامشان به آنها احترام نميگذارد.
افراد با وجدان حاكم قلب و روح ديگرانند، به همين دليل هرگز تنها نميمانند.
وجدان ميزاني است كه نميتوان به راحتي آن را ناديده گرفت اما وقتي به درستي عمل ميكند نقش بسيار سازندهاي در رشد شخصيت و حركت در مسير مصلحت ايفا ميكند. زماني يك كار، كار اخلاقي به شمار ميآيد كه از وجداني پاك و درست نشأت گرفته باشد و گرنه فرقي با يك كار طبيعي و تكراري نخواهد داشت.
افعال روزمره ما كاري طبيعي هستند، از خواب بيدار ميشويم، صبحانه ميخوريم، كار ميكنيم و ميخوابيم اما وقتي در بين تمام اين كارهاي تكراري، دست نابينايي را ميگيريم و از عرض خيابان ميگذرانيم يا اشكي از چشم بينوايي پاك ميكنيم روزمان تغيير كرده، درونمان آرامتر است و وجدانمان راحت.