آنچه در خيابانهاي لندن شعار داده ميشد، مطالبه بكري نيست چرا كه عقبماندهترين كشورهاي جهان سوم نيز بعضاً به نظامهاي جمهوري تبدل شدهاند اما در انگليس همچنان سلطنت موروثي كه مردم هيچ نقشي در انتخاب مستقيم و غيرمستقيم آن ندارند بر سر كار است.
فرياد جمهوريخواهي و دموكراسيخواهي مردم لندن نشان داد كه مردم انگلستان آنچه تاكنون داشتهاند را دموكراسي نميدانند و تلقي آنان از نظام سلطنتي، نظام مشروطه نبوده است. آنان با صراحت شعار ميدادند Democracy not monarchy (دموكراسي نه سلطنت) بنابراين آنان با صراحت نبود دموكراسي در قلب اروپا را فرياد زدند و اين پديده در انگلستان نادر است.
آنان با صراحت شعار مرگ بر سلطنت ميدادند (Down With The monarchy) و با صراحت جمهوري را آنلاين مطالبه ميكردند (Republic now) و آنقدر از نظام سلطنتي خود خسته شدهاند كه به رفرم و اصلاحات نيز قائل نيستند و با صراحت شعار ميدانند كه: سلطنت را به تاريخ بسپاريد (Make Monarchy History). اين پديده نشان ميدهد كه دولت سلطنتي انگلستان كه دموكراسي را با زور سرنيزه به افغانستان و عراق هديه ميكرد و به اين بهانه سربازان خود را به جوخه مرگ ميفرستاد، مردمش از اين نعمت تاكنون محروم بودهاند.
مردم انگليس اكنون به اين فكر افتادهاند كه نظام پادشاهي مانند دايناسورها، مسئلهاي پايان يافته است و اگر بخواهند ملتي امروزي باشند بايد رأس نظام سياسي را خود انتخاب نمايند. ملتي كه براي حداقل معيشت خود به خيابانها ميآيند اكنون از خود و حاكميت ميپرسند چرا بايد ميلياردها پوند صرف جشن ملكه، وليعهد و كاخ و باغ و تفريح خاندان سلطنتي بشود؟ آنان نظام جمهوري را كمهزينه ميدانند كه در عين حال هر موقع اراده نمايند ميتوانند در يك انتخابات رأس نظام سياسي را به صورت مستقيم يا غيرمستقيم تعويض نمايند.
اكنون مباني نظام سياسي در انگليس با چالش جدي روبهروست و قطعاً در قرن بيست و يكم براي استمرار آن پشتوانه تئوريك هم ندارند. ظهور اين پديده در انگلستان پس از قرنهاي متمادي در بستر زمان فعلي معني ديگري هم دارد و آن اينكه حركتهاي سياسي در غرب نميتواند از تحولات جهان اسلام متأثر نباشد.
اكنون مردم انگليس اين سؤال را طرح ميكنند كه چرا در مصر كه روزي مستعمره انگليس بود، مردم ميتوانند رئيس جمهوري انتخاب كنند اما در انگلستان خير؟ چرا در افغانستان مردم رئيس جمهوري انتخاب ميكنند اما در لندن نظام موروثي و غيرمردمي بر سر كار است. دولتمردان انگليس با ايجاد هالهاي از قداست پوشالي براي خاندان ولخرج اليزابت، توانسته بودند براي ديگر مناطق استعماري نوعي قداستسازي نمايند و آنان را تحت سلطه خود در آورند.
مردم لندن با صراحت ميگفتند حركت جمهوريخواهانه آنان منجر به استقلال ايرلند، اسكاتلند، استراليا و ديگر مستعمرات خواهد شد. در نظام جمهوري، آخرين مستعمرات نيز از دست خواهد رفت. ثروت ملتهاي تحت ستم نيز به آنان برگردانده خواهد شد يا لااقل از استمرار غارت آنان به عنوان نظام پادشاهي جلوگيري خواهد شد. شعار جمهوريخواهي در قلب لندن، ليبرال دموكراسي غرب را با چالش جدي مواجه كرده است و نشان ميدهد توسعه غرب تاكنون توسعهاي متوازن نبوده است. دولت رفاه تاچر و اسلاف و اقمار آن فقط سرپوشي براي غارت ملتهاي ديگر و افزايش ثروت خاندان سلطنتي بوده است.
عجيب است كه عقلانيت معاش غربيها تاكنون سراغ كاخنشينان نرفته است و همچنان مجلس لردها در انگلستان زيرسلطه سلسله مورثي سلطنت است. البته آنچه در خيابانهاي لندن ميگذرد، صرفاً بر اثر فشار اقتصادي به وجود نيامده است كه اگر اين بود مردم خواستار كم كردن هزينههاي دربار يا مطالبات اصلاحي ميشدند.
شعار سلبي و ايجابي مردم كاملاً روشن است. آنان جمهوري را هماكنون ميخواهند و فرياد مرگ بر سلطنت ميدهند. اين شعار آزادخواهي و مطالبه حاكميت بر سرنوشت سياسي است و صرفاً شعاري براي شكم نيست. اكنون ملت انگستان فهميدهاند كه قرنها كلاه گشادي بر سرشان رفته است كه در نبود دموكراسي واقعي، حكومت آنان با فريفتن افكار عمومي به دنبال ارسال ارمغان دموكراسي به ديگر نقاط جهان سوم بوده است.
مردم لندن امروز فهميدهاند كه نظام سياسي آنان از نظام سياسي افغانستان عقب ماندهتر است و اين شكنندگي آنان را به سوي خيابان كشانده است. بايد ديد مدعيان دموكراسي در غرب با اين مطالبه چگونه برخورد مينمايند.