ديگر بايد اين واقعيت را قبول كرد كه غرب با برگزاري نشستهاي خستهكننده و لبخند زدن در مقابل دوربينهاي خبري، درصدد تحقق اهداف پليد خود براي تحتالشعاع قرار دادن آينده كشور و سربلندي ملت ايران است.
چرا كه چهره واقعي و انديشههاي نه چندان پنهان آنها اكنون به وضوح روشن شده و ناگزير بايد واقعيتها را براي مردمي كه بيش از يك دهه با ادبيات هستهاي كشورهاي اروپايي آشنايي دارند، بازگو كرد. خوشبيني و بدبيني دو سرطيف سياست قرار دارند و به همان ميزاني كه يكي باعث عدول از خواستههاي منطقي ميشود و دشمن را در مقابل شما گستاخ ميكند، ديگري ممكن است دولتمرد يا كشوري را از مسير درست و اميدبخش دور نمايد. بنابراين بهترين راهبرد، واقعگرايي است.
مذاكره هستهاي ايران و غرب كه در ابتدا با وزراي خارجه سه كشور اروپايي، فرانسه، انگليس و آلمان و به تعبير ديگر تروئيكاي اروپا در مهرماه ۸۲ انجام شد، امروز سي و چهارمين دور خود را با همان ادبيات طلبكارانه و تحقيرآميز غرب سپري كرد. بسياري از همان اولين دور مذاكرات به صراحت ميگفتند غرب بازي نامتوازني را با ايران آغاز كرده است و در واقع هيچ تمايلي به پايان موضوع هستهاي ايران ندارد. اما در كنار اين عده كه نگاه بدبينانهاي به رفتار كشورهاي اروپايي داشتند، برخي قائل بودند با افزوده شدن اعضاي جديد به تيم مذاكره كننده غربي، كفه ترازو تغيير كرده و چه بسا به جهت رويكرد نياز به ايران، در كمتر زماني موضوع هستهاي ايران از دستور كار آژانس خارج شود.
دولت دوم اصلاحات با اين خوشبيني كه با تلاشهاي طاقتفرسا، غرب را متقاعد به پذيرش ايران هستهاي كرده است، فضاي مثبتي را از اين مذاكرات در ذهن خود ميپروراند، اما در پايان دولت اصلاحات، آن چيزي كه حاصل شد امتياز دادنهاي اين طرف و رفتار وقاحتآميز و طلبكارانه از سوي طرف غرب بود. مذاكرات ۱+۵ استانبول ۲ آن هم پس از تقريباً يك سال و نيم وقفه و در ادامه آن مذاكرات بغداد نشان داد در ادبيات كشورهاي غربي و به ويژه عنصر نامطلوب آن امريكا، كوچكترين نرمش و همراهي با خواسته ملت ايران ديده نميشود. انگار از خرداد ۸۲ كه امريكا و متحدان اروپايي او از ايران درخواست كردند كه بايد غنيسازي خود را متوقف كند يا بيانيه وزراي خارجه سه كشور اروپايي در سعدآباد در مهر ماه ۸۲ يا كشمكشهاي تهران با طرف غربي كه منجر به دومين توافق ايران با تروئيكاي اروپا شد و به توافقنامه بروكسل شهرت يافت، هيچ اتفاقي نيفتاده است!
ظاهراًً كشورهاي غربي و در رأس آنها امريكا قصد ندارند بفهمند ايران هستهاي سالهاي ۸۲ و ۸۳ با ايران سال ۹۱ تفاوت فاحش دارد. در مسير مذاكرات ايران با ۱+۵ در سالهاي گذشته اتفاقاتي افتاده است كه غرب نميتواند نسبت به آنها بيتفاوت باشد. بنابراين بيان چند نكته از اين مسير طي شده، هم ميتواند براي طرفهاي ۱+۵ درس آموز باشد و هم براي تيم مذاكرهكننده كشورمان كه فراموش نكند اين مسير پرسنگلاخ چگونه طي شده است و با چه پشتوانهاي بايد از حقوق ملت ايران در مذاكرات آتي در مسكو پاسداري شود:
۱- مذاكرات هستهاي ايران و غرب از سال ۲۰۰۳ آغاز شد، يعني پس از حمله امريكا به عراق و اوج اقتدار پوشالي امريكا و همراهي متحدان غربي با اقدامات دولتمردان كاخ سفيد در عراق و افغانستان. طبيعي است در چنين شرايطي وزنه امريكا براي فشار به ايران سنگين خواهد بود و حداقل بستر لازم براي اعمال فشار به آژانس و كشورهاي غربي توسط امريكا و رژيم صهيونيستي فراهمتر بود.
امروز در حالي مذاكرات بغداد را برگزار ميكنيم كه اولاً رئيسجمهور جديد فرانسه خواهان خروج نيروهاي نظامي خود از افغانستان است و ثانيا فشارهاي اقتصادي گريبان كشورهاي اروپايي را سخت ميفشارد، بنابراين ايستادگي محكم بر مواضع هستهاي خود و عدم عقبنشيني از حق ملت ايران، در نهايت منجر به امتيازدهي غرب و سربلندي تيم مذاكرهكننده ايراني خواهد شد. منتها در اين معادله، بايد توجه داشت تا طرف بر هم زننده بازي در ۱+۵ رسوا گرديده و با برجسته كردن شكاف بين آنها، فضاي مطلوب را براي مذاكره آتي در مسكو رقم زد.
۲- در آذماه ۸۳، ۱۶۰ عدد سانتريفيوژ براي پروژه هستهاي ايران ميچرخيد، ولي اكنون ۶۱۹۷ سانتريفيوژ آن هم از نسلهاي جديد و به مراتب كارآمدتر از گذشته براي ايران ميچرخد. ديروز خبري از ميله و صفحه سوخت براي نيروگاه تحقيقاتي تهران نبود، ولي امروز قلب نيروگاه تهران با سوخت ايراني به تپش در آمده است. ديروز تقاضا ميكرديم تا تعدادي راديودارو براي بيماران سرطاني بدهند تا آنها را از رنج دردي كه ميكشند، نجات دهيم و امروز شاهد نتيجه گامهاي بلند خود در اين مسير هستيم.
ديروز دستيابي به كيك زرد را جشن ميگرفتيم و امروز چرخه كامل سوخت و رسيدن به ۲۰ درصد غنيسازي را جشن ميگيريم. با اين پيشرفتهاي خيرهكننده آيا باز هم بايد در مذاكرات با طرف غربي، ما نرمش به خرج دهيم و شاهد زورگويي و نسخههاي ديكته شده تلآويو براي آژانس انرژي اتمي و گروه ۱+۵ باشيم؟ اين مسير درست طي شده است و مذاكرهكنندگان ايراني در تيم حاضر حداكثر تدابير را تاكنون به خرج دادهاند و از اين پس نيز نبايد شاهد كوچكترين عقبنشينيها باشيم.
۳- اكنون بايد تكليف خود را با امريكا كه در واقع نماينده ويژه رژيم صهيونيستي در آژانس انرژي اتمي و گروه ۱+۵ است، روشن كنيم. اينكه گروه ۱+۵ در نشست بغداد درست به نكاتي اشاره ميكند كه يك روز قبل از برگزاري اين نشست توسط نخست وزير رژيم صهيونيستي مطرح شده بود، پاشنه آشيلي است كه از قضا بايد ايران بر روي آن متمركز گردد. مگر نه اينكه نتانياهو به صراحت اعلام كرد ۱+۵ بايد در مذاكرات بغداد به دنبال سه چيز باشد: تعطيلي سايت فردو، توقف غنيسازي ۲۰ درصد و خارج كردن تمام سوخت ۲۰ درصد از ايران و مذاكرات بغداد نيز جهت فشار به ايران به جهت همين سه خواسته نامشروع، با بنبست روبهرو شد. جمهوري اسلامي ايران براي برونرفت از اين شرايط، دو اقدام اساسي را بايد انجام دهد.
اولاً حضور امريكا در مذاكرات مسكو را مشروط به عدم پيگيري نسخههاي تلآويو نمايد. هر چند با سفري كه وندي شرمن معاون سياسي وزير امور خارجه امريكا و مذاكرهكننده ارشد اين كشور به سرزمينهاي اشغالي بلافاصله روز بعد از مذاكرات انجام داد، غير ممكن به نظر ميرسد. چرا كه كارشناسان كاخ سفيد متعهد شدهاند پيش از آنكه گزارش مذاكرات خود را به دولتمردان خويش ارائه دهند، بايد به مقامات رژيم صهيونيستي گزارش دهند و دستور بعدي را دريافت كنند. اما ايران از اين پس بايد هر نسخهاي را كه بوي متعفن صهيونيستي از آن استشمام ميشود، مردود اعلام كند.
لذا پيش از نشست مسكو در اين زمينه لازم است به گروه ۱+۵ و به ويژه امريكاييها اين نكته متذكر شود. ثانياً ايران بايد مذاكرات مسكو را ايستگاه اصلي براي اتخاذ تصميم و پايان خيمهشببازي طرفهاي غربي در بحث هستهاي كشورمان اعلام نمايد و براي طي اين مسير لازم است از ظرفيت ديپلماسي خود با طرف روسي و چيني حداكثر بهرهبرداري را به عمل آورد. در اين صورت است كه مذاكرات با ۱+۵ را ميتوانيم يك راهبرد رو به جلو تلقي كنيم، نه بازي غرب با خواسته بحق ملت ايران.