با شكلگيري دولت- ملتها، اسطورهها در حوزه ملي پررنگتر شدند و نگرش ملي نسبت به آنان رنگ تازهاي گرفت. مولوي، بوعلي سينا، اميركبير، رئيس علي دلواري و بسياري از شهداي دفاع مقدس در اين هويتيابي جاي ميگيرند. تحولات قدرت در سدههاي اخير و تبديل مردم از رعيت به شهروند امر اسطورهسازي در عرصه سياسي را تا حدودي دگرگون ساخته است. حضرت امام (ره) نيز تلاش نمود از حركت تاريخي و كمنظيرش در انقلاب اسلامي اسطورهسازي نشود، به همين دليل ميفرمود :«اگر به من خدمتگزار بگوييد بهتر از اين است كه رهبر بگوييد» يا در جاي ديگري ميفرمودند: «اين انقلاب وابسته به افراد نيست و من هم اگر نباشم انقلاب راه خود را ميرود.» در وصيتنامه سياسي - الهي خويش نيز به وابسته نبودن انقلاب به اشخاص تأكيد دارند. نگرش امام نشان ميدهد كه وي به دنبال نهادينه كردن اصول و ارزشهاي بنيادين اسلامي است و ميداند كه اگر انقلاب اسلامي در طول تاريخ بر بال افراد و سلايق بسته شود دچار آسيبهاي جدي خواهد شد. چند سال پيش در ديدار دانشجويان با مقام معظم رهبري، دانشجويي از ميان جمعيت و بدون اطلاع قبلي چند بيت شعر خواند كه مصرع آخر آن عبارت بود از: «آن علي از نجف و اين علي از خامنه است» مقام معظم رهبري بلافاصله واكنش نشان دادند و فرمودند «دخترم هيچ وقت علي را با آن علي مقايسه نكن» و بارها نسبت به تمجيدهاي بيمورد از خود واكنش نشان دادهاند يا تذكر دادهاند.
از رهبران انقلاب اسلامي كه بگذريم، اين اسطورهسازي از سالهاي بعد از جنگ به صورت جدي در عرصه سياسي برجسته شد. رؤساي جمهور كه خود هويت يافته از انقلاب اسلامي هستند و علاوه بر آن با دست مردم به كرسي قدرت ميرسند، قرار است «گفتمان انقلاب اسلامي» را به فعليت برسانند و كارآمدي اسلام در همه عرصهها را دنبال نمايند و در سايه اسلام به رفع مشكلات مسلمين همت گمارند. اما همين كه به قدرت ميرسند عدهاي درصدد اسطورهسازي از آنان برميآيند. هاشمي «سردار سازندگي» ميشود و آنقدر بالا برده ميشود كه مخالفت با وي از شعار مخالفت با پيامبر سر در ميآورد، آنقدر در سطح نخبگي متمايز نشان داده ميشود كه عدهاي براي بقاي وي در قدرت خواستار تغيير در قانون اساسي ميشوند. خاتمي كه ميآيد «گفتمام خاتمي» يا به قول تاجيك «جامعه امن در گفتمان خاتمي» مطرح ميشود. گويي انقلاب و نظام در مسير استبداد و انحراف و ظلم و انحصار ميرفته است و خاتمي به سان منجي آمده است تا آن را نجات دهد. با صراحت عنوان ميشد «ما آخرين نسلي هستيم كه خواستار اصلاح هستيم، بعد از چنين نخواهد بود» آنقدر در گفتمان دوم خرداد دميده شد كه گفتمام انقلاب اسلامي به حاشيه رانده شد و ... احمدينژاد وقتي آمد، آمده بود كه «دست به دست هم بدهيم و ايران را بسازيم» «گفتمان انقلاب و امام را زنده كند» ناگهان همه تلاشهاي اطرافيان و هويت يافتگان همراه وي «گفتمان سوم تير» را مطرح كردند، غافل از آنكه دوم خرداد و سوم تير، جلوههايي از وفاداري مردم به نظام اسلامي بود اما عدهاي آن را براي «تمايز» خود برجسته ميكردند. ناگهان گفتمان انقلاب اسلامي گفتمان احمدينژاد»، «آرمانهاي احمدينژاد»، «كاپشن احمدينژاد»، «انديشههاي احمدينژاد»، «معجزه هزاره سوم»، «احمدينژاد تنها» و «همه يك طرف و من يك طرف» تبديل شد. به سرمقاله روزنامه ايران مورخ ۲۵/۲/۹۱ به قلم آقاي جوانفكر بنگريد، گويي تمام نحلههاي داخل نظام و نظام سلطه دست به دست هم دادهاند تا اين اسطوره معجزهگر را به زير بكشند و اين اسطوره «از توطئهها عبور» كرده است، گراني كالا، ارز، طلاي نقد، رويه دولت در هدفمند كردن يارانهها، همه به دشمن، عدهاي اقليتي و... نسبت داده ميشود. گويي مجلس، دستگاه قضا و تمام سياسيون و احزاب و گروهها در هم تنيدهاند كه اين اسطوره كارآمد و متمايز را بشكنند. احمدينژاد فرزند انقلاب اسلامي است و خود وي نيز بارها بدان افتخار كرده است. ظرفيت در اختيار او از انقلاب و ملت است، نگاه منجيگرايانه به افراد در درون انقلاب اسلامي امري آسيبزا است. كساني كه با رأي مردم ميآيند و ميروند نميتوانند از ثبات اسطورهاي برخوردار باشند. اگر درصدد اسطورهسازي برآييم، تغييرخواهي مردم در انتخابات به اسطورهشكني تعبير خواهد شد و در جامعه ديني لزوم پرهيز از اسطورهسازي دو چندان ميشود، زيرا اگر اسطوره سازي به حوزه اعتقادي مردم گره خورد، فروپاشي اسطورهها سرخوردگي را نيز ايجاد خواهد كرد. اطلاق سرباز انقلاب به رئيسجمهور شيرينتر و دلچسبتر از تمايز وي از همه كس و همه چيز است.
جدا دانستن رئيسجمهور از هه نحلههاي فكري نه تنها حسن به حساب نميآيد، بلكه نوعي ناسازگاري تاكتيكي را به ذهن القا ميكند، چرا كه پيشينه و وابستگي تاريخي نيز در قضاوت امروز اثرگذار خواهد بود.