
در اين برهه از زمان وقتي صحبت از مهندس و مدرك مهندسي ميشود ناخودآگاه ذهن همه معطوف به گرايشات و رشتههاي زيرمجموعه اين كلمه ميشوند. برق، شيمي، مكانيك، زمينشناسي و... اما ما ميخواهيم از مهندسي حرف بزنيم كه علاوه بر فارغالتحصيلي در يكي از رشتههاي نام برده، همزمان دانشجويي رشته ناشناخته ديگري در دانشگاه عاشورايي امام خميني (ره) بود. رشته مهندسي كه بعدها مهندسي استشهادي لقب گرفت.
توجه: اين رشته مهندسي در هيچ كجاي دنيا به غير از دانشگاه عاشورايي امام خميني (ره) شعبه ندارد. حتماً براي فارغالتحصيلي در اين رشته بايد همچون يحيي عياش وارد اين دانشگاه شد. در نخستين ساعات روز جمعه پانزدهم دي ماه ۱۳۷۴ خبري بسيار كوتاه توسط رسانههاي گروهي در سراسر جهان منتشر شد: مهندس يحيي عياش، فرمانده گروه ضربت حركت مقاومت اسلامي فلسطين (حماس) و بنيانگذار گردانهاي استشهادي عزالدين قسام بر اثر انفجار يك بمب كشته شد.
يحيي عياش كيست؟
يحيي عبدالطيف عياش، فرزند كشاورزي مؤمن از اهالي روستاي رافات از توابع طولكرم بود. مطابق با اطلاعات نوشته شده توسط خودش در فرم مشخصات ثبتنام (مجمع مهندسين اردن) در تاريخ ۱۶/۱۲/۱۳۴۵ شمسي به دنيا آمده است. يحيي پيش از ورود به دبستان، روخواني قرآن را فرا گرفت و از شش سالگي تحصيلات خود را شروع كرد. در همين دوران بود كه جايزه ويژه حفظ و تلاوت قرآن را از اداره اوقاف اسلامي قدس دريافت كرد. پس از پايان مقطع ابتدايي يحيي تحصيلات متوسطه خود را در دبيرستان الزاويه پي گرفت. در نهايت مدرك كارشناسي يحيي در رشته شيمي از دانشگاه بيرزيت صادر شد. وي تصميم داشت تحصيلات خود را تا مقطع دكتر ادامه اما به دليل ممانعت رژيم صهيونيستي از اعطاي رواديد تحصيلي به وي از اين كار بازماند. وي با به كارگيري تخصص خود در راستاي مبارزه با اشغالگران قدس شريف طي مدت كوتاهي به موفقيتهاي چشمگيري در طراحي و ساخت مواد منفجره دست پيدا كرد و با تشكيل شاخه نظامي جنبش مقاومت اسلامي (حماس) موسوم به يگانهاي شهيد عزالدين قسام نبرد جدي خود را با صهيونيستها آغاز كرد.
وي طي پنج سال خود را تا سطح دشمن شماره يك دولت يهودي بالا كشيد و مسئوليت قتل و جرح حدود ۵۰۰ صهيونيست را عهدهدار شد. مهندس يحيي عياش طي پنج سال چونان صاعقه بر ستونهاي امنيتي اشغالگران فرود آمد و تبديل به اسطورهاي فراموش نشدني و سرداري افسانهاي شد. هنوز هم بهرغم گذشت يك دهه و پس از صدها عمليات شهادتطلبانه كه طي انتفاضه دوم صورت گرفته براي مقامات صهيونيستي هيچ نامي ترسآورتر از نام يحيي عياش نيست و سرانجام اين تيغ مسموم خيانت بود كه مهندس شهادتطلبان را از پاي درآورد.
اعتراف مارك باودن
رژيم صهيونيستي از هنگام تأسيس نامشروع خود در سال ۱۹۴۸ تاكنون به طور مستمر در جنگ و اشغالگري و ريختن خون مسلمانان بيگناه بوده است. در سرزميني كه گهواره سه دين بزرگ جهان است، جنگ در زير ذرهبين دقيق رسانههاي غربي قرار ميگيرد.
«مارك باودن» نويسندهاي كه كتاب وي پرفروشترين كتاب شده بود و به عنوان گزارشگر نشريه فيلادلفيا اينكوايدر در منطقه حضور داشته و دارد و درگيريهاي فلسطينيان و صهيونيستها را دنبال ميكند درباره وضعيت درون مناطق اشغالي و گروهها و برخوردهاي درون منطقهاي ميگويد: تقريباً هر روز گروههايي از كودكان فلسطيني، تظاهراتي را كه در برخي موارد بزرگ بود،سازماندهي كرده و با سنگ به نيروهاي اسرائيلي حمله ميكردند و سربازان اسرائيلي با گلوله و گاز اشكآور و در برخي موارد با چيزهاي بدتري به آنها شيلك ميكردند.
در فضايي مملو از خشونت در كرانه باختري و نوار غزه جنبش مقاومت اسلامي كه به نام (حماس) شناخته ميشود تحت رهبري يك روحاني به نام شيخ احمد ياسين رشد يافته و همهگير ميشود. كسي كه توسط يحيي عياش به صورت مبادله از زندانهاي رژيم صهيونيستي آزاد ميشود. حماس ابتدا به صورت يك شبكه اجتماعي شروع به فعاليت نمود و در كرانه باختري و نوار غزه براي بچهها مدارس اسلامي برپا كرد. در عين حال حماس از يك شاخه نظامي قوي نيز برخوردار است.
دكتر «محمود الزهار» (اولين نماينده رسمي حماس در نوار غزه) در رابطه با برخورد حماس با نيروهاي اشغالگر ميگويد: هدف ما تنها آزاد ساختن سرزمينمان نيست بلكه هدف ما اين است كه يك حكومت اسلامي را تأسيس كنيم كه توسط اسلام كنترل شود. در واقع اسرائيل يك جسم و كالبد بيگانه است و به لحاظ پزشكي كالبد بيگانه قابل پذيرش نيست. براي بيرون كردن اين كالبد بيگانه از خاك فلسطين حماس با استفاده از هر وسيله قابل دسترسي مقاومت محلي و مردمي را ترويج ميكند.
شين بث: اسرائيل براي آنكه فعاليت مسلمانان و گروههاي مقاومت، چه در سطح محلي و چه در سطح سازماني عليه خود را زير نظر داشته باشد از يك نيروي ضد ترور و جاسوسي مدرن به نام شين بث استفاده ميكند. شين بث نيروي امنيت داخلي اسرائيل معادل با (اف.بي.آي) در امريكاست.
راني شكيد: كسي كه ۱۲ سال در نيروي شين بث در مورد حماس تحقيق كرده در رابطه با چگونگي و نحوه ارتباط يحيي عياش با حماس ميگويد: موقعي كه انتفاضه اول شروع شد حماس فهميد حالا زماني است كه آنها بايد جنگ خود را قدري ارتقا بخشيده و آن را به صورت جهاد درآورند. يعني طي يك سازماندهي فلسطينيان اسلحه به دست بگيرند و با ما بجنگند. در اين فضا يك دانشجوي جوان اهل شهر رافات واقع در كرانه باختري ميرفت تا به قدرتمندترين اسلحه آنها بدل شود. يحيي عياش كسي كه بعد از مخالفت اسرائيل براي ادامه تحصيل وي در اردن در سرزمينهاي اشغالي ماند و شروع به مطالعه در زمينه ساخت بمب كرد.
خيلي زود سخنان يك دانشجوي مهندس با استعداد در اراضي فلسطين پخش شد و حماس نيز علاقهمند بود تا كساني كه ميتوانستند توان جنگي آن را بالا ببرند استخدام كند.
راني شكيد در ادامه ميافزايد: آنها به اندازه كافي افرادي داشتند كه با گرفتن يك كلاشينكف به صهيونيستها شليك كنند. آنها به مهندسي احتياج داشتند كه بمب بسازد. در حالي كه يحيي عياش ۲۷ ساله مهارتهاي خود در ساخت بمب را تكميل ميكرد ۶ هزار و ۵۰۰ مايل دورتر معاهدهاي بين رژيم اشغالگر و ياسر عرفات امضا ميشود كه قبلاً به طور مخفيانه در اسلو مذاكرات مربوط به آن به اتمام رسيده بود. معاهدهاي كه هيچگاه از سوي ملت شهيد پرور فلسطين پذيرفته نشد. امريكا در سيزدهم اكتبر ۱۹۹۳ ميزبان برگزاري امضاي معاهده بين ياسر عرفات و اسرائيل بود. معاهدهاي كه در آن از بازگشت آوارگان فلسطيني هيچ حرفي زده نشده بود و حماس از اهداف از پيش تعيين شده خود كه نابودي اسرائيل است دست برنميدارد. در عين حال در اسرايل هم افراطيون صهيونيست هرگونه سازش با مسلمانان را خيانت به حكومت، مردم و كشور اسرائيل ميدانستند و دست به راهپيماييهايي اعتراضآميز زدند.
عياش وارد صحنه ميشود
كمتر از شش ماه از معاهده صلح اسلو نميگذشت كه يك دكتر متولد محله بروكلين نيويورك دست به كاري زد كه هيچ انساني پيشبيني نميكرد. ساعت پنج و ۳۰ دقيقه صبح يك روز بسيار سرد در ۲۵ فوريه ۱۹۹۴ در شهر الخليل او به راهروي يكي از مقدسترين مساجد شهر الخليل ميرود و از آنجا از دم در شبستان، از پشت با يك اسلحه كلاشينكف شروع به تيراندازي به طرف مردمي كه در حال نمازخواندن بودند، ميكند. اين دكتر كه نميتوان انسان ناميدش با سلاح خود ۱۱۰ گلوله به سمت نمازگزاران شليك ميكند كه طي يكي از حيوانيترين عملياتهاي صهيونيستها ۲۹ فلسطيني به شهادت رسيده و ۷۰ نفر به شدت مجروح شدند. او كسي نيست جز دكتر بازوح گلدشتاين كه يك صهيونيست افراطي حيوانصفت بود. بدين ترتيب يك امريكايي يهودي افراطي به حماس انگيزه داد تا در قلب اسرائيل انتقام شهداي بيگناه فلسطيني خود را بگيرد. يحيي عياش كه اكنون آماده نبرد عليه صهيونيستهاست آماده ميشود كه به اين ندا پاسخ دهد و از اينجا بود كه صهيونيست با نام ترسآور مهندس يحيي عياش آشنا شد.
شروع مهندسي استشهادي
مقابله به مثل حماس توسط يحيي عياش مهندس و توسط صدها جوان مشتاق شهادتطلبي اجرا شد. اولين حركت و انتقام در ششم آوريل ۱۹۹۴ در عفوله روي داد. شهيد رائدزكارند ۹ ساله براي عمليات داوطلب ميشود. او در پي يافتن هدف وارد شهر عفوله ميشود. مهندس، ۲۵ كيلو مواد منفجره در خودروي او قرار داده است. او ماشين بمبگذاري شده خود را به داخل شهر عفوله ميبرد و طي يك عمليات استشهادي ماشين پر شده از مواد را در كنار يك اتوبوس پر از صهيونيستي منفجر ميكند و ۹ صهيونيست را به هلاكت ميرساند. گروهاني به نام عزالدين قسام مسئوليت اين عمليات انتحاري را بر عهده ميگيرد.
راني شكيد در رابطه با اين موضوع ميگويد: عزالدين قسام بازوي نظامي حماس است. آنها به نوعي شاخهسازي كرده و يك سازمان سياسي و نيز يك شاخه نظامي را به وجود آورده بودند. شين بث به مخبرين خودفشار ميآورد تا اطلاعات مربوط به اين جريان را به دست آورند. تحقيقات آنها آشكار ميسازد كه گردانهاي عزالدين قسام با يك دانشجوي مهندس جوان ارتباط دارند و آن موقع بود كه ما (شين بث) نام يحيي عياش را شنيديم. يعني كسي كه بمب را آماده ميساخت.»
طوفان ۱۳ آوريل در شهر خضيره
هفت روز بعد در ۱۳ آوريل در شهر خضيره، عياش، ضربه ديگري را وارد ميسازد. يك نيروي استشهادي با بستهاي از مواد منفجره كه توسط يحيي عياش آماده شده بود خود را به داخل يك اتوبوس پر از صهيونيست ميرساند و عمليات ميكند.
دكتر «بوآز گانور» مدير مؤسسه ضد تروريسم اسرائيل دراينباره ميگويد:اسرائيل خود را مورد حمله شديد نيروهاي شهادتطلب ميديد. درست زماني كمتر از يك ميلياردم ثانيه يك ضربه هولناك وارد ميشد. در آن زمان اين يك پديده منحصر به فرد بود. دوباره در سرويس جاسوسي و امنيتي اسرائيل نام يك دانشجوي مهندس فلسطيني آشكار ميشود؛ يحيي عياش. اينها اولين عملياتهاي شهادتطلبانه در اسرائيل بود كه توسط عياش طراحي و اجرا ميشد. دكتر گانور در ادامه ميافزايد:يحيي عياش نابغهاي بود كه پديده حملات استشهادي را ابداع نمود. اين مفهوم و فكر كه يك آدم خيلي مصمم وجود دارد كه حاضر است هر كاري بكند، از جمله اينكه خودش را بكشد، تا به شما ضربه بزند، در افكار عمومي خيلي وحشتناك است. با شيوع وحشت و اضطراب در اسرائيل شين بث تمام سعي خود را به خرج ميدهد كه از حمله بعدي جلوگيري كند.
«گيدون عذرا» معاون وقت شين بث از جمله افرادي است كه بيشترين تحقيق را در زمينه يحيي عياش انجام داده است. وي در اعترافات خود درباره يحيي عياش ميگويد:ما روي اين پرونده خيلي كار كرديم. با ارتش و پليس هماهنگيهايي را انجام داديم. او (عياش) نفر اولي بود كه در ليست خود داشتيم و قصد كرديم هر طور شده او را بيابيم. اطلاعات به دست آمده از ارتباط حماس با يك جوان مهندس به نام يحيي عياش را به ما نشان ميداد كه در نتيجه شين بث فهرستي از اسامي تمام افرادي كه با حماس ارتباط داشتند را تهيه كرد. شين بث نقش اصلي را در به دست آوردن اطلاعات ايفا مينمود و براي دستيابي به اين اطلاعات از هر وسيله و هر راهي استفاده ميكرد.
«مايكل كوبي» كه يك بازجويي ارشد شين بث است از مبارزان فلسطيني بازجويي ميكرد. وي درباره جزئيات اين پرونده در اعترافات خود ميگويد: ما ۵۰۰ نفر از اعضاي حماس را دستگير كرديم و تقريباً ۲۵۰ نفر را مورد بازجويي قرار داديم. بازجوييها نشان ميداد كه يحيي عياش نه فقط يك سازنده بمب بلكه عضوي از حماس است كه نقش مهمي را در اين سازمان ايفا ميكند. وي خاطر نشان ميكند: در سال ۱۹۹۲ آنها رتبه عياش را ارتقا ميدهند و او فرمانده گردانهاي عزالدين قسام كه شاخه نظامي حماس است ميشود،
اسحاق رابين و لقب مهندس
گيدون عزرا، معاون شين بث در ادامه اعترافات خود ميگويد: حماس عياش را در امور تروريستي عليه اسرائيل به كار گرفت. چرا؟ چون عياش در اين امر تخصص مادرزادي داشت. چون گفتن اسم او براي اسحاق رابين سخت بود. او گفت بگذاريد فقط به او بگوييم مهندس.
مردي كه حالا او را با نام مهندس ميشناختم كسي بود كه اسرائيل بيشتر از همه از او ميترسيد و دشمن شماره يك اسرائيل به حساب ميآمد. او مردي بود كه تمام سعي و تلاش خود را بايد به كار ميگرفتيم تا بفهميم او كيست؟ چرا اين كار را ميكند؟و سابقه او چيست. گشتهاي مرزي اسرائيل در بالاترين وضعيت آماده باش خود در طول تاريخ تأسيس خود درآمده بودند.
«ژنرال ديويد تسور» مسئول گشت مرزي اسرائيل در رابطه با عياش ميگويد: خيلي زود هويت يكي از هستههاي حماس در نابلس فاش شد. با اطلاعات به دست آمده از اعضاي دستگير شده از اين هسته نيروهاي امنيتي اسرائيل كمكم به هدف نزديك ميشدند. او در مكاني در بازار قديمي شهر نابلس و خيلي نزديك به مركز شهر بود. نيروهاي اسرائيلي بلافاصله به شهر قديمي نابلس حمله ميكنند. منطقه مورد نظر خيلي كوچك بود و ما به او خيلي نزديك بوديم ولي او فرار كرد و ميان جمعيت گم شد. با فرار عياش نخستوزير اسحاق رابين به شين بث فشار بيشتري ميآورد تا او را بيابند. اين در حالي بود كه گروههاي افراطي صهيونيست، در خيابانهاي اسرائيل دست به تظاهرات ميزدند و اين بمبگذاريها روند صلح اسلو را به شدت به خطر ميانداخت.
دكتر گانور مدير مؤسسه ضد تروريسم اسرائيل در ادامه اعتراضات خود نسبت به شهيد مهندس يحيي عياش و روند عملياتي وي خاطر نشان ميكند: «آنچه يحيي و تروريستها قصد دارند با انجام عمليات تروريستي به آن دست پيدا كنند دقيقاً اين نيست كه بخواهند يك نفر يا ۳ هزار نفر را بكشند بلكه ميخواهند لايه پنهاني اين عمليات را كه عمليات رواني است در جامعه عملي سازند يعني ميخواهند در جامعه وحشت و اضطراب و نگراني را در بالاترين حد خود در افكار عمومي به وجود بياورند كه عياش و نيروهاي زيرمجموعه مهندس كاملاً در اين نوع عمليات موفق بودند. گانور در ادامه ميافزايد: در اول جولاي ۱۹۹۴ نيروهاي اسرائيلي غزه را ترك كرده و عملاً با مهر و موم شدن مرزهاي غزه، اين منطقه نسبتاً به قلمرو فلسطينيان بدل شده بود و اسرائيليها مجبور ميشوند براي ادامه يافتن رد مهندس به نيروهاي دولت خودگردان فلسطين اتكا كنند. اما غزه به پناهگاهي عالي براي مهندس تبديل ميشود. اسرائيل با رشيد ابوشباك كه مسئول امنيت حكومت خودگردان بود مذاكراتي انجام داد و ابوشباك هم به دروغ به اسرائيل گفت براي دستگيري مهندس نهايت همكاري را با اسرائيل ميكنيم.
بينظيرترين عمليات استشهادي در تاريخ اسرائيل
نوزدهم اكتبر ۱۹۹۴، در حالي كه تروريست سازنده بمبها به نقل از سازمان امنيت اسرائيل كه با نام مهندس شناخته شده بود در حال تعقب و گريز بود اسرائيل به طرف بدترين انفجار در طول تاريخ ۳۶ ساله خود پيش ميرفت. يعني عمليات در جايي كه نماد آرامش اسرائيل است. در عمق اسرائيل، بله، درست حدس زديد. پايتخت اسرائيل، تلآويو انتخاب ميشود.
راني شكيد در اينباره ميگويد: ديزنكوف خيابان پنجم تلآويو است و براي اهالي، مركز و قلب تلآويو حساب ميشود. يك فلسطيني جوان به نام (رحيم الصوي) داوطلب انجام مأموريت مهندس ميشود. ابتدا مهندس بمبها را در كنار هم چيده و سپس آنها را به هم ميچسباند و نهايت آن بمب بزرگ را داخل كيسهاي قرار ميدهد. كيسهاي كه شبيه كيسههاي معمولي است كه اسرائيليها به دست ميگيرند. بعد اين كيسه به نيروي داوطلب داده ميشود. از او عكس ميگيرد و بعد فيلم ميگيرد و به او ميگويد با پدر و مادر و ملتش و صهيونيستها صحبت كند و بگويد چرا در تلآويو ميخواهد عمليات كند و صبح روز بعد خود عياش، نيروي داوطلب را به تلآويو برده و به اتوبوس ميرساند. اتوبوس شماره پنج انتخاب ميشود كه مطمئن باشند همه سرنشينان آن صهيونيست(يهودي) هستند.
گيدون عذرا معاون وقت شين بث در رابطه با اين عمليات اعتراض ميكند:هنگامي كه بمب در اتوبوس منفجر شود تأثير آن بسيار بيشتر خواهد بود. اتوبوسي كه انتخاب شده بود مثل يك قوطي در بسته است كه هر كسي كه داخل آن باشد صدمه ميبيند. وقتي اتوبوس شماره پنج در حال گذر از تقاطع خيابان ديزنكوف است،رحيم الصوي وسط اتوبوس ميايستد و با زدن كليد...
يك كارشناس چك و خنثيسازي بمب در ارتش اسرائيل ميگويد: انفجار در وسط اتوبوس رخ داده بود. يعني مرگبارترين جاي اتوبوس، جايي كه فشار، آتش، سوزش انفجار بيشترين و شديدترين صدمه را به بدن مسافران ميزند و اين نشان از عقل و هوش سرشار طراح عملياتي است كه به نكاتي تخصصي و به اين ظرافت دقت ميكند.
مسئولان امنيتي،لشكري و كشوري اسرائيل همه متفقالقول يك نظر را در رابطه با عمليات عياش در تلآويو دادند: عمليات ديزنكوف بزرگترين عمليات در طول تاريخ اسرائيل از اعلام موجوديت تا به امروز بوده است. يعني اينكه اين عمليات در مركز قلب اسرائيل، تنها عمليات در طول تاريخ اسرائيل است.»
حالا ديگر نام مهندس را هر مرد و زن فلسطيني و اسرائيلي در هر شهر و روستا ميشناخت. اسرائيليها با ترس و وحشت از او ياد ميكردند و در فلسطين اسطوره و سرداري فراموش نشدني بود. به همين صورت عملياتهاي متعددي توسط مهندس طراحي و توسط نيروهاي داوطلب و جوانان فلسطيني اجرا ميشد كه ميتوان عملياتهاي زير را در كارنامه عياش و حماس مشاهده كرد.
۱- عمليات موسوم به ابن عفيرول كه رستوراني در طبقه اول برج لندن ميني استور واقع در خيابان اصلي تلآويو را منفجر ساخت كه در نتيجه آن عمليات كل برج لندن استور تخريب شد و كلي كشته و زخمي بر جاي گذاشت.
۲- عمليات شير مقاومت در روستاي بيتعوالخليل در تاريخ ۱۶/۲/۱۳۷۲ كه منجر به انفجار پنج بمب ساخته شده توسط عياش زخمي و كشته شدن صهيونيستها شد.
۳- عمليات سليمان زيدان كه در ساعت ۳۰/۷ بامداد ۱۴/۶/۱۳۷۲ در منطقه بيت ايل انجام شد كه منجر به كشته شدن تعدادي ديگر و مجروح ساختن شماري صهيونيست شد.
۴- عمليات «عفوله» در پاسخ به حركت گلدشتاين كه منجر به هلاكت رسيدن هشت صهيونيست و مجروح شدن ۵۰ نفر از آنان شد.
عملياتهاي «الخضيره» ، «تلآويو»، «نستاريم»، «بخش پرواز» و «شهداي زنده» را ميتوان از موفقترين و ديگر عملياتهاي عياش عليه صهيونيست نام برد كه طي عملياتهاي انجام شده عياش مسئول گرفتن قريب به ۵۰۰ نفر از صهيونيستها را عهدهدار شد.
«ژنرال شيمون رومح» از عاليترين نيروهاي امنيتي صهيونيستها چند ماه قبل از شهادت يحيي عياش در برنامهاي زنده تحت عنوان شناخت شخصيت طراح و مجري عملياتهاي انتحاري بنيادگرايان فلسطيني ناگهان با مخاطب قرار دادن يحيي عياش جملات تكان دهندهاي را جاري ساخت كه نفسها را در سينه بينندگان صهيونيست حبس كرده بود اين جملات به شرح زير است: متأسفانه مجبورم به عنوان يك كارشناس امنيتي- نظامي، در مقابل عظمت و دقت عملياتهايت به واماندگي و تحير خودم اعتراف كنم. چرا كه جز اين چارهاي ندارم. كارهاي تو نه تنها اعجاب من، بلكه تعجب همه متخصصان امنيتي جهان را برانگيخته است. به راستي كه تو مجري تواناي مأموريتهايت هستي و ابتكار عملت بسيار سريع و دقيق است. هر چند كه تو ضد امنيتيترين پديده مقابله با صهيونيسم و يك شبح هولناك براي جامعه يهودياني اما بايد اعتراف كنم كه قدرت ترميم ضربات وارد شده به مجموعهات را بيوقفه بالا ميبري و شكست را از مسير خود دورتر ميسازي.
شهادت يحيي از زبان تنها شاهد
يگانه شاهدي كه وجود دارد، اسامه صماد همراه و همرزم ديرينه عياش است. وي طي سخناني ماجراي شهادت همرزش را اينگونه بيان ميكند: حدود ۱۰ سال پيش هنگامي كه در دانشگاه درس ميخواندم با شهيد عياش آشنا شدم. چرا كه او هم درمنطقه محل سكونت من زندگي ميكرد. بعد از اتمام تحصيلات گهگاهي او به ديدنم ميآمد و من هم به او سري ميزدم. تا اينكه حدود پنج ماه قبل عياش نزد من آمد تا براي مدتي او را در منطقه امني پنهان كنم دليل اين مراجعه هم دوستي و هم اعتماد كاملي بود كه به يكديگر داشتيم. تا چند هفته قبل هم به استثناي چند نفر از همرزمانش كسي نميدانست كه او نزد من است. تا اينكه روزي دايي من (كمال صماد) كه در انجمن نظارت بر ايمني برجسازي فعاليت داشت و از تجار معروف نوار اشغالي غزه بود تصادفاً متوجه حضور يحيي در منزل ما شد. پس از مدتي هم مرا خواست و گفت علاقه زيادي به او و فعاليتهايش دارد و ميتواند كمكهاي قابل توجهي به كارهاي مهندس كند. در همان جلسه هم كمال صماد يك موبايل به عنوان هديه به من داد تا از آن براي ارتباطات راحتتر استفاده كنم. در آن موقع حتي به ذهنم هم خطور نميكرد كه ممكن است دايي من عنصر خود فروختهاي باشد و غرضش از اهداي موبايل يا امكانات رفاهي خيانت به يحيي است. من بنا به دلايل حفاظتي اجازه ملاقات با يحيي را به داييام نميدادم. اما موبايل را به مهندس دادم تا در تماسها راحتتر عمل كند. يحيي هم مدتي از موبايل استفاده كرد. تا اينكه روزي به من گفت احساس ميكند خط تلفن موبايل ناامن است و احتمال ميدهد كه اطلاعات اسرائيل خط را شناسايي كرده باشند. به همين دليل به من امر كرد كه ديگر از موبايل استفاده نشود و از همان تلفن قديميمان استفاده كنيم. چند روز بعد داييام آمد و گفت: براي كار مجبور به سفر است و احتياج به موبايل دارد و من هم موبايل را كه ديگر استفاده نميكرديم به او امانت دادم. بيشترين كسي كه با يحيي از طريق موبايل ارتباط داشت پدر يحيي بود كه البته آن زمان با تلفن منزل تماس ميگرفت. قرار بود صبح روز جمعه پدر يحيي با او تماس گرفته و نتيجه كاري را به اطلاع برساند. در صبح روز جمعه كه يحيي منتظر پدرش بود حدود ساعت هشت دايي به من زنگ زد و گفت خط موبايل را باز نگه دارم، چرا كه شايد يكي از رفقاي تاجرش تماس گرفته و براي دايي پيغامي بگذارد و تأكيد كرد اگر آن تاجر تماس گرفت حتي پيغام تلفني را به او بگويم. من هم خط موبايل را روشن گذاشتم. از طرف ديگر پدر يحيي هر چقدر منزل را ميگيرد موفق به ارتباط نميشود و متوجه ميشود كه تلفن از مخابرات قطع شده است. به همين خاطر حوالي ساعت ۹ به اميد روشن بودن موبايل با آن تماس گرفته و ناگهان موبايل زنگ ميزند. من كه با يحيي در اتاقي ديگر بودم ديدم همسرم موبايل را آورد و گفت پدر مهندس پشت خط است. چون يحيي از تماس پدرش با موبايل بسيار ناراحت شده بود بعد از سلام و احوالپرسي از پدرش خواست كه ديگر به موبايل زنگ نزد و من در حالي كه به سمت در اتاق ميرفتم تا مقدمات صبحانه را از همسرم بگيرم احساس كردم كه پشتم داغ شد و انفجاري در اتاق رخ داد. وقتي ناخودآگاه برگشتم در ميان دود و غبار دست يحيي را ديدم كه جدا شده و خون از آن جاري است. تمام پنجرههاي اتاق شكسته بودند و فريادهاي همسرم مرا به خود آورد. بعد از فرو نشستن گرد و غبار صورت يحيي را ديدم كه به شدت جراحت ديده بود و متوجه شدم كه شهيد شده است. همرزمان يحيي دقايقي بعد آمدند و پيكر يحيي را با خود بردند و از من خواستند مدتي با خانوادهام مخفي شويم. هنگام خروج از منزل، يكي از همسايگان نزد من آمد و گفت در هنگام بروز حادثه براي ما يك هليكوپتر كوچك نزديك منزل ما و همسايهها دور ميزده است.
لازم به ذكر است كه به نوشته روزنامه اسرائيلي (معاريو) شاسي انفجار موبايل يكي از سرنشينان هليكوپتر فوق، بعد از اطمينان مأموران مخابراتي از اينكه فرد مكالمه كننده مهندس است فشرده و از منطقه دور شده است. مواد منفجره به كار رفته در موبايل از نوع مواد ويژه و با قدرت بالا بوده است كه وزنش از ۵۰ گرم تجاوز نميكرد.
درنخستين ساعات روز جمعه پانزدهم دي ماه ۱۳۷۴ خبري بسيار كوتاه توسط رسانههاي گروهي در سراسر جهان منتشر شد، مهندس يحيي عياش (A.K.A) فرمانده گروه ضربت حركت مقاومت اسلامي فلسطين (حماس) و بنيانگذار گردانهاي استشهادي عزالدين قسام بر اثر انفجار يك بمب كشته شد. با وجودي كه شادي و شعف صهيونيستهاي حاكم بر رسانههاي ماهوارهاي خبري از شهادت يحيي عياش در لابهلاي پخش دقيقه به دقيقه خبر فوق آشكار بود اما در ساعات اوليه هيچ كس پاسخ روشني در مورد چگونگي شهادت وي نمييافت. كارشناسان سرويسهاي امنيتي جهان باتوجه به دادههاي اطلاعاتي شين بث، شاباك، موساد و شناختي كه از فرمانده شهادتطلبان داشتند باورشان نميشد كه عنصر هوشمند و با ذكاوتي كه پنج سال تمام همه دستگاههاي پرطمطراق امنيتي اسرائيل و جلادان آموزش ديده صهيونيسم را با كمترين امكانات به خاك سياه نشانده بود، به اين سادگي مورد هدف قرار بگيرد.
و سرانجام اين تيغ مسموم خيانت بود كه مهندس فارغالتحصيل از دانشگاه عاشورايي امام خميني(ره) را از پاي درآورد.
منبع:اطلاعات ارائه داده شده از يك شبكه امريكايي صهيونيستي توسط ستاد پاسداشت شهداي نهضت جهاني اسلام