کد خبر: 466965
تعداد نظرات: ۲ نظر
تاریخ انتشار: ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۱ - ۱۸:۴۲
گپ و گفتي با حاج جعفر عظيمي پيرترين معلم ايران

با دقت فراوان به سؤال‌هايت گوش مي‌دهد تا بتواند پاسخگو باشد، گذر زمان را مي‌توان در چهره مهربانش جست‌وجو كرد. به قول اهالي و شاگردانش مدير عظيمي، بهتر بگويم حاج جعفر عظيمي وقتي كتابي را مي‌خواند، پس از آن مي‌توانست تمام جزئيات كتاب را عيناً بازگو كند. معلمي را از پدرش به يادگار ارث برده است. خط خوشش نشانه‌اي است از علاقه او به معلمي. شگفت است كه پس از چهل و اندي سال وقتي يكي از شاگردانش را مي‌بيند درجا آنها را با نام كوچكشان صدا مي‌زند. انگار زمان هيچ چيزي از رابطه معلمي و شاگردي كم نكرده است، انگار زمان ديوار نازك شيشه‌اي بيش نيست. گذر ايام را در موفقيت شاگردانش مي‌توان يافت. در هر قشر و حرفه‌اي نشاني از خود به يادگار دارد. وقتي سؤال مي‌كني پس از اين سال‌ها اگر قرار بود شغل ديگري را انتخاب كنيد با كلام و برق نگاهش از معلم و معلمي و شاگردي سخن مي‌‌گويد و تأكيد مي‌كند كه مي‌آموزم تا بياموزم. گفت‌وگوي «جوان» را با مسن‌ترين معلم آموزش و پرورش مي‌خوانيد.


متولد كجا و چه سالي هستيد؟
سال ۱۲۹۰ در فريدن از توابع داران اصفهان به دنيا آمدم. حوالي رودخانه زاينده‌رود كه حالا در آنجا سد بزرگي ساخته‌اند.
چه مدت در شغل معلمي مشغول بوديد.آيا فقط معلمي مي‌كرديد و يا به شغل‌هاي ديگر هم مشغول بوديد؟
حدود ۴۰ سال كار معلمي مي‌كردم. در اثناي اين زمان هم گاهي مدير بودم و چند سالي هم در بخش اداري مشغول خدمت بودم و حدود ۴۰ سالي است كه رسماً بازنشسته شده‌ام. با اين حال شاگردانم همچنان به سراغم مي‌آيند. بيشتر آنها حالا در شغل پزشكي، مهندسي، در رده‌هاي بالاي نظامي و كشوري مشغول خدمت هستند و حتي بازنشسته هم شده‌اند، تا دلت بخواهد معلم و استاد دانشگاه تربيت كرده‌ام، گاهي شاگردانم را در برنامه‌هاي تلويزيون مي‌بينم.
در هر دوره چقدر شاگرد داشتيد؟ اولين سالي كه سر كلاس درس حاضر شديد كي بود و اصلاً چرا شغل معلمي را انتخاب كرديد؟
در ابتدا كه مدرسه‌اي نداشتيم، حدود ۱۰۰ شاگرد در محله‌اي جمع مي‌شدند و درس مي‌خواندند حدود سال ۱۳۲۰ بود كه آنجا را كرايه كرده بودند در آن زمان آبادي ما بسيار بزرگ و آباد بود و سكنه بسياري هم در آبادي‌هاي آنجا ساكن بودند. بعدها توسط پدر يكي از شاگردانم به نام استاد علي بنا مدرسه‌اي در محله بالا ساختند و اسم مدرسه را دبستان گلستان گذاشتند.
نگفتيد چرا معلم شديد؟
جد پدري‌ام را از تيران به يانچشمه آورده بودند تا به اهالي آنجا در مكتب‌خانه‌هاي آن زمان قرآن و زبان فارسي ياد بدهد، من هم در آنجا تا كلاس ششم را نزد پدرم آموختم. آن زمان كتاب‌هاي بسياري را به شاگردان ياد مي‌دادند كه كليله و دمنه يكي از آن كتاب‌ها بود و بچه‌ها شعرهاي بسياري را مي‌خواندند و حفظ مي‌كردند. بعد هم من كه ۱۸ ساله بودم معلم اين مدرسه شدم، حدود ۴۰۰ دانش‌آموز دختر و پسر به مدرسه مي‌آمدند و در كلاس‌هاي مختلف درس مي‌خواندند. يك كلاس ۱۰۰ نفري را به من سپردند در مجموع ۹ كلاس در مدرسه بود كه دانش‌آموزان تا كلاس ششم و سال‌ها بعد تا كلاس نهم را در همان مدرسه مي‌خواندند. دانش‌آموزان از آبادي‌هاي اطراف مي‌آمدند تا درس بخوانند. زماني كه من درس مي‌خواندم از كاغذ و مداد خبري نبود. با دوده حمام‌هاي خزينه‌اي مركب مي‌ساختند و بر روي كاغذ تنباكو، مشق مي‌كردند و يا روي لوحه‌هاي ساخته شده از گل مي‌نوشتند.
چه درس‌هايي را به دانش‌آموزان ياد مي‌داديد؟
بعدها كه به عنوان مدير مدرسه كلاس‌ها را اداره مي‌كردم رياضيات و ادبيات را خودم درس مي‌گفتم و براي امتحان آخر سال ششم بچه‌ها را به شهر چادگان مي‌برديم.
از درس و ادبيات صحبت كرديد، در نوشتن چطور بوديد؟
درس ادبيات را خيلي دوست داشتم و يك رسم خوب، خط خوش ما در خانواده بود كه اعضاي با سواد خانواده هميشه خوش خط بودند و شاگردانم هم خط بسيار زيبا داشتند. همين شاگردم عباسقلي كه نوه استاد علي بنا، سازنده مدرسه بود خط بسيار خوانا و زيبايي داشت. آن موقع چون ارزش همه چيز را خوب مي‌دانستند خوب هم مي‌نوشتند اينطور نبود كه سرسري كاغذ را سياه كنند. خوب ياد مي‌گرفتند و خوب هم مي‌نوشتند مثلاً قدر آب و نان را درك كرده بودند پس با خط زيبا هم كلمات را مشق مي‌كردند و خوش خطي يكي از صفات برگزيده دانش‌آموزان خوب و زرنگ به حساب مي‌آمد.
از شاگردهايتان بگوييد. حالا وقتي بعد از سال‌ها شما را ملاقات مي‌كنند چه عكس‌العملي نشان مي‌دهند؟
حالا كه ۴۰ سال است به نجف‌آباد آمده‌ايم من ديگر كمتر براي كار بيرون مي‌روم با اين حال اگر جايي بروم محال است يكي از دانش‌آموزان را نبينم، آنها مرا تا منزلم همراهي مي‌كنند و از خاطرات دوران درس و مدرسه صحبت مي‌كنيم. اين خاطرات هيچ وقت نه از سوي معلم و نه از سوي دانش‌آموزان فراموش نمي‌شود. من اين شاگردم كه عباسقلي است را در يك نگاه بعد از چهل و اندي سال شناختم و ياد دوران مدرسه و درس خواندنش افتادم.
آن زمان اين دانش‌آموزم به دليل گله‌چراني كمتر به مدرسه مي‌آمد ولي با كمترين حضور در كلاس درس، درس‌ها را خوب از بر مي‌كرد. انگار هميشه نوشته‌هاي كتاب درس را در جلوي خودش مي‌ديد، با پدرش صحبت كردم و او هم قبول كرد تا به مدرسه بيايد و يكي از بهترين شاگردان مدرسه بود با خط زيبا و نمرات بالا.
گفتيد پدر و جدتان همه معلم و حكيم بودند، از فرزندان شما چند نفر معلم شدند؟
دو تا دختر دارم كه يكي معلم است و از پسرانم پنج نفرشان معلم شده‌اند و بعضي از آنها بازنشسته شده‌اند. در كل شش نفر معلم در خانواده‌ام تربيت كردم و يكي از دامادهايم هم معلم است.
در سر كلاس با بچه‌ها چطور برخورد مي‌كرديد؟
وقتي مدير بودم به همه كلاس‌هاي درس سر مي‌زدم تا خيالم از حضور معلمان در سر كلاس خاطر جمع شود و در سر كلاس سعي مي‌كردم در جايگاه معلم قرار بگيرم و شاگرد در جايگاه شاگرد. آن زمان شاگردان ساكت بودند و به معلم اعتنا مي‌كردند و خوب هم درس ياد مي‌گرفتند ولي حالا بهتر از من مي‌دانيد كه برخي از دانش‌آموزان همه كار مي‌كنند جز درس خواندن. حتي در آن موقع با معلماني كه كمتر به درس مدرسه اهميت مي‌دادند برخورد مي‌كردم. دانش‌آموزان را گروهي به سرچشمه مي‌برديم تا وضو بگيرند و بعد هم نماز را با معلم‌ها مي‌خواندند، من به آموختن قرآن بچه‌ها هم رسيدگي مي‌كردم.
شما ادامه تحصيل هم داديد؟
بله از كلاس ششم درس خواندم تا كلاس نهم يعني مدرك سيكل را از فرهنگ گرفتم. آن زمان بعضي بچه‌ها پابرهنه به مدرسه مي‌آمدند و تلاش مي‌كردم تا از فرهنگ براي آنان چيزي بگيرم تا كمك حال آنان باشد. راستي اصلاً رفوزه نداشتم، براي امتحان ششم هميشه بچه‌ها را طوري آماده مي‌كرديم كه همه قبول شوند.
با شاگردهاي درس نخوان چطور برخورد مي‌كرديد؟
فقط يك شاگرد داشتم كه اصلاً اهل درس و مدرسه نبود. وقتي براي امتحان بردم و بايد از رودخانه زاينده‌رود عبور مي‌كرديم تا به چادگان براي امتحان برويم، مي‌گفت همه چيزم را آب برد و اصلاً در امتحان شركت نمي‌كرد. شاگردهاي شلوغ را هم تنبيه مي‌كردم تا قدر درس و مدرسه را فراموش نكنند.
فكر مي‌كنيد چرا شما عمر طولاني كرديد؟ آيا به خاطر معلمي بود؟
نمي‌دانم ولي غذاي سالم و هواي پاك و اينكه هميشه با دانش‌آموزان ارتباط قلبي پيدا مي‌كردم كه تا الان هم اين ارتباط برقرار است.
اولين حقوق شما چقدر بود؟
در ابلاغم از فرهنگ چهار تومان بود كه بعدها به ۳۰ تومان افزايش پيدا كرد.
در مدرسه زنگ تفريح هم داشتيد؟
بله، زنگ ورزش، تفريح هم داشتم، بچه‌ها را براي هواخوري به دشت‌هاي اطراف مي‌برديم. هميشه براي شروع كلاس‌ بچه‌‌ها، صف مي‌ايستادند و يك نفر يكي از سوره‌هاي كوچك قرآن را مي‌خواند و بعد هم تكرار مي‌كردند.
الان وزير آموزش و پرورش را مي‌شناسيد؟ چه انتظاري از وزير داريد؟
خيلي وقت است كه ديگر از وزارتخانه خبر ندارم و فقط دانش‌آموزان قديمي را گاه مي‌بينم. مي‌خواهم به مشكلات معلمان رسيدگي كند تا آنها هم به دانش‌آموزان كمك كنند در درس خواندن.
حالا پنج‌شنبه‌ها را وزير تعطيل كرد و دانش‌آموزان به مدرسه نمي‌روند. نظر شما در رابطه با اين تعطيلي چيست؟
خوب نيست وقتي دانش‌آموزان از مدرسه مي‌روند، درس را فراموش مي‌كنند پس طوري بايد برنامه‌ريزي كنند تا دانش‌آموزان از درس و مدرسه فاصله نگيرند.
اگر بخواهند مهارت زندگي را به دانش‌آموزان ياد بدهند در مدرسه هم مي‌شود، البته راه دارد.
حاج‌آقا ديگر خسته‌تان نكنم، براي پايان گفت وگويمان يك شعر براي ما مي‌خوانيد؟
توانا بود هر كه دانا بود
زدانش دل پير برنا بود
با دانايي به هر كجا و هر چيزي مي‌توان رسيد. 


علاقه به ادبيات
درس ادبيات را خيلي دوست داشتم و يك رسم خوب، خط خوش ما در خانواده بود كه اعضاي با سواد خانواده هميشه خوش خط بودند و شاگردانم هم خط بسيار زيبا داشتند. همين شاگردم عباسقلي كه نوه استاد علي بنا، سازنده مدرسه بود خط بسيار خوانا و زيبايي داشت. آن موقع چون ارزش همه چيز را خوب مي‌دانستند خوب هم مي‌نوشتند اينطور نبود كه سرسري كاغذ را سياه كنند. خوب ياد مي‌گرفتند و خوب هم مي‌نوشتند مثلاً قدر آب و نان را درك كرده بودند پس با خط زيبا هم كلمات را مشق مي‌كردند و خوش خطي يكي از صفات برگزيده دانش‌آموزان خوب و زرنگ به حساب مي‌آمد

غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۲
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۰:۵۹ - ۱۳۹۴/۱۲/۱۵
0
4
عالی بود
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۶:۵۴ - ۱۳۹۸/۰۶/۱۲
0
1
خدا رحمتت کنه اقاجون
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها