
اينكه فلان مقام سياسي چرا فلان حرف را زده، چه كسي قصد ضايع كردن چه كسي را دارد، فلان شخصيت چپگرا چرا ناگهان راست گرا شد و ... مسئله ديگر تصادفات است. كوچكترين برخورد دو خودرو،اسباب اجتماع كلي آدم ميشود؛ يكي ميگويد پژو مقصر است، ديگري توضيح ميدهد پيكان مقصر است و... مورد ديگري كه همه در آن متخصصند، پزشكي است. كافي است در مترو يا تاكسي يا در محفلي خانوادگي بگويي فلان بيماري كلافهات كرده است، انبوه توصيهها آغاز ميشود كه عسل را با قرهقروت قاطي كن و هر ناشتا سربكش! يا هندوانه ابوجهل گير بيار و بخور و ... اين اواخر اما دو رشته ديگر به اين تخصصهاي همگاني افزوده شده است:يكي فوتبال است كه پس از هر بازي و حين آن انبوه اين اظهارنظرها را ميتوان شنيد؛ بايد علي كريمي را زودتر تعويض ميكرد يا سيستم چهار چهار دو در اين بازي جواب نميدهد و ... ماجراي ديگر هم در تخصصهاي نوظهور سينماست.
باري اين مقوله تا آنجا كه به عشق بازيگري تمام ايرانيان برميگردد، دخلي به ما ندارد، چرا كه همه ميدانيم و ميدانيد كافي است يكبار تلويزيون شما را نشان داده باشد، هر كس در خيابان شناساييتان كند، فوري ميرود سر اصل ماجرا كه پسرم، دخترم يا خودم و ... خيلي به بازيگري علاقهمنديم و چه جوري ميشود يك نقش بگيريم و ... ولي به نظر ميرسد اين ماجرا در بقيه تخصصها اگر در سطح مردم مانده و كسي مدعي جدي آن نيست اما در سينما به وسوسهاي بدل شده كه پاي بسياري از مديران و حوزههاي تحت پوشش آنها در آن لغزيده است.
اين همه پرحرفي كردم تا برسم به فيلم «بوسيدن روي ماه.» اين فيلم با سرمايه بخش فرهنگي و هنري شهرداري تهران ساخته شده است. پيش از اين هم شاهد بودهايم كه برخي مراكز مثلاً شركت نفت، سازمان جنگلها، سازمان ميراث فرهنگي و شيلات، در جهت آشنايي مردم با حوزه كاريشان و زير و بمهاي آن آثاري مشترك توليد كردهاند، اغلب هم به يك فيلم بسنده كردهاند و كار تمام شده است، چرا كه بيش از آن لزومي هم ندارد. اما با وجود دهها نهاد و سازمان مربوط به سينما، اعم از خصوصي و دولتي و مضاف بر آن انبوه مراكزي كه با عنايت به ارزشهاي دفاع مقدس آثار قلمي و هنري توليد ميكنند، معلوم نيست چرا سازماني از شهرداري تهران بايد بيايد و در اين راه سرمايهگذاري كند؟ اين را قبلاً هم در جايي گفتم، نه آنكه بد است، نه! بلكه ما «اهم و فيالاهم» داريم.
وقتي شهرداري اين همه از كمبود بودجه گلايه ميكند و هر روز بر سر آن و حقوقالحق ضايع شدهاش از دولت مينالد و با وجود اين همه كار ناتمام در بخش فرهنگي، كدام ضرورت عاجل سبب خرج ميلياردي يالااقل چند صد ميليوني براي اين كار،آن هم با اين سناريوي نه چندان مناسب شده است؟ آقاي خوراكيان از دوستان من و از شريفترين مديران و لايقترين آنها در اين ملك است كه اگر باورم اين نبود، زبان اين نوشته بايد ديگر گونه ميشد، اما يكي نيست بپرسد جادوي سينما ديگر چرا شما را مسحور كرده؟ چرا هر كس كار خودش را نميكند برادرجان!