کد خبر: 464569
تاریخ انتشار: ۳۱ فروردين ۱۳۹۱ - ۰۴:۰۹
گزارش «جوان» از متهمي كه پس از 10 ماه اقرار كرد/

غلامرضا مسكني: رسيدگي به اين پرونده از دوم خرداد‌ماه سال گذشته و همزمان با حضور زن سالمندي در شعبه چهارم دادياري دادسراي جنايي به جريان افتاد.
 
او به قاضي رضوانفر گفت: پسر ۳۰ ساله‌ام احسان مرد پولداري است. او صاحب كارخانه بزرگي است و املاك زيادي هم دارد. دفتر كارش در خيابان ولي عصر است و از سه روز پيش از او خبري نداريم. البته او در اين چند روز برايمان پيامك فرستاده است اما هرچه به تلفن همراهش زنگ مي‌زنيم جواب نمي‌دهد. 

به دستور قاضي رضوانفر پرونده در اختيار تيم زبده‌اي از مأموران پليس امنيت قرار گرفت. بررسي‌هاي پليسي به سرپرستي سروان بلندي و حسيني نشان داد مرد كارخانه‌دار بعد از طلاق همسرش به تنهايي زندگي مي‌كرد. همسرش نيز به همراه دختر كوچك خود براي ادامه زندگي به خارج رفته بودند.
 
بررسي‌هاي بيشتر نشان داد بعد از اعلام ناپديد شدن احسان چندين پيامك با گوشي تلفن همراه او به گوشي تلفن همسر سابقش فرستاده شده است. مأموران در تحقيقات بيشتر متوجه شدند احسان با چند نفر از دوستانش اختلاف شديد مالي داشته است. آنها ادعا مي‌كردند احسان از آنها كلاهبرداري‌هاي بزرگي كرده است.
 
مأموران در جريان تجسس‌هاي خود از وكيل احسان متوجه شدند او آخرين بار با يكي از دوستانش به نام فيروز ۳۴ ساله مشاجره داشته است. 

مأموران بعد از انجام تحقيقات درباره فيروز به طور نامحسوس او را تحت نظر گرفتند و بعد از اطمينان از ارتباط او با سناريوي ناپديد شدن احسان به مخفيگاه او وارد شدند. مأموران بعد از دستگيري فيروز تلفن همراه احسان و مقدار زيادي از مدارك او را در خانه فيروز پيدا كردند. 

فيروز در بازجويي‌ها گفت: من مدتي قبل تلفن همراه احسان را سرقت كردم و اسناد و مدارك او را هم برداشتم تا او طلب مرا پرداخت كند. اما من از سرنوشت او خبري ندارم. 

تناقض‌گويي‌هاي متهم پس از ۱۰ ماه راه به جايي نبرد تا اينكه روز گذشته مقابل بازجويي‌هاي فني قاضي رضوانفر سكوت خود را شكست و به قتل احسان و پنهان كردن جسد او اعتراف كرد. متهم گفت: من با مقتول اختلاف مالي زيادي داشتم. 

وي با كلاهبرداري تمام سرمايه‌ام را گرفته بود و همين موضوع باعث شد كينه او را به دل بگيرم. عصر روز پنچ‌شنبه ۳۱ ارديبهشت ماه بر سر گرفتن طلبم با او مشاجره كردم. 

وكيلش هم آنجا بود اما بعد از اينكه ديد دعواي ما راه به جايي ندارد آنجا را ترك كرد. من در فرصتي مناسب از پشت سيم برقي به گردن احسان انداختم و او را خفه كردم. سپس اسنادي را كه از قبل آماده كرده بودم، برداشتم و اثر انگشت مقتول را پاي آن زدم كه بر اساس آن بخشي از دارايي‌اش را به نام من كرده بود.
 
بعد جسد را در صندوق عقب ماشينم گذاشتم. سپس صندوق بزرگي خريدم و جسد را داخل آن گذاشتم و به طرف باغي كه مقتول در خاتون‌آباد داشت، حركت كردم و جسد را در زير يك درخت دفن كردم. بعد از آن با تلفن همراهش براي بستگانش پيامك مي‌فرستادم تا فكر كنند او زنده است. 

بعد از اعتراف مرد جنايتكار، مأموران پليس امنيت به همراه كارآگاهان اداره ۱۰ پليس آگاهي به دستور قاضي رضوانفر به باغ خاتون‌آباد رفتند و با راهنمايي متهم جسد را كشف كردند. متهم براي تحقيقات بيشتر در اختيار پليس آگاهي قرار گرفت.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار