ما ميليارد ميليارد خرج فوتبال ميكنيم وقتي كه به مدال گرفتن ميرسد وزنهبرداري و ورزشهاي بيحاشيه به فريادمان ميرسد. در سينما هم فيلمهايي مثل راهابريشم هزينه ميلياردي بر دوش ما ميگذارد ولي به جذب مخاطب كه ميرسد كلاه قرمزي پرفروش ميشود.
به فيلمهاي اين چند دهه كه نگاه بيندازيم، بعد از فيلمهاي گانگستري و بزن بزن دهه ۶۰ يا پليسي مثل آيينه عبرت كه براي خود جولان ميدادند، در دهه ۷۰ نوبت بورس فيلمهاي عاشقانه و روابط منجر به ازدواج ميشود و فيلمسازان بهرهبرداري حداكثري از روابط عاشقانه در توليداتشان گرفتند، حتي بحث روابط عاشقانه آنقدر در سينماي ما تنيده شده كه راه خود را در اين دهه به عرصه سينماي جنگ هم پيدا كرد. بعد از آن سريالها و فيلمهاي طنزآلود عاشقانه جلب توجه كردند اما عرصه توليد فيلم ما هيچگاه نتوانست از خود يك چهره حرفهاي به نمايش بگذارد. شايد در دوراني كارهاي خلاقانهاي انجام گرفت اما با گذشت زمان بقيه آثار توليدي فقط كارها كپيشده از همان داستانهاي قبل بود.
عرصه توليد فيلم ما هنوز نتوانسته مثل سينماي حرفهاي جهان روي پاي خودش بايستد و هزينههاي خود را از جذب مخاطب جبران كند. اگر همين فردا دولت تصميم بگيرد كه يارانههاي خود را از سيستم سينما و توليد فيلم تلويزيون قطع كند، باور كنيد كه خيلي از فيلمهاي پرهزينه توليد نميشود.
به فيلمهاي امروزي كه نگاه ميكنيم ميبينيم كمكم توليدكنندگان از فيلمهاي آپارتماني كمهزينه خانوادگي كه چند اتفاق اجتماعي مثل ازدواج، طلاق و از اين حيث مقولهها در آن رخ ميداد، در حال فاصله گرفتن هستند. نكتهاي كه نبايد فراموش شود اينكه فيلمهاي خلاقانه جديد كه قرار است توليد شود نبايد به گونهاي باشد كه فقط كپيبرداري از فيلمهاي پرفروش خارجي باشد، مثلاً يكي از تهيهكنندگان تلويزيون در حال ساخت سريالي با هزينه بيش از يك ميليارد تومان است كه عيناً كپيبرداري از لاست است، مسلماً آن كار خلاقانه مورد نظر نيست.
بوميسازي نكتهاي است كه فيلمسازان ما به آن كمتر توجه ميكنند، وقتي به فيلمهاي سينماي جهان نگاه ميكنيم مثلاً فيلمهاي «اسپارتاكوس»، «لورنس عربستان»و «گاندي» ميبينيم كه اين فيلمها با آنكه برگرفته از تاريخ ملتهاي خاصي هستند اما در تمام جهان طرفداران و مخاطبان پروپاقرصي پيدا كردهاند.