
اول می خواستم با خاطرات حدود ۱۰ سال پیش و جشنواره فیلم کودک و نوجوان که آن سال ها در اصفهان برگزار می شد و چیزهایی که دیده بودم شروع کنم و چندخطی هم نوشتم ، اما بعد منصرف شدم .(حالا دلایلش بماند ...)
هفته ای که گذشت یک اتفاق فرهنگی خوب در کشور افتاد و آن برگزاری جشنواره ای بود به اسم "جشنواره مردمی فیلم عمار".
خیلی عجیب نبود که این جشنواره با بی اعتنایی از طرف رسانه های مختلف به خصوص صدا و سیما روبرو شود و اطلاع رسانی خوبی از آن صورت نگیرد و اگر غیر از این بود جای تعجب داشت. از مدیرانی که دغدغه ی بزرگشان حفظ پست و مقام است و بهانه ی تنبلی و کارنکردنشان نبودن فضا و امکانات و نیرو ، انتظاری جز این نمی رود. البته بچه حزب اللهی ها یاد گرفته اند ، کاری به این کارها نداشته باشند و وظیفه خودشان را انجام دهند .
به قول سرور ما آقاسید مرتضای آوینی :
". رو دربایستی را كنار گذاشته ام؛ زدن این حرف ها شجاعتی می خواهد كه با عقل و عقل اندیشی و حتی ژورنالیسم جور در نمی آید، چرا كه حزب الله حتی در میان دوستان خویش غریبند، چه برسد به دشمنان. اگرچه در عین گمنامی و مظلومیت، باز هم من به یقین رسیده ام كه خداوند لوح و قلم تاریخ را بدینان سپرده است." *
بگذریم ...
این جشنواره یک تفاوت اساسی با بقیه ی جشنواره ها داشت و آن هم داشتن پسوند "مردمی" بعد از جشنواره بود ، وقتی عکس هایی که از نمایش فیلم های جشنواره در اینترنت بود را می دیدم و آن ها را با صحنه هایی که از جشنواره فیلم کودک و بعدتر جشنواره فجر در ذهنم بود مقایسه می کردم، "مردمی" بودنش را می توانستم خیلی خوب درک کنم. در کدام جشنواره می شود مثل این صحنه ها را دید؟
+ + + + + + البته "مردمی" بودن جشنواره بیشتر بستگی به فیلم هایی دارد که در آن پخش می شود ، که در این زمینه هم جشنواره عمار را باید مردمی تر از همه ی جشنواره های دیگر دانست ، جشنواره هایی که معمولاً فیلم هایشان بیشتر برای داورها و منتقدها ساخته می شوند و از همان اول مشخص است که این فیلم برای مردم عادی کوچه و بازار ساخته نشده .
"مردمی" بودن این جشنواره در موضوع و محتوای فیلم ها هم قابل مشاهده بود ، فیلم هایی که به جای فریب دادن تماشاگر و کشاندن او به دامی از جاذبههای پست و غفلتزدگی ، به دغدغه های اصلی مردم نگاه داشتند.
جشنواره مردمی فیلم عمار یک فرصت خیلی خوب بود برای بچه های ارزشی که همدیگر را بشناسند و با فضای کار هم آشنا شوند. یک شروع خوب برای آن هایی که دغدغه ی دین و فرهنگ دارند و یک دلیل خوب برای آن هایی که می گویند نمی شود در این زمینه کار کرد.
این روزها عکس و فیلم های جشنواره را که می دیدم ، این فکر به ذهنم می رسید که چقدر جای شهید آوینی الآن خالی است ، شاید اگر بود این اتفاق خوب خیلی زودتر از این ها می افتاد. اما شاید او آنچه را که می بایست گفته است و بارش را به منزل رسانده که اکنون در پیشگاه خداوند جای دارد و این وظیفه ی ماست که ادامه ی بار را بر دوش بگیریم.
"فرصت تمام شد و ما ناچاریم بحث را به همین صورت ناتمام رها کنیم و بگذریم، با این تذکر که آیندهی انقلاب اسلامی در همهی وجوه توسط کسانی محقق میشود که اسلام را بشناسند و مهمتر از شناختن، با جان و دل بدان پیوسته باشند. پس اجازه دهید که امید ما برای آیندهی سینمای ایران جز به هنرمندان مؤمن خطشکن نباشد که نباشد. امام بتشکن بود و بسیجیها به تبعیت از ایشان، خطشکن؛ و سینمای متعهد ما نیز باید خاکریزهای تثبیتشدهی سینمای غرب را بشکند و راهی تازه باز کند. راه ما از آنجا که غربیها رفتهاند و میروند نمیگذرد و باید متوقع بود که اگر افقهایمان با یکدیگر متفاوت است، راههایمان نیز متفاوت باشد؛ روشهایمان نیز." **
پی نوشت: * شهید سید مرتضی آوینی / مهاجر «ای بلبل عشق،جز برای شقایق ها مخوان!»
** شهید سید مرتضی آوینی / فرزندان انقلاب در برابر عرصه های تجربه نشده سینما
منبع:
منم سلام