
کبری آسوپار | به انتخابات مجلس نهم نزديك ميشويم و هنوز اصلاحطلبان ميان شركت و تحريم و شركت مشروط و شركت با تابلويي ديگر، تصميم نهايي را نگرفتهاند. اين آخري، يعني شركت با تابلويي ديگر، گزينهاي است كه محمدرضا تابش، رئيس فراكسيون اقليت مجلس آن را به تازگي مطرح كرده است؛ گزينهاي كه مطرح شدنش، سؤالات بسياري را با خود به اذهان عمومي ميآورد. تابش ميگويد: «كسي با هويت اصلاحطلبي در انتخابات مجلس نهم شركت نميكند؛ ولي افراد، علي الخصوص نمايندگان مجلس هشتم، در صورت تمايل به صورت مستقل شركت خواهند كرد.» اين نوشتار بررسي همين گزينه و طرح چند سؤال پيرامون آن است.
آيا هوادارانتان را از خود ميرانيد؟
اولين سؤالي كه پيرامون نظر تابش در ذهن ميآيد، اين است كه مگر هويت اصلاحطلبي چه ايرادي دارد كه هيچ كس از اين جماعت، با اين هويت به ميدان نخواهد آمد؟ مگر نه آنكه اينان در تمام اين دو سال و اندي كه از انتخابات دهم رياست جمهوري ميگذرد، بر طبل همراهي مردم با جريان اصلاحطلبي ميكوفتند؟ مگر مردم را حامي اين هويت اعلام نميكردند؟ چطور حاضر شدهاند كه از اين هويت پرطرفدار دست بكشند و با تابلويي ديگر به ميدان انتخابات پا بگذارند؟ آيا اصلاحطلبان نميترسند كه حضورشان بيتابلوي اصلاحطلبي، آراي طرفداران بيشمار! هويت اصلاحطلبي را از سبدشان خارج كند؟! بديهي است كه اگر حزب يا جرياني سياسي، هواداراني داشته باشد به هيچ روي به عملي اقدام نخواهد كرد كه يقين داشته باشد جمع زيادي از آنان را از دست ميدهد. بنابراين اولين نتيجه چنين حرفي آن است كه اين جماعت هواداري ندارند كه نگراني و هراسي براي از دست دادن آن داشته باشند. شايد واقعبينانهترش آن است كه بگوييم تابلوي اصلاحطلبي ماههاي زيادي است كه هواداران را فراري هم ميدهد؛ حالا جذب نكردن كه بماند!
دانستن حق مردم نبود؟
ذيل يك تابلوي ديگر آمدن، هويت اصلاحطلبان را كه تغيير نميدهد. يعني در انتخابات كساني ميآيند كه سالها اصلاحطلب بوده و اكنون نيز چنين ميانديشند و لابد اگر رأي هم بياورند، پيادهكننده سياستهاي جريان متبوع خود خواهند بود؛ اما در هنگامه انتخابات كه ميزان، رأي ملت است، قرار است با هويت اصلاحطلبي به ميدان نيايند و به مردم، اصل قضيه را نگويند. پس با اين حساب، سؤال دوم آن است آيا اينگونه «يك جور انديشيدن و يك جور ديگر به ميدان آمدن» نمايش نوعي صادق نبودن با مردم نيست؟ اين مدل حضور، چه اسمي خواهد داشت جز فريب مردم؟! آن هم براي جرياني كه سالها شعار روي پيشاني اش، فرياد كردن «دانستن حق مردم است» بوده است؟ آيا ديگر نه تنها دانستن حق مردم نيست كه حق حزب و جريان است كه اينگونه صريح به مردم دروغ بگويد و جالبتر آنكه كذابيت خود را همين قدر صريح هم اعلام كند؟!
آيا هنوز وقت آن نرسيده كه جريان اصلاحات، يك بار براي هميشه تكليف خودش را با مردمي كه پاي ثابت شعارهاي اصلاحطلبان هستند، روشن كند؟ واضح است كه منظورمان از مردم فقط همان اقلتر از اقليتي نيست كه امثال محمد خاتمي سنگ آزاديشان از زندان را به سينه ميزنند!
باز هم بازي در ميدان دشمن؟!
جريان اصولگرا، هواداران اكثريتي را براي رقباي اصلاحطلب خود قائل نيست. اصولگرايان معتقدند پايگاه اجتماعي اصلاحطلبان بسيار ضعيف است و اصلاحطلبان در صورت حضور در ميدان انتخابات، شانسي براي پيروزي، جز در برخي حوزههاي محدود نخواهند داشت. اما اصلاحطلبان، كميت حاميان خود را اينگونه نميبينند؛ آنها معتقدند كه در اكثريت هستند و اگر شرايطي را كه آنها شرايط برابر و يكسان با اصلاحطلبان ميخوانند، برايشان فراهم شود، موفقيت خوبي كسب خواهند كرد. در اين مجال، كاري به وهمآلودبودن اين اعتقاد اصلاحطلبان نداريم؛ چه آنكه شش انتخابات پشت سر هم را اين جريان، در شرايطي يكسان با رقباي سياسي اش، به آنها واگذار كرده و شكست خورده است؛ آن هم در حالي كه همه اين شش انتخابات، قبل از وقايع دردناك فتنه ۸۸ بوده و حالا اينكه اين وقايع، چقدر همان پايگاه اجتماعي اقليت را ضعيف كرده است، بماند.
اينجا اتفاقاً ميخواهيم فرض را بر اين بگيريم كه اصلاحطلبان از پايگاه مردمي خوبي برخوردارند و يقيناً شركت كردن با تابلويي غير از اصلاحطلبي، موجب شركت نكردن هوادارانشان در انتخابات و پايين آمدن سطح مشاركت مردم خواهد شد. با اين حساب، جاي اين سؤال است كه چرا اصلاحطلبان در همان مسيري حركت ميكنند كه خواستههاي دشمنان اين ملت و اين سرزمين تأمين شود؟ مگر نه آنكه پايين آوردن سطح مشاركت مردم، خواست هميشگي دشمنان در آستانه هر انتخاباتي است و در اين انتخابات، بيشتر؟ آيا اصلاحطلبان ميخواهند باز هم در ميدان دشمن به بازي گرفته شوند؟
هم تحريم؛ هم شركت!
اين موضع محمدرضا تابش در شرايطي ابراز ميشود كه از سوي نظام واكنشي به شروط محمدخاتمي براي شركت اصلاحطلبان در انتخابات داده نشده است. از قضا تابش در همين گفت و گو هم دلخورياش را از عدم استقبال دست اندركاران امر از شروط خاتمي اعلام ميكند. كاري نداريم كه آيا نظام بايد براي فتنهگران شرط بگذارد يا آنها براي نظام و چه و چه و چه، كه بحث پيرامون اين شروط تكراري است و مفصل؛ اما حال كه اصلاحطلبان با چنين واكنشي از سوي نظام مواجه شدهاند و تير مظلوم نمايي و حق را جانب خويش جلوه دادنشان به هدف نخورده است، چه بايد بكنند؟ آيا باز هم بايد در پوشش شرطگذاري، از نظام التماس كنند كه آنان را بپذيرد؟!
آنان چنين نميكنند؛ آنان يكي به نعل ميزنند و يكي به ميخ. ميگويند ليست نميدهيم و كسي با هويت اصلاحطلبي در انتخابات حاضر نميشود و كساني هم از ما اگر بيايند مستقلاند، تا با اين تير، چند نشان بزنند.
اول آنكه به راديكالهاي جريان اصلاحطلب، يعني همان فتنهگراني كه اغلب در خارج مرزهاي ايران زندگي ميكنند و خواستار تحريم انتخابات هستند، بگويند كه ما خواستههاي شما را تأمين كرديم و براي همين هم در انتخابات شركت نكرديم! دوم آنكه افراد معتدل اين جريان، با تابلويي كه آلوده به وطن فروشي فتنهگران و سياه شده از تهديد جان و مال مردم توسط جاه طلبي و تكبر و توهم اين جماعت است، نميشود در انتخابات شركت كرد و انتظار پيروزي در آن را هم داشت. لازم است تابلويي پاك بالاي سر خود بگيرند! اين تير دوم، همان فريب دادن مردم است كه قبل تر هم نوشتيم و گفتيم.
سوم آنكه با چنين حضوري، بعد تر كسي از حاميان انقلاب نميتواند بر اين جريان خرده بگيرد كه شما از انقلاب نيستيد؛ چون در انتخابات شركت نكرديد و نوعي تحريم غيررسمي بود؛ چراكه آن وقت، جريان اصلاحات ميگويد نه؛ ما بوديم؛ فقط اسم و هويت مان چيز ديگري بود!
تشتت و چنددستگي اصلاحطلبان
واقعيت آن است كه اصلاحطلبان، هر يك، چيزي ميگويند و هنوز به يك جمع بندي واحد در مورد حضور در انتخابات نرسيدهاند و همين نرسيدن به جمع بندي واحد، حكايت از تشتت و چنددستگي دروني اين جريان دارد. محمدخاتمي هنوز شرط ميگذارد و ژست تحريم در صورت عدم عملی نشدن شروطش را ميگیرد؛ محمدرضا تابش ميگويد كه با هويت اصلاحطلبي نميآييم و مستقل ميآييم؛ مصطفي كواكبيان ميگويد بناي ما بر ارائه ليست ۱۵۰ نفره بوده و اصلاً اصلاحات كه در انحصار حزب و افراد خاصي نيست؛ مسعود پزشكيان هم ميگويد مگر ميشود كسي كه خود را دلسوز انقلاب ميداند و انقلاب را براي خودش ميداند، با تحريم انتخابات با انقلاب قهر كند!
به نظر ميرسد اصلاحات فعلاً متولي و رهبر مشخصي ندارد؛ هر كس مواضع خودش را ميگويد و شايد اگر از خودشان هم بپرسيم، چندان ندانند كه چه ميكنند! بنابراين نميشود كه كسي از جانب همه اصلاحطلبان اعلام موضع كند. شايد براي اين جريان و خصوصاً مدعيان ليدري و رهبري اش، قبل از هر چيز پايان دادن به اين تشتت و چند دستگي و رسيدن به نقطه واحد مفيدتر باشد تا گذاشتن شرط و شروط براي نظام. شرط گذاشتني كه ياد آن گنجشك را در ذهن زنده ميكند كه وقتي ميخواست از روي شاخه درخت بلند شود، به درخت گفت: من ميخواهم بروم؛ مواظب باش نيفتي!