عصر اطلاعات و ارتباطات، انقلابي بود كه در طول دو دهه گذشته تمامي علوم و فنون در زمينههاي مختلف را تحت تأثير خود قرار داده و قدرتهاي جهاني با تسلط بر فناوريهاي اطلاعاتي و ارتباطي به دنبال حفظ هژموني و سيطره خود بر جهان هستند.
يكي از تأثيرگذارترين عوامل در عصر اطلاعات و ارتباطات، رسانهها هستند چراكه يكي از مهمترين ابزارهاي توليد فكر و ذهنسازي رسانهها هستند. رسانهها با انتقال اطلاعات به مخاطبان تأثيرگذارترين وسايل ارتباطي هستند و با به تصوير كشيدن صحنههاي جذاب و گاهي مجازي، مخاطبان را القا و جذب خود ميكنند.
تمام رسانههاي ارتباط جمعي، مظهر ارتقاي فناوري و آگاهي دادن مسائل سياسي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و... هستند بنابراين تسلط بر آنان يعني تسلط بر كل جامعه در حوزه داخلي و حتي خارجي خواهد بود.
ايالات متحده امريكا به عنوان يك قدرت هژمون، جهت توجيه تمامي اقدامات خود در زمينههاي نظامي، اقتصادي، سياسي و... از طريق رسانهها اين كار را انجام ميدهد. اختصاص بودجههاي كلان براي راهاندازي شبكههاي ارتباطي جهاني (اينترنت و ماهوارهها) جهت ترويج فرهنگ ليبرال دموكراسي و تخريب اذهان و افكار ديگر ملل (بالاخص در حوزه خاورميانه) از اقدامات ايالات متحده امريكا در طول دو دهه گذشته پس از دوران جنگ سرد بوده است. پديده جهاني شدن ارتباطات و جريان آزاد اطلاعات اصطلاحاتي هستند كه غربيها و امريكاييها جهت توجيه اقدامات خود تاكنون به كار بردهاند.
رسانه؛ ابزار تسلط و قدرت
امروزه گسترش شبكههاي اطلاعاتي و ارتباطي جهان، در هم شكستن مرزها و قرار گرفتن مخاطبان كشورهاي مختلف در معرض امواج تبليغاتي بينالمللي، اهداف جديدي را براي پيشبرد منافع ملي و قدرتهاي بزرگ ايجاد كرده است.
ديدگاه كنوني نظام بينالمللي، بر مسئله جهاني شدن ارتباطات و پيدا شدن و گسترش فناوريهاي نوين ارتباطي نظير گسترش ماهوارهها و فضاهاي مجازي در رايانه و اينترنت، تعريف جديدي از سلطه به عمل آمده است.
امروزه ابزارهاي مختلف اعمال زور و روشهاي سختافزاري، جاي خود را به اقناع و القا بخشيده است. دولتها بيشتر بر پايه اقناع در سطح ملي و فراملي، سعي در حفظ و گسترش مشروعيت (Legitimacy) قانوني خود دارند تا اولاً هزينه تسلط آنان در داخل و خارج كم گردد. ثانياً اين مشروعيت آنان از عمق بيشتري برخوردار باشد.
در اين ميان، تحولات جديد در فناوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي سبب شدهاند كه به گفته مارشال مك لوهان نظام كنوني بينالمللي به يك دهكده جهاني تبديل گردد. بنابراين برقراري امنيت بينالمللي در چنين نظامي، تحت تأثير ارتباطات و اطلاعات ميباشد، شيوهاي كه با ديدگاه سنتي (روشهاي سخت و نيمه سخت) كاملاً متفاوت است.
ايجاد ارتباط عميق فكري و ذهني با مخاطبان با استفاده از اين فناوريهاي نوين، راهبرد و تاكتيك عملكرد رسانهاي دولتهاست كه اين روش ارتباط مستقيم با امنيت دروني و بيروني آنان خواهد داشت. اگر در گذشته انقلاب صنعتي، امنيت كشورها را تحت تأثير خود قرار داد، امروزه انقلاب در حوزه اطلاعات و ارتباطات كه رسانه مركز ثقل اين تحولات محسوب ميشود، امنيت كشورها را تحت تأثير خود قرار داده است. بنابراين رسانه مانند يك وسيله جنگي در حوزه نرم امنيت كشورها را تضمين خواهد كرد و ارتباطات و انتقال اطلاعات را هدفمند انجام ميدهد.
وقتي پديدهاي، امنيت را ضامن است، بالطبع قدرت را هم در پي خواهد داشت و با وجود قدرت و عوامل مربوط به آن، استفاده از آن توسط دولتها و قدرتهاي جهاني امري ضروري خواهد بود، در اين ميان ايالات متحده امريكا به عنوان يك قدرت هژمون همراه با كشورهاي غربي جهت حفظ امنيت خود در داخل و خارج از مرزها از رسانهها به عنوان يك ابزار ضروري و حياتي استفاده ميكند. مشروعيت فقط هژموني و بقا در كنار قدرت معني و مفهوم پيدا ميكند. قدرتي كه بتواند افكار، اذهان و قلوب را جذب كند.
در حال حاضر جنگ بين اديان، تمدنها و مذاهب در عقيده و انديشه است و ابزارهاي سنتي قديم كه شامل تجهيزات نظامي جنگافزارها و قدرت اقتصادي بود، ديگر آن كارايي لازم را به تنهايي ندارد، اما تأثيرگذاري عميق بر مردم و مخاطبان از طريق انتقال اطلاعات و ايجاد ارتباط خود تبديل به يك جنگ فرهنگي و فكري در حوزه فراملي و بينالمللي شده است و قدرتهاي بزرگ براي حفظ و بقاي خود مجبورند از ابزارهاي نرم و تأثيرگذار مانند رسانه استفاده كنند تا در حوزه داخلي و خارجي توان و قدرت خود را حفظ و باقي آن را بسط و توسعه دهند.
ايالات متحده و تسلط بر رسانهها
جهت بسط و توسعه قدرت، بايد عامل قدرت نيز افزايش يابد. با توجه به اينكه رسانهها از طريق پيامهاي خود بر فرهنگ و تفكر تأثير ميگذارند و به آن شكل ميدهند، توسعه رسانهها و تسلط بر آنان اين قدرت را حفظ كرده و توسعه خواهد داد.
رسانهها و وسايل ارتباط جمعي، با دنياي ذهني انسانها سروكار دارند. ورود به ذهنيت انساني و كنكاش در آن به پيچيدهترين و دشوارترين ابزار تحقيقي نياز دارد، اما رسانه با دقت و رعايت اصول تبليغي، ميتواند اين كار پيچيده را انجام دهد.
ايالات متحده امريكا پس از جنگ دوم جهاني و تبديل شدن به يك قدرت بينالمللي، از همان ابتدا در حوزه رسانه بسيار فعال عمل ميكرد و در برابر قدرت رقيب خود يعني شوروي كمونيستي پيشي گرفت. اگر روسها در امور نظامي جلوتر بودند ايالات متحده سعي كرد در امور رسانه و حوزه جنگ نرم پيشي بگيرد و همين امر سبب شد تا در دهه ۱۹۸۰ تحولات عمدهاي در اروپاي شرقي و سپس خود اتحاد جماهير شوروي به وقوع بپيوندد و به گفته كاندوليزا رايس كه كمونيسم با جنگ نرم امريكا شكست خورد، جنگ نرمرسانهاي امريكا سبب وقوع اين تحولات و فروپاشي اتحاد جماهير شوروي گرديد.
جذابيت فرهنگ ليبرال دموكراسي غرب و نظام اقتصاد سرمايهداري، محتواي برنامههاي رسانهاي غرب بودند كه فرهنگ شرق اروپا را دچار استحاله كرد و ناكارآمدي نظام كمونيستي در حوزه سياست و اقتصاد نيز ديگر برنامههاي رسانهاي غرب بود كه روسها را از پا انداخت و در جنگ رسانهاي آنان را مغلوب كرد و اگر روسها نصف آن سرمايهاي كه هزينه تسليحات و جنگافزارهاي نظامي كردند، هزينه رسانهها و توسعه آن كرده بودند شايد به فروپاشي نميرسيدند. از طرفي نيز بايد تو خالي بودن و عدم پشتوانه نظام كمونيستي را به اين دلايل افزود كه با جنگ نرم رسانهاي غرب اين نظام فكري مغلوب آن شد. پس از جنگ سرد و جهت تداوم اين قدرت و حفظ هژموني جهاني، امريكا با توسعه و تسلط بر رسانههاي معتبر جهان و در داخل و خارج از مرزها سعي كرد تا تئوري برخورد تمدنهاي هانتينگون را در حوزه جنگ نرم و رسانه عملي كند و با سه تمدن كنفسيوس (چين) ارتودكس (روسيه) و اسلام مقابله كند. در اين ميان اسلام سياسي بزرگترين خطري بود كه به گفته هنري كسينجر مشاور امنيت ملي امريكا در دولت نيكسون امريكا به حساب ميآمد.
بنابراين بقا و حفظ هژموني امريكا در سطح جهان به تسلط هرچه بيشتر بر رسانههاي داخلي و بينالمللي بستگي دارد. راهاندازي شبكههاي ماهوارهاي به زبانهاي مختلف دنيا امپرياليسم خبري امريكا را بيش از پيش نمايان ساخته است، امپرياليسمي كه ديگر مانند گذشته به حضور فيزيكي و اشغال يك سرزمين نياز ندارد بلكه با تسخير ذهن و فكر ديگر ملل جهان اشغال فكري صورت ميگيرد.
تبليغ و ترويج فرهنگ ليبرال دموكراسي، تخريب و توهين به مقدسات اسلام بالاخص اسلام سياسي كه غربيها آنرا رقيبي سرسخت براي جوامع خود ميدانند، ناكارآمد جلوه دادن دولتهاي اسلامي كه در منطقه جمهوري اسلامي ايران به عنوان يك كشوري با نظام سياسي اسلام شيعي منافع امريكا و غرب را در منطقه برهم زده است در تيررس اين جنگ رسانهاي قرار دارد، اقداماتي عملياتي رسانههاي غربي و امريكايي صهيونيستي در طي دو دهه گذشته بوده است. تسلط رسانهاي امريكا در جهان در حال حاضر با شبكههاي خبري ماهوارهاي چون VOA، CNN، NBC، ABC و... صورت گرفته است و اين شبكهها با بودجههاي كلان با برنامهريزي در جهت اهداف جنگ رسانهاي غرب عليه جهان اسلام و ديگر مناطق مانند چين و روسيه عمل ميكند.
جمهوري اسلامي ايران با توجه به سابقه طولاني در رويارويي با غرب (در حال حاضر ايالات متحده امريكا) همواره در تقابل و تعارض با آنان بوده است كه اين مسئله را در ريشه فرهنگي و تضاد آن بين دو كشور بايد جستوجو كرد.
غرب و امريكا نقشي پرخاشگرانه و مداخلهگر عليه دولتهاي مسلمان و بالاخص در ايران داشتهاند و انقلاب اسلامي ايران در سال ۱۹۷۹ سياستهاي ايالات متحده امريكا را به طور جدي در تقابل با اين كشور قرار داد و بودجه اختصاصي و زياد كنگره امريكا به بخش جنگ نرم و حوزه رسانه عليه جهان اسلام و مورد اختصاصي جمهوري اسلامي ايران حاكي از عزم آنان در جنگ با جمهوري اسلامي ايران در حوزه رسانه است و اين امر ميسر نخواهد بود جز با تسلط، بسط و توسعه شبكههاي ضداسلامي با زبان فارسي و عليه نظام جمهوري اسلامي ايران كه راهبرد فرهنگي امريكا نيز اينطور تعريف و مشخص گرديده است.
سخن آخر
سياست رسانهاي امريكا و غرب با بودجههاي مصوب پارلمان و سازمانهاي اطلاعاتي، امنيتي و سرويسهاي جاسوسي و جهت جنگ رسانهاي با اسلام ميباشد و با هزينههاي هنگفت و با برنامه، تسلط بر رسانهها براي امريكا و غرب در سطح بينالمللي ميسر گشته بنابراين براي دفاع و مقابله بايد به ضربت متقابل رو آورد. يعني بايد با اختصاص بودجههاي مصوب و با برنامه، حوزه رسانه را در داخل و خارج تقويت كرد تا فرهنگ ليبرال دموكراسي فرهنگ اسلامي را مغلوب خود نكند. جنگ جهاني رسانهاي كه غرب و در رأس آن ايالات متحده امريكا عليه جهان اسلام و جمهوري اسلامي ايران انجام ميدهد جز با رسانه نميتوان به دفاع پرداخت و بايد حوزه رسانه را با تقويت سربازان جنگ رسانهاي كه متخصصان تبليغات استراتژيستها و كارگزاران رسانه هستند ميسر نخواهد شد.