سعيد غفوري شهسواري | يكي از رويدادهاي جنجالبرانگيز و در عين حال دردسرساز، تلخ و عبرتآموز دهه اول انقلاب انتخاب آقاي منتظري به عنوان رهبري آينده نظام از طرف مجلس خبرگان دوره اول در آبان ماه 1364، مواضع و عملكرد ايشان پس از اين انتخاب و نهايتاً بركناري ايشان توسط حضرت امام در فروردين 1368 است. سيد احمد آقا در حل معضلات متعدد پديد آمده طي اين ماجرا كه در صورت عدم رسيدگي به موقع، خسارات جبرانناپذيري براي نظام مقدس اسلامي به همراه داشت، نقش تعيين كنندهاي ايفا كرد.آقاي منتظري قبل از پيروزي انقلاب از شاگردان تراز اول حضرت امام محسوب ميشد و داراي سابقه مبارزاتي طولاني بود. ايشان پس از 15 خرداد 1342 به عنوان يكي از طرفداران سرسخت و مروجين مرجعيت حضرت امام شناخته ميشدكه به علت مواضع انقلابي خود بارها به زندان رفته و به تبعيد گرفتار شده بود.طي سالهاي متمادي روابط نزديكي بين ايشان با حضرت برقرار بود به طوري كه امام (ره) از 19 دي ماه 1349 اجازه اخذ وجوهات شرعيه به ايشان داده بودند.روابط نزديك آقاي منتظري با حضرت امام و متقابلاً اعتماد امام به آقاي منتظري موجب شهرت فراوان براي ايشان شد. پس از آزادي از زندان در سال 1356 و مسافرت به پاريس، مصاحبه با خبرنگاران خارجي باز هم موقعيت اجتماعي ايشان را تقويت كرد.آقاي منتظري به جهت آنكه از شاگردان نزديك آيتالله بروجردي و از خواص شاگردان حضرت امام (ره) محسوب ميشد، از نظر علوم حوزوي نيز مورد توجه طلاب بود. علاوه بر آن با تأثيرپذيري از حضرت امام، همواره در زمينه ولايت فقيه داد سخن ميداد و در مجلس خبرگان قانون اساسي از مدافعان ولايت فقيه بود. او مطالب مفصلي نيز راجع به ولايت فقيه نگاشت. به اين جهات ظاهري، وي در چشم بسياري فردي انقلابي و پيرو سرسخت ولايت و حكومت اسلامي به نظر ميآمد.ويژگيها و موقعيتهاي ذكر شده سبب شد كه از طرف مردم ايشان از حوزه انتخابي تهران به عنوان نماينده مجلس خبرگان قانون اساسي برگزيده شود و پس از درگذشت آيتالله طالقاني در 19 شهريور 1358 كه نخستين رئيس مجلس خبرگان بود، به رياست مجلس خبرگان برسد. پس از آن از طرف حضرت امام مسئوليتهاي گوناگوني به ايشان واگذار شد كه بيشترين آنها مسئوليتهاي قضايي و شرعي بود و مسئوليت سياسي قابل توجهي به چشم نميخورد. از دلايل اين موضوع، ميتوان عدم تمايل حضرت امام (ره) را از همان ابتدا به واگذاري مسئوليتهاي سياسي به ايشان ذكر كرد.اما در هر صورت سابقه مبارزاتي و وجاهتي كه ايشان به دلايل ياد شده در سطح جامعه كسب نموده بود، باعث شد كه پس از شهادت و فقدان برخي از ياران برجسته حضرت امام كه از توان مديريتي بالايي نيز برخوردار بودند همچون شهيد مطهري، شهيد بهشتي، آيتالله طالقاني، آيتالله رباني شيرازي و... مسئله قائم مقامي آقاي منتظري مطرح شود. نكته جالب آن است كه حتي قبل از اين شرايط و شايد در نخستين مرتبهها مرحوم سيداحمد خميني اين مسئله را مطرح كرد. ايشان در اين خصوص چنين ميگويد: «شما راجع به هر كس كه بگوييد با شما ميانهاي نداشته است، درباره من چنين چيزي نميتوانيد بگوييد، چرا كه از وقتي كه خودم را شناختم، مريد و مروج شما بودم. اگر شما هميشه امام را ترويج ميكرديد، من هم هميشه بعد از امام شما را ترويج مينمودم. اگر ترويج شما از امام به عنوان يك مجتهد مسلم پرفايده بود، ترويج من هم به عنوان فرزند امام از شما مؤثر بود. در سال 58 من قائم مقامي رهبري شما را به خيال اينكه رضاي خداي در آن است، عنوان كردم.»بنابراين موضوع قائممقامي رهبري آقاي منتظري نخستين بار پس از بيماري قلبي حضرت امام در اواخر سال 58 مطرح شده است و از سال 1360طرح آن جديتر ميشود.و باز هم دلسوز خستگيناپذير انقلاب، سيداحمد خميني است كه پشتيبان جدي اين قضيه است چنانكه حجتالاسلام والمسلمين هاشمي رفسنجاني در خاطرات 5 آبان و 22 بهمن سال 1360 خود چنين ميگويد: شب سهشنبه 5 آبان به منزل آمدم. آخر شب احمد آقا آمد و از وضع جامعه مدرسين قم نگران بود كه ممكن است با سمت جانشيني رهبري آقاي منتظري مخالفت كنند.اول شب احمد آقا آمد و راجع به حوزه علميه و روحانيت و جامعه مدرسين و رهبري بعد از امام تذكرات مفيدي داد. افرادي را اسم برد و گفت:اينها اگر بتوانند مانع رهبري آقاي منتظري ميشوند.كسب چنين وجههاي براي آقاي منتظري، به افراد جاهطلبي همچون سيدمهدي هاشمي و برادرش سيد هادي هاشمي امكان بهرهبرداري و سوءاستفاده فراواني را فراهم ميساخت. هادي هاشمي پس از شهادت محمد منتظري، در انفجار حزب جمهوري اسلامي در 7 تيرماه 1360، سرپرستي دفتر ايشان را به عهده گرفته بود و به اتفاق برادرش كه سوءسابقه بسياري داشت، بر آقاي منتظري و امور دفتر ايشان اعمال نفوذ ميكرد.اينان و ديگر اعضاي دفتر آقاي منتظري، سعي داشتند با دادن القاب بسيار مهم روحاني و مذهبي و فراهم آوردن امكان سخنرانيها و ارسال پيامهاي هر چه بيشتر، بر ارتقا و نفوذ ايشان بيفزايند. تا اينكه در سال 1362 مجلس خبرگان رهبري مطابق قانون اساسي تشكيل شد و در نخستين مباحث خود مسئله تعيين جانشيني حضرت امام (ره) را در دستور كار خود قرار داد. مهمترين دلايل اين كار، نگراني از ايجاد اختلاف در بين نيروهاي انقلاب پس از امامخميني (ره)، سوءاستفاده دشمنان و ضربه زدن به انقلاب عنوان شده است. آيتالله مهدوي كني روند چگونگي مطرح شدن و انتخاب آقاي منتظري به قائممقامي رهبري و عملكرد و مواضع ايشان را در اين جايگاه چنين تبيين ميكنند:يادم است يكبار در مجلس شوراي اسلامي، در نشستي با دوستان (درباره) قائم مقام رهبري آقاي منتظري بحث شد. يادم است آقاي هاشمي دو تا پيشنهاد براي بهتر عملي شدن اين جريان دادند:يكي اين بود كه از اين به بعد رساله آقاي منتظري به عنوان مرجع چاپ و منتشر بشود، چون در آن وقت در مسئله رهبري در قانون اساسي مسئله مرجعيت قيد شده بود كه بعداً تغيير كرد و آن قيد حذف شد. بنابراين مرجعيت ايشان بايد در زمان امام تثبيت بشود، تا آن وقت هم رساله ايشان رسماً منتشر نشده بود. در آن زمان به خصوص آقاي هاشمي اصرار كردند كه اين امر انجام بگيرد و رساله ايشان رسماً منتشر بشود. عدهاي هم حداقل احتياطهاي امام را به ايشان مراجعه ميكردند چون خود حضرت امام نيز در بعضي مسائل كه نميخواستند اظهارنظر بكنند آنها را به آقاي منتظري ارجاع ميدادند.نكته دوم اين بود كه كسي كه مرجع ميشود قاعدتاً به او آيتالله و آيتالله العظمي اطلاق ميشود: تا آن موقع امام براي آقاي منتظري عنوان آيتالله را ننوشته بودند، در نامهها حجتالاسلام والمسلمين خطاب ميكردند. قرار شد كه از امام تقاضا كنند كه از اين به بعد نامههايي را كه مرقوم ميفرمايند آيتالله را براي ايشان بنويسند. نكته ديگر هم اين بود كه در رسانهها ايشان را به عنوان آيتالله العظمي ذكر كنند. بنا شد كه ابتدا مراحلي از مسئله قائم مقام رهبري طي بشود و رسماًاين امر اعلام بشود، سپس آيتالله العظمي بگويند.اما از نظر محتوايي اين اشكالات پيش آمد كه اصلاً مجلس خبرگان چنين وظيفه و اختياري ندارد كه براي مقام رهبري قائم مقام تعيين كند، زيرا در قانون اساسي چنين چيزي پيشبيني نشده بود. امام هم رسماً چنين دستور نداده و قائم مقام معين نكرده بودند. منتها خبرگان خودشان به خاطر اينكه امام مريض و سالخورده بودند پيش دستي كردند كه اگر خداي ناكرده حادثهاي پيش بيايد نظام با خلأ روبهرو نشود، به اين جهت احساس وظيفه كردند و چنين چيزي را پيشبيني كردند. اما آقاي منتظري يك نوع تكروي در مسائل داشتند و نظرات خودشان را بيان ميكردند. قائم مقام قاعدتاً بايد آنچه را كه رئيس اصلي ميگويد، بگويد. اگر ايشان قائم مقامي را پذيرفته بودند اقتضا داشت ببينند امام چه ميگويد، ايشان هم همان را بگويند،به خصوص پس از اينكه رسماً به عنوان قائم مقام منصوب شدند.ولي جناب آقاي منتظري غالباً نظرات خودشان را بيان ميكردند: نقدهايي نسبت به خود مسائل سياسي كشور از جمله سپاه، قوه قضائيه و دولت داشتند. گاهي هم حتي به خود امام – مستقيم يا غيرمستقيم- اشكال و ايراد ميگرفتند. به خصوص آنكه رسانههاي خارجي، اظهارات ايشان را بزرگ ميكردند و به عنوان اينكه قائممقام رهبري ايران اين حرف را زدهاند از آن سوءاستفاده ميكردند.البته من مكرر از امام ميشنيدم كه ايشان را نصيحت ميكردند كه چرا اين حرفها را ميزنيد. يك بار خود آقاي منتظري نقل كردند كه امام بنده را خواستند و به من گفتند:«آقاي منتظري شما يك حرفهايي ميزنيد كه راديوهاي بيگانه اينها را ميگويند. راديو بغداد اينها را ميگويد. چرا شما حرفهايي ميزنيد كه راديو بغداد آنها را ميگويد؟ اين دليل بر اين است كه حرفهاي شما صحيح نيست؛ يعني به مصلحت انقلاب نيست كه دشمن روي آنها مانور ميدهد و روي آن تبليغ ميكند، بنابراين اين حرفها را نزن.»حتي امام تا اين حد ايشان را نصيحت ميكردند، ولي ايشان به زعم خود احساس وظيفه ميكردند و چيزهايي ميفرمودند و اين جريانها همينطور ادامه داشت و تكرار و تداوم اين روش ديگر قابل تحمل نبود و سرانجام امام ايشان را عزل كردند. تا آنجا كه امام فرمودند:«من از اول هم موافق نبودم كه ايشان رهبر شوند». از مشكلات بزرگ دفتر و مرتبطين آقاي منتظري عملكرد هادي هاشمي مسئول دفتر ايشان و به ويژه برادر افراطي او مهدي هاشمي است.مهدي هاشمي از قبل از انقلاب به فعاليتهاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي اشتغال داشت ولي به جهت بيتقوايي، غرور كاذب و عدم تبعيت از علماي صالح و آگاه، خودسرانه با تشكيل جوخههاي اعدام به نابودي مخالفان خود اقدام ميكرد. آيتالله شمسآبادي، از جمله قربانيان اين گروه بود. ايشان هنگامي كه در صبح يكي از روزهاي فروردين 1355 براي اقامه نماز صبح به سمت مسجد حركت ميكرد به طرز فجيعي به دست دو نفر از اعضاي گروه مهدي هاشمي به شهادت رسيد. واكنش مردم و علما به اين جنايت به حدي گسترده بود كه رژيم طاغوت مهدي هاشمي و 22 نفر از همدستانش را دستگير و محاكمه كرد. دامنه جنايات مهدي هاشمي به حدي بودكه ساواك نيز نتوانست براي او كاري بكند و در دادگاه بدوي به سه بار اعدام محكوم شد. اما با اوجگيري انقلاب اسلامي در سال 1357، او نيز به همراه ديگر زندانيان آزاد شد و بلافاصله با پوشيدن لباس روحانيت و ادعاي مبارز بودن و حمايتهايي كه از او ميشد، مسئوليت واحد نهضتهاي سپاه را به عهده گرفت.مهدي هاشمي از اين موقعيت سوء استفاده گستردهاي كرد. تشكيل نيروهاي مستقل و خود مختار، ايجاد درگيري با نيروهاي سپاه در لنجان سفلي، به قتل رسانيدن چندين نفر از جمله مسئول وقت كميته انقلاب اسلامي اصفهان، قسمتي از خيانتها و جنايتهاي او است.حركت مهدي هاشمي از چشم تيزبين حضرت امام و نيروهاي اطلاعاتي دور نبود. به همين جهت حضرت امام از مسئول واحد اطلاعات سپاه ميخواهند كه مواظب مهدي هاشمي باشند. تحركات خود محورانه مهدي هاشمي و پيامدهاي خشونت بار و تنشآفرين او در داخل كشور و سطح كشورهاي منطقه، تعارض عملكرد واحد نهضتها با سياستهاي وزارت خارجه و ... منجر به اين شد كه سرانجام مجلس شوراي اسلامي در سال 1361 به انحلال واحد نهضتها رأي دهد. در نهايت اين فعاليتهاي منفي سبب خلع يد مهدي هاشمي از مسئوليت خود و اخراج وي از سپاه شد. پس از آن مهدي هاشمي فعاليتهاي خود را در قم متمركز كرد و در كنار فعاليتهاي سياسي، در پوشش هدايت مدارس علميه وابسته به آقاي منتظري به سازماندهي دوستان خود كه غالباً اخراجي نهادها و ارگانهاي انقلابي بودند، پرداخت.رويكرد سياسي مهدي هاشمي در اين دوران، مقابله با نظام به صورت پخش شايعات، جو سازي و ايراد تهمت و اتهام به مسئولان عاليرتبه و انتشار اطلاعيههاي فاقد امضاي معين عليه آنان بود. از اقدامات شيطاني ديگر مهدي هاشمي، هماهنگي با نيروهاي منتقد و مخالف نظام و القاي اين نكته بودكه افراد خاصي بر كشور حكومت ميكنند كه يكي از آنان سيد احمد آقاست. اين القائات در فرد سادهلوحي همچون آقاي منتظري كاملاً تأثير ميگذارد. به طوري كه ايشان در نخستين نامهاي كه قبل از بازداشت مهدي هاشمي در 17 مهرماه 1365 به حضرت امام (ره) مينويسند اين موضوع را چنين ابراز ميكنند: «چند سالي است كه عملاً اداره كشور و انقلاب را حضرتعالي به رؤساي سه قوه و شخص آقاي حاج احمد سپردهايد...»به اين ترتيب القائات مهدي هاشمي در سخنرانيها و نوشتههاي آقاي منتظري و در شيوه اداره مدارس علميه و كتابخانه سياسي مرتبط با ايشان كاملاً منعكس ميشود. سرانجام با كشف موارد زيادي از اسناد سري دولتي، اسناد جعلي، مواد منفجره، سلاح و مهمات و ... از يكي از افراد مرتبط با مهدي هاشمي در شهريور 1365 فرمان دستگيري وي و همدستانش از طرف حضرت امام به آقاي ريشهري، وزير اطلاعات وقت صادر شد.وي پس از دستگيري، محاكمه و اعتراف به انجام جرائم متعدد، همچون ترور، آدم ربايي، قتل، سرقت و جمع آوري غير قانوني سلاح و مهمات و ... در 6 مهرماه 1366 اعدام شد. در طي ماجراي مهدي هاشمي و دفاع غير منطقي و متعصبانه آقاي منتظري از او و كم توجهي به رهنمودهاي حضرت امام و اخذ مواضع غير اصولي و مغاير با مصالح نظام كه سرانجام به عزل ايشان از مقام قائم مقامي رهبري منجر شد سيد احمدآقا نيز به جهت آشنايي و ارتباط ديرين با شهيد محمد منتظري و خود آقاي منتظري و حتي تلاش براي مطرح شدن ايشان، از اين تغيير مواضع و رفتار، رنج بسياري را متحمل گشت كه در نوشتاري به نام «رنجنامه» قسمتهايي از تأسف و ناراحتي عميق خود را از اين اتفاقات تلخ بازگو ميكند. سيداحمد آقا در اين نوشتار به شكلي كاملاً مستند و منطقي با شجاعت و صراحت، روند انحرافات مهدي هاشمي، تذكرات حضرت امام (ره) به آقاي منتظري، بيتوجهي ايشان به اين رهنمودها و ادامه پشتيباني از مهدي هاشمي و ساير گروههاي منحرف را تشريح و تبيين مينمايد. هر چند در اين راه اتهامات فراواني را به جان ميخرد. حجتالاسلام امام جماراني مواضع ايثارگرانه سيداحمد آقا در ماجراي آقاي منتظري را چنين بازگو ميكند:يكي از مظلوميتهاي احمد آقا همين بود كه آقاي منتظري و اطرافيانشان خيال ميكردند نقشه و توطئهاي است كه احمدآقا در آن شريك است كه آقاي منتظري را كنار بگذارند. در حالي كه بيني و بينالله هيچ نقشهاي در تضعيف آقاي منتظري نبود، مگر نقش و موضعگيريهاي خود ايشان. احمد آقا جز در نقش تحكيم و اتفاق و وحدت آقاي منتظري و نظرات امام هيچ نقش ديگري نداشت و انصافاً او ميخواست ميانه را جوش بدهد و نگذارد كه كار به اينجاها برسد. به هر صورت، در جريان دستگيري و محاكمه مهدي هاشمي و صبوري درمقابل انحرافات بيت آقاي منتظري و نهايتاً بركناري ايشان از قائم مقامي رهبري، سيد احمد آقا نيز همچون حضرت امام (رحمتاللهعليه) رنج و مرارت بسياري را متحمل شد كه گوشههايي از آن را در «رنجنامه» خود آورده است. ايشان در مقدمه اين كتاب در علت نگارش آن به حضور پيگير و فعالانه خود در ماجراي آقاي منتظري چنين اشاره ميكند:«از آنجا كه در متن وقايع انقلاب، خصوصاً در جزء جزء ماجراي حضرتعالي و برخورد گرم و صميمانه حضرت امام با شما و تلاش معظمله براي نجاتتان از چنگال توطئه گران و نفوذيها بودم، فكر كردم اگر حقايق را بازگو نكنم به اسلام و انقلاب و امام و مردم خيانت كردهام».يا در متن «رنجنامه» ميگويند:«من براي اينكه اين حادثه پيش نيايد، بارها فقط و فقط براي ديدن آقا هادي به قم آمدم و با او در تمام زمينهها به خصوص اين قضيه تلخ صحبت كردم و بازگشتم...» هر چند تلاش دلسوزانه سيد احمد آقا همچون بردباري و خيرخواهي حضرت امام سودي در تصحيح مواضع و عملكرد آقاي منتظري و دفتر ايشان نبخشيد و شد آنچه شد اما حجت بر آنان و همگان آشكار گشت و راه انتخاب رهبري اصلح فراهم آمد.