در حکومتهای اشرافسالار یا به تعبیر غربیها آریستوکرات، طبقهای در جامعه وجود دارد که متفاوت از بقیهاند. نوع پوشش، تغذیه و تفریحات این جماعت اندک ولی بهرهمند از همه امتیازات و امکانات، آنها را متفاوت از اکثریت جامعهای کرده است که از کمترین بهره اجتماعی و امکانات برخوردارند. این قاعدهای است که در نظامهای اشرافی در همه مقاطع تاریخی وجود داشته و درایران پیش از پیروزی انقلاب اسلامی نیز این سیستم حاکم بود.
انقلاب اسلامی که آمد، همه معادلات خانوادگی و قبیلهای اشرافسالاری به هم ریخت. دیگر فرزند فلان وزیر از مصونیت سیاسی برخوردار نبود و امتیازات او نیز همانند امتیازی بودکه قاطبه مردم از آن برخوردار بودند. ملت تشنه عدالت ایران دیگر فاصلهای بین خود با فرزند فلان مسئول نمیدید. این قاعدهای بود که تقریباً غالب مسئولان برای نزدیکان خود عمل میکردند و مردم نیز هر چند در برخی موارد اعتراضهایی داشتند ولی کلیت رفتار مسئولان و نحوه برخورد آنها با فرزندانشان مورد تأیید بود. با شروع دوران سازندگی و آزادسازی اقتصاد در امر توسعه و پیشرفت کشور، در بخشهایی از سیستم این فاصلهها به مرور زیاد شد. اما نکته قابل توجه اینکه در دوره سازندگی و اصلاحات هیچگاه شاهد اعتراضی از جنس تجمعات غیرقانونی فتنهگران انتخابات 88 آن هم با هدف تغییر روند جامعه و شورش برای براندازی نظام سیاسی توسط این افرادی که روزگاری به جهت آقازادگی از امتیازات ویژهای برخوردار بودند، نبودیم. فتنه 88 که با مدیریت قدرتهای خارجی و سران داخلی آنها کلید خورد، تعدادی از فرزندان کسانی که روزگاری نه چندان دور در همین کشور مسئولیت داشتند و از امکانات و امتیازات بهرهمند بودند، در خط مقدم توطئهآفرینی و فتنهگری علیه نظام قرار گرفتند. حذف امتیازات غیرقانونی این جماعت آنچنان برای آنها سنگین تمام شده بود که بر خود فرض دانستند برای اعاده مجدد آن پای به عرصه خیابانی گذاشته و چشم در چشم مردم، از عدالتی حرف بزنند که همواره از سوی آنها پایمال گردیده بود. انگار حقوق شهروندی و آزادی عقیده فقط برای دورهای تعریف شده است که این آقازادهها از امتیازات غیرقانونی محروم شدهاند.
چند روز پیش در خبرها آمده بود فرزندان وزرای کشور و اطلاعات دوره اصلاحات، در تجمع غیرقانونی و کور اول اسفند دستگیر شدهاند. برای بسیاری از جوانانی که این دو را با مسئولیت پدرانشان میشناختند این سؤال مطرح شده بود که اکنون کشور در چه شرایطی است و چه تفاوتی با دوره مسئولیت پدران این آقازادهها پیدا شده است، مگر در زمان اصلاحات همه چیز بر وفق مراد بود که اکنون اینگونه نیست؟
مگر در دستگاه عریض و طویل وزارت آقای موسوی لاری ضعفی دیده نمیشد یا وزارت اطلاعات دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی، مخالفین طیف مقابل را بر صدر مینشاند که امروز اینچنین نیست؟
امروز تازه عدالت در جای خود قرار گرفته است. وقتی آن جوان محروم از امکانات را آدم میبیند که در گذشته هزینه خوشگذرانی و رانتخواری چند آقازاده را میداد و امروز با عنایت دولت به اقشار کم بضاعت و هدفمندی یارانهها، مازاد یارانههای خود را به زخم زندگی میزنند تازه فهمیده است که طعم عدالت چه شیرین است، این سؤال را از خویش میپرسد که چرا فلان وزیرزاده به کف خیابان آمده و علیه ساختارها و ارکان این نظام شعار میدهد. این سؤال در ذهن آنها مطرح میشود که مگر این آقازادههای خیابانی یارانه دریافت نکردهاند یا هدفمندی یارانهها و حرکت انقلاب در مسیر عدالت، از زیادهخوری این جماعت زیادهخواه جلوگیری کرده است که موجب عصبانیت آنها شده است؟
امروز دیگر مردم حساسیتی نسبت به دستگیری آقازادههای تمامیتخواه و اشرافسالار فتنه ندارند، چرا که به درستی میدانند که رفتارهای خیابانی آنها ناشی از محرومیت آنها از امتیازهای ویژه و رانتخواری است نه احقاق حق مردم انقلابی ایران.