
محمد مهدی عبدخدایی، اردیبهشت ماه سال 1315 در مشهد متولد شد.10 سال بیشتر نداشت که پس از اعدام انقلابی کسروی، در منزل پدریاش با نواب صفوی آشنا شد. او در همان زمان در جلساتی که نواب با پدرش داشت، شرکت میکرد. محمد مهدی در دوران نوجوانی به تهران رفت و در بازار تهران مشغول به کار شد. در همان زمان به عضویت فدائیان اسلام درآمد. زمانی که نواب صفوی، رهبر فدائیان اسلام به دستور مصدق در زندان به سر میبرد، عبدخدایی به دستور سید عبدالحسین واحدی مأموریت یافت تا دکتر فاطمی مشاور و رابط مصدق با دربار پهلوی را اعدام کند. عبدخدایی پس از اعدام انقلابی فاطمی که تنها به مجروح شدن او منجر گردید به علت سن کم به 20 ماه زندان محکوم شد. او پس از آزادی به تحصیل علوم دینی پرداخت و در تمام فعالیتهای فدائیان اسلام شرکت کرد. پس از شهادت سید مجتبی نواب صفوی، تحت تعقیب مأموران رژیم شاه قرار گرفت و پس از دستگیری به 8 سال زندان محکوم گردید که 4 سال آن را در زندان برازجان گذراند. وی پس از آزادی، ازدواج کرد و در زمان اوج مبارزات مردم علیه رژیم پهلوی به خیل مبارزان پیوست. ایشان از دولت احمدینژاد به خاطر اتخاذ مواضع استعمارستیزانه قدردانی میکند و به تبع آن از دولت خاتمی گلایه و از کسانی که در سال گذشته با دول استکبار همنوا شدند، انتقاد میکند. آنچه در پی آمده است گفتوگوی جوان با ایشان است که به مناسبت سالروز شهادت نواب صفوی انجام شده است.آقای عبدخدایی 55 سال از شهادت نواب صفوی میگذرد و سی و اندی از پیروزی انقلاب اسلامی، در این مقطع تا چه میزان آرزوهای ایشان را محقق یافته میبینید؟مرحوم نواب صفوی آرمانگرا بود. در حقیقت پارهای از مبارزاتش برای به دست آوردن حکومت، قدرت یا دولت بود و قسمتی از آن آرمانگرایانه. اگر بتوانند دولتی با آرمانهای خود به وجود آورند به مقصود رسیده است، اما اگر نتوانند، آرمان آنها به همان ارزش خود باقی میماند. اینکه ما فکر کنیم آیا شهید نواب آرمانهایش اجرا شده است یا نه باید در مورد برخی اندیشههایش به دقت و روشنی صحبت کنیم. آرمانگراها همیشه آرزوهایشان دور و دراز است و نمیتوانم بگویم آرمانگراها همیشه به اهدافشان میرسند یا نه. مثلاً حضرت علی(ع) که آرمانگرا بود و به حاکمیت رسید، دچار نوعی جنگهای داخلی شد. مبارزه نواب صفوی از بعد خارجی در روزهایی که شهید شد یک مبارزه ضدامریکایی و ضداستعماری بود، ایشان در رابطه با پیمان نظامی بغداد که بعدها اسمش سنتو شد دستگیر، محاکمه و شهید شد. در آن مقطع و با آن هدف امروز میبینیم به هدفشان رسیدهاند. مبارزه ایران علیه امریکا شکوفا شده است و ایران اسلامی بعد از فروپاشی کمونیسم که دنیا را به دو قطب غرب و شرق تقسیم میکرد، به عنوان تنها قطب مخالف سیاستهای امریکا در جهان ظاهر شده است. درست است ایران از لحاظ نظامی، قدرت روسیه سابق را ندارد اما از نظر ایدئولوژیک توانسته در دنیا فکری مطرح کند که این فکر دقیقاً ضدقدرت و ضدسلطه است. امروز هم سلطه، سلطه امریکاست. در آن روز هم نواب صفوی مخالف هم سلطه امریکا و هم روسیه بود. به نوعی طرفدار عدم تعهد بود. اگر از این زاویه به حرکت مرحوم نواب صفوی نگاه کنیم، میبینیم ایران اسلامی امروز از نظر خارجی و مبارزه با سلطه آرمانش محقق شده است.
در حوزه سیاست داخلی کدام از آرمانهای شهید نواب تحقق یافته است؟باید قبول کنیم عدالت به صورت کامل در هیچ جای دنیا اجرا نشده است. البته عدالت را باید تقسیمبندی کنیم به عدالت اقتصادی، قضائی، اجتماعی و اداری. از نظر عدالت اقتصادی متأسفانه فاصله طبقاتی ترمیم نشده و همچنان آن فاصله طبقاتی وجود دارد که اشکال در اصول و قوانین است یا در افرادی که مسئول اجرای آن هستند، اما نباید نادیده گرفت که این فاصله طبقاتی در هیچ جای دنیا حل نشده است. یکبار ژنرال هاور، رئیسجمهور امریکا به ایران آمد، در زمان شاه و در فرودگاه مصاحبه کرد و گفت قبول کنیم عدالت در هیچ جای دنیا تحقق پیدا نکرده، هنوز هم باید قبول کنیم که این موضوع دوام دارد. در عدالت قضائی هم ما مثل تمام دنیا ضعفهایی داریم که باید پوشش داده شود، البته قوه قضائیه ما به مانند دیگر قوا و دستگاهها پیشرفت خوبی بعد از پیروزی انقلاب داشته و در بسیاری از جاها خوب عمل کرده است. شهید نواب طرفدار اجرای مو به موی احکام اسلامی در کشور بود و همه چیز و همه کار را برای خدا میخواست. به این معنا که رضای خدا را در همه جا در نظر میگرفت. آیا میتوان جامعهای را پیدا کرد که در همه جایش احکام و دستورات اسلام مو به مو اجرا شود و تنها برای خدا باشد؟ یا اینکه آیا جامعه آمادگی پذیرش دستورات دین مبین اسلام را دارد. به هر ترتیب ما در کشور با تمام نواقص و کاستیهای دینی در بسیاری از جاها به خوبی از اسلام تبعیت میکنیم و در مقایسه با سایر کشورها و حکومتهای گذشته قابل مقایسه نیست.
سؤال را اینگونه میپرسم که ما تا چه حد با آرمانشهر نواب فاصله داریم؟آرمانشهر نواب تنها با ظهور امام زمان(عج) پدیدار می شود، فاصله ما زیاد است. شعار، خود این فاصله را به خوبی نشان میدهد «اجرای مو به موی احکام اسلامی در جامعه اسلامی» یا «همه کار و همه چیز برای رضای خدا» البته در زمان حضرت امیر(ع) هم چنین نشد.
شهید نواب به عنوان یک روحانی یقیناً دغدغه نشر و گسترش اسلام را در سایر نقاط جهان داشته است، این مؤلفه تا چه میزان جامه عمل به خود پوشانده است؟دقیقاً همینطور بوده است. اما اصولاً کارها نسبی است، باید توجه کرد در زمان حیات نواب صفوی دو ایدئولوژی بر جهان حاکم بوده است. یکی سوسیالیست و یکی سرمایهداری. ایدئولوژی اسلامی جایگاهی در میان ایدئولوژیهای جهان نداشته است و در این شکی نیست و اینکه امروز در جهان معاصر، پس از شکست کمونیست (و شاید در زمان حیات ما شکست سرمایهداری را ببینیم) ایدئولوژی شیعی یا اسلامی به عنوان یک ایدئولوژی مطرح در جوامع جهانی موضوعیت دارد و در این نباید شک کرد. اگر از این زاویه نگاه کنیم، بله دغدغه شهید نواب به خوبی برطرف شده است. امروز میبینیم که تفکر اسلامی و شیعی در بسیاری از کشورها سایه افکنده است. لبنان امروز با لبنان زمان شهید نواب، ترکیه امروز با ترکیه زمان نواب تفاوت بسیار دارد. رجب اردوغان امروز ترکیه کجا جلال بایار آن روز ترکیه کجا. یا لبنان میشل اون کجا، لبنان شمعون کجا، این دو مسیحیاند، اما تفاوت آنها با هم بسیار است، سیاستهای آنها با هم بسیار متفاوت است. سوریه و عراق امروز هم عراق و سوریه زمان شهید نواب نیست تفاوتهای بسیاری در کشورهای اسلامی امروز با سالهای پیش میبینیم. امروز تفکر اسلامی و شیعی به عنوان تفکری غالب و مطرح در جهان وجود دارد. اگر امروز دانشگاههای بزرگ جهان مثل سوربن، آکسفورد و... را نگاه کنید به انقلاب اسلامی به این شکل نگاه میکنند که انقلاب اسلامی یک انقلاب گفتمانساز در سطح دنیاست.
پس شما معتقدید که گسترش تفکر اسلامی و شیعی در سطح دنیا توسط انقلاب اسلامی و سیاستهای جمهوری اسلامی ایران به وجود آمده است؟صددرصد همینطور است و غیر این هم نیست. در کنار سیاستهای جمهوری اسلامی ایران، نفس پیر بزرگ جماران را که هم توانست تحولی در جهان معاصر به وجود بیاورد و هم توحید را جایگزین الحاد کند، باید در نظر گرفت. در دانشگاههای امروز کشور هم دیگر جزوات و کتابهای کسانی برآمده از تفکر مارکسیستی و امثالهم نیست و کتابهای برآمده از تفکر اسلامی در منظر همگان قرار دارد. انقلاب اسلامی تحولی فکری از نظر توحیدی حتی در جهان مسیحیت به وجود آورده است و گرایش جهان به توحید در سایه پیر بزرگ جهان به وجود آمده است.
وجوه بارز حرکت نواب صفوی کدام است؟تفکر شهید نواب، جهان وطنی بود، به اصطلاح امروز انترناسیونالیسم دینی بود. برای او عقیده مطرح بود نه نژاد، نه مرزها و پوست و آنچه را که دین نگاه میکرد، نگاه میکرد. اگر خوب نگاه کنیم میبینیم که برای نواب صفوی آن آرمانگرای امریکای لاتین با آن آرمانگرای افریقایی برایش مهم بود. اگرچه ایرانی نیستند. امروز تفکر اسلامی دیوار مرزها را شکسته است و به آن سوی دنیا راه پیدا کرده است و زمانی که میشنویم در سوربن دو واحد درسی در مورد تشیع گذاشتهاند، این موضوع را به خوبی لمس میکنیم. یا زمانی که میبینیم در فرانسه برای زنان محجبه محدودیتهای زیادی قائل میشوند، دقیقاً میخواهند در برابر این آرمان دیواری بتونی درست کنند، این آرمان توانسته دیوارها و مرزها را بشکند. یک روز در کرواسی گذاشتن اسم محمد زندان داشت و امروز دیگر به این شکل نیست و اسامی مذهبی نظیر محمد در دنیا بسیار است. روزی ترکیه افتخار میکرد که حکومتش لائیک است و اسرائیل را به رسمیت میشناسد اما امروز رجب اردوغان در عزای امام حسین(ع) شرکت میکند و علیه منافع اسرائیل موضعگیری میکند. ما امروز وضعیت جمهوری اسلامی ایران را شبیه صدر اسلام میبینیم، در صدر اسلام همانطور که سربازان مسلمان بعد از رحلت پیامبر(ص) برای گسترش اسلام ایران و مصر و شمال افریقا را میگرفتند در داخل مدینه اختلافات زیادی بود. امرز هم اگرچه اختلافات اندکی وجود دارد، اما مهم این است که اسلام و مذهب تشیع رو به گسترش و فراگیری هرچه بیشتر در سراسر دنیاست. شهید نواب در موقعی میزیست که اسلامستیزی، مذهبستیزی طرفدارانی از روشنفکران داشت، حزب توده خداستیز بودند و میگفتند خدا مخلوق پندار آدمی است. حزب ایران، حزب قوامالسلطنه و جمعیتهای مختلف به وجود آمده طرفدار لائیک بودند، غوغاسالاری عجیبی در کشور بود.درآن غوغاسالاری ابراز «نه شرقی نه غربی» و ایجاد حکومت اسلامی بسیار جالب به نظر میآمده است. دانشگاه ما آن روز دست کمونیستها و ناسیونالیستها بود، مقدسین ما متأسفانه شیوه عبداللهبن عمر را داشتند و به هیچ کاری کار نداشتند و به نماز و روزه فردی مشغول بودند و اگر میتوانستند گاهی زیارت امام رضا میرفتند. مجاهدی پا در میان نگذاشته بود که آرمانی را مطرح کند که ما فوق همه این جریانات قرار بگیرد. بحران فکری در ایران حاکم و ایران اشغال شده بود. ادبیات و دیگر مؤلفهها هم متأثر از این بحران بودند. جالب است در این بین ادبیات نواب همان ادبیات حضرت امام (ره) بود که از درون اعتقاد مردم برخاسته بود. حرفهایی که امروز بعضیها به عنوان روشنفکر دینی مطرح میکنند در آن روز بسیاری مطرح میکردند و شهید نواب با آنها مخالف بود. مرحوم نواب، طرفدار اسلام ناب و شیعه ناب و با این تفکرات مخالف صددرصد بود.
آیا اقدامی در اینباره انجام داد؟اولین اقدام عملی شهید نواب این بود که سعی میکرد اجتماعات مردمی را علیه اشغالگران شکل بدهد. گاهی بعضی تفکرات را به حساب روشنفکری میگذاریم و درجایی آن را مطرح میکنیم که خود آن تفکرات موجب عدم وحدت جامعه در برابر دشمن بزرگ میشود. کشور ما اشغال شده بود و امریکاییها روسها و انگلیسها در کشورمان حضور داشتند هر کدام دستهجاتی برای خود درست کرده بودند، مذهب ستیزی را مطرح کرده بودند و در این غوغا سالاری یک نفر به عنوان شیعه ناب در برابر همه این تفکرات ایستاد. درست است شهید نواب شاید نتوانست در آن روز همه تلاشهایش ثمر بدهد اما در سالهای بعد در انقلاب اسلامی ظهور و بروز پیدا کرد.
بعضیها حرکت شهید نواب را روبنایی و ظاهرگرا میدانند که از آداب و مناسک دینی فراتر نرفته است، پاسخ شما به این عده چیست؟تا ما ظاهر مسئله را چه بدانیم. نگاه میکنیم، میبینیم شهید نواب خیلی اهل روضه اهلبیت(ع) است. وقتی مراجعه میکنیم به حکومت رضاخانی میبینیم وقتی رضاخان، رضا شاه میشود اولین کاری که میکند کانونهای شورش علیه دیکتاتوری خود را جمع میکند، روضهخوانی را جمع میکند. چرا این کار را میکند؟ در حالی که همسرش برای خودش روضه خوان دارد.برای اینکه این هیئتها و روضهها کانونهای شورش بودند که همیشه در طول تاریخ بعد از صفویه از زمان علامه وحید بهبهانی در برابر استعمار و دیکتاتور ایستادهاند. این هیئتهای مذهبی بودند که لغو قرارداد تنباکو را به نتیجه رساندند، این هیئتها بودند که در مشروطیت فتوای آخوند را اجرا کردند و در انقلاب اسلامی هم نقش بسیار پررنگ داشتند. چرا رضا خان میگوید هر کس میخواهد عمامه بگذارد، باید مجتهد باشد. درکجای دنیا چنین چیزی مطرح است. رضاخان میخواهد اساساً کانونهای فکری را جمع کند. کار نواب صفوی بازگشت به این کانونهای فکری است و یک عده میگویند این کار روبنایی است که به هیچ عنوان پذیرفتنی نیست. مقالهای بنده از نواب دارم که در مورد حجاب میگوید: زنان مصری نیمه عریان رژه رفتند، ایشان مینویسد: ای رود نیل این ننگ را از دامن خود بزدای، تو خود مسلمانی و باید حجاب داشته باشی. یا نامهای به ابوکلام آزاد که در هندوستان و طرفدار لائیک بوده، در آن نامه مینویسد: به ابوکلام بگویید هندی که در آن اسلام رسوخ پیدا کرده از اسلام نخواهد برید و این نشان میدهد برخلاف آنکه ادعا میکنند روبنایی بوده، نخیر رو بنایی نبوده و آن به خاطر ذات مطالبات و موضعگیریهای نواب است. ذات حجاب یا روضه خوانی است که کانونهای فکری را شامل میشود و دیکتاتوری و ظلم و ستم را به خطر میاندازد و تفکر شهید نواب هم همین است. به نگاهی دیگر ذات تفکر شیعه ضد استعماری و ضد دیکتاتوری و استبداد است و این متن برای حکومتهای ستمکار ضرر دارد.
آیا با این نکته موافقید که حرکت شهید نواب بیش از آنکه سیاسی باشد یک جهاد فرهنگی به حساب میآید؟بنده نمیتوانم حرکت سیاسی نواب را از حرکت فرهنگی او جدا کنم چون موضع ایشان در جریان پیمان نظامی بغداد سیاسی است، در جریان انتخابات دور اول دوره شانزدهم سیاسی است، در جریان نفت سیاسی است. او سیاست را از دین و مذهب جدا نمیدانست و این همان تفکر حضرت امام (ره) است. اصولاً این کارها از مسائل فرهنگی جدا نیستند.
بعد از گذشت این 55 سال که از شهادت شهید نواب میگذرد، نقاط ضعف و قوت حرکت ایشان را چه میدانید، این را به این دلیل سؤال میکنم که اگر شما به نقد فدائیان اسلام دست بزنید، بهتر است تا دشمنان نسبت به این حرکت هجمه وارد کنند.من که نقد نسبت به مرحوم صفوی انجام میدهم تنها مختص ایشان نیست نقد تمام افرادی است که به جریانات سیاسی اجتماعی وارد شدهاند. نقد حرکت نواب، عدم شناخت ایشان در هنگام موضعگیری پیمان نظامی بغداد بود و اقدامش در آن زمان؛ چرا که شهید نواب یکبار در جریان نفت با اقدامی انقلابی به گفته مرحوم طالقانی پیروزی به دست آورد (و سال 1329 را نمیشود با سال 34 مقایسه کرد). در سال 34 تمام نیروهای ملی و مذهبی مورد هجمه حاکمیت قرار گرفته بودند، شاه به عنوان یک پیروز به صحنه ایران آمده بود. حزب توده را منحل و دکتر مصدق را زندانی کرده بود. آیتالله کاشانی را منزوی کرده بود، آیتاللهبروجردی هم در حال بناکردن ساختمان فرهنگ دینی عظیمی بود که نمیخواست در مسائل سیاسی دخالت کند. به هر روی زمان 29 جریان رزم آرا با سال 34 بسیار متفاوت است. نقطه ضعف نواب این بود که سال 34 را نشناخت و همان اقدامی را انجام میدهد که سال 29 انجام داده است. در سال 29 پیروز میشود و در سال 34 شکست میخورد و تیرباران میشود اگر چه این شکست زمینههایی به وجود میآورد که در حوزههای علمیه، طلبههای روشنفکر انقلابی گرایش پیدا میکنند به جهادی که حاکمیت را از بین ببرند و دیگر آن مماشات را ندارند. ما(فدائیان اسلام) در آن روز زمان را خوب نشناختیم. یکی از ویژگیهایی که برای یک رهبر اولویت دارد، این است که زمان را خوب بشناسد. یکی از ویژگیهای حضرت امام (ره) این بود که زمان را به درستی میشناخت و ضربه را زمانی به دشمن میزند که باید بزند. در 26 دی سال 1357 شاه از ایران رفت و درست روز 27 دی امام (ره) اعلام میکند که به ایران بر میگردد. یعنی جامعه را آماده و مهیای یک انقلاب کرده و به خوبی هم از این موقعیتها استفاده میکند.
نقاط قوت این حرکت کدام است؟نقطه قوت ایشان آن است که با همه سن کمش نبوغ خاصی داشته است که بنیانگذار تفکری است که نامش حکومت اسلامی است که حتی میرزا کوچکخان و مرحوم مدرس هم آن را نداشتند. در روزی که همه فکر میکنند اسلام نمیتواند حکومت به وجود بیاورد، ایشان اعتقاد داشته است.
در سالهای اخیر از قول شما به کرات نقل شده که از حرکت خود در مجروح کردن دکتر فاطمی پشیمان هستید، آیا این صحت دارد یا کماکان آن را اقدامی لازم میدانید؟در این مورد یک مسئله شخصی است و یک مسئله اجتماعی. بنده جریان فاطمی را از منظر اجتماعی نقد نکردم و گفتم آن اقدام، اقدام درستی بود و باید انجام میگرفت. اما در مورد مسئله شخصی گفتم من آن روز 15 سالم بود و امروز هفتاد سالهام و انسان 70 ساله در طول زندگی تطورات و تغییرات زیادی میکند. امروز من حالت عرفانی پیدا کردهام حتی اگر مرغی را جلوی چشمانم سر ببرند، حال بدی به من دست میدهد تا چه برسد به اینکه ششلول دستم بگیرم. بنده از این جهت گفتم پشیمانم که از لحاظ فردی و روحیات شخصی تفاوت کردهام اما از بعد اجتماعی آن اقدام را لازم و ضروری میدانم. بنده از لحاظ تفکر هیچ فرقی با گذشته نکردهام و همان تفکرات را دارم.
براساس اخبار در صدد تجدید سازمان فدائیان اسلام هستید، آیا اینگونه اخبار صحت دارد؟اولاً ما جزو اولین گروهها هستیم که در وزارت کشور گروه خود را رسمی اعلام کردیم و این به زمانی برمیگردد که آقای محتشمی وزیر کشور بود و قانون احزاب تازه مدون شده بود. در کنار ما گروههایی نظیر مجمع روحانیون و انجمن نویسندگان به این کار دست زدند. ما برای آنکه فعالیتهای خود را قانونی انجام بدهیم، هیئت مؤسس معرفی کردیم و شورای مرکزی را هم همچنین. اما این روزها به راه انداختن حزب و گروه هزینه دارد. حتی ما در آن سالها روزنامه هم داشتیم که مدیر مسئول آن هم بنده بودم و اسم آن «منشور برادری» بود اما چون توان مالی نداشتیم و نمیخواستیم از امکانات دولتی استفاده کنیم خود به خود فعالیتهایمان محدود شد به مصاحبههایی که من با رسانهها انجام میدادم. الان دلم میخواهد اگر نسل جوانی بیایند، دنباله این حرکت را بگیرند و این جریان را اداره کنند و این آرمان را از نظر توحیدی در دنیا گسترش بدهند؛ همچون حضرت امام (ره) که تنها به اسلام و شیعه خدمت نکرده بلکه به مسیحیت و دیگر ادیان نیز خدمت کرده است؛
چرا که امام یک آرمانگرای توحیدی بود که توانسته توحید را در دنیا مطرح کند، بعد از الحاد مارکسیست.
شما یکی از مقولههای مهم حرکت و تفکر شهید نواب را استعمار ستیزی میدانید، کدام دولت پس از رحلت حضرت امام (ره) استعمار ستیزی را به خوبی صرف کرده و شاخصه مدنظر شهید نواب را جامه عمل پوشانده است؟به رغم آنکه بنده به آقای احمدینژاد انتقاداتی دارم اما دولت ایشان را در دوره نهم و دهم استعمار ستیز میدانم. در زمان حضرت امام (ره) ما استعمارستیزمان به اوج خود رسیده بود و هیچ دورهای مثل آن دوره نمیشود. در آن دوره بسیاری از سفارتخانهها تعطیل شد، امریکا ما را تحریم سیاسی - اقتصادی کرد و هشت سال جنگ را به ما تحمیل کردند اما با این شرایط حضرت امام (ره) دست از استعمارستیزی برنداشت. شیوه برخورد و مقابله با جهان استکبار احمدینژاد را بنده میپسندم. در زمان آقای خاتمی هم یکی از انتقادات بنده به ایشان این موضوع بود که ما باید در مقابل غرب استوار و محکم بایستیم و نباید در آن زمان تعلیق را میپذیرفتیم. اعتقاد بنده این است که امروز ما باید تمام قد در مقابل زیادهخواهیهای غرب بایستیم و انرژی هستهای را به هر قیمتی به دست بیاوریم؛ چرا که این حیثیت انقلاب و ملت ماست.
اعتراض خودتان را به آقای خاتمی برای عدم پذیرش تعلیق انرژی هستهای چگونه بیان کردید؟بنده نتوانستم در جلسه یا دیداری این نکته را رو دررو بیان کنم اما با انجام مصاحبههایی روی این نکته تأکید کردم که ما نباید تعلیق را بپذیریم.
شما استعمار ستیزی و مخالفت با جهان استکبار را یکی از خصوصیتهای جداییناپذیر حکومت اسلامی میدانید اما عدهای در سال گذشته شعارهای مبنی بر همنوا شدن با غرب سرمیدادند که از جمله آن شعار «نه غزه، نه لبنان جانم فدای ایران» بود. عدهای از سیاسیون با سابقه نیز از این شعارها حمایت میکردند، نظرتان در این باره چیست؟اینگونه شعارها که از افکار منحرف نشأت میگیرید، صد در صد غلط است. متأسفانه در مبارزهای که انجام میگیرد برخیها اشتباهات سیاسی فاحشی انجام میدهند و بعضیها هم در پازل غرب بازی میکنند. افرادی که در زمان حضرت امام (ره) هم شخصیتهای مهمی بودند، دست به لجبازی زدند و افعال نامیمونی را انجام دادند. اگر این افراد سکوت میکردند و دست به لجبازی نمیزدند و این اشتباهات را صورت نمیدادند، یقیناً در سالهای نزدیک میتوانستند پیروزیهای زیادی به دست آورند. اشتباهی که درمورد شهید نواب در عدم تفکیک سال 29 و 34 گفتم در مورد جریان خاتمی هم صادق است. زمان رویکار آمدن آقای خاتمی در سال 76 با سال گذشته تفاوت بسیار میکرد اگر جریان دوم خرداد با شعارهایی نظیر تشکیل جامعه مدنی و آزادی و ... به روی کار آمد در سال 84 این شعارها و اینگونه روشها کارایی نداشت و همین طور هم شد و در انتخابات گذشته هم آنها شکست را پذیرفتند. شیوه سر دادن شعارهای مردم پسند دیگر کارایی نداشت آنها به گرایشهایی تن دادند که خلاف اصول بود.
وادادگی جریان اصلاحات به غرب را چگونه میبینید؟افرادی در جریان اصلاحات به قول جلال آل احمد برخی موقعها بادگلوی روشنفکری میزدند و مسائلی را مطرح می کردند که به جامعه سنتی و دینی ما نمیخورد و همین افراد باعث برخی وادادگیها به غرب شدند که نمود آن را در تعلیق انرژی هستهای میبینیم.
شما علت عمده مجروح کردن دکتر فاطمی را این میدانستید که ایشان عاملی بودند میان دکتر مصدق و شاهی که مهره بیگانه بود. اگر شما امروز هم نوجوان پرشور همان سالها بودید با برخی افراد که در سال گذشته مهره و ابزار جهان استکبار شدند چه کار میکردید؟این دوستان با اشتباهات خود باعث شاد کردن و جریتر شدن دشمنان نظام شدند و این تأسفبار است. اگر این افراد حرکت خود را منطبق بر حرکت رهبری فرزانه میکردند این اتفاقات پیش نمیآمد؛ چرا که فرمایشات رهبری در همه زمینهها فصل الخطاب است. اگر در اتفاقات سال گذشته هم نوجوان بودم هر آنچه رهبری معظم میفرمودند، عمل میکردم و اگر واجب بود، دست به اسلحه میبردم.