در سناریوی قتل حریری، دگرگون کردن معادله سیاسی- امنیتی و انزوا و نابودی مقاومت اسلامی لبنان، برای تأمین امنیت رژیم صهیونیستی و آزاد گذاشتن آن در اجرای سیاست توسعهطلبی و اشتغال و حمله به کشورهای منطقه، رکن اساسی است. بنابراین مدیریت امریکایی در این سناریو، هیچگاه به طرفهای لبنانی همپیمان با خود اجازه رفتار ملی برای همگرایی و توافق با دیگر طرفهای لبنانی را نداده و بر «سیاست هرج و مرج سازنده» اصرار میورزید. ارزیابی و تصور مقامات امریکایی این بود که در یک موج پرفشار سیاسی، تبلیغاتی و امنیتی، این پروژه به ثمر مینشیند ولی در آخرین ملاقات خانم رایس، وزیر خارجه وقت امریکا با سران جبهه 14 مارس از اینکه آنها بتوانند این سناریو را به اتمام برسانند، ابراز ناامیدی شد و جنگ 2006 و حمله رژیم صهیونیستی به لبنان، به عنوان گزینه «مشت آهنین» در دستور قرار گرفت. اصرار مقامات حکومت بوش برای تحقق هدف نابودی مقاومت، حتی ارتش صهیونیستی را در شرایط دشواری قرار داد و بولستون به عنوان ویترین تهاجمی نئوکانها، تمدید آخرین هفته جنگ را تجویز کرد ولی این تدبیر نیز با خسارت راهبردی صهیونیستها به پایان رسید. پایان جنگ 33 روزه، از نظر مقامات امریکایی، پایان معرکه نبود ولی از آنجا که فضای پس از جنگ 2006، موقعیت مقاومت را تحکیم و جبهه 14 مارس را فرسوده کرده بود، بهانهسازی برای مداخله نظامی و استقرار نیروهای امریکایی و غربی در برخی مناطق مسیحی و درگیر شدن با حزبالله و یکسره کردن کار آن با مسلح کردن نیروهای سمیر جعجع و بخشهایی از حزب حریری المستقبل را مزمزه کردند ولی 7 مه سال 2008، شرایط را به طور کلی در لبنان تغییر داد و تشکیل حکومت وحدت ملی پس از نشستهای دوحه محقق شد.
چنین شرایطی برای راهبردهای منطقهای امریکا و نیاز و عطش صهیونیستها برای گردنکشی و توسعه اشغالگری مطلوب نبود و بنابراین از ابتدای سال 2009 و با هماهنگی و همکاری قاضی بلمار فرانسوی دادگاه حریری، تدارک یک شوک قضایی- امنیتی را برای هدف کهنه خود به حرکت درآوردند تا با اتهام عناصر حزبالله، آنچه از طریق شوک ترور حریری یا جنگ 2006 محقق نشده بود را دنبال کنند، غافل از اینکه دادگاه حریری و سیر تحقیقات به عمل آمده، آنچنان حیثیت حرفهای خود را مفتضح کرده و ماهیت سیاسی خود را نشان داده بود که نمیتواند در یک جایگاه مقدس قضایی، حکم صادر کند. با اینکه در یک ژست بیاعتبار، دادگاه حریری را مستقل معرفی میکنند ولی این دادگاه در مدیریت امریکایی و صهیونیستی ادای نقش میکند و متناسب با نیازهای راهبردی امریکا و رژیم صهیونیستی به کار گرفته میشود.
پیچیده شدن اوضاع سیاسی و فرسودهتر شدن جناح وابسته به امریکا، موجب شد تا عربستان به توصیه بشار اسد در پذیرش یک مدل همکاری منطقهای تن بدهد ولی این رفتار با سیاستهای چند دهه گذشته امریکا و منافع صهیونیستها تضاد دارد. لذا فیلتمن، معاون وزارت خارجه امریکا در سفری عجولانه به بیروت و دیدار با میشل سلیمان و سپس ولید جنبلاط، نه تنها بر دادگاه و ادامه حیات آن و بلکه به صدور حکم علیه حزبالله و به قیمت فتنه و تجزیه ارتش و کشور لبنان و سقوط حریری اصرار میورزد و در مکالمه تلفنی با شاه عربستان دستور یک بسیج منطقهای برای حفظ راهبرد امریکا و رژیم صهیونیستی میدهد.
سامی جمیل فرزند امین جمیل که نوجوانی تازهکار در سیاست است، ناگفتههای امریکایی را در دانشگاه بوستون امریکا بیان میکند.
وی برونرفت از شرایط فعلی را تجزیه و فدراتیو کردن «ولامرکزی» میداند تا طرح کهنه امریکا و اسرائیل برای ورود رسمی نظامی به لبنان و غرق کردن این کشور در درگیریهای بیانتها به اجرا درآید. این در حالی است که رژیم صهیونیستی هر روز بر طبل حمله به لبنان، غزه، سوریه و ایران میکوبد و امریکا برای برتری نظامی آن، تعهدات استراتژیک در فروش سلاح پیشرفته را با این رژیم امضا میکند.
امنیت برای صهیونیستها، تنها از طریق هرج و مرج در منطقه، جنگ افروزی مستمر و جلوگیری از هرگونه همگرایی منطقهای محقق میشود. به همان دلایلی که پروژههای قبلی امریکا و رژیم صهیونیستی با شکست و رسوایی مواجه شده، این راهبرد نیز پایان دیگری ندارد ولی آنچه مهمتر است اینکه دامنه آثار و نتایج چنین شکست و رسوایی، فقط به محو 14 مارس منتهی و محدود نمیشود، بلکه پسلرزههای عمیقی در فلسطین و منطقه و برای تمامی جبهه ارتجاع و همپیمان امریکا در بر خواهد داشت.