
دنيا حيدري - يورگن گده، مربي پرسپوليس در سال 1374 اگرچه تنها يك نيم فصل سكان هدايت اين تيم را به دست داشت، اما به واقعيتي بزرگ و اساسي در مورد پرسپوليس پي برد: «تيمها، بهترين بازي فصل خود را مقابل پرسپوليس انجام ميدهند» حرفي كه گده در يك نيم فصل به آن رسيده بود و به زبان آورد، بارها و بارها در طول سالها به اثبات رسيده!
ملوان بندر انزلي، با مليپوشان خسته و لشكري از مصدومان، آنچنان برابر پرسپوليس بازي ميكندكه تصور ميكنيد بهترين تيم دنيا مقابل سرخپوشان صفآرايي كرده، اما ماجرا از زماني جالبتر ميشودكه همين تيم، هفته بعد، زماني كه استراحت و تمرين كافي دارد و خبري از خستگي مليپوشانش نيست،به جاي بهتر شدن نسبت به هفته قبل، تبديل به ضعيفترين تيم ليگ ميشود و 3 بر صفر به ذوبآهن ميبازد كه البته همين شرايط در مورد ديگر تيمها هم مصداق پيدا ميكند،؛ حتي استقلال.
سپهر حيدري، مدافع با تجربه پرسپوليس روزي با استيصال گفت: «ماندهايم كه بايد چه بكنيم. ما تيمها و حريفان خود را به خوبي آناليز ميكنيم. اما... مثلاً من به عنوان يك مدافع روي مهاجمان تيمهاي حريف مطالعه ميكنم تا بدانم بايد به چه شكل آنها را مهار كنم و ميبينم فلان بازيكن راست پاست و توانايي استفاده از پاي چپش را ندارد. به همين دليل روي پاي راستش ميروم و در دفاع تن به تن، حواسم به پاي راستش است. اما ناگهان شوتي با پاي چپش ميزند كه گويي مارادوناست و جالب آنكه ديگر هم نميتواند مثل آن ضربه را تكرار كند! و اين نشان ميدهد تيمها چه ضعيف و چه قوي، وقتي مقابل پرسپوليس قرار ميگيرند، از چه روحيه و انگيزه بالايي برخوردارند.اين البته تنها حرف سپهر حيدري نيست كه از چند برابر شدن روحيه و انگيزه بازيكنان تيمهاي ديگر در بازي با پرسپوليس ميگويد به ياد دارم آن زمان كه مقاومت سپاسي شيراز در ليگ برتر بود، يكي از بازيكنانش ميگفت وقتي قرار است با پرسپوليس بازي كنيم. در طول هفته، بچهها دائم بر سر اين مسئله بحث ميكنند كه چه كنيم تا كمتر از اين تيم گل بخوريم و كاملاً ميتوان فهميد بچهها تا چه اندازه از رويارويي با پرسپوليس وحشت كردهاند. اما روز بازي آنقدر انگيزه و انرژي داريم كه هرچه ميدويم، تمام نميشود و شايد به همين دليل است كه هميشه بهترين بازيهايمان را مقابل پرسپوليس انجام مي دهيم و نتايج خوبي هم ميگيريم!حجت چهارمحالي را شايد كسي خيلي به ياد نياورد. بازيكن 16 ساله فولاد كه قد و قوارهاي ظريف داشت. او جزو پايههاي فولاد بود كه در بازي با پرسپوليس فرصت بازي كردن نصيبش شده بود. چهارمحالي در آن بازي به اندازه تمام عمر فوتبالي خود دويد و گلهايي براي فولاد به ثمر رساند كه كادر فني اين تيم هم تصورش را نميكردند از بازي دادن به اين بازيكن جوان و كم سن و سال تا به اين اندازه نفع ببرند. پرسپوليس اما آنقدر به او انگيزه داده بود كه چهارمحالي ستاره بازي شد و يك شبه خود را به جامعه فوتبال شناساند. اما بعد از آن ديگر كسي بازياي كه او برابر پرسپوليس انجام داده بود را از آن بازيكن جوان نديد!سالها قبل كه جهانگير كوثري يكي از گزارشگران تلويزيون بود، در حين بازي بايرن مونيخ، به مسئلهاي در مورد اين تيم آلمان اشاره كرد و گفت كه در آلمان، همه تيمها و هوادارانشان جز طرفداران بايرن مونيخ، خواهان باخت اين تيم هستند. حتي گاهي پيش ميآيد تيمي از پيروزي بايرن مونيخ، ذينفع باشد. اما با اين وجود، حاضر است از نفعي كه ميبرد چشم بپوشد، ولي شاهد باخت بايرن باشد و اين سر دنيا، همين ماجراي بايرنمونيخ، عيناً براي پرسپوليس هم تكرار ميشود.پرسپوليس با سپاهان بازي دارد. اين ديدار در ورزشگاه آزادي برگزار ميشود. تصور ميشود بايد دو رنگ پرچم در ورزشگاه به چشم بخورد. پرچمها و لباسهاي قرمز رنگ متعلق به هواداران پرسپوليس است و پرچمهاي زرد رنگ كه نشان دهنده هواداران سپاهان است. اما گوشهاي از ورزشگاه پرچمهاي آبي در حال رقصيدن هستند و اين نشان ميدهد برخي هواداران استقلال، هميشه و تحت هر شرايطي خواهان باخت پرسپوليس هستند و حتي اگر از برد اين تيم ذينفع باشند هم ترجيح ميدهند از منفعت خود گذشته و ضرر را به جان بخرند اما پيروزي پرسپوليس را شاهد نباشند.هر چند بيشك پرسپوليس امروز، تنها سايهاي از پرسپوليس زلزله دهه 60 است و با آن تيم رويائي زمين تا آسمان فرق دارد. پرسپوليسي كه امروز تيمها از مصاف با آن وحشت دارند و براي شكست دادنش پاداشهاي ميليوني در نظر ميگيرند، تيمي است كه طي يك دهه اخير، براي هر برد و قهرماني كه در كارنامهاش ثبت شده، خون به جگر هوادارانش كرده. اما همواره ثابت كرده پرسپوليس، هميشه پرسپوليس است.بعد از سه تساوي و يك باخت و از دست رفتن 9 امتيازي كه آخر فصل ارزش واقعي آن مشخص ميشود، شكست در دربي زبان منتقدان علي دايي و پرسپوليس را حسابي دراز كرده، به طوري كه حال ديگر تيرهايي كه از چله كمان آنها رها ميشوند، نيازي به بهانه ندارد.از دست رفتن 12 امتياز در پنج بازي، در نگاه اول، جاي انتقاد كردن هم دارد. اما وقتي كمي ظريفتر به اين مسئله مينگري، زواياي جالب و جديدي خودنمايي ميكند كه نشانگر آن است كه به راستي دايي و پرسپوليس مستحق سيبل شدن براي اين افراد نيستند!برخلاف تمام انتقادهايي كه از تيم دايي ميشود، نميتوان منكر پيشرفتهاي چشمگير فني اين تيم نسبت به سالهاي قبل شد. پاسكاري سرخپوشان عليالخصوص در بازيهاي ابتدايي فصل، به خوبي به چشم ميآمد. چيزي كه پرسپوليس سالها بود آرزوي آن را داشت، پاسكاري پرتعداد، منظم و برنامهريزي شده از جلوي دروازه خودي تا مقابل دروازه حريف كه اگر همچنان ادامه پيدا كند، ميتواند يكي از برنامههاي سرخپوشان براي رسيدن به گل باشد در بازيهاي آينده.مشكل ديگر پرسپوليس به مردان سياهپوش مستطيل سبز برميگردد. همان مردان سوت به دست و پرچم به دستي كه قضاوت بازيها را
بر عهده دارند.اگرچه اشتباهات داوري جزئي از فوتبال است و براي همه تيمها. اما واقعيت اين است كه داوران هم از قبل پرسپوليس ميتوانند خودي نشان دهند. به طوري كه برخي از آنها براي اثبات شجاعت خود و براي به چشم آمدن به راحتي از گرفتن پنالتيهاي صددرصد براي پرسپوليس چشم ميپوشند و بازيكنان اين تيم را با كارتهاي خود جريمه ميكنند تا نشان دهند ترسي از اين تيم و هواداران پرتعدادش ندارند و مثلاً شجاعت خود را به رخ بكشند.اگرچه پرسپوليس هميشه پرسپوليس است، اما ديگر آن تيمي نيست كه به قول علي پروين روزي در صندوق عقب يك پيكان بود. پرسپوليس اگرچه هنوز و هميشه پرسپوليس است اما مثل همه چيز، دستخوش تغييرات شده است. ديگر كمتر بازيكني را ميتواني پيدا كني كه به عشق پوشيدن پيراهن اين تيم و رسيدن به آرزوي دوران كودكي خود، دست از خيلي چيزها بكشد. در حالي كه پيشتر به اين شكل نبود و اين بازيكنان بودند كه براي پوشيدن پيراهن پرسپوليس به آب و آتش ميزدند و رسيدن به آن را افتخاري بزرگ براي خود ميدانستند. اما امروز يك صفر ناقابل كافي است تا بازيكن همه احساسات خود و مردم را زير پا گذاشته و راه خود را از دو قدمي قله كج كره و تغيير مسير دهد! و حتي اگر هم ماند، ديگر سرش را جلوي توپ نميگذارد، بلكه به انتظار خوردن توپ به سرش ميايستد كه شايد دري به تخته بخورد و فرجي شود كه اگر شود كه فبها، اما اگر نشد هم كه خب نشد ديگر! غمي نيست!دايي اما از نسل پرسپوليس ديروز است. نه پرسپوليسي كه نسل طلايي پروين و فتحآبادي و عباس كارگر و... بود. اما او از نسلي است كه ارزش و قيمت اين پيراهن را بهتر از نسل امروز ميداند. به همين دليل است كه بعد شكستي كه دل هواداران اين تيم را شكسته به راحتي روي نام كاپيتان دوم اين تيم قلم قرمز ميكشد. اين همان شجاعتي است كه امروز اين تيم بدان نياز دارد. دايي يكبار اين كار را در تيمملي انجام داد تا امثال غلامرضا رضايي را به جامعه فوتبال معرفي كند و جواني چون كريم انصاريفرد را رو كند. پس امروز هم ميتواند از نسلي كه تنها سايهاي از نسل رؤيايي اين تيم است، نسلي جوان و آيندهدار ارائه دهد. هرچند كه اين كار آساني نيست.از آنجايي كه پرسپوليس هميشه پرسپوليس است و هيچ فرقي نميكند كجاي جدول قرار داشته باشد، توقعات از آن هميشه بالاست و گاه بالاتر از حد تصور! جدا از نام كريم باقري، در مقايسه با تيمهايي چون سپاهان و استيلآذين، پرسپوليس تيمي بيمهره است كه با تعدادي جوان در حال برگزاري ليگ است. اما وقتي پرسپوليس با همين نفرات مساوي ميكند، غوغايي برپا ميشود. در حالي كه سپاهان و استيل با ستارههاي ميليوني خود اگر هر هفته هم ببازند، آب از آب تكان نميخورد.همين توقع زياد است كه كار پرسپوليس را چند برابر سختتر ميكند حال تصورش را بكنيد پرسپوليس بايد در چند جبهه بجنگد و درهر جبهه هم بايد توقعات زيادي را برآورده كند. در حالي كه در واقع به راستي دستش نسبت به ساير تيمها خالي است و ميانگين تجربه اين تيم بسيار پايين است. تصورش را بكنيد وقتي قديميترين بازيكن اين تيم بعد از كريم باقري، حقيقي جوان است كه از نظر سن و سال جوانترين دروازهبان ليگ به حساب ميآيد، چه حسابي بايد روي تجربه اين تيم بازكرد!اما با همه اينها، پرسپوليس يك پشتوانه خوب و قوي دارد. پشتوانهاي كه هرگز از دست نخواهد داد.هواداران ميليوني پرسپوليس، بهترين پشتوانه اين تيم هستند. اگر چه در پيباختها و با عدم نتيجهگيريهاي سرخپوشان نقطه جوششان بالا و پايين ميشود. اما در طول سالهاي متمادي هميشه ثابت كردهاند كه هرگز اين تيم را تنها نميگذارند به طوري كه وقتي پرسپوليس نتيجه دربي 69 را واگذار كرده، ميبينيم در نظر سنجي تلويزيون باز هم آمار مربوط به پرسپوليسيها، بسيار بيشتر از ساير تيمهاست!اما آنچه مسلم است پرسپوليس بايد براي برآورده كردن انتظارات بالايي كه از آن ميرود، تكان جدي و اساسي به خود بدهد. اين تيم حالا بايد در دومين جبهه نيز بجنگد (جام حذفي) و چندي بعد نوبت به بازيهاي ليگ قهرمانان آسيا هم ميرسد. پس بايد آنقدر تجهيز باشد كه ساز و برگش براي جنگيدن در همه جبهه كم نيايد و در نيمههاي راه لنگ نزند.مخصوصاً كه امسال انتظار ميرود عملكرد ضعيف گذشته پرسپوليس در آسيا (زمان انصاريفرد) را هم جبران كند و اعتبار آسيايي اين تيم را بار ديگر بدان بازگرداند و رسيدن به اين مهم مستلزم تلاشي مضاعف است.علي دايي گرگ باران ديده است و مرد ميدانهاي سخت و شايد هيچكس بهتر از او نتواند امروز، پرسپوليس را به همان سرانجام برساند كه هواداران اين تيم ميخواهند. او از نسل پرسپوليس است و هم هواداران اين تيم را ميفهمد و هم انتظاراتشان را. پس بيشك او بهتر از هر كس ديگري ميتواند توقعات آنها را برآورده كند. هر چندكه خيليها ترجيح ميدهند او همانطور كه عجولانه از نيمكت تيمملي بركنار شد از پرسپوليس هم بركنار شود! اما كاشاني ثابت كرد تفكراتش با كفاشيان فرق دارد و بيدليل چنين حكمي نميدهد. حكمي كه به ضرر تيمش باشد!