کد خبر: 412016
تاریخ انتشار: ۲۸ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۹:۴۰
گزارش اختصاصي «جوان» از مناطق عملياتي كرمانشاه و ايلام
گندم‌ها درو شده، زردي خاصي را به اين خطه بخشيده است. آرامش در گوشه و کنار آن ملموس است، هر چند که خاطرات مردم آن پر از تير و ترکش و صداي خمپاره است. اينجا گندمزارها سبز و زرد مي‌‌شوند و با خود زندگي را به جريان مي‌اندازند هر چند که هنوز تلخي خردل بر دلشان نشسته است.اينجا کرمانشاه است، قلب دفاع کشور در روزهاي اوليه و آخرين جنگ. اينجا همه مسيح هستند و نمي‌‌توان تنها اين لقب را به يک فرد اختصاص داد. کرمانشاه جاده‌اي بي‌انتها به سوي شهادت است که هر گوشه آن ميزبان خون يکي از دليرمردان اين خطه است. مرصاد، تنگه پاتاق، سرپل ذهاب و نفت شهر و سومار تنها بخش‌هايي از اين خطه هستند که کوله بار شهادت را فوج فوج پر مي‌‌کردند و به آسمان تقديم مي‌‌نمودند. شايد سروان خان محمدي که 21 نفر از اعضاي خانواده‌اش را طي يک بمباران از دست داد، نمونه آن چيزي باشد که تا کنون بر مردم اين ديار گذشته است. آري اينجا هنوز تير و ترکش‌ها، نجواي مرگ سر مي‌‌دهند و خاطراتشان گونه‌ها را سيراب مي‌‌کند. اين قصه همچنان جاري است. اين همه راه رفتن، جان به لب شدن و دم نزدن بخشي از زندگي آناني است که امروز مرزبانند و مرزداري شغل و افتخارشان و با افتخار از تاريخ جنگ لب به سخن مي‌‌گشايند تا يادمان نرود زياده خواهي يك نفر، خون‌هاي بسياري را طلب کرد. اينجا نقطه صفر مرزي است. جايي که گرما خواب را از سر مي‌‌پراند و بي‌تابي را با خود به همراه مي‌‌آورد. پاسداران گمناملباسشان پلنگي است و با خود نام نيروي زميني ارتش را يدک مي‌‌کشند. کوره موش، بازي دراز، سومار و هزار نقطه ديگر جولانگاه آنان است تا امنيت به مثابه سلامت در کالبد زندگي هر فرد نفوذ يابد. نامشان زياد بر زبان‌ها نيست، با تمام کمي‌ها و کاستي‌ها مرز را چون ناموس خود مي‌‌دانند، شايد نام آنها را بايد سربازان گمنام امام زمان (عج) ناميد چرا که شبانه روز در کمين‌هايي که لانه عقرب‌ها و روتيل‌هاست، روزگار مي‌‌گذرانند و گاهاً در حسرت جرعه‌اي آب، سنگ در کام مي‌‌بندند تا زبان به سقف دهان نچسبد. آري اينان سربازاني هستند که مابينشان درجه حکم نمي‌‌کند. امير، سرهنگ، سرگرد، سروان و. . . همه يک هدف را دنبال مي‌‌کنند و آن پاسداري از مرزهاي جمهوري اسلامي ايران است. شايد اين صحبت سرهنگ پور بزرگ، راوي مناطق جنگي درست باشد که کرمانشاه ميزبان مخوف ترين بمباران‌هاي هشت سال دوران جنگ بوده است. تن کرمانشاه زخمي است اما سربازان نيروي زميني در اين منطقه آمده‌اند تا ديگر کسي به خود اجازه پاشيدن نمک بر اين زخم کهنه را ندهد. سرتيپ دوم ستاد، منوچهر کاظمي، فرمانده قرارگاه غرب و ارشد نظاميان استان کرمانشاه و ايلام ‌ از وظايف يگان‌هاي تحت عمرش سخن به ميان مي‌‌آورد. وي مي‌‌گويد:‌ طي سه دهه عمر انقلاب، رشادت‌هاي بسياري از سوي دلباختگان ولايت صورت گرفته است. کاظمي مي‌‌افزايد: ما نمي‌‌توانيم شرايط جنگي را براي شما به معني واقعي به تصوير بکشيم اما ديدن مرزهاي ايران مي‌‌تواند واقعيت‌هاي بسياري را از آنچه بر اين ملت مظلوم گذشته نشان دهد. وي به 48 هزار شهيد ارتش در دوران جنگ اشاره مي‌‌نمايد و مي‌‌افزايد: در طول هشت سال جنگ عمليات‌هاي پدافندي و آفندي بسياري از سوي اين قرارگاه به انجام رسيد که از مهمترين آنها مي‌‌توان به عمليات‌هاي عاشورا، تنگ حاجيان، ضربت ذوالفقار، آچال وند، بازي دراز دو، مطلع الفجر، مسلم بن عقيل، نصر 6 و نهايتاً مرصاد که منجر به شکست منافقين شد، اشاره كرد. اين امير دوران جنگ اظهار مي‌‌دارد: ارتش در منطقه غرب 5500 شهيد تقديم اين خاک گلگون کرده است که از اين تعداد، سه هزار و نهصد و هفت شهيد مدال افتخار اين قرارگاه شده‌اند. تنگه عشقيقيناً يکي از افتخار آفرين‌ترين عمليات‌هاي 8 ساله جنگ، عمليات مرصاد است که طي آن منافقان به خاک و خون کشيده شدند و آخرين نفس‌هاي خود را دم زدند. سرهنگ پور بزرگ، موفقيت در اين عمليات را مرهون سردار دل‌ها، شهيد سپهبد علي صياد شيرازي و هوانيروز ارتش مي‌‌داند. اين تنگه شاهد آخرين نفس‌هاي جنگ بود اما امروز از آن همه خون و شهادت تنها يادماني به جاي مانده که همنواي «کربلاي جبهه‌ها يادش بخير» شده است. دو تانک منهدم شده و دو ضد هوايي بخش ديگري از اين خاطرات خونين است که بازديد کنندگان اين ديار به رسم يادگار در کنار آن عکس تهيه مي‌‌کنند. سرهنگ اسفندياري يکي از راويان جنگ در مورد اين منطقه عملياتي مي‌‌گويد: منافقان با خود مي‌انديشيدند که به راحتي مي‌‌توانند منطقه غرب را فتح نمايند بنابر اين از طريق جاده راه خود را آغاز نمودند. آنها مي‌‌دانستند که اگر از تنگه مرصاد عبور کنند و به ماهيدشت برسند، همدان و کرمانشاه را به راحتي در اختيار خواهند گرفت. اما اين آرزو برايشان دست نيافتني شد، چرا که با درايت صياد شيرازي و دلير‌مردي نيروهاي ايران، آنان به خاک و خون کشيده شدند و هم اکنون جنازه‌هايشان در مسير تنگه مرصاد به طور دسته جمعي مدفون مي‌‌باشد. وي مي‌‌افزايد: هنوز بعد از بيست سال ما در اين منطقه اجساد شهداي خود را مي‌‌يابيم. اين منطقه ميعادگاه شهداست و ميزبان خون بسياري از برادران ارتشي ماست. اما عمليات مرصاد از زبان يکي از همراهان سپهبد صياد شيرازي داراي ابعاد ديگري است. سرهنگ بازنشسته خلبان، سيد عباس ندايي مي‌‌گويد: ما در پايگاه يکم هوانيروز بوديم که عمليات مرصاد کليد خورد. ساعت دو شب، ما احضار شديم و به ما ابلاغ شد که هجمه سنگيني از طرف عراق به كشور وارد شده است. بعد از نماز صبح بدون هيچ نقشه‌اي ما به سمت بيمارستان امام حسين (ع) طاق بستان راهي شديم و خود را به صياد شيرازي معرفي کرديم. بعد از معرفي خود به صياد، کدي بين خودمان گذاشتيم تا ايشان به من بگويند سيد و من به وي بگويم صياد. بعد از «تيک‌آف» کردن، شهيد از من پرسيد که سيد چهار زبر کجاست؟ من گفتم که زير پاي ما هست. گفت که نبايد به اين سمت بروي چون دست عراقي هاست. ايشان با شناختي که از من داشتند هنوز اعتماد را جايز نمي‌‌دانستند که بگويند منافق‌ها حمله کرده‌اند و به عبارتي به تجزيه و تحليل من پرداختند. بعد از چند ثانيه، دستور به ادامه مسير دادند. ديديم که در ابتداي تنگه ترافيک سنگيني پديد آمده است در آن هجمه سنگين چند برادر بسيجي که تعدادشان بسيار ‌اندک بود با قدرت دفاع مي‌‌کردند و سد محکمي در برابر دشمنان ايجاد کرده بودند. من تا اين زمان بر اين باور بودم که تمام اين ترافيک نيروهاي مردمي و خودي هستند. صياد وقتي متوجه ديدگاه من شد، بيان کرد که اينها منافق هستند و بايد سد عبورشان شويم. با دستور شهيد، پنج تيم آتش راهي منطقه شد. اين درگيري سه روز ادامه داشت و کار به نحوي پيش رفت که ما در اين عمليات به پيروزي رسيديم. وي مي‌‌افزايد: اين پيروزي يک طرف، ‌ايمان صياد يک طرف. در عمليات شناسايي که در خدمت ايشان بودم مي‌‌خواستيم عقبه دشمن را شناسايي کنيم. ايشان گفتند که ما براي شهادت مي‌‌رويم و امکان دارد که ديگر بازگشتي نباشد. با يک فروند تيک آف کرديم. از اسلام آباد به سمت ارتفاعات «قلاجه» حرکت نموديم و مسير را به سمت پادگان ابوذر ادامه داديم. در ارتفاعات «نوآکوه» متوجه شديم که بخش «کرند» در اختيار منافقان قرار گرفته و اطراف جاده به صورت کمين فعاليت مي‌‌کنند. طي بررسي‌هايي که انجام داديم متوجه شديم که اينها عقبه‌اي ندارند. در حال بازگشت بوديم که دو ميگ عراقي به سمت ما يورش آوردند. درگيري بالا گرفت تا اينکه ما به پشت ارتفاعات چهار زبر مرصاد رسيديم اما به ناگاه رو به رويمان دکل‌هاي بزرگ برق ظاهر شد. در يک آن بر خلاف ساير خلبانان که در اين شرايط فرار به سمت بالا را انتخاب مي‌‌کنند از زير کابل‌ها فرار کرديم. اگر ما به سمت بالا مي‌‌رفتيم يقيناً نه من اينجا بودم نه صياد دل‌ها، خاطراتش اين چنين ادامه پيدا مي‌‌کرد. بعد از اين فرار معجزه آسا صياد دستور داد در پايين تنگه بنشينيم در حالي که زير آتش مستقيم منافقان بوديم. وي پياده شد و دو رکعت نماز شکر خواند و گفت ريشه اينها کنده است. بعد از اين ماجرا بود که با هليبورن توانستيم دشمن را به خاک بنشانيم و پيروزي بزرگي را در اين جبهه به دست آوريم. رد پاي شهادتبايد کرمانشاه را با عينک ديگري مشاهده کرد تا واقعيات جنگ را به طور کامل لمس نمود. شهدايي که دشت و کوه، مقبره سبزشان گرديده است. کم نيستند آنهايي که همچنان بي نام و نشان، چشم انتظار شناسايي مانده‌اند. بعد از روستاي چهل زرعي، گردنه ويله پذيراي دو شهيد است که سنگ قبرشان عمود به عابران سلام مي‌‌کند. با خود مي‌‌گويم اينها عمود انقلابند و بايد يادشان زنده باشد. زنده پيش از آنکه ما در گير و دار مادي خود غرق شويم. در روستاي چهل زرعي، بيمارستان صحرايي نيروي زميني ارتش قرار دارد که امروز از آن همه برو و بيا و خون و شهادت، تنها فضا ‌ تاريک و نمور باقي مانده است. فضا اينجا سنگين است، سنگين‌تر از آنچه بتواني به خود اجازه دهي پا بر خاک آن بگذاري. شايد باورش برايتان سخت باشد، اتاق‌هاي تو در تو و تاريک‌روزگاري پذيراي زخم‌هاي شهادت بوده باشد. هر قدم در اين خاک، پا گذاشتن روي خون هزاران شهيد است که در حسرت قطره‌اي آب به رسم سالارشان چشم از دنيا فرو بستند. اينجا رد پاي شهادت ملموس است. اينجا دل مي‌‌خواهد. اينجا عشق مي‌‌خواهد به وسعت‌ايمان. اينجا شهادت حرف اول و آخر است. اينجا چهل زرعي است جايي که يقيناً هيچگاه از خاطر پاک نمي‌‌شود و نمي‌‌توان آن را از برگ تاريخ حذف کرد. مرداني از جنس شهادت دوران جنگ به پايان رسيده اما اميران و فرماندهان جنگ همچون شير‌مرداني هنوز پشتوانه‌هاي انقلاب هستند. سرتيپ دوم پياده ستاد، رامين پهلواني فرمانده تيپ مستقل 35 تکاور يکي از آن دلير مرداني است که هاله‌اي از قدرت، شهادت و شهامت را با خود به همراه دارد. در کنار او ايستادن حس اعتماد به انسان مي‌‌بخشد. با تمام ضعف بدني وقتي در کنار وي قرار مي‌‌گيري احساس مي‌‌کني که مي‌‌تواني تنه درختي را از جا بکني فارغ از آنکه تا لحظاتي قبل تو همان انسان نحيف بوده اي. وي مي‌‌گويد: ما به عنوان نيروهاي واکنش سريع در منطقه حاضر شده‌ايم. ما آمادگي کامل داريم تا با هر گونه حرکت متخاصمانه برخورد کنيم. پهلواني مي‌‌افزايد: من به عنوان فرد کوچکي از اين گروه بر اين باورم که هر واحد نظامي بايد از آمادگي رزمي بالايي بر خوردار باشد تا بتواند در موقع مقتضي وارد عمل گردد، در همين مورد نيز هم اکنون تيپ 35 قادر است در هر سطحي وارد عمل شود. ما با برخورداري از نيروهاي مستعد، با‌ايمان و پر شور اين قابليت را داريم که حافظ خاک پاک ايران زمين باشيم. وي به قداست خاک مناطق عملياتي اشاره مي‌‌نمايد و بيان مي‌‌دارد: من به همرزمانم که خون خود را براي حفظ خاک کشور و اسلام اهدا نمودند، مي‌‌گويم که خيالشان راحت باشد چرا که ما با احساس مسئوليت، آن قرآن و آن پرچمي را که به دست داشتند و در قلبشان خانه کرده بود مسير را ادامه مي‌دهيم و پرچم سبز سيد الشهدا را در دستانمان باقي نگاه مي‌‌داريم. سرهنگ علي جلاليان‌پور، فرمانده تيپ مستقل 71 پياده مكانيزه سرپل ذهاب نيز حرف‌هاي بسياري از دوران دفاع دارد. وي مي‌گويد: محور گيلانغرب- قصر شيرين، يادمان شهيداني همچون سرهنگ نيكنام است كه با تمام وجود در برابر منافقان ايستادگي كرد و جان خود را در اين راه داد. اين دست از اميران كم نبودند كه به ستادهاي عملياتي نزديك نشدند و كار را در ميدان عمل ادامه ندادند. اشک‌هاي پايانيقصه مرزداري و مرزباني به همين جا خلاصه نمي‌‌شود. براي حفظ مرزهاي کشور هم اکنون چشمان زيادي بيدار است و ديدبانان بسياري «رعد بيست، اينجا رعد بيست و هفت» را تمرين مي‌‌کنند تا به عبارت خودماني در زمان مقتضي نخود‌ها را بر سد دشمن بريزند. شايد هيچگاه با خود ‌انديشه نکرده باشيم که در نيمه‌هاي شب در مرزهاي کشور چه مي‌‌گذرد اما اين واقعيت است که در کمين‌ها فرزندان اين مرز و بوم با تمام تهديدات موجود نگهباني مي‌‌دهند. نگهباني که با شرايط سخت همراه است و گشنگي و تشنگي بسياري با خود به همراه دارد. شايد با نوشتن اين چند کلام نتوان معني پر مغز مرزداري و سختيش را رساند ولي کساني که در شرايط مرزباني خدمت کرده‌اند مي‌‌دانند حرف، حرف چيست و قصه از کجا آب مي‌‌خورد. ناجوانمردانه است که اگر از نان خشک‌ها و غذايي که بيشتر با رنگ رب به غذا شباهت يافته‌اند، چيزي نگفت هر چند که مسئولان مي‌‌گويند ما شرايط خدمتي را در مناطق عملياتي تسهيل نموده‌ايم اما واقعيت چيز ديگري است که بسياري از بزرگان به رسم عادت آن را در لابه لاي آمار و ارقامي که با واقعيت فاصله زيادي دارد، پنهان کرده‌اند. مرزداري سخت است و مرزبان بودن سخت تر از آن، پس فراموش نکنيم زماني که ما به آسودگي چشم روي هم مي‌‌گذاريم، چشم‌هايي بيدار مانده‌اند و آماده مقابله با هرگونه تهديدي هستند. پس بايد در يک کلام گفت که سپاسگزار تمام شما دلير مردان هستيم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار