
طراحان جنگ نرم درصددند تا نوع نگرش، موضعگیری و کنش شهروندان یک جامعه را در برابر حکومت و نهادهای سیاسی آن، دستکاری و آنان را برای اقدام به کنشهای اعتراضآمیز ترغیب کنند.
به تعبیر روشنتر، در پی این هنجارشکنیهای اجتماعی به تدریج رفتار حکومت و یا حتی نوع حکومت دستخوش تغییر میشود و بدین ترتیب عناصری چون مشروعیت، کارآمدی مدل سیاسی، اقتدار و سایر شاخصههای حیاتی یک نظام سیاسی مورد تردید قرار میگیرد.
در صورت تحقق این موضوع چنانچه تهدید واقع شده بتواند ایدئولوژی سازمان دهنده را که توجیه کننده چرایی استقرار حاکمیت و مشروعیت بخش نظام سیاسی است به چالش بکشاند، به بخش گستردهای از کارکرد خود در بیثباتی پایههای نظام مستقر نائل شده است.
جنگ نرم را میتوان در سطوح مختلفی چون سطح تاکتیکی، سطح میانی و عملیاتی و سطح راهبردی تقسیمبندی نمود که اگر چه هر یک از آنها مختصات ویژهای در مأموریتها و کارویژههای محول شده دارند، ولی در نگاه سیستمی تمام فرآیند فوق یک هدف مشخص را دنبال میکند. در سطح تاکتیکی میتوان به مواردی چون سلب اراده و اعتماد مردم، سلب مشروعیت، مقبولیت نظام، بیثبات کردن مردم و تشویق به ایجاد بحران، تبدیل مردم به معارضین و معاندین نظام و ... اشاره نمود.
در سطح میانی و عملیاتی نیز میتوان به موارد متعددی که مهمترین آنها عبارتند از: سلب اراده و انگیزه حمایت ازسطوح عالی نظام، ناکارآمد جلوه دادن نظام، یأسآفرینی، مشکلسازی، مسألهآفرینی و القای بحران و تضعیف دفاع ملی و نقش نیروهای مسلح، اشاره نمود.
سطح راهبردی جنگ نرم در واقع شکل تکامل یافته روندی است که همچون زنجیره به هم پیوستهای از روابط، درصدد تحقق بخشیدن و نیل به اهداف از پیش طراحی شده است.
جنگ نرم در سطح راهبردی به دنبال عملیاتیسازی اهدافی چون تأثیرگذاری بر برآورد و باور مدیران عالی، ایجاد ناپایداری و عدم ثبات در تصمیمات، ایجاد شکاف میان رهبران، فرماندهان و گروههای مرجع و نیز ایجاد گسست و اعتمادگریزی چندسویه است.
مقام معظم رهبری (مدظلهالعالی) در تبیین اهداف دشمنان از طراحی جنگ نرم اینگونه اشاره داشتند که: «وقتی اعتماد وجود نداشته باشد، مشارکت ضعیف خواهد شد، وقتی مشارکت و حضور در صحنه ضعیف شد، مشروعیت نظام دچار تزلزل خواهد شد. آنها (دشمنان) این را میخواهند، هدف دشمن این است. میخواهند اعتماد را بگیرند تا مشروعیت را از جمهوری اسلامی بگیرند.»
البته در بخش شاخصههای سیاسی جنگ نرم میتوان به موارد دیگری چون: تغییر ترجیحات سیاسی، رواج بیتفاوتی سیاسی، افزایش واگرایی ملی، باور به ناکارآمدی نظام، ایجاد گسست بین مردم و حاکمیت و گسست رابطه نخبگان و حاکمیت اشاره نمود.
راهبرد کلان دشمنان نظام اسلامی، مبارزه فرهنگی با آن و استفاده از ابزارهای رسانهای و شیوههای تبلیغی برای تسریع در روند تغییر است.
در بعد فرهنگی مواردی از قبیل فرهنگ، هنجارها، ارزشها، هویت و توان سیاسی از جمله مؤلفههایی هستند که فقدان و یا مخدوش شدن آنها، در حد زیادی میتواند زمینهساز تهدیدات نرم داخلی باشد.
از آنجایی که رابطه قدرت و فرهنگ رابطهای قابل توجه است، از این رهگذر با ایجاد تهدیدات نرم فرهنگی، امنیت سقوط کرده و ارزشها و هنجارهای متهاجم جایگزین ارزشها و هنجارهای نظام حاکم میگردد که در این صورت سقوط نظام سیاسی تا حد زیادی محقق شده است.
رهبر فرزانه انقلاب حضرت آیتالله خامنهای در بیانی با تأکید و مهم دانستن هویت اخلاقی جامعه، میفرمایند: «هویت حقیقی جامعه، هویت اخلاقی آنهاست، یعنی در واقع سازه اصلی برای یک اجتماع، شاکله اخلاقی آن جامعه است که همه چیز بر محور آن شکل میگیرد. ما باید به اخلاق خیلی اهمیت بدهیم.»
کاهش رفتارهای مذهبی (نماز، روزه، زکات، امر به معروف و نهی از منکر و ...)، تغییر در الگوهای تربیتی، تغییر نگرش به پوشش، ترویج سبک زندگی غربی، تغییر در الگوهای شناختی و ... را میتوان در زمره تهدیداتی دانست که در بازوی فرهنگی این نبرد خاموش، مورد توجه فرماندهان و طراحان « استراتژی تغییر» قرار میگیرد.