خلاصه داستانعلی خدایی بیجاری - برزو به خاطر قتل عمد به اعدام محکوم میشود، به همین دلیل سیامک برادر برزو (مصطفی زمانی)، سپیده، همسر برزو(مریلا زارعی) و جمال (امیر جعفری) دوست برزو و سیامک با هم گروهی تشکیل میدهند که با اجرای موسیقی در عروسیها مبلغ دیه قتل را تأمین کنند و برزو را از اعدام نجات دهند. روزی که پول تهیه میشود در راه تحویل پول به اولیای دم، مبلغ مورد نظر توسط سارقان به سرقت میرود و سیامک توسط اتومبیلی سارقان را تعقیب میکند و به زودی درمییابد اتومبیلی که در آن حضور دارد متعلق به باند سارقان است و به این دلیل یک هفته سیامک ناپدید میشود و در این میان برزو اعدام میشود. در ابتدا خانواده به سیامک شک میکنند که خود او مبلغ دیه را به سرقت برده است به همین دلیل برادران سپیده در پی انتقام یا دریافت نیمی از مبلغ دیه برمیآیند سپس سیامک برای گرفتن موبایلش به بانک مراجعه میکند و درمییابد که مبلغ دیه به حسابش واریز شده است. پس از آن درمییابیم که سپیده از اعدام شوهرش به واسطه کتکها و آزار و اذیتهایی که از برزو متحمل میشده، راضی است.در ادامه پیگیری سیامک متوجه میشود که وقتی برزو در ژاپن کار میکرده با یک ایرانی خلافکار به اسم «ابی بن بست» باند مافیایی تشکیل میدهند و اقدام به قاچاق مواد مخدر و زنان فاسد میکنند. در این میان ابی عاشق یک دختر ژاپنی میشود اما برزو زیرکانه دختر را از چنگ ابی میرباید و با او ازدواج میکند و ...فیلمنامهای خوب با هویتی سیاهفیلم کیفر که سومین ساخته بلند سینمایی حسن فتحی است از لحاظ فرم یعنی بازی، میزانسن، دکوپاژ، قاببندی، ریتم و... نسبت به فیلمهای امروزی از قابلیت خوبی برخوردار است به همین سبب در اینجا با رد شدن از بحث کارگردانی به محتوا یا فیلمنامه میپردازیم.بافت دراماتیک (شکل فراز و فرود و روند داستان) کیفر بر خلاف فیلمهای تخت و تک بعدی از اوج و فرودهای خوبی یاری گرفته و از لحاظ روابط علی و معلولی باورپذیر و روان است. یکی از زیباییهای فیلمنامه بازیهای دراماتیک با پیگیری و برداشتهای مخاطب است. به این مفهوم که وقتی برنامه سرقت پول دیه پیگیری میشود در ابتدا با برخورد برادران سپیده با سیامک برای گرفتن نیمی از پول دیه و گوشزد نارضایتی سپیده از شوهرش برزو و بیاهمیتی مرگ برزو از نگاه زنش این احتمال جان میگیرد که مسبب سرقت مبلغ دیه سپیده و برادرانش هستند و در نهایت نارضایتی و سرقت پولها توسط آنها برزو را به کام مرگ میکشاند و مخاطب تصور میکند که سیامک برای تأمین نیمی از مبلغ دیه تلاش میکند و داستان ادامه مییابد تا رابطه مهسا و سیامک و اعتراف آنها مطرح میشود که در اینجا مشخص میشود سپیده و برادرانش در سرقت بیتقصیر بودهاند و اعتراف مهسا به سرقت مبلغ دیه توسط مشایخ و جمال برای انتقام غیرمستقیم از برزو حقیقت سرقت را روشن میکند و مخاطب میپندارد که داستان به انتها رسیده است ولی با ابهام و سؤالی از زبان سیامک که «ابیبن بست» کیست؟ و باید به دنبال او باشد دوباره سیر کنجکاوی مخاطب آغاز میشود که با سیامک به دنبال حلقه مفقوده قصه همراه میشود تا درمییابد که جمال همان ابیبن بست است که با مرگ او، رفتن دختر به ژاپن و همراه شدن مهسا و مشایخ داستان به انتها میرسد. همانطور که پیشتر اشاره شد گذشته از ساختار قابل قبول کیفر جورچین روابط علی و معلولی کار خوب از آب درآمده است. اما در اینجا این سؤال مطرح است که رسیدن به بافتی منطقی به چه قیمتی حاصل شده؟ به قیمت تخریب بیش ازپیش چهره ایران و ایرانی؟ به یاد دارم که آقای فتحی در برنامه «هفت» شکلگیری شخصیتهای کیفر را حاصل تحقیق و حقیقت وجودی آنها در جامعه دانست. ولی آیا وظیفه فیلم و فیلمسازی این است؟ که اگر وظیفه این است باید چنین شخصی یا به حوزه مستند وارد شود یا حوزه تاریخ؛ چرا که تمام فلاسفه، هنر را به عنوان دروغی شیرین معنا کردهاند و به همین جهت هنرمند حق دخل و تصرف و جرح و تعدیل را در یک اثر دارد.ادعایی که اساسی نداردمبحث بعد این است که عالم حقیقت با عالم هنر بسیار متفاوت است. درست است که اشخاصی مانند برزو در جامعه وجود دارند و بسیاری هم کارهایی همانند این شخصیت در کشورهای خارجی مرتکب شدهاند اما این بعد اجتماعی یک معضل است و وقتی چنین اشخاصی مثل برزو و ابی در فیلم مطرح میشوند در اصل نماینده مردم و کشور ایران هستند و به رغم شعارهای ناسیونالیستی حسن فتحی، فیلم کیفراستخوان لای زخم تمام معضلات اجتماعی ایران و هجمههای فرهنگی ناجوانمردانه به کشورمان است. به عنوان مثال به بخشی از دیالوگهای اسماعیل چارلی (جمشید هاشمپور) که در اصل بخشی از شخصیتپردازی برزو است، اشاره میکنیم که میگوید:« یه روز رفتم «میاما» و عکس برزو رو تو یه روزنامه محلی دیدم که تحت تعقیب بود» و در جایی دیگر میگوید:« یه سال نشد که با یاکوزاها (باند مافیای ژاپن) پیوند خوردند. مواد از اونها و پخش از اینها. هروئین، بنگ و شیشه و حشیش. ایرانی و غیرایرانی هم براشون فرقی نمیکرد. بهش گفتم برزو مرهم زخم هموطن تو غربت، مروته لامروت، گفت کدوم هموطن؟ نون کم بود، الان پول هم نیست. یه سیدکریمی بود که روز آخری که میخواست بیاد وطن پای پلکان هواپیما تا آخرین ین پولهاشو همین برزو و ابیبن بست زدن.» و در جای دیگر اسماعیل چارلی درباره مهاجرت کاری جوانان ایرانی به ژاپن میگوید:«17 شبانه روز پشت سفارت ژاپن خوابیده بودم تا ویزای کار بیاد که اومد. اون سالها دسته جوانان مرز پرگهر میرفتند حمالی تو سرزمین ساموراییها...» این در حالی است که در ایران به واسطه جنگ افتخاراتی عجیب رقم میخورد و جالب اینجاست که آقای فتحی پس از دو دهه از اتمام جنگ و در سال 89 برای نگارش فیلمنامه و شکلگیری فیلم به تحقیق در مورد خلافکاران و کشف مخفیگاههای آنان میپردازد.مبحث بعد، اعدام برزو است که در آخرین لحظه خواهر چادری مقتول چهارپایه را از زیرپای برزو هل میدهد و اعدام را عملی میسازد که در اینجا سه نکته قابل درنگ وجود دارد؛ یکی اینکه زن ایرانی مؤمن و چادری خشن، متحجر و سنگدل نشان داده میشود که با لحاظ کردن شرایط سنی خواهر منظور اشاره به زن رشد یافته در سالهای استقرار جمهوری اسلامی است. در حالی که چادر از قبل از جمهوری اسلامی و پوشش کامل بنا به گواهی تاریخ از قبل از حکومت هخامنشی در ایران مرسوم بوده است و آقای فتحی که اهل تحقیق و تحقق است بهتر است لحظهای در وقایع کشف حجاب تأمل کند. نکته غلط وغیرواقعی و اغراق شده دوم در سکانس اعدام این است که در اعدامها خانواده مقتول یا اولیای دم تحت کنترل نیروهای انتظامی هستند و از نزدیک شدن آنها به اعدامی جلوگیری به عمل میآید و اعدام همیشه به وسیله مأمور اجرای حکم عملی میشود. سؤال اینجاست که آقای فتحی که در مورد جای جای فیلم کیفر به تحقیق پرداخته است، چرا تحقیق در مورد این نکته را از قلم انداخته؟ و این موضوع با تفکر حقیقت محوری وی در تضاد و تعارض است و به جرأت میتوان اذعان داشت که این فیلم با تعصبی خشک و با حب و بغضی موذیانه به تصویر کشیده شده است و نکته سوم اشاره به دنیا دوستی چنین خانوادهای دارد که در مقابل رضایت سه برابر مبلغ قانونی دستگاه قضا را از خانواده مقتول طلب میکنند و جالب این است که محل تحویل مبلغ فوق دادگاه است در حالی که تعیین مبلغ دیه توسط دادسرا تعیین میشود و باید به حساب قوه قضاییه واریز شود و چنین امری در عالم واقع (که آقای فتحی به واقعیت تأکید دارد) غیرممکن است. در نهایت «کیفر» انعکاس چهره بسیار موجه و زیبا از کشور ژاپن و عکس آن نمایاندن چهره اغراق شده و غیرمنصفانه ایرانی میباشد که یکی از دلایل اصلی تحت سیطره قرار دادن زن ژاپنی توسط مرد خلافکار ایرانی است که به واسطه عمل مرد زن ستمدیده فلج و ناقص میشود و جالب اینجاست که با توجه به تحت تعقیب بودن برزو توسط پلیس ژاپن، هیچگاه او دستگیر نمیشود و حتی با ورود به ایران اثری از اینترپل دیده نمیشود. پیام فیلم در انتها پیامی انسانی است که در یک کلام میگوید خلاف و خلافکاری عاقبتی جز مرگ و نقصان ندارد.