کد خبر: 401938
تاریخ انتشار: ۰۲ مرداد ۱۳۸۹ - ۱۹:۳۳
اميدي که به بار نشست
به خصوص اگر اين حادثه در جواني برايت اتفاق بيفتد، آن وقت تو مي‌ماني و يک دنيا نگراني از آينده و يک عالمه اضطراب از رؤياهاي پس و پيش شده. از نگاه‌هايي که گاه آزارت مي‌دهند و نااميدي را در گوش‌هايت زمزمه مي‌کنند و باز تو مي‌ماني و نگاهي که در آينه وجودت و به خودت مي‌اندازي و شروع به کشيدن تصويري از آن چه هستي و مي‌خواهي باشي مي‌کني. آن وقت اين طرح زده شده از شخصيتت را هم جلو روي خودت مي‌گذاري و هم همه آدم‌هايي که با تو در ارتباطند آن را مي‌بينند. حالا اگر زندگي موفق را در جسم خلاصه مي‌کني که هيچ، فاتحه‌ات خوانده است و حسرت و افسوس بيشتر از نقص عضوت به چشم مي‌آيد و اگر به برتري روح بر جسم عقيده داري، بايد بگويم که هيچ فرقي با ديگران نداري، فقط بايد کمي بيشتر توانايي‌هايت را به رخ بکشي و کمي بيشتر از بقيه اعضاي بدنت تلاش بخواهي. اگر اين عينک به چشمت باشد، مطمئناً تفاوتي بين معلول و سالم نمي‌ماند. هر دو به دنبال تعالي روح هستند و يکي‌يکي بالا رفتن پله‌هاي سعادتشان. البته چندان منکر اين مثل که «عقل مردم به چشمشان است» نمي‌شويم و ممکن است اين چشم‌هاي ظاهربين بار منفي خودشان را بر ذهن‌ها بگذارند، اما چيزي که مهم است، خود ما آدم‌ها هستيم که چطور اين نگاه‌ها را هدايت کنيم و يادمان نرود که شايد روزي معلوليت به سراغ ما هم بيايد. پس از همين حالا ياد بگيريم که خودمان را بپذيريم، هر طور که هستيم، به جاده خاکي نزنيم و از اصلمان دور نشويم. برقراري ارتباط با يک معلولآدم‌هاي معلول را که در اطرافم مي‌ديدم براي برقراري ارتباط کمي مشکل داشتم. فکر اينکه شايد از صحبت‌هايم ناراحت شوند مانع از ايجاد يک دوستي مي‌شد. وقتي اين مسأله را با آقاي حسين تهمورثي جوان معلولي که از حدود 20 سالگي بر اثر بيماري ضعف عضلاني ويلچرنشين شده است، در ميان گذاشتم، گفت: اين فکر خود باعث مي‌شود که رفتار غلط از خود بروز ندهيم. اين فکر را مي‌کنم که بايد طوري صحبت کنم که فرد معلول ناراحت نشود، پذيرفته‌ام که به معلول بد نگاه نکنم، بد صحبت نکنم، بد برخورد نکنم، چرا که معلول در اين‌طور زمينه‌ها حساس است. بايد ابتدا با احتياط با او ارتباط برقرار کني تا بداني از چه طريقي مي‌تواني نزديکش بشوي. حسين تهمورثي و همسرش معصومه خانلر، دو جوان معلول هستند ولي اميد در اين زوج جوان حرف اول را مي‌زند و حاصل اين ايمان و باورشان نرگس يک‌ساله است. معصومه خانلر، از دو سالگي با معلوليت در پاي راستش آشنا مي‌شود و حسين تهمورثي از 12، 13 سالگي به بيماري‌اش پي مي‌برد. در يک اردوي زيارتي مشهد با هم آشنا مي‌شوند و همان جا هم مراسم خواستگاري را برپا مي‌کنند. امام رضا (ع) ماجرايي براي‌شان تدارک ديده بود که فکرش را هم نمي‌کردند. هر چه بود براي حسين 31 ساله و معصومه 30 ساله بوي خير و خوبي مي‌داد. معصومه خانلر که خدا مهر حسين تهمورثي را به دلش انداخته بود و با او ازدواج کرد، هيچ وقت فکر نمي‌کرد يک معلول ويلچرنشين شوهرش باشد. البته دنبال فرد سالم هم نبود، چون از عاقبت وصلت‌هاي اين چنيني مي‌ترسيد. او عقيده داشت که کبوتر با کبوتر، باز با باز. حسين تهمورثي هم که از زمان شروع معلوليتش قيد ازدواج را زده بود. براي بچه‌دار شدن زياد تحقيق مي‌کنند و وقتي جوانب را مي‌سنجند، تصميم به اين کار مي‌گيرند و خدا را شکر، نرگس سالم به دنيا مي‌آيد. مادر نرگس مي‌گويد: خدا همه جاي زندگي ما حضور دارد و گاهي به وضوح حس مي‌کنم که چقدر هوايمان را دارد، مخصوصاً با تولد دخترم که هديه خدا به ما بود. از حسين تهمورثي مي‌پرسم که معلوليت‌تان را چگونه براي دخترتان توجيه مي‌کنيد و او پاسخم را اين طور مي‌دهد: نبايد توجيه کرد. بايد حقيقت را گفت و در مقابل هر سؤالي که مي‌شود دليل‌ها را به درستي آورد. درس‌هايي از يک جوان معلولتهمورثي حرف‌هايي مي‌زد که با خودم مي‌گفتم اين حرف‌ها براي افراد سالم هم گفتني است. کسي که در فکرش اين باشد که هر چه از دوست رسد نيکوست، ديگر جايي براي شکست و گوشه‌گيري از زندگي برايش نمي‌ماند. او مي‌گويد: در هفته اول نشستن روي ويلچر خيلي برايم سخت بود اما فکر اينکه خدا خواسته من تا 20 سالگي سرپا باشم و بعد از آن در اين وضعيت قرار بگيرم، آرامم کرد و من را جلو انداخت. به فعاليت‌هايم ادامه دادم و اجازه ندادم کسي به ديد ترحم به من نگاه کند. خودم از پس کارهايم برآمدم و الان هم 9‌سالي مي‌شود که در کار چاپ و تبليغات هستم. حسين تهمورثي نمونه‌اي از کارش را که نشانم داد به جاي کلمه معلول از «توان ياب» استفاده کرده بود. به نظرم کلمه غلطي مي‌رسيد. اگر اين کلمه را لغوي معنا کنيم اين مفهوم را مي‌رساند که کسي به دنبال يافتن تواني است در حالي که اين طور نيست. همه آدم‌ها، معلول و سالم، توانايي‌هايي دارند که بايد به کار بگيرند نه اينکه به دنبال يافتن تواني باشند. تهمورثي هم حرفم را تاييد کرد و گفت: ما براي اينکه کلمه معلول را از دهان‌ها بيندازيم و لفظ بهتري با بار معنايي مثبت به کار برده باشيم، اين کلمه را انتخاب کرده‌ايم که باز بي‌عيب و نقص نيست و فکر مي‌کنم کلمه «توانا» انرژي‌دهنده‌تر باشد. اين جوان معلول طوري حرف مي‌زد که به قول خودش شعار نبود. به واقع در عمل نشان داده بود که مي‌تواند و به گفته خودش اين تفکرش نتيجه باورهاي مذهبي‌اش بود. او حتي قبل از معلوليتش هم هفته‌اي يکي دو جلسه در جلسات وعظ مي‌رفت و کارهاي فرهنگي مي‌کرد که الان هم ادامه دارد. هر چقدر بيشتر به زندگي افراد موفق دقت کنيم، متوجه مي‌شويم خود را به جايي متصل کرده‌اند که از آن تغذيه مي‌شوند. در زندگي حسين تهمورثي و خانواده‌اش هم حضور خدا حس مي‌شود. آنها زندگي را با توکل به خدا شروع کرده‌اند و با توکل به خدا آينده را روشن مي‌دانند. تهمورثي هدفش را رسيدن به خدا مي‌داند و همين که در حال نفس کشيدن است را طي کردن مسير هدفش مي‌بيند ولي هنوز راه زيادي را پيش رو دارد. دردسرهاي گردش در دوران عقدتنها مشکل خانواده تهمورثي شايد فقط مسائل مالي و رفت و آمد در سطح شهر باشد. معصومه خانلر مي‌گويد: ما حتي براي رفت و آمد با آژانس هم مشکل داريم. خيلي‌ها قبول نمي‌کنند ما را سوار کنند و ما نمي‌توانيم هر جايي که مي‌خواهيم برويم. معصومه خانم که از برو بچه‌هاي همدان است و از امکاناتي که غار عليصدر براي معلولان ايجاد کرده براي شوهرش تعريف کرده بود از پارک ارم تهران هم براي ما گفت که در زمان عقدشان که حسين آقا پيشنهادش را داده بود، رفتند اما نتوانستند درست و حسابي استفاده‌اي کنند. از بس که همه جا پله بود و احتياج به کمک ديگران وجود داشت. حسين آقا هم به شوخي گفت که چه بخواهند مهماني بروند و چه مهمان خانه‌شان بيايد در هر دو صورت ميزبان هستند؛ «ما که نمي‌توانيم برويم آنها مي‌آيند.»حسين تهمورثي آماري هم داد که توقع‌مان را از مسئولان بالا برد. دو ميليون و 500 هزار نفر معلول در کل ايران جمعيت کمي نيست که اگر سالمندان و عده‌اي ديگر از بيماران را به آنها اضافه کنيم، تعداد بيشتر هم مي‌شود. در کنار تسهيلات شهري که بايد فراهم شود، مسأله اشتغال معلولان است. خانم خانلر مواردي از تماس‌هاي تلفني و مراجعه‌اش به جاهايي که نياز به نيروي کار داشتند را تعريف کرد. آنها تا متوجه مي‌شدند که قرار است يک معلول براي‌شان کار کند قبول نمي‌کردند و مي‌ترسيدند کلاس کارشان پايين بيايد!درست است که افرادي همچون خانواده تهمورثي و ديگر معلولان موقعيت خودشان را پذيرفته‌اند اما بايد زندگي راحت براي همه شهروندان ايجاد شود. حسين تهمورثي مي‌گويد: هميشه در انتهاي حرف‌هايم اين شعر را مي‌خوانم:رشته‌اي بر گردنم افکنده دوستمي‌کشد هر جا که خاطرخواه اوستسرتان را درد نياورم. اين خانواده چند چيز را تفهيم کردند: باور، اميد، تلاش و توکل كه اين آخري کار درست‌کني است عجيب. آنقدر شارژ مي‌شوي که با وجود نبود عملکرد يکي از اعضاي بدنت احساس کمبود نمي‌کني و تا جايي که بتواني دست بقيه را هم مي‌گيري. ياد جمله‌اي افتادم که با کوتاهيش مفهوم بلندي دارد: ما آدم‌ها فکر مي‌کنيم چون گرفتاريم خدا را نداريم در حالي که چون خدا را نداريم گرفتاريم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار