
زمستان 1366 اولین نقطه شکاف بین نیروهای انقلاب اسلامی هویدا شد. آنروز پرستیژ «اختلاف سلیقه امر طبیعی است» و جوابیه امام درباره تشکیل مجمع روحانیون، نقدها به چرایی آن شکاف را مسکوت گذاشت. حجتالاسلامها و تشکیلدهندگان مجمع روحانیون درباره چرایی جدایی خود از آیتاللهها و روحانیت مبارز تهران اختلاف سلایق را دلیل آن شمردند و از سوی دیگر منافقانه به امام نوشتند که پیام حج 1366 شما را منشور انقلاب اسلامی میدانیم. لذا هم حضرت امام و هم نخبگان مؤمن به انقلاب اسلامی بر این باور بودند که اختلاف سلیقه امری طبیعی است و در یک جامعه پویا و متکثر باید به رسمیت شناخته شود. از سوی دیگر تأکید مجمع روحانیون برپیام حج خونین سال 1366 حضرت امام(ره) این مسأله را گوشزد میکرد که این جماعت نوظهور، در مبارزه با استکبار از برادران بزرگتر خود در روحانیت مبارز جدیترند. لذا ارجاع چشمانداز انقلاب اسلامی به پیام حج امام(ره) از آنان چهرهای ارزشگرا به نمایش میگذاشت. بررسی دو مسئله نشان میدهد که آن جدایی اساس یک انحراف تاریخی در روحانیت طرفدار انقلاب اسلامی بود. به تعبیر دیگر آن جدایی براساس اختلاف در سلایق نبود بلکه براساس اصول بود. امام همانموقع فرمودند: اختلاف اگر زیربنایی و اصولی شد موجب انحراف انقلاب خواهد شد. اما حقیقت اختلاف بر سر نوع تلقی از ولایتفقیه بود که بهصورت جابهجا شده در حوزه اقتصاد و سیاست خارجی رخ مینمایاند. بعد مجمع روحانیون در اقتصاد با رقیب به یک تئوری رسیدند و خاتمی همان سیاستهای اقتصادی هاشمی را ادامه داد. این درحالی بود که تا دیروز، روحانیون مبارز در مجلس سوم همین سیاستهای اقتصادی را به چالش میکشیدند. در سیاست خارجی نیز آب سردی به منشور مدعایی خویش (پیام حج 1366 امام(ره)) ریختند و استکبارستیزی و حمایت از محرومان و مستضعفان جهان و تندرویها در حج به سیاست تنشزدایی شیفت پیدا کرد و در دوره 8ساله خاتمی که زمینه برای عملیاتی کردن ایدههای مجمع فراهم شده بود، هیچ بیانیهای در سالگرد حکم امام درباره سلمان رشدی مرتد صادر نشد و رسالت جهانی انقلاب اسلامی در بهترین حالت در جغرافیایی ایران زندانی شد و آرمان حضرت امام در تشکیل حکومت جهانی اسلام، دعوت و صدور انقلاب و... به سخره گرفته شد یا مسکوت ماند.
اما اختلاف سوم که تلقی از ولایتفقیه بود همچنان باقیماند و رفتهرفته واقعیتها هویدا گردید. فردای ارتحال حضرت امام، تلقی اعضای مجمع روحانیون از ولایتفقیه را شفافتر نمود و آنانی که ولایتفقیه را در سلسله ائمه معصوم تفسیر میکردند کمکم از مجمع مذکور فاصله گرفتند. تلقی زمینی، انتخابی و قانونی مجمع روحانیون از ولایتفقیه که به ترتیب درمقابل تلقی قدسی، کشفی و مطلقه قرار میگیرد جنبههای اعتقادی و التزامی ولایتفقیه را همراه خود نداشت و ولایتفقیه عرفی و قراردادی باعث شد که اکثر اعضای مرکزی مجمع در تعارضات گرفتار آیند. جمع بین مردمسالاری و ولایتفقیه برای آنان کلاف سردرگمی شد که رفتهرفته نسبت به آن به قطببندی دوگانه رسیدند و نقطه تکاملی آن سکوت یا همراهی آنان با «حاکمیت دوگانه» حزب مشارکت بود. لیبرالیسم فرهنگی سراغ بخشی از آنان آمد (خاتمی و ابطحی...) بزرگمنشی و تصویر «فراخود» از خود اندک آیتاللههای آنان را درنوردید و رادیکالهای آن از نبرد با مخالفین امام و حذف آنان یعنی اعضای نهضتآزادی تا تطهیر آنان (نشریه بیان اردیبهشت 1379) پیش رفتند. این چنین بود که هر موقع از اعضای مجمع روحانیون درباره ولایتفقیه سوال میشد، اظهار عدم مشکل میکردند اما در 23سال گذشته هیچ قدمی در ترویج و معرفی آن برنداشتند. در بهترین حالت برای فرار از فشار اجتماعی مردم، با ولایتفقیه همراهی نمودند اما هیچ موقع پیرو آن نبودند. برخی از آنان مانند هادی غفاری با صراحت اعلام کردند که آنچه رهبری خوانده است من هم خواندهام پس چه دلیلی براطاعت من از ایشان وجود دارد و... بنابراین جدایی سال 1366 را باید با مطالعهای 23ساله به قضاوت نشست، آنموقع روشن خواهد شد که اختلاف آنروز نه در سلایق که در مبانی بود و با ارجاع دروغین خویش به پیام حج امام، منافقانه افکار عمومی را فریب دادند و با تزلزل در مبانی و جهتگیریها، از مبارزه با صهیونیست بهصورت مسلحانه، به همراهی با شعار نه غزه و نه لبنان در خیابانهای تهران رسیدند. از صدام خونآشام به صدام خالدابنولید رسیدند و برای حل معضلات و گرههای درون نظام بهسوی سوروس، هابرماس و... دست دراز کردند.
نگرش زمینی به انقلاب اسلامی و قدرتطلبی یکی دیگر از آسیبهای برخی از آنان بود که از فردای رحلت امام برملا شد و در انتخابات پارسال به اوج خود رسید. 30خرداد هرسال در کارنامه سیاه منافقین ثبت بود اما دوسالی است که دو صاحب پیدا کرده است و منبعد 30خرداد به مجمع روحانیون نیز تعلق دارد و همگان میدانند که این تعلق درحالی است که خطبه روز قبل رهبری نیز در تاریخ ثبت است. اما بخشی از اعضای مجمع که مشی آنان به شیخ ابراهیمزنجانی در انقلاب مشروطه بسیار شبیه است، خطر برخی از هملباسان خود در انقلاب را بدتر از صهیونیست و امریکا میدانند. برخی از آنان در سالهای زندانی شدن یاران انقلاب و در فردای تبعید امام، از کشور خارج شدند و پس از به بار نشستن زحمات انقلابیون به کشور بازگشتند و خود را وارث و بانی انقلاب خواندند، این درحالی بود که یک روز زندان در پرونده آنان ثبت نیست. عملکرد مجمع روحانیون امروز زیر ذرهبین نیروهای انقلاب اسلامی است و هر روز با شاخصهای حضرت امام همچون، ولایتپذیری، استکبارستیزی، گسترش اسلام سیاسی در جهان معاصر، انقلابی ماندن، مردمگرایی و... سنجیده میشود تا میزان دینمداری یا عرفیگرایی آنان در عرصه سیاسی مبنای قضاوت قرار گیرد. نیروهای مؤمن به انقلاب در صحنههای سخت انقلاب از این جمع روحانی و پرمدعا موضع شفاف و ارزشی میطلبند، در غیراینصورت آنان را درهمان ردیفی محسوب میکنند که حزب مشارکت و سازمان مجاهدین قرار دارند.