
مسعود فیض کوهی*
دکتر محمود احمدینژاد یک «پدیده» در فضای سیاسی ایران به حساب آمده است. او از لایههای زیرین به ریاستجمهوری رسید. تا چند هفته پیش از انتخابات ریاستجمهوری نهم در هیچ رسانه رسمی و در هیچ فرم نظرسنجی بهعنوان شانس ریاست جمهوری مطرح نبود. برخی از نظرسنجیهای رسمی او را در ردیف آخر و میزان آرای او را حداکثر 5/2 درصد اعلام میکردند. اما البته حدود دو هفته قبل از 27 خرداد 84 مشخص بود که رشد آرای او از سایرین بیشتر است در حالی که دیگران یا دچار رکود یا در شیب منفی آرا قرار گرفته بودند. بعضی از نزدیکان شهردار سابق پایتخت – درست یا غلط- به نقل از او گفتهاند: «ما وقتی موتور انتخابات را روشن کنیم یکراست تا دفتر کار رئیس جمهور در خیابان پاستور پیش میرویم». تا اواسط اردیبهشت ماه 84 حتماً هیچ خبر قطعی از کاندیدا شدن شهردار وجود نداشت. فقط بعضیها از احتمال کاندیداتوری او سخن به میان میآوردند. احمدینژاد در انتخابات ژست انتخاباتی نداشت در کار او از لباس آنچنانی، چهره آرایی خاص و تولید عبارتهای ویژه خبری نبود. او با انتخابات، بسیار ساده برخورد میکرد. نشستن دو یا چهار زانو روی زمین و گفت و گوی عادی با لایههای پایین جامعه و احوالپرسی از آنان کار را به جایی رسانده بود که بسیاری میگفتند «قبای ریاست جمهوری به تن او نمی آید» بعضی به کنایه و با اشاره به ظواهر میگفتند «هیچ چیز او به رئیس جمهوری نمی خورد» بعضی هم که عادت کرده بودند رئیس جمهور را بر صندلی مرصع و در محاصره گلها، جامها و الواح نفیس ببینند نگران وجهه بینالمللی ایران بودند و میگفتند: «خارجیها به هیچ وجه او را جدی نخواهند گرفت». همینها با صراحت میگفتند: «او چه کسی است که به خودش اجازه داده وارد میدان ریاست جمهوری شود؟ ». یادم میآید یک روز به «ترمینال جنوب تهران» رفته بودم تا با اتوبوس به شیراز بروم، سه، چهار روز به انتخابات خرداد 84 باقی مانده بود، جوانی که از سر و روی او میشد فهمید که چقدر فقیر است، تعدادی سی دی حاوی تبلیغات احمدینژاد در دست داشت جلو آمد و با مهربانی یکی از آنها را به من داد و گفت: «خواهش میکنم اگر میتوانی از روی آن چند کپی بزن و به دیگران هم بده». کاملاً معلوم بود که او با پول شخصیاش آنها را تهیه کرده است. شوخ طبعیام گل کرده بود، بهش گفتم تو اصلا از کجا میدانی من میخواهم به احمدینژاد رأی بدهم که چنین تقاضایی داری!؟ چیزی نمانده بود که قلبش از کار بایستد یک لحظه گمان کرد آدرس را اشتباهی آمده است او بر اساس ظاهر برداشت کرده بود که امکان ندارد این به غیر«دکتر» رأی بدهد. زیاد منتظرش نگذاشتم به او گفتم من حتماً به احمدینژاد رأی میدهم و این را از دیگران هم میخواهم. این جوان نفس راحتی کشید، لبخندی زد و با انرژی تازهای به کار خود ادامه داد.«پدیده احمدی نژاد» که نمی دانم چرا جوانان مؤمن و فقیر اصرار داشتند او را «دکتر» خطاب کنند در انتخابات کار خود را کرد و بر زمین و زمان چیره شد. هیچ حزبی به او کمک نکرد و احزاب همه در کار دیگری بودند.او یک مرتجع بود – به تعبیر یکی از روزنامههای قدیمی.او فاقد تجربه ریاست بود – به تعبیر تلویزیونی آقای....او دنیا را نمی شناخت – به تعبیر یکی از کاندیداهای رقیبش.او از پس کار بزرگ بر نمی آمد – به تعبیری که یک نماینده مجلس در برنامه تلویزیونی به کار برد. او توان به کارگیری نیروها را نداشت – به تعبیر یک روزنامه جدید التأسیس.او همکار و همفکر نداشت – به تعبیر یک حزب سرشناس. او طرح و برنامهای نداشت - به تعبیر یک موافقی که به زودی مخالف شد.او دستاوردهای 25 ساله نظام را به باد میداد – به تفسیر یک روحانی مسئول. او سازندگی و حرکت را در کشور متوقف میکند – به تعبیر دبیر کل یک مجمع.او فرق پروژه را از پروسه تشخیص نمی دهد- به تعبیر یک استاد اقتصاد دانشگاه.او توان ارتباط برقرار کردن با مراجع و روحانیت را ندارد- به تعبیر یک روحانی نگران.او نمی تواند معرف فرهنگ و تمدن اسلامی در مجامع بینالمللی باشد – به تعبیر یک وزیر ارشاد سابق.او نمی تواند معرف ایران باشد – به تعبیر یک استاد فلسفه که جلای وطن کرده. او در طراز هیچکدام از کاندیداهای رقیب نیست – به تعبیر رئیس سابق یک باشگاه ورزشی. او هیچ شناختی از هنر ندارد – به تعبیر یک کارگردان که چند جایزه بینالمللی گرفته. او با نخبگان آشنایی ندارد – به تعبیر دبیر یک تشکل دانشگاهی و ... .با همه این حرف و حدیثها ملت ایران در انتخابات ریاست جمهوری نهم احمدینژاد را برگزید. رئیس جمهور جوان و عدالتخواه ایران با رویکردی عمیق به آرمانهای اصیل انقلاب اسلامی و با روشی انقلابی کار را آغاز کرد. او آحاد مردم - و نه صرفاً قشر خاصی- را محور پیشرفت کشور میدانست و به سرعت توانست کارآمدی یک دولت انقلابی را در برابر دیدگان ملت به نمایش بگذارد. به کارگیری عناصر متخصص و معتقد به اسلام و انقلاب روحی تازه در میان حامیان واقعی انقلاب دمید و فضای فرهنگی - اجتماعی کشور را به سوی ارزشی شدن پیش برد. سفرهای استانی، مردم اقصی نقاط کشور را به میدانسازندگی آورد. به رغم رکود جهانی اقتصاد، انجام پروژههای بزرگ اقتصادی و عمرانی و پیشرفتهای عظیم علمی تفکر «ما میتوانیم» را عملاً اثبات کرد و ماهواره امید، روح امید را به نسل نوخاسته انقلاب و جوانان مستعد تزریق کرد. او با روحیه و برنامههای دفاع از مستضعفان توانست اقشار به حاشیه رانده شده را به متن انقلاب بازگرداند. ایستادگی تمام قد در دفاع از حقوق هستهای برای همیشه تاریخ مهر بطلان بر ترکمانچای و گلستان زد و عزت ایرانیان را به رخ جهانیان کشاند. او توانست طرحهای بزرگ همچون سهمیه بندی بنزین که دولت پیشین از اجرای آن ناتوان بود را به خوبی به اجرا برساند. دولت نهم مقدمات اجرای هدفمندسازی یارانهها که آرزوی محقق نشده رئیس جمهور قبلی بود را پشت سر نهاد تا کشور و دولت را برای اجرای بزرگترین طرح اقتصادی تاریخ ایران آماده کند. اما شاید قدرت تأثیرگذاری احمدینژاد در عرصه بینالملل از داخل کشور بیشتر بود. او توانست با تکیه بر دیپلماسی عمومی و سیاست تهاجمی به خوبی از ظرفیتهای قدرت ملی و اسلامی در مناسبات حساس بینالمللی بهره ببرد و تأثیرگذاری جمهوری اسلامی در جهان را چندین برابرسازد. احمدینژاد دراندک زمانی به چهره محبوب جهان اسلام تبدیل شد و با رمزگشایی از افسانه هلوکاست رژیم غاصب صهیونیستی را به انفعال کشاند. او همچنین توانست در بین کشورهای مستقل انسجام جهانی ایجاد کند و کشورهای حامی ایران در عرصه بینالمللی را افزایش دهد و ... . در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری به رغم همه ترفندهای پیدا و پنهان بیگانگان و امپریالیسم رسانهای دشمنان برای شکست محمود احمدینژاد و تخریبهای بی سابقه صورت گرفته از دروغگو، خرافی و رمال دانستن رئیس جمهور تا ارائه تصویری ناکارآمد، ماجراجو و غیر علمی از دولت نهم، این بار او توانست بی سابقه ترین رأی تاریخ ایران را از آن خودسازد. اینک حدود 5 سال از این حرف و حدیثها گذشته است. دوشنبه 18/12/87 همان روزنامهای که در سرمقاله خود او را مرتجع معرفی کرد در یک ستون صفحه دوم با استناد به سخنان مشاور رسانهای رئیس جمهور از اینکه دولت حداکثر انبساط را در مواجهه با مخالفان دارد، اعلام خطر کرد. همان کسی که او را فاقد تجربه ریاستش معرفی میکرد امروز فریاد سر میدهد که چرا احمدینژاد به باز تعریف ریاست و مدیریت روی آورده است و بسیاری از کسانی که تصور میکردند او از پس کارهای بزرگ بر نمیآید اذعان دارند این احمدینژاد بود که توانست معضل بنزین را حل کند و با اشاره به طرح تحول اقتصادی دولت اعتراف میکنند که طرح دولت بزرگ و تاثیرگذار است. احمدینژاد نیروهای جدید زیادی را وارد عرصه کرده که بسیاری از آنان از مشابه قبلی شان کارآمدترند.برخلاف نظر آن روزنامه جدید التاسیس امروز طیفی از نخبگان همکار و همفکر احمدینژاد هستند و بهرغم سخن آن موافقی که بعداً مخالف شد دولت برای هر مشکلی طرحی ارائه داده است و به خلاف آنچه آن روحانی مسئول گفت، احمدینژاد چند برابر 25 سال قبل از خود، به سرمایههای نظام افزوده است و به رغم تعبیر آن دبیر کل یک مجمع، در دوره این دولت عمر انجام پروژهها از متوسط 7 تا 11 سال به 2 تا 5 سال کاهش یافته و تعداد آنها به طور متوسط به سه برابر افزایش یافته است. احمدینژاد با کار میدانی و حوصله هم پروژهها را باز تعریف کرد و هم پروسهها را و امروز اعلام میکند که سرمایه داری غرب به بن بست مطلق رسیده و باید به خلق یک سیستم عظیم اقتصادی همت گماریم. به رغم نظر آن وزیر سابق ارشاد، امروز دنیا احمدینژاد را معرف فرهنگ و تمدن ایران میشناسد و در رسانههای خود رسماً اعتراف میکنند که مردم از ایدههای احمدینژاد عمیقاً حمایت میکنند و بر خلاف نظر آن استاد فلسفه هیچکس بهاندازه احمدینژاد روح ایران را در دولت خود پاس نداشته است و غرب احمدینژاد را یک ملی گرای تمام عیار و حتی به افراط او را «شوونیست ایرانی» لقب میدهد و البته مطابق نظر آن رئیس سابق یک باشگاه ورزشی، او در طراز هیچکدام از کاندیداهای رقیب – سابق- نیست، چرا که از همه آنها پر کارتر، خستگی ناپذیرتر، دشمن شناستر، بی توقعتر و پر جاذبه تر است. او با نخبگان آشنایی دارد. چندی پیش یک سایت رقیب او نوشت او بیش از هر رئیس جمهوری با نخبگان موافق و مخالف نشسته و سخنان آنان را شنیده است.آری، احمدینژاد رئیس جمهوری است که توانسته توهمات را باطل کند و امروز ملت ایران بیش از گذشته به توانایی رئیس جمهور خود اطمینان دارند و معتقدند که «احمدینژاد میتواند» چرا که «ملت میتواند».
* کارشناس ارشد علوم ارتباطات اجتماعی