کد خبر: 391472
تاریخ انتشار: ۱۵ خرداد ۱۳۸۹ - ۱۸:۲۹
مهران مدیری دروغ نمی گفت، شاید غلو می‌کرد. شاید وقتی در آسمان شناور می‌شد و می‌گفت جو گیر شده ام، وقتی در کارهای محیرالعقول خود، همه را به تمسخر می‌گرفت و هنگامی که دوست داشت به چاکراهای همه آسیب بزند، قسمتی از واقعیتی را می‌گفت که امروزه در جامعه، به نحو غیر قابل کتمانی رو به گسترش است.
عرفان بودیسم، عرفان سرخپوستی، عرفان انرژی گرایی، عرفان هزار و یک مدل آمده از آن سوی آب، این روزها به نحو کاملاض تجاری، در پشت و پسله ای شهرهای ما حضور پیدا کرده است. هر چند گاه یک بار، خبری درباره کشف تعدادی از این شیادان و باجگیران توسط مبادی امنیتی و انتظامی به گوش می‌رسد ولی چیزی که معلوم است و گفتن آن نیازی نیست، پوچ و تهی بودن این عرفان بازی‌های جدید است.
عرفان، یکی از نگره های اصیل ایرانی-اسلامی است که در این آب و خاک ریشه ای کهن دارد. بسیاری از بزرگان مذهب و طریقت ما، توانسته بودند با پیمودن هفت شهر عشق از وادی فنا به بقا برسند، ولی این مدعیان جدید، نه تنها با کوچکترین نگره های این فرهنگ آشنا نیستند، بلکه تیشه به دست گرفته اند و به ریشه این نحله عظیم و کهن می‌زنند.
زمانی که عرفان برای عده ای از فرنگ برگشته، در و دکان شود و به آن به چشم ناندانی نگاه کنند، برگزاری کلاس عرفان در خانه های بالای شهر و در نورهای رنگی اتاق‌های نیمه تاریک و دود و دم نشئه جات، چیز غریبی نیست. برگزار کنندگان این کلاس‌ها که امروزه از ترس، جرأت نمی کنند نام عرفان را بر بالای آکادمی خود بیاویزند، با مطرح کردن نام‌های عجیب و غریب و فرنگی، قصد دارند تمنیات خود را به شکل غیر قابل توجیهی به جامعه گسترش دهند.
موضوع از این قرار است که اگر عده ای از ساده لوحان فریب این مدعیان عرفان بازی و زندگی جدید را بخورند و بدون اطلاع از پیشینه چنین ماجراهایی در دام بیفتند، به راستی چه کسی مقصر است؟ آیا گیر انداختن عده ای سودجو و فرصت طلب و فرستادن آنها به زندان، چاره ای برای این هجمه عظیم فرهنگی است؟ بدون آنکه قصد انتقاد نابه جا از مسؤولان ذیربط در این وادی را داشته باشیم، به نظر می‌رسد اشاعه برخی تفکرات غلط و غیر قابل باور در قالب مسائل فرهنگی و روانشناختی در کلاس‌هایی که دارای شناسنامه درست و حسابی نیستند، در جامعه بسیار بیش از گذشته شده است و هر آن احتمال دارد تبعات ناگزیر آن، تعدادی از هموطنان را گرفتار سازد. پس به راستی، چه کسانی باید در این وادی، فرهنگ سازی کند؟

علی شجاعی
بیایید خوشبختی را بخوریم
می گویند «خوشبختی، آموختنی است. » برخی به خوبی واقفند آموزش و خوشبختی، دوپدیده‌ نامتجانس‌اند. برای همین، طبق آمار، اغلب دانش‌آموزان «‌رفتن به مدرسه» را چیزی شبیه پیش دندانپزشک رفتن می‌دانند.
تکنیک‌های مختلفی را برای بالا بردن احساس خوشبختی در فرد توصیه می‌کنند: این تکنیک‌ها از تمرین‌های تنفسی و تنش‌زدا گرفته می‌شود تا به گفت‌وگو درباره‌ رابطه‌های دوستانه و غیردوستانه یا ابراز خواست‌ها و آرزوها و اهداف خود برسد.
در یک روش درک خوشبختی، هر دانش‌پژوهی باید از میان انبوهی کارت پستال، یکی را به سلیقه‌ خود انتخاب کند. توضیح اینکه چرا او چنین کارتی را برگزیده، به عهده‌ کسی است که در کنارش نشسته. مثلاً، همسایه‌ کسی که یک کارت‌پستال درخت انتخاب کرده، در تمرینی خطاب به او می‌گوید: «تو درخت را انتخاب کردی، چون ریشه‌های قوی‌ای داری و میوه‌های خوبی به بار می‌آوری، چون تو در برابر هر طوفانی می‌ایستی و. . . »
ولی آیا با این راهنمایی‌ها و گفت و گوها، کسی خوشبخت خواهد شد؟
این واقعیتی است که «راهنماهای» احساس خوشبختی کردن و خوشبخت شدن در ایران کم نیستند. کتاب‌های متعدد، سی‌دی‌هایی که هر روز با آهنگ‌های آرامشبخش‌تری به بازار عرضه می‌شوند. پژوهشی درباره‌ محتوای این کتاب‌ها و مجلات و نوارها. . . نشان می‌دهد که تفاوت‌ این تولیدات را باید تنها در مضامین حاشیه‌ای یا پانویس‌های آنها‌ جست.
همگی این «خودآموز‌های خوشبخت‌شدن» توصیه می‌کنند که در مراحل بحرانی زندگی، مهم است که شخص به دلایل بحران فکر کند و ریشه‌های آن را بکاود، ولی این کند و کاو نباید تا ابد ادامه داشته باشد. یک استاد دانشگاه هاروارد می‌گوید: «این‌جور تفکر، حال طرف را بهتر نمی‌کند. بهتر این است که آدم همه چیز را بنویسد و درباره‌ آنها با دیگران یا با روانکاو حرف بزند. »
ولی به راستی چگونه می‌توان خوشبین و خوشبخت بود؟
سؤال اصلی این است: چگونه می‌توان خوشبین بود؟ در اینکه واکنش‌های خودجوش و افکار بدبینانه را کنار گذاشت. اینکه انسان بتواند دیگران را ببخشد و سپاسگزار و راضی باشد اینها مسائل اصلی هستند. در حقیقت می‌توان گفت راضی بودن خیلی مهم است. این که آدم بپذیرد، آنچه دارد، بدیهی نیست و سپاسگزار باشد. سپاسگزاری، حتی وسیله‌ای است ضد احساس‌های منفی. آدم نمی‌تواند همزمان خودخواه، حسود یا بدخو باشد و احساس رضایت هم بکند. این طور که پیداست، راه خوشبختی و خوشبخت ماندن به سادگی از انواع و اقسام پیچ و خم‌ها، فرد را می‌گذراند. به بیان دیگر یک نتیجه‌ نه چندان راضی کننده هم می‌توان گرفت: خوشبخت بودن، کار می‌برد!

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار