شرايط و برخي پيامدهاي ناشي از دوران سازندگي و همچنين روند تحولات سياسي در دوره حاكميت اين جريان بر كشور، زمينه تولد جرياني را فراهم آورد كه دوم خرداد نام گرفت.دوم خردادي كه اگرچه عمري 8 ساله در عرصه سياست داشت اما به دليل افراط گرايي و گرايشهاي سكولاريستي در بدنه اجرايي كشور، در پايان 8سال عمر خود به كما رفت و پس از طي يك دوره 4?ساله، دچار مرگي بزرگ شد.جريان دوم خرداد از يك سو محصول تكنوكراتها و اشرافيگري دوره سازندگي و از سوي ديگر حاصل سادهانگاري و كجسليقگي بخشي از جريان موسوم به راست بود كه موجب حلقه زدن بر گرد محمد خاتمي در انتخابات هفتم رياست جمهوري در سال 76 شد.در حقيقت سيدمحمد خاتمي را بايد محصول آشتي، همكاري و تلاش دست كم 18 گروه و حزب سياسي با ماهيتهاي متفاوت و متضاد دانست كه از احزاب و گروههايي با گرايشات راست و ليبرال تا سكولار و التقاطي با كاركردهاي افراطي و رفتارهاي معاندانه عليه نظام، تشكيل شده بود.قدرت، هدف نهايي اصلاحطلبانآنچه كه اين گروهها را به هم نزديك كرده بود به نوعي هرچند مقطعي پيوند ميداد، دستيابي به قدرت سياسي و حفظ خود در قدرت بود.بنابراين محصول اين ائتلاف قبل از آنكه به نفع نظام، ملت و در خدمت آرمانهاي اصيل انقلاب و پيشرفت و تعالي كشور باشد در تأمين منافع حزبي سمت و سو يافت. شايد چالشها، تهديدها و آسيبهايي كه در دوره هشت ساله حاكميت جريان دوم خرداد فضاي كشور را احاطه كرد و كارنامهاي از تخريب اخلاق اجتماعي و مخدوش كردن باورهاي اسلامي و اصولي و ارزشهاي ديني تا تلاش براي تحميل حاكميت دوگانه و براندازي نظام مردم سالاري ديني را به نمايش گذاشت را بتوان نتيجه همان اجتماع احزاب با منافع متضاد دانست.ظهور و افول دوم خرداداين جريان اگرچه پس از پيروزي در انتخابات هفتم رياست جمهوري، موفق شد پيروزي در انتخابات دور نخست شوراي شهر و ششمين دوره مجلس را به نام خود ثبت كند و عملاً اداره قوه مجريه و مقننه و اداره پايتخت را همزمان به دست بگيرد اما طلوع و فراز دولت اصلاحات خيلي زودتر از آنچه كه تصور ميشد با قهر و تأديب ملت روبهرو شد و فرود و غروب پرشتابي را طي كرد. نخستين شكست در كارنامه اصلاحطلبان به شوراي شهر اول باز ميگردد كه ايجاد دو دستگي و بروز نزاعهاي سياسي ميان اعضاي اين شورا (كه به تعبير محمد عطريانفر نهنگهاي سياسي اصلاح طلب بودند)، كار را به انحلال اين نهاد اجتماعي در شهر تهران كشاند و در انتخابات 19 اسفند 81 جاي خود را به اصولگرايان دادند.شكست در انتخابات شوراي شهر سرآغاز شكستهاي ديگر اصلاحطلبان شد و مردم به دليل رفتارهاي خارج عرف و خلاف قانون اين جريان در مجلس ششم در انتخابات مجلس هفتم در اسفند 81 رأي به گفتمان اصولگرايي دادند تا اثبات كنند كه بر سرموضوعات حياتي در اداره كشور حاضر به هيچ معاملهاي نيستند.اما شكست در انتخابات مجلس هفتم پايان شكستهاي اصلاحطلبان نبود، چراكه در انتخابات رياست جمهوري نهم به رغم تمامي برنامههاي اين جريان براي نگه داشتن سنگر رياست جمهوري بازهم شكست ديگري در پرونده اين جريان به ثبت رسيد تا اين جريان به كما برود.چراكه مردم به خوبي ميدانستند كه دولت اصلاحات در طول 8 سال حاكميت خود بر قوه مجريه كشور هديهاي جز ترويج رويههاي سكولاريستي و نفاق جديد براي مردم به ارمغان نياوردند. واقعه تلخ 18 تير، توهينهاي مكرر روشنفكران اصلاح طلب نظير هاشم آقاجري، اكبر گنجي و عبدالكريم سروش به مقدسات ديني، افول شديد در مواضع هستهاي و نمونههاي ديگر سرسپردگي اين جريان به سكولارهايي كه شعار جدايي دين از سياست را سر ميدادند و حق خود را براي راهپيمايي عليه خدا محفوظ ميديدند، همه و همه در كنار هم باعث شد كه مردم ناقوس مرگ اين جريان را به صدا در بياورند.مرگ پس از كماي 4 سالهاز اين رو با شكست جريان اصلاحات در انتخابات نهم رياست جمهوري اين جريان به كمايي 4 ساله فرو رفت.البته در اين مدت تلاشهاي نافرجامي را نيز براي بازگشت به قدرت در جريان انتخابات شوراي شهر و مجلس هشتم انجام داد اما هربار با نه بزرگ مردم مواجه شدند تا اينكه اين جريان در كما به انتخابات دهم رياست جمهوري رسيد.جريان دوم خرداد در انتخابات دهم رياست جمهوري تلاش كرد جنبشي فراگير از همه جاماندگان و به زعم رهبران آن همه زخمخوردگان از ملت را ساماندهي كند تا آخرين شانس خود را براي بازگشت به قدرت بيازمايد. استراتژي آنها براي اين دوره از انتخابات عبور از احمدينژاد بود. فردي كه در طول چهار سال بسياري از مناسبات متعارف سياستمداران را به هم ريخت و مدلي جديد از مسئوليت با تعريف خدمت و رابطه دولت – ملت ارائه كرد. بنابراين از آنجا كه ادامه و نهادينه شدن اين رويكرد و رويه ميتوانست غروب و افول هميشگي جريان دوم خرداد را به همراه داشته باشد، آنها اين استراتژي را در دستور كار خود قرار دادند و دو كانديدا را به صورت مستقيم و يك كانديدا را به صورت غيرمستقيم به مصاف احمدينژاد فرستادند.اما اشتباه استراتژيك اصلاحطلبان در حمايت افراد و گروههاي تابلودارشان (مشاركت و مجاهدين) از موسوي و كروبي كه سابقه سياهي در زمان حاكميت اصلاحطلبان بر قوه مقننه و مجريه بر جاي گذاشته بودند و همچنين نمايان?شدن حمايت سران سازندگي كه يادآور خاطرات تلخ اين دوران براي مردم بود، باعث شد كه مردم نه بزرگ ديگري به اين جريان بگويند و اصلاحطلبان را كه در كماي شكستهاي گذشته خود بودند را به گورستان بفرستند. اما اين پايان كار براي آنها نبود چراكه تلاش براي تغيير گفتمان حاكم و آنچه كه در سناريوهاي اين مرحله رقم خورد و در روزهاي نزديك به انتخابات و رخدادهاي پس از 22 خرداد تجلي يافت، همگي حكايت از همان استراتژي بزرگ يعني تغيير گفتمان تا تغيير نظام دارد. استراتژياي كه اصلاحطلبان براي فرار از شكست قابل پيشبيني خود اتخاذ كرده بودند و نهايتاً آن چيز كه همگي از آن مطلعند اتفاق افتاد...فاتحه بر گور اصلاحاتآن چيز كه در تمام طول دوران حاكميت اصلاحطلبان بر كشور و همچنين نقش آنها در فتنه سال گذشته بر اين جريان گذشت، بيانكننده اين واقعيت است كه جريان فتنه و اصلاحات، زنجيره ?هويتي هم عرضي بودند كه به فراخور زمان، گفتمانهاي گوناگوني را براي كسب قدرت به كار ميبردند و حتي در اين راه از گفتمان زور و اغتشاش نيز فروگذار نكردند. امروز كه با حضور حماسي مردم در راهپيماييهاي 9 دي و 22 بهمن شاهد دفن اين جريان در گورستان تاريخ سياسي ايران بوديم، عدهاي از وابستگان اين جريان بر سر مزارش حاضر شدهاند و با گفتن برخي جملات نظير دوم خرداد بازتاب اراده و خواست تاريخي مردم است مشغول فاتحهخواني براي دوم خرداد هستند.آنهايي كه روزي مدعي ريشه دواني اين حركت در جامعه و نظام سياسي كشور بودند امروز با حالتي روبهرو شدند كه نه تنها جريان نخبگاني جامعه بلكه خود حاميان قبلي اين جريان نيز هيچ اقبالي به آن ندارند و در مناسبات سياسي كشور جايگاهي براي آنان قائل نيستند. شايد عدم برگزاري جلسات نهادهاي مهم دوم خرداد در طول سال گذشته نظير بنياد باران و همچنين انحلال احزاب دوقلوي مجاهدين و مشاركت و يا عدم تلاش براي برگزاري مراسم سالگرد تولد اين جريان مرده از سوي بزرگان اصلاحطلب بيانكننده اين حقيقت باشد كه خود آنان نيز مرگ دوم خرداد را پذيرفتهاند.