حسين اصغري - اقدامات صريح يا غير صريح که در عرف سياسي به معناي زير سوال بردن مباني حاکميت است، «خروج بر حاکميت » ناميده ميشود. بهانههاي اين اقدام، اهداف و نتايج و بررسي هر کدام از اين موضوعات در مباني فقهي بخشي از اين نوشته خواهد بود. آنچه ميخوانيد صرفاً نوشتهاي مقدماتي براي بررسي بخشي از موضوعات گذشته، حال و آينده نظام اسلامي است، ساختاري که همانند هر حکومت ديگري ممکن است مخالفيني داشته باشد، در ديگر نظامها رقابتها بر سر قدرت طلبي است اما با حفظ مباني عرفي يا قانوني حفظ ساختار حکومتي، اما ابعاد اين اقدام عليه حکومت اسلامي چيست؟ اين نوشته تلاش دارد به اين سوال پاسخ گويد. مقدمه بحثقبل از آغاز بحث، لازم است که موضوعات مرتبط ميان «خروج» و «حاکميت» همچنين لغات فقهي مرتبط، شرح داده شود تا امکان بررسي بهتر موضوع فراهم شده باشد. قبل از بحث لازم است که شاخهبندي مناسبي از بحث انجام شود، حاکميت از ديدگاه «خارج شونده از حاکميت» با دو نگاه قابل بررسي است، زماني او با حفظ اعتقاد خود به حاکميت، از آن خارج ميشود و در زماني ديگر به اعتقاد او، حکومت مشروعيت خود را از دست داده است، در هر دو صورت، اين شخص يا اشخاص ابتدا به مشروعيت نظام اسلامي اعتقاد داشته است، اما به دلايل مختلفي، هم اکنون تصور عدم مشروعيت را دارد، زيرا اگر از ابتدا اعتقاد به حاکميت نداشت و آن را حکومت «جائر» ميدانست که اين شاخه، از موضوع بحث خارج است، داخل در حاکميت نميشد، از سوي ديگر «نحوه خروج از حاکميت» نيز در دو محور، خروج به دلايل شخصي همراه با تبعات يا بدون تبعات سياسي همچنين خروج از حاکميت با دلايل سياسي، که بدون تبعات نخواهد بود، موضوع «بعد از خروج» نيز در دو محور کلان قابل ارزيابي است، در حالتي اين اقدام با عدم انجام برخي برنامههاي سياسي يا نظامي براندازانه همراه است - اگرچه ممکن است در زماني ديگر اين اقدام صورت پذيرد- و حالت دوم ديگر همراه با انجام اقدامات سياسي و نظامي با هدف استقرار نظامي جديد است، بنابر اين در نسبت ميان «خروج» و «حاکميت»، 6 محور کلان قابل تصور است، اما آنچه هدف اين نوشته است خروج از حاکميت با تصور عدم مشروعيت همراه با اهداف سياسي بالقوه و بالفعل است. مراد از بررسى فقهى نيز مراجعه به منابع فقهى و نيز نظرات فقهاى شيعه براى كشف و استنباط حكم فقهى خروج از حاكميت دينى است. درباره کلمه خروج نيز زماني معناي استعفا در حکومت اسلامي براي مسئوليتهاي تاثيرگذار، به مفهوم «خروج از» و در زماني ديگر به معناي اقدام سياسي يا نظامي به مفهوم «خروج بر» که در فقه اسلامى از چنين خروجى به «بغى» تعبير شده و بر شخص خروج کننده «باغى» گفته مىشود. در تعريف اين گروه در منابع فقهي آمده است «گروه متشكلى هستند كه بر اساس يك تفكر انحرافى در برابر امام و دولت اسلامى شورش كنند و مردم را به قيام عليه امام دعوت نمايند و حاكميت دولت اسلامى را به مخاطره افكنند و با خط مشى و سياست براندازى، جريانى را در جامعه اسلامى به وجود آورند». مراد از حاکميت نيز در اين نوشته، حاكميت دينى مشروع است كه در آن مسئوليت اصلي و اختيارات کلي اداره كشور در دست پيشواى مذهبى و حاكم شرعى است و دخالت و تصرف ديگران با اجازه او و در تحت نظارت اوست، روشن است که منظور از اين حاکم در زمان امام معصوم (ع)، شخص ايشان و در زمان غيبت، پيشواى غير معصوم جامع الشرايط، داراي بيعت و حمايت مردمي است، مخالف سياسي نيز فرد يا گروهي است که بدون اقدام به رفتارهاي خشونت آميز و در قالب اقدامات سياسي مسالمت آميز، با اعتقاد يا عدم اعتقاد به مشروعيت حکومت، خواستار تغيير برخي از رفتارها و سياستها يا تغيير حکومت است، مهمترين تفاوت ميان «مخالف سياسي» و «ياغي» انجام اقدامات خشونت آميز يا غير خشونت آميز است. تاريخچه خروج بر حاكميت در تشيع بررسي نمونههاي تاريخي خروج از حاکميت و خروج بر حاکميت ميتواند راهگشاي ديگر اقدامات براي بررسيهاي فقهي باشد، در تاريخ تشيع تنها در دوران رسول اکرم (ص)، امام علي (ع) و امام حسن (ع) شاهد تشکيل حکومت بوديم و در تاريخ معاصر نيز تنها «جمهوري اسلامي» ميتواند نمونه اي از حکومت اسلامي با حضور فقيه در عالي ترين مقام سياسي باشد که در اين بررسي به نمونههاي تاريخي در اين دو زمان پرداخته ميشود. بر اساس شواهد تاريخى، پيامبر اكرم (ص) پس از استقرار در مدينه، تلاش هايى را در جهت تشكيل حكومت اسلامي انجام داد و براي اين منظور حاکماني منصوب و مسئوليتهايي را برعهده اشخاص نهاد، اما در زمان ايشان خروج كارگزاران از حکومت ديده نشد، تنها برخي از ابهامات بود که با روشنگري حضرت برطرف ميشد و هيچگاه اين انتقادات به قهر يا اقدامات سياسي منجر نشد، ولي در زمان چهار سال و نيم اميرمومنان(ع) نمونهاي از خروج از حاکميت يا خروج بر حاکميت ميتوان يافت؛ براساس گزارشهاي تاريخي در ميانه جنگ صفين، گروهى از فرماندهان سپاه، به بهانه اعتراض و ابراز مخالفت با عملكرد حضرت بيعت خود را شكسته و به انتقاد از ايشان پرداختند، اين گروه که بعدها به خوارج معروف شدند، تا زماني که اقدامات سياسي مخرب انجام نداده بودند، آزادانه به انتقاد از حكومت و ترويج عقايد باطل خويش ميپرداختند و تنها زماني که به خروج بر حاکميت اقدام کرده و اقدامات تروريستي انجام دادند، با برخورد نظامي اميرمومنان (ع) مواجه شدند، گروه دوم نيز عدهاى از كارگزاران حضرت و همکاران عثمان بودند كه حضرت بعد از مدتى آنها را عزل كرد. اگر چه اينان توسط حضرت از حاكميت اخراج شدند، ولى قبل از آن به دليل مخالفتشان با حضرت و نقض عملى بيعت، عملًا به «خروج از حاكميت» اقدام نموده بودند. بي آنکه دست به «خروج بر حاکميت» زده باشند. در زمان حاكميت چند ماهه حضرت امام حسن (ع) نيز گروهي به دلايل مختلف از حاكميت ايشان خارج شدند که شاخص ترين آنان «عبيداللهبن عباس» بود. او که فرمانده اول سپاه امام حسن (ع) در نبرد با معاويه بود و اول كسى بود كه با آن حضرت بيعت كرد و مردم را به بيعت با آن حضرت ترغيب کرد، در قبال دريافت هزاران درهم پول، شبانه اردوگاه امام حسن (ع) را ترك كرد و با خروج از حاكميت ايشان به معاويه پناه برد. در زمان حاكميت نظام جمهورى اسلامى ايران نيز گروههاي مختلفي اقدام به «خروج از حاکميت» کردند که گروهي از آنان در همين مرحله باقي ماندند و اقدامات مسالمت آميز سياسي را انجام ميدادند و گروهي ديگر نيز «خروج بر حاکميت» داشتند که نمونه آشکار آن «سازمان منافقين » بود که با خشم انقلابي مواجه شدند. مباني فقهي حرمت «خروج از» و «خروج بر» حاکميتدر بيان دلايل غيرمشروع بودن هر گونه اقدامي که منجر به فساد سياسي، اجتماعي، اقتصادي يا فرهنگي در جامعه شود، ادله فراواني ميتوان يافت، حتي اگر اين اقدام با انگيزه اي مثبت انجام شده باشد! اما آنچه در ادامه ميآيد، نگاهي به برخي از دلايل کلي براي اين حرمت شرعي است. ادله لزوم حفظ نظم و آرامش عمومى حفظ نظم اجتماعي و پرهيز از هر گونه اقدام که باعث اختلال در نظم عمومي شود، در اسلام اهميت ويژه اي دارد، اين اهميت به ميزاني است که حتي وجود حکومت جور – که هر گونه همکاري با آن حرام است – نيز بهتر از بي نظمي در حکومت دانسته شده است، روشن است که با اين نکته نظم در نظام اسلامي اهميت فوقالعاده مييابد، در اهميت اين نکته ميتوان به اين احاديث اشاره کرد:رسول اکرم (ص) ميفرمايند: «الامام الجائر خير من الفتنه؛ امام ستمگر از فتنه بهتر است» ابن ميثم بحراني در شرح اين جمله مينويسد: «وجود امام ولو ستمگر، بهتر از نبودش است به خاطر فتنه و هرج و مرجى كه بين مردم از نبودش در مىافتد. بنابراين، وجودش سبب اصلاح برخى از امور مردم است، اگرچه از جهت ستمگر بودنش خيرى در ذات او نيست.»لزوم حفظ وحدت جامعه مسلمين و پرهيز از تفرقهاسلام براى مقوله حفظ وحدت جامعه اسلامى و مسلمانان اهميت فراوانى قائل شده و با هر چيزى كه به وحدت ياد شده خدشه وارد نمايد، به مبارزه برخاسته است ولو اينكه آن چيز، امرى به ظاهر موجه و مقدس باشد. در آيه 103 آل عمران در اين باره ميفرمايد «واعتصموا بحبلالله جميعاً و لا تفرقوا، واذكروا نعمتالله عليكم اذ كنتم اعداء فالّف بين قلوبكم فاصبحتم بنعمته اخوانا: و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد و نعمت خدا را برخود به ياد آريد كه چگونه دشمن يكديگر بوديد و او در ميان دلهاى شما الفت ايجاد كرد و به بركت نعمت او برادر شديد.» امام علي (ع) نيز ميفرمايد «من اتاكم و امركم جميع على رجل واحد يريد ان يشقّ عصاكم او يفرق جماعتكم فاقتلوه: اگر كسى به نزد شما آمد در حالى كه شما همه دور رهبرى اجتماع كردهايد و آن كس مىخواهد با جماعت شما مخالفت كند و وحدت شما را متلاشى كند، او را به قتل برسانيد.» امام رضا (ع) نيز در اين باره ميفرمايد: «من جاءكم يريد ان يفرق الجماعه. . . فاقتلوه، فان الله قد اذن ذلك: كسى كه مى خواهد جماعت شما را متفرق كند. . . او را بكشيد كه همانا خداوند چنين قتلى را مجاز شمرده است». روشن است که اين احاديث نه به معناي قتل با هر گونه اقدام منجر به جرح براي کساني است که دعوت به تفرقه کردهاند زيرا اين نيز خود عاملي بر تفرقه و هرج و مرج است، بنابراين برداشت صحيح از اين روايات آن است که با اين افراد با شدت اما مطابق با قوانين و مقررات حکومت اسلامي مبارزه کرد. لزوم حفظ حاكميت و نظام دينى حفظ نظام اسلامى و استمرار آن، اهميت زيادي در اسلام دارد و به همين نسبت، حفظ آن و پرهيز از هرگونه عملى در خدشه دار شدن آن از اهميتى افزونتر برخوردار است. همانگونه که روايات بر اين موضوع تاکيد دارند، حضرت رسول (ص) ميفرمايد:«ساعهًْ امام عادل افضل من عبادهًْ سبعين سنه وحدّ يقام للّه فى الارض افضل من مطر اربعين صباحا: يك ساعت حكومت سلطان عادل، بالاتر از هفتاد سال عبادت است و يك حدّ كه در زمين براى خدا اجرا شود، نافعتر از چهل روز بارندگى است. » امام علي (ع) در اين باره ميفرمايند:«دولهًْ العادل من الواجبات: تشكيل دولت عادل از واجبات است». ادله لزوم حفظ هوشيارى در برابر دشمنان دشمنان نظام اسلامى همواره دنبال فرصتي هستند تا از هر فرصتى براى ضربه زدن به اسلام و مسلمين بهره ببرند؛ اسلام به همه آحاد جامعه، هشدار مى دهد كه بايد همواره در كمين بودن دشمنان را مد نظر داشته و از هر اقدامى كه منجر به سوء استفاده آنان گردد، پرهيز نمايند، حتي اگر اين اقدام با انگيزههاى مثبت نيز صورت پذيرد. در اينجا به موردي از آيه 104 سوره بقره ميتوان اشاره کرد که ميفرمايد«يا ايها الذين آمنوا لا تقولوا راعنا و قولوا انظرنا واسمعوا و للكافرين عذاب اليم. اى افراد با ايمان (هنگامى كه از پيامبر تقاضاى مهلت براى درك آيات قرآن مى كنيد) نگوييد «راعنا» بلكه بگوييد «انظرنا» و آنچه به شما دستور داده مىشود بشنويد و براى كافران عذاب دردناكى است.» در شأن نزول اين آيه از ابن عباس نقل است: مسلمانان صدر اسلام هنگامىكهپيامبر(ص) مشغول سخن گفتن بود و بيان آيات و احكام الهى مىكرد گاهى از او مى خواستند كمى با تأنى سخن بگويد تا بتوانند مطالب را خوب درك كنند و سؤالات و خواسته هاى خود را نيز مطرح نمايند. براى اين درخواست، جمله «راعنا» كه از ماده «الرعى» به معنى مهلت دادن است به كار مىبردند. ولى يهود، همين كلمه «راعنا» را از مادة «الرعونه» كه به معنى كودنى و حماقت است استعمال مىكردند (در صورت اول، مفهومش اين است «به ما مهلت بده» ولى در صورت دوم اين است كه «ما را تحميق كن»). در اينجا براى يهود دستاويزى پيدا شده بود كه با استفاده از همان جملهاى كه مسلمانان مى گفتند پيامبر يا مسلمانان را استهزاء كنند. اين آيه نازل شد و براى جلوگيرى از اين سوء استفاده به مؤمنان دستور داد به جاى جمله «راعنا»، جمله «انظرنا» را به كار برند كه همان مفهوم را مىرساند و دستاويزى براى دشمن لجوج نيست. از اين آيه به خوبى استفاده مىشود كه مسلمانان بايد در برنامههاى خود مراقب باشند كه هرگز بهانه به دست دشمن ندهند؛ حتى از يك كلمه كوتاه كه ممكن است سوژهاى براى سوء استفاده دشمنان گردد احتراز کنند.