
کبری آسوپار
کوچههای قدیمی ذهن شهرم را قدم میزنم و خاطرات خفته در بالین روزمرگیهایمان را، یک به یک بیدار میکنم، شاید کمی ریههای احساسم هوایی بخورد. شاید!
در یکی از این کوچههای مبهم و بن بست و تاریک، مجید را میبینم؛ ایستاده سر قرار، منتظر یکی دیگر از اعضای سازمان مجاهدین خلق، ۱۶اردیبهشت ۱۳۵۴، قراری که قرار نیست قرار باشد! قراری که قرار است، طعم خیانت را بیش از پیش به ذهن مجید و همفکرانش بچشاند. خیانتی از سوی همسر، که قرار بود شریک و همدم لحظههای بیقراری مجید باشد و خیانتی از سوی دوستانی! که روزی میخواستند دل در دل هم، به مبارزه با رژیمی برخیزند که روحشان را خسته کرده بود.
زمان مقرر، تعدادی از اعضای سازمان مجاهدین که برای عملیات تصفیه مجید، انتخاب شده بودند، در پوشش ساواک، با وی درگیر شده و او را به شهادت میرسانند. همین... که نه! پیکر بی جان مجید را با خود به بیابانهای مسگرآباد بردند، شکمش را از مواد منفجره پر کرده و به آتش میکشند تا هویتش مورد شناسایی قرار نگیرد و مثل همیشه به اشتباه رفتند که هویت آدمها، چیزی بس فراتر از آن چشم و ابرو و بینی و دهان است.
***
مجید شریف واقفی، سال ۱۳۲۷ قدمهای کوچکش را برای برداشتن گامهایی بزرگ، به روی این خاکی پر مخاطره گذاشت و سال ۱۳۴۵ وارد دانشگاه صنعتی آریامهر شد و همراه با دوستانش انجمن اسلامی دانشگاه را پایه گذاری کرد و چهار سال بعد با مدرک مهندسی برق و الکترونیک، دانشگاه معتبر ایران را ترک کرد. برای مبارزه با رژیم، به عضویت سازمان مجاهدین خلق درآمد و تا کادر مرکزی پیشروی کرد، اما داستان غمانگیز و عبرتآموز تغییر ایدئولوژی سازمان و مخالفتهای این جوان مسلمان، با ایدههای مارکسیستی سران منافق آن، موجب طرد و تلاش برای حذف وی شد. و در این میان، لیلا زمردیان(همسر مجید)، اخبار فعالیتها و تصمیمات او را در مخالفت با ایدئولوژی جدید! به گوش سران سازمان میرساند. و سرانجام نیز زمان و مکان یکی از قرارهای مجید را به اطلاع سازمان رساند. سه ماه بعد از این جریان، در حالی که سران سازمان، ساواک را به عنوان قاتل معرفی کرده و خود را از شهادت وی متأثر نشان میدادند، در مصاحبه تلویزیونی یکی از اعضای سازمان مجاهدین خلق، فاش شدن قصه تلخ تصفیه مجید، رسوایی دیگری را برای منافقین رقم زد...
حالا سالهاست، دانشگاه صنعتی آریامهر، به نام او، دانشگاه صنعتی شریف نامیده میشود، اما او و سایر شهدای انقلابمان، هنوز ناشناخته ماندهاند. 16 اردیبهشت، سالروز عروجش بهانه قشنگی شد برای نوشتن از ستارهای از آسمان پرستاره سرزمین دوست داشتنیام.