امروز که رفتار گروههای سیاسی در مقاطع مختلف را مورد بررسی و مداقه قرار میدهیم در مییابیم که بیش از هر عامل دیگری کشمکشها و تحریکپذیریهای درون گروهی در کارکرد مثبت یا منفی یک گروه برای پیگیری برنامههای طراحی شده و اهدافی که یک جریان برای پیگیری آنها همقسم شده بودند، مؤثر بوده است. تا جایی که بعضاً دیده میشود دامنه این کشمکشها و تحریکها منجر به فروپاشی جریان، حزب یا حتی تفکری میشود که پیشتر آنها با شعار ایجاد بستر و تحول اساسی پای به میدان فعالیت گذاشته بودند. دولت برآمده از دوم خرداد مصداق بارز چنین برداشتی است. هر چند مؤلفههای دخیل در ناکامیهای دولت دوم خرداد و سرانجام فروپاشی جریان به اصطلاح اصلاحطلب بسیار متفاوت از جریانهایی است که با هدف خدمت به مردم و بدون منت پای به عرصه فعالیت نهادند، اما نباید از نظر دور داشت که همواره برخی عوامل وجود دارند که زمینهساز خدشه بر انسجام درونی گروههای سیاسی میشود.کاملاً روشن است که موقعیت یک گروه سیاسی مرهون انسجام درونی است. وقتی انسجامی نباشد و یا رگههایی از تشتت فکری یا ناخالصی در درون او رسوخ کرده باشد، انرژیهای فراوانی که با هدف افزایش کارآمدی نظام سیاسی تجمیع شده بودند، در بستر آن به هدر میرود و تواناییهای یک گروه کاملاً منسجم گذشته به شدت کاهش مییابد. شاید از همین منظر باشد که امیلدورکیم جامعهشناس معروف غرب بیان میکند: «جامعه براساس اشتراک مساعی افراد و رهبری خردمندانه برگزیدگان جامعه استوار است. طبیعی است در این رهگذر اگر رشته همکاری بگسلد و مسؤولان امور نسبت به وظایف خود بیاعتنا باشند و خواستههای فردی بر خواستههای جمع ترجیح داده شود، شالوده نظام اجتماعی و حتی گروهی فرو میریزد.» اتفاقی که برای شوراهای اول افتاد و منجر به تعطیلی این نهاد مؤثر گردید، مصداق بارزی از رفتار یک گروه سیاسی در عدم تعامل با مجموعهای بود که روزگاری نهچندان دور، پیروزی را محصول همگرایی مطلق در درون یک جریان میپنداشتند. وضع مجلس ششم که اصلاحطلبان بر آن تکیه زده بودند، بدتر بود و مجلس که براساس آموزههای حضرت امام (ره) مرکز صلاح ملت به شمار میآمد، این بار به مرکز جدال تبدیل شده بود. نتیجه طبیعی این رویکرد ناامیدی مردم از اصلاح امورشان توسط دو دستگاه اجرایی و تقنینی بود و تأسفبارتر آنکه در بخشهایی، دامنه تهدید به مجموعه نظام تسری یافته بود و گردنکشیهای فردی و گروهی به نهادهای قانونی نظام کشیده شده بود و القای حاکمیت دوگانه در مجموعه نظام را در اذهان مسموم تقویت کرده بود و همین کشمکشها و تحریکپذیریها دشمن را در طراحی استراتژی خود برای فروپاشی نظام سیاسی ایران امیدوار کرده بود. جریان اصولگرا که با شوراهای دوم شکل گرفته بود و از خودخواهیهای درونی اصلاحطلبان درس لازم را آموخته بود، مشی همراهی و دوری از حاشیههای نادرست را سیاست اصولی خود قرار داد و همین امر باعث شد در چند انتخابات پس از آن ـ مجلس و ریاست جمهوری ـ پیروزی را برای تشنگان خدمت و حقیقت به ارمغان آورد. اکنون جریان اصولگرا هم تجربه شکست، ناکامیها و خودمحوریهای جریان اصلاحطلب را پیش روی خویش دارد و هم رویکرد مثبت مردم به اصولگرایان را که طعم شیرین خدمت بیمنت و مضاعف را از این جریان چشیدهاند. اما با وجود چنین تجربهای، در روزهای اخیر شاهد برخی رفتارهای نسنجیده و مشکوک در درون جریان اصولگرا هستیم که اگر از همین آغازین روزهای شکلگیری آن به دنبال کالبد شکافی و درمان برنیاییم، چه بسا در زمانی که تیغ جراحی را برای ریشهکنی آن در دست میگیریم، فرصت جراحی و درمان نهایی آن را پیدا نکنیم. برخی اخبار در درون جریان فتنه حکایت از آن دارد که جریان فتنه به دنبال کنار کشیدن و تحریک برخی میانجیها و واسطهها برای ایجاد اختلاف بین جریان اصولگرا هستند تا در چنین فضایی مقصود مورد نظر خویش را حاصل نمایند. اینکه مدرک تحصیلی یک عضو کابینه یا برخی اخبار درباره مسائل مالی فلان شخص تیتر یک برخی روزنامههای جریان اصلاحطلب می شود و یا اقلیت شکست خورده مجلس در انتخابات ریاستجمهوری از فلان نماینده اصولگرا دعوت میکند برای ارائه توضیحات مستند در رابطه با مسائل مالی یک عضو دولت در جلسه آنها حاضر شود، نشان از آن دارد که جریان فتنه درصدد استفاده از برخی میانجیها و واسطههای جریان اصولگرا هستند تا در چنین فضایی، هم شکستهای گذشته خود را جبران کنند و هم شیرازه همگرایی در جریان اصولگرا را برای انتخابات شوراها، مجلس دهم و فراتر از آن کارآمدی دولت را در شرایطی که رهبر فرزانه انقلاب در توصیه به مسؤولان، تمرکز مضاعف را در خدمت به مردم قرار دادهاند، از هم بپاشند. کاملاً روشن است که نه شاخ و شانه کشیدن برای مجلس و هشدار نسبت به انتشار لیست 100 نفره دانه درشتها در مقابل رفتار مجلس، رفتار پسندیدهای است و نه موضعگیریهای چند نماینده در مقابل فلان عضو کابینه میتواند برای کشوری که امسال را با «همت مضاعف» و «کار مضاعف» آغاز کرده است، شایسته باشد. اینگونه ادبیات در میان جریان اصولگرا هیچگاه به فرجام نمیرسد و تنها ایجاد شبهه کرده و فضا را در شرایطی که کشور نیازمند آرامش و کارآمدی بیشتر است، مورد خدشه قرار میدهد. البته این بدان مفهوم نیست که با کس یا کسانی که مرتکب خطا یا انحرافی در مسائل اقتصادی شدهاند، برخورد نباید کرد ولی ارائه اطلاعات به مراجع ذیربط و پیگیری حقوق مردم با جوسازیهای رسانهای بسیار متفاوت است. جریان اصولگرا باید برای برونرفت از چنین فضایی، بسیار مراقب رفتارهای خویش باشد و از نقش برخی میانجیها و واسطهها غفلت نکند. کسانی که با تحریک و برنامهریزی جریان زخم خورده فتنه پا به عرصه نهاده و تلاش دارند تا همه اندوختههای ملت را در دهه چهارم انقلاب که به دهه عدالت و پیشرفت نامگذاری شده است خواسته یا ناخواسته به تاراج دهند.