حسین فصیحی
به گزارش خبرنگار «جوان»، صبحگاه بیست و هفتم مهرماه سال 87 مرکز فوریتهای پلیسی از طریق تماس کارگر شهرداری از کشف جسد زنی در حوالی خیابان مفتح باخبر شد.
مأموران پلیس با حضور در صحنه دریافتند که جسد به شکل دلخراشی مورد شکنجه قرار گرفته است و پس از انتقال به پزشکی قانونی تلاش برای شناسایی هویت او آغاز شد.
براساس این گزارش، دلشورههای یک خانواده که از غیبت دختر خود در خانهاش باخبر شده بودند، سرکشی به تمامی بیمارستانهای تهران ثمری نداشت تا اینکه در روز پس از جنایت با مراجعه به پزشکی قانونی هویت دختر خود به نام «مهدیه» را شناسایی کردند.
مادر مقتول در روز نخست که از غیبت فرزند خود آگاه شد، داماد خود را به عنوان عامل جنایت به کلانتری معرفی کرده بود، اما متهم تحت پیگرد قرار نگرفت.
با شناسایی مهدیه در پزشکی قانونی، همسرش به نام «صابر» بازداشت شد. صابر طی جلسات بازپرسی پرده از راز یک جنایت فجیح برداشت. او به مأموران پلیس گفت که یازده ساعت همسر بیگناهم را به شدت شکنجه کردم و در نهایت او را با قمه به قتل رساندم. پس از شکنجه جای زخمهای او را تمیز کردم و با جوراب آن را بسته و پس از قتل لباسهای تازه پوشاندم. این مرد جنایتکار روز گذشته در شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران مقابل قاضی همتیار و چهار مستشار دادگاه محاکمه شد.
قاضی پس از آنکه سید حسینی متن کیفرخواست را خواند، اولیای دم را به جایگاه فراخواند. پدر مهدیه به قاضی گفت: قاتل دختر نجیب مرا به قتل رسانده است و پیکر بیجان او را در کنار خیابان رها کرده است. او با صدای لرزان ادامه داد: قاتل قبلاً هم دختر بیگناهم را آزار داده بود و من او را نصیحت کرده بودم.
مادر مهدیه نیز به دادگاه گفت: قاتل پاسخ محبتهایمان را با قتل دلخراش دخترم داد.
قاتل معتاد است و دخترم برای ساخت شیشه با او مخالفت میکرد.
او درباره روز حادثه به قاضی گفت: قاتل مادر و برادرانش را با قمه از منزل پدریاش فراری داده بود. او دخترم را به خانه خالی مادرش برد. من روز حادثه به دخترم زنگ زدم، اما دیگر هرگز صدای دخترم را نشنیدم. قاتل دخترم را شکنجه کرده و سپس او را با قمه به قتل رسانده است، او شرور است و من میدانستم او دخترم را کشته است، اما کلانتری با من همکاری نکرد.
قاتل و دادگاه
در ادامه جلسه قاضی متهم را به جایگاه فراخواند و تفهیم اتهام کرد. او جنایت مخوف خود را پذیرفت و گفت: نمیدانم در زندگی چه مشکلی دارم که دست به ارتکاب این جرم زدم. من همسر بیگناهم را با سیم آنتن شکنجه کردم و او را با سیم به صندلی بستم. قاضی خطاب به متهم گفت: آن قدر ضربات متعدد بوده است که منجر به قتل شده است. بینی او شکسته است، درباره شکستگی بینی چه توضیحی دارید؟ متهم گفت: شاید با دست بینیاش را شکسته باشم. او در اثر شدت جراحت حالش به هم خورد به گونهای که توان حرف زدن نداشت. از پیشانی و آرنجش خون فوران میکرد، همسرم بیگناه بود و من میخواستم ببینم که چه کسی برای زندگی ما ایجاد مزاحمت میکند.
قاضی از او سؤال کرد آیا همسرت را دوست داری؟ متهم پاسخ داد: من به شدت او را دوست داشتم و بر اثر شدت علاقه او را میزدم.
براساس این گزارش، تناقضگویی قاتل سبب شد که قاضی گزارش پزشکی قانونی را برای دادگاه بخواند. گزارش شدت شکنجه به حدی بود که قاتل خود به گریه افتاد. قاضی قاتل را به جایگاه خود فرا خواند و تصاویر بازسازی صحنه و تصاویر جسد را به او نشان داد. قاتل همه آن را پذیرفت و خطاب به دادگاه گفت که من مرتکب این جنایت شدهام.
در ادامه جلسه دادگاه وارد شور شد تا با بررسی محتویات پرونده حکم نهایی را درباره پرونده صادر کند.