
جسارت ابلهانه به تمثال مبارک که موجب جریحهدار شدن احساسات مردم و خروش و اعتراض دوستداران و علاقهمندان آن عزیز سفرکرده شد، از مهمترین مسائلی است که جای بررسی و تحلیل ویژه دارد، چرا که شأن و جایگاه معنوی و سیاسی امام راحل در نظام اسلامی و همچنین مردم کشورمان و نقش تاریخی ایشان در برپایی انقلابی اسلامی و عزتآفرین که استقلال و آزادی را به ایران امروز هدیه کرده، چنین جسارتی را بس سنگین و غیرقابل باور مینماید.
شاید با توجه به عظمت این فاجعه و ترس از عواقب آن بود که حتی مسببان و عوامل این بلاهت را وادار به فرار از پذیرش مسؤولیت و تردیدآفرینی پیرامون اصل بروز فاجعه نمود و آنان را به تلاشی مضحک برای رد گم کنی واداشت که برپایی اجتماعاتی با شعارهای معکوس و مغایر با اجتماعات قبلی وا داشت که مثلاً به جای نه غزه نه لبنان، هم غزه هم لبنان و به جای جمهوری ایرانی، جمهوری اسلامی را شعار دهند و حامیان سیاسی آنان به نمایش این فیلم از سوی رسانه ملی اعتراض و آن را اشاعه فحشا و حرمتشکنی قلمداد نمایند!؟
حال این سؤال مطرح میشود که چه کسانی به چنین رفتار احمقانه اقدام کرده و قصد آنان چه بوده است؟ در پاسخ به این سؤال میتوان گفت آن عامل میدانی میتواند یک مزدور کینهای از حضرت امام و انقلاب نورانیاش یا یک فریب خورده احساساتی باشد که یا خطر دست زدن به چنین فاجعهای را پذیرفته و یا بیتوجه به عواقب و آثار آن گرفتار رفتاری احساسی و هیجانی شده و به دام سیاستبازان حرفهای افتاده که همواره هزینه اصلی اقدامات خود را به افراد ساده و خام تحمیل مینمایند.
آنچه مسلم است، چنین فاجعه هولناکی پس از ماهها قانونشکنی و اردوکشی خیابانی و مصادره مناسبتها برای زورگویی به نظام و عبور از رأی مردم صورت میگیرد که تلاش برای تبدیل مراسم روز 16 آذر به تظاهرات خیابانی با سوءاستفاده از پتانسیل هیجانی و احساسی اجتماعات دانشجویی موقعیت خلق چنین رفتار ابلهانهای را فراهم ساخته است. به عبارتی، این اقدام در اجتماعی تحریک شده و زیر تابلوی یک جریان سیاسی مشخص و معلوم اتفاق افتاده که البته در توهمات رقم خورده برای سران آن، چند میلیون معترض را آن هم در سطح کیفی در قالب گروههای روشنفکری و دانشجویی نمایندگی میکند و چنانچه امکان طرح این اعتراضات در فضای رسانهای مطرح شود، میتواند برای آنان تعیین کننده و سرنوشتساز به حساب آید!
و اتفاقاً پس از رکود آنچه جنبش رنگی نام نهادهاند، این مناسبت میتوانست حیاتی بوده و هست و وضعیت آینده را نیز معلوم سازد. از این رو بود که آقای میرحسین موسوی با رندی استمرار این مناسبت را تا 17 و 18 آذر در بیانیهاش گنجانده و بعد از 16 آذر نیز شخصاً آماده حضور در اجتماعات غیرقانونی بود و حامیان وی برای خارج کردن اعتراضات از دانشگاه و خیابانی کردن آن برنامهریزی کرده بودند.به عبارتی، این اقدام در اجتماعی تحریک شده و زیر تابلوی یک جریان سیاسی مشخص و معلوم اتفاق افتاده که البته در توهمات رقم خورده برای سران آن، چند میلیون معترض را آن هم در سطح کیفی در قالب گروههای روشنفکری و دانشجویی نمایندگی میکند و چنانچه امکان طرح این اعتراضات در فضای رسانهای مطرح شود، میتواند برای آنان تعیین کننده و سرنوشتساز به حساب آید! و اتفاقاً پس از رکود آنچه جنبش رنگی نام نهادهاند، این مناسبت میتوانست حیاتی بوده و هست و وضعیت آینده را نیز معلوم سازد. از این رو بود که آقای میرحسین موسوی با رندی استمرار این مناسبت را تا 17 و 18 آذر در بیانیهاش گنجانده و بعد از 16 آذر نیز شخصاً آماده حضور در اجتماعات غیرقانونی بود و حامیان وی برای خارج کردن اعتراضات از دانشگاه و خیابانی کردن آن برنامهریزی کرده بودند. از این رو تلاش برای رادیکالیزه نمودن فضا نه تنها در اجتماعات این مناسبت بلکه در لحن فراخوانها و تحریک منتقدان با اهانت و درگیری وجود داشت و لذا این جسارت هم میتواند بخشی از همان سناریوی تحریک و رادیکالیزه نمودن فضا به حساب آید که در زمان اجتماعات دانشجویان انقلابی تنها به ریختن پاره آجر و گاز اشکآور خلاصه نشده و اهانت به مقدسات آنان بخشی از جنگ روانی طراحی شده در اتاقهای فکر جنبش رنگی به حساب میآمد. اما آنچه فراتر از میدان این رخداد به موقعیتسازی برای این فاجعه کمک کرده و زمینهساز این جسارت احمقانه شده، چند عامل تعیین کننده است که از مدتها قبل میدان نقشآفرینی برای کینهجویان علیه امام (ره) و آرمانهای بلند ایشان را فراهم آورده است. این عوامل عبارتند از:
1- انحراف فکری و عقیدتی از خط امام (ره) که در سطوح مختلفی تاکنون علنی شده و در موقعیتهایی بروز و ظهور پیدا کرده است. مثلاً اکبر گنجی که در دوره اصلاحات علمدار اصلاحطلبان بود، تفکر حضرت امام را موزهای نامید ولی مدعیان خط امام سکوت کردند و آرمانهایی چون دفاع از فلسطین نیز در یک همایش رسمی در همان دوران زیر سؤال رفت و حتی میرحسین در تبلیغات انتخاباتی انتقاد از موضع حمایتی نظام نسبت به لبنان و فلسطین را ابزاری برای رقابت انتخاباتی قرار داد.
2- عبور از مرزهای اعتقادی و سیاسی و همسفره شدن با مخالفان تفکر و عقیده امام که عکسهای یادگاری سران اصلاحطلبی با چهرههای لیبرال و نهضتی که امام عزیز اسم آنان را کنار منافقین یاد میکرد و نسبت به خطر نفوذ آنان هشدارهایی صریح و صدور اسناد مکتوب داشت، نمونه این مرزشکنی آشکار است که سالها است اتفاق افتاده است.
3- یارکشی خارج از معیار برای پیشبرد اهداف سیاسی و به راه انداختن جریانی رنگینکمانی با تابلوی سبز که زمانی در چهره حزب مشارکت بینالعباسین و امروز در چهره جنبش رنگی در قالب طیفی بین گوگوش تا سروش بازتاب یافته است.
4- اعتماد به نفس کاذب برای بازیهای پیچیده و خطرناک با استفاده از تاکتیک کارناوالی که البته با قصد سواری گرفتن از گروهها و صنوف ناراضی و مصادره پتانسیل اعتراضی به نفع زورگویی به نظام و فشار انتخاباتی است ولی در عرصه عمل به سواری دادن به ضدانقلاب منتهی میشود که شعارهای ضدانقلابی روز قدس و 13 آبان میتواند سرانجامی سیاه در 16 آذر داشته باشد. با توجه به عوامل فوق میتوان گفت آنچه به چنین رفتار گستاخانه و ابلهانهای انجامیده، نوعی انحراف آمیخته با اعتماد به نفس کاذبی است که برای نیل به قدرت در بین برادران سابق پدید آمده و فضا را برای سوء استفاده و جنایت دشمنان همیشگی انقلاب اسلامی، امام و رهبری فراهم ساخته است.
لذا هر چند این فاجعه سیاه به دست دشمنان روسیاه یا فریبخوردگان ابله باشد، زیر پرچم و تابلوی کسانی انجام شده که ریزهخواران سفره انقلاب و نظامی بودهاند که مدیون آن پیر فرزانه است و هیچ چیز به جز عبرت و توبه و بازگشت و ابراز برائت علنی از این فاجعه و همکاری برای مجازات عاملان و آمران آن نمیتواند گذشت از این اشتباه تاریخی را توجیه نماید. چرا این برادران هنوز فرار به جلو و تردید آفرینی نسبت به اصل مسأله را به جای برخورد منطقی ترجیح دادهاند؟ آیا سرنوشت شوم سید مهدی هاشمیها، مسعود رجوی و بنیصدرها و ... به قدر کافی عبرت آموز نبوده است؟