در دو ماه گذشته، هر روز با شایعههای فوری و زماندار درباره احتمال حمله رژیم صهیونیستی و امریکا به ایران مواجه بودیم؛ شایعاتی که از مسیرهای شناختهشدهای محتواسازی و منتشر میشدند و در شبکههای مجازی یا از سوی جریانهای سیاسی متمایل به رویکردی خاص بازنشر میشدند. در دو ماه گذشته، هر روز با شایعههای فوری و زماندار درباره احتمال حمله رژیم صهیونیستی و امریکا به ایران مواجه بودیم؛ شایعاتی که از مسیرهای شناختهشدهای محتواسازی و منتشر میشدند و در شبکههای مجازی یا از سوی جریانهای سیاسی متمایل به رویکردی خاص بازنشر میشدند. عدهای نیز این فضاسازیها را باور میکردند. حاصل این پروژه، زنده نگه داشتن سایه جنگ بر سر جامعه بود، سایهای که گاه بر افکار عمومی و حتی برخی ارزیابیها و محاسبات اثر میگذاشت.
کاسبان مذاکره بر طبل ضرورت گفتوگو و دیپلماسی میکوبیدند و خیرخواهانه! سیاست «بدهیم و برود» را ترویج میکردند، اما مردم عادی و بخشهای دیگر جامعه از این هراسافکنی، چیزی جز استرس، بلاتکلیفی، تورم و گرانی ناشی از سیاستگذاریهای سیاستزده نصیبشان نمیشد. در فضای منطقهای و بینالمللی نیز آتشبیارهای معرکه و میانجیگریها از این وضعیت بینصیب نبودند.
با نزدیک شدن به انتخابات رژیم صهیونیستی و امریکا، این فضای ارعاب در قالب یک «سمفونی تکرار تهدیدات توخالی» شتاب بیشتری میگرفت. توجیه این فضاسازی نیز آن بود که طرف مقابل در دقیقه ۹۰ به تهدیدهای خود عمل خواهد کرد. اما با پایان انتخابات در رژیم صهیونیستی و اکنون در امریکا، فضای تهدید و سایه جنگ رنگ باخته است. با این حال، «ترویجدهندگان فضای ارعاب و هراس و کاسبان مذاکره» به این پرسش پاسخ نمیدهند که چرا وعدههایشان درباره حمله به ایران عملیاتی نشد. آنان همچنین از بیان واقعیات دردناکی که گریبان نتانیاهو و ترامپ را گرفته و آنها را از هرگونه اقدام علیه ایران عاجز ساخته است، پرهیز میکنند.
فرمول این جریانها برای برجسته کردن احتمال حمله نظامی به ایران، بر دو مؤلفه استوار بود؛ توانمندی مادی و دیوانگی یک قلدر جهانی و یک جنایتکار. اما آنها اعتراف نکردند که هرگونه اقدام نظامی علیه ایران، برای ترامپ و نتانیاهو یک پارادوکس مهلک خواهد بود، اقدامی که از یک سو آتش بحرانهای گوناگون در امریکا و غرب را عمیقتر میکند و از سوی دیگر، خسارتهای سنگین نظامی و اقتصادی و بهویژه فروپاشی هیبت عنکبوتی آنها در جهان را آشکارتر و ریشهدارتر خواهد ساخت. اکنون نتانیاهو بازی انتخابات را باخته و رقابت انتخاباتی در اسرائیل به «آشفتگی و شکافی مهلک» تبدیل شده است. ژنرال بریک، از فرماندهان برجسته اسرائیلی، این تحولات را نشانه اعلام مرگ اسرائیل ارزیابی کرده و سازمان سیا در امریکا نیز اسرائیل را در آستانه جنگ داخلی معرفی میکند. روندهای پیشرو در اسرائیل، یا به بنبست منتهی میشود یا شکست نتانیاهو؛ وضعیتی که او را از ورود به تصمیمگیری برای جنگ علیه ایران ناتوان میکند و قوانین و قواعد داخلی اسرائیل نیز چنین اجازهای به او نمیدهد.
ترامپ هم با وجود همه دلقکبازیها، جنگ توئیتری و تلاشهای بیثمر، خود و حزب جمهوریخواه را در آستانه یک خسارت انتخاباتی بزرگ قرار داده است. اگر جمهوریخواهان علاوه بر مجلس نمایندگان، مجلس سنا را نیز از دست بدهند - اتفاقی که ظاهراً ترامپ آن را پذیرفته و خود را «مرد وتوی قوانین کنگره» توصیف میکند- با شرایطی بسیار بغرنج روبهرو خواهد شد.
اکنون نتانیاهو و ترامپ به قماربازانی میمانند که همهچیز خود را باختهاند، اما همچنان تهدیدهای توخالی خود برای حمله به ایران را تکرار میکنند؛ شاید آخرین تلاشهای مأیوسانه آنها برای به نتیجه رساندن تبادل پیامهای مذاکراتی از طریق قطر به جایی برسد و بتوانند دوره پس از انتخابات را بدون مواجهه با کابوس بحرانهای اقتصادی، بانکی، بورسی، معیشتی و تورم سپری کنند. آنها بیش از هر چیز به فکر جبران ذخایر استراتژیک انرژی و تسلیحاتی امریکا و دیگر کمبودهای خود هستند. زمان مذاکره با ترامپ هنگامی فرا میرسد که بحران اقتصادی، بیش از پیش گریبان او و امریکا را بگیرد و او برای خروج از این وضعیت، به تمکین در برابر طرح هفت بندی ایران و پذیرش قواره جدید مذاکراتی ایران در موضوع هستهای تن دهد. این ضرورت از آنجا ناشی میشود که دکترین نظامی و امنیتی ایران، با مفاهیم بنیادینی همچون «پیشدستی دفاعی، جغرافیای نامحدود و پاسخهای جدید ایران» همراه شده و از سوی مقام معظم رهبری نیز مورد تأکید قرار گرفته است. در چنین شرایطی، قفل شدن تنگه هرمز و ویرانی ارکان انرژی در عربستان میتواند مسیر تشدید بحران انرژی در جهان و امریکا، بهویژه در آستانه زمستان، را ترسیم کند.
در چنین وضعیتی، ترامپ بهجای ورود به «پارادوکس کشنده حمله نظامی و تشدید بحران»، ناگزیر به پذیرش خواستههای ایران برای خروج از بنبست خواهد شد. نتانیاهو نیز در پی یافتن راهی برای رهایی از زندان، محاکمه و ورشکستگی سیاسی در اسرائیل خواهد بود.
اگر جنگافروزی و تجاوزگری ترامپ در سه جنگ طی یک سال و نیم گذشته، دستاوردی پرهزینه و بیحاصل داشته است، تکرار هوسهای نظامی نهتنها بر سرعت نابودی اسرائیل و ورشکستگی بیشتر امریکا خواهد افزود، بلکه میتواند زمینهساز شکلگیری خیزشی تازه در جهان علیه افراطگرایی صهیونیستی و ترامپیسم شود.