کد خبر: 1388109
تاریخ انتشار: ۱۱ آبان ۱۴۰۵ - ۲۲:۰۰
تناقض راهبرد ترامپ در برابر ایران
1 در سیاست خارجی دونالد ترامپ، مذاکره و تهدید نظامی نه دو مسیر متضاد، بلکه ابزار‌هایی هستند که گاه هم‌زمان به کار گرفته می‌شوند.
داریوش دادگر

جوان آنلاین: در سیاست خارجی دونالد ترامپ، مذاکره و تهدید نظامی نه دو مسیر متضاد، بلکه ابزار‌هایی هستند که گاه هم‌زمان به کار گرفته می‌شوند. رئیس‌جمهور امریکا از یک سو از امکان توافق با ایران سخن می‌گوید و کانال‌های میانجی‌گری را باز نگه‌می‌دارد و از سوی دیگر، تهدید به ازسرگیری حملات را کنار نمی‌گذارد و گزارش‌ها از آماده‌سازی گزینه‌های نظامی تازه حکایت دارند. این وضعیت پرسشی اساسی ایجاد می‌کند که آیا واشینگتن واقعاً درپی پایان‌دادن به جنگ است یا می‌خواهد از مذاکره برای حفظ فشار و آماده‌سازی مرحله بعدی تقابل استفاده کند؟ تحولات روز‌های اخیر این پرسش را جدی‌تر کرده است. در ۲۸ اکتبر ۲۰۲۶ میانجی‌گران قطری طرح تازه‌ای برای پایان جنگ امریکا و اسرائیل با ایران ارائه کردند. طرحی که به گفته یک منبع آگاه، شامل اقداماتی برای ایجاد اعتماد میان طرفین بود. بااین‌حال، یک مقام ارشد ایرانی اعلام کرد که آنچه از سوی قطر مطرح شده، پیشنهاد قابل‌قبولی نیست و نمی‌توان آن را یک توافق واقعی دانست. هم‌زمان، گزارش‌هایی درباره ارسال پیام جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور امریکا، به تهران و تلاش برای ازسرگیری مذاکرات منتشر شد. درحالی که رسانه‌های امریکایی از احتمال حملات جدید پس از انتخابات میان‌دوره‌ای ۳نوامبر خبر داده‌اند. 

دیپلماسی در سایه تهدید

مشکل اصلی راهبرد ترامپ استفاده هم‌زمان از دیپلماسی و قدرت نظامی نیست. در روابط بین‌الملل، تهدید و مذاکره همواره می‌توانند بخشی از یک راهبرد واحد باشند. مسئله زمانی آغاز می‌شود که فشار نظامی به جای ایجاد انگیزه برای رسیدن به توافق، به هدفی مستقل تبدیل شود و طرف مقابل را به این نتیجه برساند که پذیرش توافق نیز پایان تهدید‌ها را تضمین نمی‌کند. واشینگتن می‌خواهد با حفظ محاصره اقتصادی، فشار بر صادرات نفت و تهدید به حملات تازه، تهران را به پذیرش شروط خود وادار کند. در چنین محاسبه‌ای، مذاکره زمانی ارزشمند است که طرف مقابل امتیاز بدهد. اما اگر امتیاز کافی ندهد، گزینه نظامی دوباره روی میز قرار می‌گیرد. این رویکرد شاید در کوتاه‌مدت اهرم فشار ایجاد کند، اما برای رسیدن به توافقی پایدار با یک مانع اساسی روبه‌روست، چرا طرف مقابل باید به توافقی اعتماد کند که احتمال دارد با تغییر محاسبات سیاسی واشینگتن یا ارزیابی تازه کاخ سفید از میزان فشار مؤثر، دوباره زیرپا گذاشته شود؟ تجربه ماه‌های گذشته نیز این بی‌اعتمادی را تشدید کرده است. جنگی که از ۲۸فوریه با حملات امریکا و اسرائیل آغاز شد، در ماه‌های بعد با وقفه‌ها و ازسرگیری درگیری‌ها همراه بوده است. مذاکرات نیز نتوانسته‌اند اختلاف‌ها را برطرف کنند. در یکی از مهم‌ترین اختلاف‌ها، واشینگتن می‌خواهد برنامه هسته‌ای ایران در مرکز مذاکرات قرار گیرد، درحالی که تهران بر پایان جنگ و رفع فشار‌های اقتصادی و نظامی تأکید دارد. اختلاف بر سر تنگه هرمز، محاصره بنادر ایران و تحریم‌ها نیز نشان می‌دهد، مسئله چگونگی آغاز مذاکرات نیست، بلکه طرف امریکایی حتی درباره ترتیب گام‌های لازم برای رسیدن به توافق نیز نوسان دارد. در چنین شرایطی، مذاکره بدون روشن‌شدن مقصد نهایی و تعهدات متقابل می‌تواند به روندی فرسایشی تبدیل شود. روندی که هر طرف در آن تلاش می‌کند زمان بخرد، فشار بیشتری وارد کند و امتیاز‌های طرف مقابل را افزایش دهد. اگر هدف نهایی واشینگتن بازگرداندن ایران به میز مذاکره نباشد و تغییر رفتار راهبردی تهران را در کوتاه‌ترین زمان ممکن طلب کند، حتی پیشرفت‌های محدود دیپلماتیک نیز ممکن است برای جلوگیری از بازگشت درگیری کافی نباشد. 

انتخابات امریکا و وسوسه جنگ محدود

زمان‌بندی تحولات نیز اهمیت دارد. انتخابات میان‌دوره‌ای امریکا امروز (سوم نوامبر) برگزار می‌شود و عملکرد ترامپ، به ویژه در حوزه اقتصاد و هزینه‌های زندگی، برای جمهوریخواهان اهمیت سیاسی دارد. جنگی طولانی و پرهزینه، همراه با اختلال در عرضه انرژی و افزایش قیمت سوخت، می‌تواند فشار بیشتری بر دولت وارد کند. از این منظر، دستیابی به توافق یا دست‌کم کاهش تنش پیش از انتخابات می‌توانست برای کاخ سفید مزایای سیاسی داشته باشد. اما همین محاسبه ممکن است پس از انتخابات تغییر کند. گزارش‌های منتشرشده در روز‌های اخیر حاکی از آن است که دولت امریکا گزینه حملات تازه و محدود علیه ایران را بررسی می‌کند و به برخی متحدان منطقه‌ای خود درباره احتمال ازسرگیری عملیات نظامی هشدار داده‌است. ترامپ نیز در پاسخ به پرسش درباره احتمال حملات پس از انتخابات گفته که نمی‌تواند چنین احتمالی را رد کند. این گزارش‌ها به معنای اتخاذ تصمیم قطعی برای حمله نیستند، اما نشان می‌دهند که گزینه نظامی همچنان بخشی از محاسبات واشینگتن است. در اینجا تناقض راهبرد ترامپ آشکارتر می‌شود. اگر پس از انتخابات فشار نظامی افزایش پیدا کند، تهران ممکن است نتیجه بگیرد که دیپلماسی نه مسیر خروج از جنگ، بلکه فرصتی برای واشینگتن جهت مدیریت هزینه‌های سیاسی و تکمیل آمادگی‌های نظامی بوده است. حتی اگر چنین برداشتی با نیت واقعی کاخ سفید منطبق نباشد، صرف شکل‌گیری آن می‌تواند اعتماد به مذاکرات را کاهش دهد. از سوی دیگر، حمله‌ای که در محاسبات واشینگتن «محدود» و «کوتاه» ارزیابی می‌شود، در میدان به همان اندازه قابل‌کنترل نخواهد بود. ایران نیز در برابر احتمال حمله مجدد، از آمادگی برای واکنشی گسترده‌تر سخن گفته‌است. در منطقه‌ای که پایگاه‌های نظامی امریکا، زیرساخت‌های انرژی، مسیر‌های کشتیرانی و منافع متحدان واشینگتن در معرض تأثیرات متقابل قرار دارند، نمی‌توان پیامد‌های یک عملیات را با مدت یا دامنه اولیه آن سنجید. یک حمله محدود ممکن است به پاسخ متقابل، گسترش درگیری و اختلال بیشتر در بازار انرژی منجر شود. زنجیره‌ای که مهار آن برای هیچ‌یک از طرفین تضمین‌شده نیست. 

فشار بیشتر، نتیجه کمتر؟

یکی از فرض‌های محوری سیاست ترامپ این است که افزایش فشار اقتصادی و نظامی سرانجام طرف مقابل را به پذیرش شروط واشینگتن وادار می‌کند. اما فشار همواره به تسلیم منجر نمی‌شود. در برخی شرایط، می‌تواند هزینه مقاومت را افزایش دهد. در شرایط دیگر، به تقویت محاسبات امنیتی، سخت‌ترشدن مواضع و کاهش انگیزه برای مصالحه بینجامد. نتیجه به این بستگی دارد که هر طرف هزینه ادامه تقابل را چگونه ارزیابی می‌کند و آیا توافق پیشنهادی را راهی مطمئن‌تر از ادامه مقاومت می‌بیند یا نه. اگر تهران تصور کند که توافق، تهدید نظامی را برطرف نمی‌کند و تنها محدودیت‌های تازه‌ای بر آن تحمیل خواهد کرد، ممکن است پذیرش شروط واشینگتن را تضمینی برای امنیت خود نداند. در مقابل، امریکا نیز با این محدودیت روبه‌روست که فشار مستمر، بدون ارائه چشم‌اندازی روشن از پایان تقابل، می‌تواند هزینه‌های اقتصادی و امنیتی را برای خود و متحدانش افزایش دهد. بنابراین، مسئله اصلی نه انتخاب ساده میان مذاکره و جنگ، بلکه تعریف رابطه میان این دوست. دیپلماسی زمانی می‌تواند به پایان جنگ کمک کند که مسیر مشخصی برای کاهش تنش، اجرای تعهدات و جلوگیری از بازگشت درگیری فراهم آورد. اگر مذاکره به ابزاری برای تحمیل شروط یک‌جانبه تبدیل شود، ممکن است طرفین را برای مدتی از رویارویی مستقیم دور نگه‌دارد، اما اختلاف‌های بنیادی را حل نکند. تناقض راهبرد کنونی واشینگتن همین‌جاست. دولتی که می‌خواهد از طریق مذاکره به نتیجه برسد، هم‌زمان شرایطی را حفظ می‌کند که می‌تواند اعتماد لازم برای توافق را از میان ببرد. اگر مذاکره فقط تا زمانی اعتبار داشته باشد که طرف مقابل در برابر فشار عقب‌نشینی کند، هر بن‌بست دیپلماتیک ممکن است بهانه‌ای برای بازگشت به گزینه نظامی شود. در آن صورت، پرسش اصلی دیگر این نخواهد بود که مذاکرات چه زمانی آغاز می‌شوند، بلکه این خواهد بود که آیا واشینگتن پایان جنگ را هدف گرفته است یا به دنبال شکل دیگری از اعمال فشار است. صلح با تهدید به دست نمی‌آید و اقدامات کاخ سفید نشان می‌دهد دیپلماسی نه راه خروج از بحران، بلکه وقفه‌ای کوتاه پیش از دور تازه‌ای از درگیری است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار