کد خبر: 1388107
تاریخ انتشار: ۱۱ آبان ۱۴۰۵ - ۲۲:۰۰
1 روزولت، چرچیل و استالین در فوریه ۱۹۴۵ در یالتا درباره مراحل پایانی جنگ و نظم پس از جنگ گفت‌و‌گو کردند که بعد‌ها به نماد تعیین سرنوشت کشور‌های کوچک‌تر به دست قدرت‌های بزرگ تبدیل شده و حالا درباره نشست شنژن هم این مطرح است که بخواهد آینده اوکراین یا ترتیبات امنیتی مؤثر بر اروپا یا تایوان را بدون حضور کشور‌های ذی‌ربط تعیین کند
نویسنده: سیپورا فرید* | ترجمه: زهرا‌سادات آفرینی

جوان آنلاین: نشستی بی‌سابقه با حضور پوتین و شی اگر چه می‌تواند توان دیپلماتیک بی‌رقیب واشینگتن را به نمایش بگذارد، اما ممکن است درعین حال شکاف فزاینده میان قدرت امریکا و اعتبار آن را نیز آشکار کند. رویکرد دونالد ترامپ به برگزاری یک نشست سه‌جانبه بی‌سابقه با حضور ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، شی جین‌پینگ همتای چینی او که احتمال دارد نوامبر ۲۰۲۶ در حاشیه نشست همکاری اقتصادی آسیاـ‌اقیانوسیه (APEC) در شهر شنژن برگزار شود، پرسش‌هایی را مطرح می‌کند که بسیار فراتر از جنگ اوکراین است. گزارش‌ها حاکی از آن است که پیشنهاد برگزاری این نشست را مسکو مطرح کرده و پوتین قصد دارد از بهبود روابط خود با ترامپ بهره‌برداری کند. بااین‌حال، رئیس‌جمهور امریکا پیشنهاد کرده که تمرکز اصلی این نشست به‌جای اوکراین، بر خلع سلاح هسته‌ای باشد. 

امنیت اروپا متغیری برای چانه‌زنی.

اما اهمیت چنین نشستی بسیار فراتر از دستور کار مستقیم آن خواهد بود و می‌تواند بازتاب‌دهنده تحولی گسترده‌تر در روابط بین‌الملل باشد. این موضوع به افزایش گرایش به جایگزین کردن نهادها، ائتلاف‌ها و چارچوب‌های چندجانبه موجود با توافق‌های مستقیم میان قدرت‌های بزرگ ارتباط دارد. پرسش عمیق‌تر این است که چنین رویکردی درباره قدرت امریکا چه چیزی را آشکار می‌کند؟ آیا واشینگتن در مسیر نشان‌دادن توان منحصر‌به‌فرد خود برای شکل دادن به نظم بین‌المللی است یا به‌تدریج همان اعتباری را تضعیف می‌کند که قدرت امریکا را تا این اندازه مؤثر ساخته است؟ یک نشست سه‌جانبه پرزرق‌وبرق ممکن است توجه‌ها را از نزدیکی بحث‌برانگیز فزاینده میان امریکا و روسیه منحرف کند. برای دونالد ترامپ، چنین نشستی بازتاب‌دهنده ترجیح او برای توافق‌های مستقیم میان قدرت‌های بزرگ به‌جای نهاد‌های چندجانبه است؛ نهاد‌هایی که از نگاه او ناکارآمدند. این نشست همچنین با رویکرد معامله‌محور ترامپ در دیپلماسی همخوانی دارد؛ رویکردی که تعاملات شخصی و توافق‌های ملموس با رهبران خارجی را بر چارچوب‌های موجود و ائتلاف‌های سنتی ترجیح می‌دهد. همچنین، این رویکرد ممکن است محاسبه‌ای راهبردی نیز در پس خود داشته باشد. واشینگتن ممکن است در زمینه‌هایی همچون کاهش وابستگی روسیه به چین، مدیریت بازار‌های انرژی منافع مشترکی با مسکو ببیند. این منطق، در کنار بی‌تفاوتی درباره ترامپ نسبت به دغدغه‌های راهبردی اروپا، این احتمال را مطرح می‌کند که امنیت اروپا به متغیری برای چانه‌زنی در یک توافق ژئوپلیتیکی گسترده‌تر تبدیل شود. بااین‌حال، منافع فوری این نشست عمدتاً سیاسی و نمادین خواهد بود. گرد هم آوردن رهبران روسیه و چین، تصویر ترامپ را به‌عنوان سیاستمداری که قادر است مستقیماً با رقبای اصلی امریکا مذاکره کند و اهل معامله است تقویت خواهد‌کرد. 

عصر جدیدی از رقابت هسته‌ای

میزبانی چنین نشستی جایگاه چین را به‌عنوان بازیگری غیرقابل‌چشم‌پوشی در حکمرانی امنیت جهانی تقویت خواهد کرد. بااین‌حال، پکن دلایلی برای احتیاط دارد. شی ممکن است تمایل نداشته باشد؛ توافقی را تأیید کند که تجزیه اوکراین را مشروعیت می‌بخشد و روابط چین با اتحادیه اروپا را بیش از پیش آسیب‌پذیر می‌کند. او همچنین احتمالاً از نزدیکی میان امریکا و روسیه که به بهای منافع چین شکل گرفته باشد استقبال نخواهد کرد. بنابراین هر سه رهبر می‌توانند از این نشست سود ببرند، اما اهمیت گسترده‌تر آن در نمادپردازی آن نهفته است: شکل‌گیری نوعی کنسرت غیررسمی قدرت‌های بزرگ که خارج از نهاد‌ها و ائتلاف‌هایی فعالیت می‌کند که طی دهه‌ها ساختار امنیت بین‌المللی را شکل داده‌اند. برای اروپا، چنین روندی می‌تواند بی‌ثبات‌کننده باشد و این پیام را ارسال کند که روسیه می‌تواند اهداف نظامی خود را دنبال کند و درعین حال دوباره مشروعیت بین‌المللی به دست آورد. همچنین، پیشنهاد ترامپ برای آنکه نشست بر خلع سلاح هسته‌ای متمرکز شود و نه اوکراین، ممکن است توجه‌ها را از آنچه واشینگتن حاضر است در برابر مسکو واگذار کند، منحرف سازد. بااین‌حال، نباید کنترل تسلیحات هسته‌ای را صرفاً یک نمایش دیپلماتیک دانست؛ جهان وارد عصر جدیدی از رقابت هسته‌ای شده است. ترامپ در دوره نخست ریاست‌جمهوری خود، توافق‌های کنترل تسلیحات را که چین را دربرنمی‌گرفتند، زیر سؤال برد. نبود چین در «پیمان نیرو‌های هسته‌ای میان‌برد» (INF) یکی از دلایل واشینگتن برای خروج از این پیمان در سال ۲۰۱۹ بود، هرچند نقض این پیمان از سوی روسیه همچنان دلیل اصلی خروج امریکا محسوب می‌شد. 

چندقطبی‌گرایی معامله‌محور

به سختی می‌توان از مقایسه نمادین این نشست با کنفرانس یالتا چشم پوشی کرد. در فوریه ۱۹۴۵، فرانکلین دلانو روزولت، وینستون چرچیل و ژوزف استالین درباره مراحل پایانی جنگ و نظم پس از جنگ گفت‌و‌گو کردند. یالتا بعد‌ها به نمادی از تعیین سرنوشت کشور‌های کوچک‌تر به دست قدرت‌های بزرگ، بدون مشارکت کامل آن کشورها، تبدیل شد. نشستی در شنژن که بخواهد آینده اوکراین یا ترتیبات امنیتی مؤثر بر اروپا یا تایوان را بدون حضور کشور‌های ذی‌ربط تعیین کند، با انتقاد‌هایی مشابه مواجه خواهد شد. بااین‌حال، این قیاس محدودیت‌هایی دارد. در سال ۱۹۴۵، نیرو‌های شوروی بخش بزرگی از اروپای شرقی را در اشغال داشتند و رهبران غربی ابزار‌های محدودی برای تغییر واقعیت‌های نظامی موجود در اختیار داشتند. یالتا به‌تنهایی اروپا را تقسیم نکرد؛ بلکه بازتاب‌دهنده شرایط راهبردی‌ای بود که برای دهه‌ها بر این قاره تأثیر گذاشت. امروز اوکراین همچنان می‌جنگد، کشور‌های اروپایی در حال بازسازی توان دفاعی خود هستند و وابستگی متقابل اقتصادی جهانی استقرار حوزه‌های نفوذ انحصاری را پیچیده‌تر می‌کند. بنابراین آنچه در حال شکل‌گیری است، کمتر «یالتای جدید» و بیشتر نوعی چندقطبی‌گرایی معامله‌محور است؛ قدرت‌های بزرگی که در قالب توافق‌های دوجانبه و سه‌جانبه به دنبال معامله‌اند، اما همچنان با واقعیت‌های نظامی، سیاسی و اقتصادی‌ای مواجه‌اند که قادر به کنترل کامل آنها نیستند. 

تضعیف مزیت راهبردی واشینگتن

برای متحدان امریکا، دیگر مسئله فقط این نیست که آیا امریکا می‌تواند از آنها دفاع کند یا نه، بلکه این است که آیا تعهدات امریکا در صورت تغییر شرایط سیاسی یا جذاب شدن توافق‌های معامله‌محور، همچنان پابرجا خواهند ماند یا خیر. متحدان امریکا در آسیا نیز در حال زیر نظر گرفتن نحوه برخورد واشینگتن با اوکراین هستند تا بر اساس آن، درباره اعتبار تضمین‌های امنیتی خود ارزیابی کنند. در غرب آسیا نیز شرکای امریکا درباره دوام تعهدات واشینگتن پرسش‌هایی دارند. بازدارندگی تنها به توان نظامی وابسته نیست، بلکه به اراده سیاسی نیز بستگی دارد. حتی برتری نظامی قاطع ممکن است نتواند بازدارندگی ایجاد کند چنانچه تعهدات یک کشور قابل‌مذاکره به نظر برسند. واشینگتن با اولویت‌دادن به معاملات دوجانبه با دشمنان خود، خطر تضعیف یکی از بزرگ‌ترین مزیت‌های راهبردی‌اش را به جان می‌خرد و آن چیزی نیست غیر از شبکه ائتلاف‌های امریکا که برای این کشور دسترسی جهانی، عمق عملیاتی و مشروعیت فراهم می‌کند. پرسش اصلی که احتمال برگزاری نشست شنژن مطرح می‌کند این است که آیا ترامپ چیزی فراتر از یک نمایش دیپلماتیک چشمگیر را دنبال می‌کند. بازآرایی ژئوپلیتیکی بر پایه توافق‌های گزینشی میان قدرت‌های بزرگ، حتی به قیمت نادیده‌گرفتن منافع امنیتی اروپا. واشینگتن با دنبال‌کردن دستاورد‌های کوتاه‌مدت دیپلماتیک، بدون در نظر گرفتن اعتمادی که ائتلاف‌هایش به آن وابسته‌اند، ممکن است همچنان از نظر مادی قدرتی بی‌رقیب باقی بماند، اما یکی از بزرگ‌ترین مزیت‌های راهبردی خود را تضعیف کند: اعتماد و اطمینان شرکایش؛ و این امر می‌تواند نظم بین‌المللی را بسیار عمیق‌تر از هر اعلامیه‌ای که از نشست شنژن بیرون بیاید، دگرگون کند. 

نشنال اینترست، ۲۶ اکتبر ۲۰۲۶

*پژوهشگر ارشد میهمان در مؤسسه هادسون

برچسب ها: اروپا ، ترامپ ، جنگ
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار