یک پرسش اساسی برای افکار عمومی آن است که آیا با تداوم جنگ، ایران آباد باقی میماند یا آیا تداوم جنگ سبب نابودی ایران نمیشود. در پاسخ به این قبیل سؤالها دو نوع پاسخ مطرح شده است. پاسخی که با کمتوجهی به تبعات و خسارتهای جنگ، خواهان تداوم جنگ به هر قیمتی است و حتی ارائهدهندگان آن، منتقد جدی سیاستهای نظام در پذیرش آتشبس با امریکا و تفاهمنامه اسلامآباد هستند و پاسخ دیگری که با برجسته کردن تبعات و خسارتهای جنگ، خواهان پایان جنگ و توافق به هر نحوی است و ارائهدهندگان آن حتی در مواردی منتقد پاسخهای موشکی ایران بودهاند و گاهی اوقات هم نظام را متهم به جنگطلبی میکنند.
فراتر از این دو، راهبردهای نظام در قبال جنگ قرار دارد، بدین ترتیب که جمهوری اسلامی پیش از آغاز جنگ بهصورت جدی تلاش کرد تا مانع جنگ شود، اما در هر دو دور، در اثنای مذاکرات بود که به ایران حمله شد و جالب آنکه برای جلوگیری از گرفتاری کشور در ورطه جنگ، نظام حتی حاضر شد در موضوع هستهای انعطافهایی منطقی نشان دهد. بنابراین، غیرمنصفانه است که کسی نظام را به جنگطلبی یا عدمتلاش برای عدم شکلگیری جنگ متهم کند. با این حال، پس از آغاز جنگ، در هر دو مرحله و بهویژه در مرحله سوم، با عبور دشمن از خطوط قرمز ایران، مواضع دشمن بهصورت مقتدرانه در هم کوبیده شد.
در هر مرحله هم که دشمن تقاضای آتشبس کرده، نظام با وقوف به غیرقابلاعتماد بودن دشمن، این تقاضا را پذیرفته است. میتوان گفت که نظام با وقوف به تبعات جنگ، مایل به پایان یافتن آن است، اما هر بار طرف مقابل، با اصرار بر تحقق اهداف غیرقابلدسترس خود در قبال ایران، بیش از آنکه درصدد حل مسئله با ایران باشد، درصدد تسلیم ایران بوده است. بنابراین، مشخص است که نظام هیچ تمایلی برای آغاز جنگ و تداوم آن نداشته و ندارد، اما چیزی که نظام اکنون بر آن اصرار دارد، نقد کردن دستاوردهای میدان و تثبیت معادلات جدیدی است که در سایه اقتدار دفاعی ایران خلق شده است. حال پرسش مطرحشده را بار دیگر یادآوری میکنیم که آیا جنگ تأمینکننده منافع حال و آینده ایرانیان هست یا نه؟ در پاسخ، مبتنی بر آنچه در بالا گفته شد، باید به چند نکته اشاره کرد:
۱. این جنگ ماهیت تحمیلی دارد و هیچ انسان عاقلی اساساً از جنگ و خونریزی و تخریب استقبال نمیکند.
۲. برای جلوگیری از وقوع این جنگ و پایان آن، تلاشهای متعددی صورت گرفته، اما تاکنون موفق به پایان جنگ نشدهایم. در اینجا نیز مقصر نظام نیست، بلکه مقصر دشمنی است که حاضر به پذیرش مطالبات منطقی و بحق ایران در مذاکرات نیست و حتی به تفاهمنامهای که خود آن را امضا کرده، پایبند نیست.
۳. میان تداوم جنگ و منافع مردم و آینده ایران، اگرچه در نگاه ابتدایی تعارض وجود دارد، با دقت در واقعیتهای دو قرن و بلکه پنج قرن اخیر ایران باید گفت که اگرچه جنگ تأمینکننده منافع ایرانیان نیست، اقتدار دفاعی بازدارنده، قطعاً تأمینکننده منافع همه ایرانیان در حال و آینده است.
در تمهیدی تاریخی، همانگونه که پیشتر در همینجا اشاره کردهایم، باید گفت که از ابتدای دوره معاصر، آنچه که ابتدا بهساکن سبب انحطاط ایران و زوال قدرت و اقتصاد آن شد، ناتوانی ایران در حوزه دفاعی بود. بدین ترتیب که ایران در ابتدای دوره قاجار با شکست در برابر روسها، با معاهده تحمیلی «ترکمنچای» مواجه شد. افزون بر امتیازاتی که مطابق متن ترکمنچای از ایران گرفته شد، در ضمیمه آن، کاپیتولاسیونی اقتصادی ـ تجاری به ایران تحمیل شد که طبق آن، واردات کالاهای روسی به ایران آزاد و مشمول پرداخت حداکثر پنج درصد عوارض گمرکی میشد. این در حالی بود که از کالاهای داخلی از مبدأ تبریز به مقصد تهران، در شش مقصد عوارض دریافت میشد. معنای این وضعیت، بیپناه شدن کار و سرمایه ایرانی در برابر هجوم کالاهای روسی و انگلیسی بود، زیرا ۱۳ سال پس از ترکمنچای، انگلیسیها نیز شبیه همین امتیاز را از ایران گرفتند. در اثر این وضعیت، بهتدریج تولید داخلی در ایران ورشکسته شد و ایران به کشوری واردکننده کالاهای مصرفی و صادرکننده مواد خام تبدیل شد. ممکن است سؤال شود که چرا این وضعیت به ایران تحمیل شد؟ دلایل متعددی در این زمینه وجود دارد که سرمنشأ همه آنها به همان ضعف توان دفاعی و شکست نظامی در برابر روسها در ۱۲۰۶ برمیگردد، زیرا ایران بهعنوان طرف بازنده در جنگ، باید به طرف پیروز امتیاز میداد. بنابراین، ضعف در دفاع و شکست در جنگ به حوزه نظامی محدود نماند، بلکه اقتصاد ایران را نابود کرد و آن را به وضعیتی درآورد که هنوز هم تبعات آن برای ایران ادامه دارد.
سؤال دیگر آن است که چرا تبعات شکست در جنگ بهصورت نابودی تولید در ایران و وابستهسازی آن به واردات کالاهای مصرفی و صادرات مواد خام ظاهر شد؟ ریشه این موضوع به کنگره ۱۸۱۵ وین برمیگردد. در کنگره مذکور، استعمارگران تصمیم گرفتند که بهجای تجارت برده، از نیروی کار آنها در کشورشان بهره ببرند. بنابراین، تلاش کردند تا تولید یک یا چند محصول را در مستعمرات رونق دهند. از این طریق، نظام تکمحصولی به مستعمرات تحمیل شد و جهان به دو قطب صنعتی (که استعمارگر بود) و تولیدکننده مواد خام (که مستعمره بود) تبدیل شد و از این طریق، تقسیمکاری بر اقتصاد بینالملل حاکم گردید. بدشانسی ایران آن بود که پس از کنگره وین در برابر روسها شکست خورد و بنابراین، تلاش آنها و انگلیسیها بر نابودی تولید در ایران متمرکز شد.
هدف از ذکر این موارد تاریخی چیست؟ هدف آن بود که نشان دهیم تقسیم کار حاکم بر اقتصاد بینالملل با زور اسلحه شکل گرفته و تثبیت شده است و در شرایطی که اکنون با انقلابی جدید در حوزه فناوری مواجه هستیم که سبب روییدن جوانههای تقسیم کار جدیدی در اقتصاد بینالملل شده است، باز قدرتهای استعماری با زور اسلحه و جنایت درصدد هستند تا ترتیباتی را بر ایران تحمیل کنند که حداقل برای ۲۰۰ سال آینده، امکان پویایی را از اقتصاد ایران سلب کند، غافل از اینکه ایران با گذر از آستانه وابستگی، اکنون به اقتدار دفاعی رسیده که با اتکا به آن، دیگر اجازه تحمیل ترتیبات استعماری به خود را نمیدهد.
با توجه به آنچه گفته شد، منازعه امریکا با ایران، زمینهای قوی و معطوف به اقتصاد دارد و شرط آنکه ایران بتواند مانع از تحمیل ترتیبات استعماری نوین به خود شود، داشتن اقتدار دفاعی است. بنابراین، شرط ابتدایی تأمین منافع ایران در حال و آینده، داشتن توان دفاعی است. ازاینرو، شلیک موشک، نهتنها تعارضی با منافع مردم ندارد، بلکه تأمینکننده منافع آنها محسوب میشود.