تحولات اخیر پیرامون تنگه هرمز را نباید صرفاً در چارچوب یک رخداد امنیتی یا جابهجایی نظامی تحلیل کرد. آنچه امروز در این آبراه راهبردی در حال وقوع است، بیش از آنکه یک رقابت نظامی باشد، بازتاب یک دگرگونی عمیق در معادلات ژئوپلیتیکی غرب آسیاست تحولات اخیر پیرامون تنگه هرمز را نباید صرفاً در چارچوب یک رخداد امنیتی یا جابهجایی نظامی تحلیل کرد. آنچه امروز در این آبراه راهبردی در حال وقوع است، بیش از آنکه یک رقابت نظامی باشد، بازتاب یک دگرگونی عمیق در معادلات ژئوپلیتیکی غرب آسیاست. تنگه هرمز به صحنهای تبدیل شده که در آن، بازیگران منطقهای و فرامنطقهای نه تنها توان نظامی، بلکه میزان اثرگذاری اراده سیاسی، قدرت بازدارندگی و توان مدیریت بحران خود را به نمایش میگذارند. به این دلیل، تحولات هرمز را باید در چارچوب «جنگ ارادهها» تحلیل کرد، جنگی که در آن پیروزی، تنها با برتری تسلیحاتی تعریف نمیشود، بلکه با توان تأثیرگذاری بر محاسبات راهبردی طرف مقابل معنا پیدا میکند.
تنگه هرمز صرفاً یک گذرگاه دریایی نیست. این آبراه شریان انتقال بخش مهمی از انرژی جهان و یکی از حساسترین گرههای ژئوپلیتیکی اقتصاد بینالملل است. بخش قابل توجهی از صادرات نفت و گاز کشورهای حاشیه خلیج فارس از این مسیر انجام میشود و هرگونه ناامنی یا اختلال در آن، پیامدهایی فراتر از منطقه دارد. از همین رو، هرمز همواره در کانون رقابت قدرتهای بزرگ قرار داشته و هر تحول در آن، تنها یک رخداد محلی نیست، بلکه پیامی برای بازارهای جهانی، امنیت انرژی و موازنه قدرت در سطح بینالمللی محسوب میشود.
در دهههای گذشته، الگوی مسلط امنیتی در خلیج فارس بر این فرض استوار بود که ثبات منطقه تنها از طریق حضور و مداخله قدرتهای فرامنطقهای تأمین میشود. این رویکرد، حضور گسترده نظامی خارجی را به عنوان ضامن امنیت معرفی میکرد. با این حال، تجربه گذشته نشان داده است که این الگو نتوانسته امنیتی پایدار ایجاد کند و در بسیاری از موارد، خود به تشدید رقابتهای ژئوپلیتیکی، افزایش بیاعتمادی و گسترش بحرانهای امنیتی انجامیده است. این تجربه، زمینه را برای طرح این پرسش فراهم کرده است که آیا امنیت خلیج فارس را میتوان بیش از گذشته بر ظرفیت و مسئولیتپذیری بازیگران منطقهای استوار کرد؟
در این میان، ایران اسلامی به دلیل مجموعهای از مؤلفههای ژئوپلیتیکی، نظامی و سیاسی، در معادلات هرمز جایگاهی ویژه دارد. موقعیت جغرافیایی، اشراف بر سواحل شمالی تنگه، توسعه توان بازدارندگی، تجربه مدیریت بحرانهای منطقهای و نقشآفرینی در تحولات غرب آسیا، ایران را به یکی از بازیگران تأثیرگذار این حوزه تبدیل کرده است. این واقعیت سبب شده است که بسیاری از تحلیلگران، امنیت خلیج فارس را بدون در نظر گرفتن نقش ایران، فاقد پایداری و اثربخشی بدانند. از این منظر، اهمیت ایران تنها در توان نظامی خلاصه نمیشود، بلکه به ظرفیت آن برای تأثیرگذاری بر محاسبات امنیتی و سیاسی دیگر بازیگران نیز برمیگردد.
آنچه تحولات اخیر را متمایز میکند، صرفاً افزایش نقش یک بازیگر نیست، بلکه تغییر تدریجی منطق حاکم بر امنیت منطقه است. در ادبیات راهبردی، قدرت زمانی معنا پیدا میکند که بتواند بر محاسبات و رفتار رقیب اثر بگذارد. بازدارندگی نیز تنها به معنای در اختیار داشتن تجهیزات پیشرفته نیست، بلکه زمانی محقق میشود که طرف مقابل، در طراحی اقدامات خود، ناگزیر از لحاظ کردن ظرفیتها، خطوط قرمز و هزینههای واکنش بازیگر مقابل باشد. امروز تحولات هرمز موجب شده است که تصمیمگیران منطقهای و فرامنطقهای در محاسبات خود بیش از گذشته نقش و واکنش ایران را لحاظ کنند، این یعنی تقویت جایگاه بازدارندگی و افزایش وزن راهبردی ایران.
تجربه روابط بینالملل نشان داده است که قدرت نظامی، شرط لازم برای بازدارندگی است، اما شرط کافی برای رهبری و ثباتآفرینی نیست. هر نظم پایدار، علاوه بر توان دفاعی، به دیپلماسی فعال، همکاری اقتصادی، اعتمادسازی، مشروعیت منطقهای و سازوکارهای مشترک امنیتی نیاز دارد. ایران امروز در کنار بازدارندگی، ثبات نیز تولید میکند و میان منافع ملی خود و منافع جمعی منطقه توازن برقرار میسازد، این یعنی ماندگاری قدرت و نفوذ. از این منظر، آینده هرمز تنها در میدان نظامی رقم نخواهد خورد. رقابت بر سر روایتها، جنگ شناختی، مدیریت افکار عمومی، دیپلماسی منطقهای و توان ایجاد ائتلافهای پایدار، به همان اندازه اهمیت دارند. امروز، بازیگری موفق است که بتواند همزمان در میدان نظامی، سیاسی، اقتصادی، رسانهای و شناختی ابتکار عمل را در اختیار داشته باشد. این همان ویژگی جنگهای ترکیبی است که مرز میان امنیت سخت و نرم را از میان برداشته و همه ابزارهای قدرت را در خدمت تحقق اهداف راهبردی قرار داده است.
بر همین اساس، اگر قرار باشد غرب آسیا به سوی نظمی باثبات حرکت کند، این نظم نه بر حذف بازیگران منطقهای، بلکه بر پذیرش واقعیتهای ژئوپلیتیکی، احترام متقابل، گفتوگو و مسئولیتپذیری مشترک در چارچوب طرح امنیتی جمعی بومی غیروابسته به نیروهای مزاحم فرامنطقهای استوار خواهد بود.
جمعبندی آنکه، تنگه هرمز امروز تنها یک آبراه راهبردی نیست، بلکه آینهای از تحولات ژئوپلیتیکی غرب آسیاست. اهمیت تحولات اخیر بیش از آنکه در جابهجایی تجهیزات نظامی باشد، در تغییر تدریجی موازنه ادراک، بازدارندگی و تصمیمسازی نهفته است. امروز قدرت راهبردی ایران توانسته بر محاسبات رقیب اثر بگذارد و نظم منطقهای مبتنی بر توازن قدرت، گفتوگو و مشارکت بازیگران بومی را معرفی کند، نظمی که توان تبدیل قدرت به ثبات، بازدارندگی به همکاری و ژئوپلیتیک به معماری امنیتی پایدار بومی را رقم خواهد زد. این تحول، بیش از آنکه جابهجایی قدرت باشد، تغییر در منطق قدرت است، گذاری تدریجی از «امنیت تحمیلی» به «امنیت مبتنی بر موازنه و مشارکت منطقهای». هرمز امروز تنها شاهراه انرژی جهان نیست، شاهراه گذار از نظم قدیم به نظم جدید است. این شاید مهمترین پیامی باشد که امروز از تنگه هرمز به منطقه و جهان مخابره میشود.