کد خبر: 1368540
تاریخ انتشار: ۲۲ تير ۱۴۰۵ - ۲۲:۳۰
فاطمه بصیری 

جوان آنلاین: به لحاظ روانشناختی، توهین، لفاظی و پرگویی و تناقض‌گویی ناشی از خشم و عصبانیت فروخورده است که امکان بروز آن میسر نیست. مصداق عینی این واقعیت امروز در ادبیات تهدیدآمیز، توئیت‌های بی‌وقفه و اظهارات پر از تناقض ترامپ دیده می‌شود. استفاده از این لحن کلام در مورد ایران ناشی از شکست راهبردی امریکا، انزوای سیاسی به دلیل عدم مشارکت متحدان در جنگ با وجود تقاضا‌های مکرر و همچنین عدم موفقیت در تغییر نظم منطقه‌ای حتی با همکاری کشور‌های عربی است. 
ترامپ در آخرین اقدام پس از بسته شدن تنگه هرمز توسط ایران تهدید کرد که ضربات سختی به ایران وارد می‌کند. با این فرض که ایران را وادار به بازگشایی تنگه هرمز کند، اما در عمل خلاف آن روی داد و ایران همزمان با پاسخ کوبنده به تجاوزات امریکا، اقدام به بستن تنگه هرمز کرد که همچنان نیز ادامه دارد. طبق اطلاعیه سپاه، تنگه هرمز تا اطلاع ثانوی و تا پایان مداخلات امریکا در این منطقه بسته و هیچ شناوری اجازه تردد نخواهد داشت. با وجود این، ترامپ تلاش کرد به‌طور فریبکارانه وضعیت را به نفع خود ترسیم کند. وی در مصاحبه‌ای با شبکه ان‌بی‌سی مدعی شد که ضربات به ایران با قدرت بوده و «تنگه هرمز باز است»، اما طبق گزارش‌های رسمی عبور کشتی‌ها از تنگه هرمز به پایین‌ترین سطح در پنج هفته گذشته رسیده و امریکا پس از حملات متقابل، عملیات خود را با هدف حفظ باز بودن این مسیر ادامه می‌دهد. 
این اظهارات متناقض با واقعیت جاری در تنگه هرمز، حکایت از بازگشت امریکا به دوران پیش از جنگ برای بازگشایی سخت تنگه هرمز و ناتوانی از بازکردن نظامی آن دارد. علاوه بر آن بیانگر تثبیت دکترین نظامی ایران در تنگه هرمز با وجود تجاوزات مکرر امریکا و ایده بازی مذاکره با عمان است، به خصوص که ایران پس از تحولات اخیر، روند مذاکره را به‌طور کامل متوقف کرده است. 
امریکا به خوبی آگاه است که برگرداندن شرایط به پیش از مذاکرات بدون هیچ راهبرد جدیدی، وضعیت وخیم‌تری را ایجاد می‌کند. بازگشت دوباره قیمت نفت به کانال تصاعد صعودی و تبعات اقتصادی آن برای مردم امریکا و جهان و بازگرداندن شرایطی که در آن هیچ دستاوردی وجود ندارد، بیش از گذشته به کاهش فزاینده اعتبار امریکا در جهان ختم می‌شود. در حال حاضر، قیمت نفت روند صعودی به خود گرفته و به حدود ۸۰دلار افزایش یافته است. 
اما امریکا از آنجایی که عنصر گذر زمان به نفعش نیست، تلاش دارد که به‌طور برق‌آسا و با استفاده از اقدامات سخت سیاسی و نظامی به اهداف دست‌نیافته‌اش دست یابد. الگوی حملات امریکا طی روز‌های گذشته بیانگر گسترده شدن ابعاد جغرافیایی و تنوع اهداف زیرساختی در ایران بوده است. امریکا در دور جدید حملات، به جز نوار جنوبی بخش‌هایی از استان اصفهان و اهواز را بمباران کرد و علاوه بر تأسیسات نظامی و پایگاه‌ها، شبکه‌های انتقال برق، ایستگاه‌های سوخت‌رسانی، مراکز مخابراتی و انبار‌های تدارکاتی نیز مورد هدف قرار داد. 
اما در مقابل ایران نیز با گسترده‌تر کردن دامنه حملات موشکی و پهپادی و حمله به مراکز راهبردی امریکا و متحدان منطقه‌ای آن، پاسخ خود را متوازن کرد. سپاه پاسداران در بخشی از حملات روز گذشته به چندین مرکز پشتیبانی ارتش امریکا در پایگاه‌های شیخ عیسی در بحرین، علی‌السالم و احمدالجابر در کویت و پایگاه پرنس حسن در اردن حمله کرده است. 
به نظر می‌رسد که اکنون معادلات تغییر کرده و به تناسب آن، هر دو طرف رویکرد جدیدی در پیش گرفته‌اند. پیش از این، امریکا برای خروج از بن‌بست و کاهش فشار‌های سیاسی داخلی، درصدد بازگشایی تنگه هرمز به عنوان هدف اولیه از طریق حملات مستمر به زیرساخت‌های کنترل‌کننده آب‌های جنوبی کشور بود، اما در مذاکرات، ناچاراً به شرط بازگشایی مشروط از سوی ایران تن داد و هم‌اکنون نیز کشتی‌ها ملزم به رعایت آن هستند. با این حال، پس از مدتی دور جدیدی از حملات را با هدف ارعاب بیشتر ایران، ایجاد فشار بر روند مذاکره و همچنین تضعیف توانایی ایران در مدیریت تنگه هرمز آغاز کرد. روندی که نشان‌دهنده تغییر رفتار امریکا پس از ناامیدی از راه‌های پیشین و تلاش برای دستیابی به حداقل هدف، یعنی بازگشایی تنگه هرمز است. رویترز تحلیل می‌کند که اکنون رفتار امریکا و ایران بیشتر شبیه مدیریت بحران و بازگشت به مذاکره است تا دنبال کردن اهداف حداکثری ابتدای جنگ. همزمان، مسئله هرمز و امنیت انرژی به کانون بحران تبدیل شده است. امریکا جنگ را با اهداف حداکثری مانند تضعیف راهبردی ایران، تغییر رفتار یا حتی تغییر نظام آغاز کرد، اما اکنون بخش مهمی از تلاش خود را صرف بازگرداندن امنیت کشتیرانی و مهار اهرم فشار ایران در تنگه هرمز کرده است؛ تغییری که به اعتقاد برخی تحلیلگران خارجی نشان‌دهنده جابه‌جایی اولویت‌های واشینگتن از اهداف سیاسی بلندپروازانه به مدیریت تبعات ژئوپلیتیکی جنگ است. 
به گفته مرشایمر، امریکا با چهار خواسته اصلی وارد جنگ شد: حذف کامل توان هسته‌ای ایران، توقف حمایت ایران از گروه‌های مقاومت، مهار توان پهپادی و موشک‌های ایران و از همه مهم‌تر، تغییر حاکمیت در ایران. 
اما امریکا اکنون در وضعیتی به سر می‌برد که نه تنها به هیچ‌کدام از اهدافش دست نیافته، بلکه شرایط جدید و غیرقابل محاسبه و غافلگیرکننده بر پیچیدگی‌ها افزوده است. منتقدان معتقدند اهداف اولیه واشنگتن از تغییر نظام به مدیریت بحران تنگه هرمز و جلوگیری از تبعات اقتصادی آن تنزل یافته است. از نگاه آنان، این وضعیت بیش از آنکه یک پیروزی باشد، نشانه شکست نسبی یا واقع‌گرایی اجباری است. علاوه بر آن، حضور ده‌ها میلیونی مردم ایران و عراق در آیین تشییع پیکر رهبر شهید انقلاب که بیانگر حمایت مردمی و منطقه‌ای از جمهوری اسلامی و سیاست اتحاد و همبستگی محور مقاومت بود، موجب ایجاد عصر جدید از حاکمیت ایران در منطقه و جهان شد که با رهبر جدید انقلاب اسلامی، پایه‌های آن تحکیم یافته است. 
به نظر می‌آید یکی دیگر از دلایل تغییر رفتار امریکا در روز‌های اخیر، برخاسته از خشم و نگرانی نسبت به تثبیت قدرت ایران در منطقه در افکار عمومی باشد؛ رویدادی که می‌تواند به افزایش اعتبار راهبردی ایران، تقویت نفوذ سیاسی آن و تضعیف تصویر قدرت‌نمایی امریکا و اسرائیل در منطقه بینجامد.

برچسب ها: خشم ، تنگه هرمز ، جنگ
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار