کد خبر: 1367644
تاریخ انتشار: ۲۳ تير ۱۴۰۵ - ۱۵:۵۱
کالبدشکافی دو دکترین متفاوت در تقابل با غرب
فرامنطقه؛ دام روسیه و اهرم ایران در حالی که پذیرش محدودیت جغرافیایی در جنگ اوکراین، روسیه را در تله یک نبرد فرسایشی با ناتو گرفتار کرد، ایران با خوانش دقیق این خطای استراتژیک، دکترین کاملاً متفاوتی را در پیش گرفت. تهران با تبدیل مناقشات دوجانبه به بحران‌های فرامنطقه‌ای و گره زدن امنیت خود به شریان‌های حیاتی اقتصاد جهانی، در کنار بهره‌گیری هوشمندانه از استراتژی «کوه یخ» و تسلیحات رونشده، عملاً ماشین جنگی تهی‌شده غرب را متوقف کرده و ریسک هرگونه رویارویی مستقیم را برای آمریکا و متحدانش به یک «خودکشی لجستیکی» تبدیل کرده است.
هادی مومنی راوندی

جغرافیا؛ تعیین‌کننده قواعد نبرد

در تحلیل نبردهای مدرن و تقابل‌های ژئوپلیتیک قرن بیست و یکم، مفهوم «جغرافیا» و «محدوده درگیری» به یکی از مهم‌ترین ابزارهای بازدارندگی تبدیل شده است. مدیریت یک بحران نظامی تنها به معنای داشتن تسلیحات پیشرفته نیست، بلکه به معنای توانایی تحمیل قواعد بازی به طرف مقابل است. در این میان، بررسی دو رویکرد کاملاً متفاوت در تقابل با هژمونی غرب (ایالات متحده و ناتو) بسیار حائز اهمیت است: رویکرد محافظه‌کارانه و محدودِ روسیه در اوکراین، و دکترین تهاجمی-بازدارندهِ ایران در خاورمیانه که بر پایه گسترش مرحله‌ایِ میدان نبرد بنا شده است.

روسیه در جریان جنگ با اوکراین، عملاً وارد یک تقابل غیرمستقیم اما همه‌جانبه با پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) شد. با این حال، مسکو از همان ابتدا یک خطای استراتژیک بزرگ مرتکب شد و آن، پذیرش محدودیت جغرافیایی جنگ بود. استراتژیست‌های روسی با محدود کردن حملات خود به داخل مرزهای اوکراین، عملاً به ناتو این پیام را دادند که می‌توانند بدون پرداخت هیچ‌گونه هزینه مستقیمی در خاک خود، به تسلیح کی‌یف بپردازند. این محدودیت خودخواسته، ابتکار عمل را از روسیه گرفت و آن را در یک چارچوب بسته محبوس کرد.

بر اساس منطق جنگ‌های شبکه‌ای، روسیه برای قطع شریان‌های حیاتی اوکراین باید به پایگاه‌های لجستیکی و هاب‌های پشتیبانی ناتو حمله می‌کرد. کشورهای حوزه دریای بالتیک نظیر لتونی و لیتوانی، و همچنین رومانی و به ویژه لهستان، مبادی اصلی سرازیر شدن میلیاردها دلار تجهیزات نظامی به خطوط مقدم بودند. انهدام مسیرهای ورودی و خروجی در این کشورها می‌توانست ماشین جنگی اوکراین را در همان ماه‌های نخست فلج کند، اما این اتفاق هرگز رخ نداد.

دلیل اصلی این انفعال، ترس مسکو از فعال شدن ماده ۵ پیمان ناتو و ورود مستقیم این ائتلاف به یک جنگ همه‌جانبه بود. نتیجه این محافظه‌کاری، کشیده شدن مسکو به باتلاق یک جنگ فرسایشی و طولانی‌مدت شد که اکنون سال‌هاست ادامه دارد. ناتو بدون اینکه تلفات انسانی در خاک خود بدهد، با فرسایش توان نظامی و اقتصادی روسیه، به اهداف کلان خود دست یافت. به عبارتی، کلاه بزرگی که در این نبرد بر سر روسیه رفت، پذیرش یک «جنگ نیابتیِ محدود به یک جغرافیا» بود.

دکترین ایران؛ از بحران منطقه‌ای تا فشار فرامنطقه‌ای

اما در نقطه مقابل، جمهوری اسلامی ایران با مطالعه دقیق این خطای استراتژیک و درک ماهیت تقابل با قدرت‌های غربی، دکترین کاملاً متفاوتی را در برابر ائتلاف ایالات متحده و اسرائیل در پیش گرفت. استراتژی محوری ایران بر یک اصل ساده اما خطرناک استوار شد: «جنگ دوجانبه معنایی ندارد؛ هرگونه حمله به ایران، مساوی با سوختن کل منطقه است». ایران به جای محبوس شدن در مرزهای خود، مفهوم امنیت ملی‌اش را به کل گستره خاورمیانه گره زد.

در گام نخست، ایران مناقشه را از حالت دوجانبه (ایران در برابر آمریکا/اسرائیل) خارج کرده و آن را به یک «جنگ منطقه‌ای» تبدیل کرد. شبکه‌سازی از طریق گروه‌های هم‌پیمان در یمن، عراق، سوریه و لبنان (محور مقاومت)، این امکان را به تهران داد که در صورت بروز هرگونه تنش، چندین جبهه مختلف را به صورت همزمان علیه منافع آمریکا و اسرائیل فعال کند. پیام واضح بود: پایگاه‌های نظامی آمریکا در کشورهای میزبانِ منطقه، اهداف مشروع و در دسترس خواهند بود و هیچ کشوری در منطقه از تبعات این جنگ مصون نخواهد ماند.

وقتی همسایگان به اهرم فشار تبدیل می‌شوند

این رویکرد، کشورهای میزبان پایگاه‌های آمریکایی را هراسان کرد و آن‌ها را وادار ساخت تا به دلیل ترس از تبعات جنگ، به عنوان اهرم فشاری بر واشنگتن عمل کنند. تبدیل کردن جنگ دوجانبه به یک بحران تمام‌عیار منطقه‌ای، اولین لایه از سپر دفاعی و بازدارندگی ایران بود که هزینه هرگونه اقدام نظامی را برای غرب به شدت بالا برد.

اما شاه‌بیت استراتژی ایران، توقف در سطح منطقه‌ای نبود. در گام دوم، ایران با درک حساسیت اقتصاد جهانی، از کارت «تهدید فرامنطقه‌ای» رونمایی کرد. تسلط بر تنگه هرمز و هم‌افزایی با نیروهای یمنی در کنترل دریای سرخ و تنگه باب‌المندب، به ایران این قدرت را داد که شریان‌های اصلی انرژی و تجارت جهانی را گروگان بگیرد. این تهدید دیگر محدود به تل‌آویو یا پایگاه‌های سنتکام نبود، بلکه مستقیماً تورم، امنیت انرژی و ثبات اقتصادی اروپا و آمریکا را هدف قرار می‌داد.

ایران با این تهدید فرامنطقه‌ای به غرب ثابت کرد که در صورت وقوع جنگ، نه تنها خاورمیانه، بلکه اقتصاد کل جهان دچار شوک بی‌سابقه‌ای خواهد شد. این همان نقطه‌ای بود که تفاوت دکترین ایران و روسیه را آشکار ساخت. روسیه نتوانست (یا نخواست) بحران را به حیاط خلوت اروپا بکشاند، اما ایران با تهدیدِ بستن آبراه‌های بین‌المللی و اختلال در تجارت جهانی، بحران را مستقیماً به روی میز تصمیم‌گیران در پایتخت‌های غربی برد.

در نتیجه این دکترین، با وجود تمام تنش‌های بی‌سابقه میان ایران، اسرائیل و آمریکا، ناتو هرگز جرات ورود مستقیم و همه‌جانبه به این عرصه را پیدا نکرد. علاوه بر وحشت از تبعات اقتصادیِ یک جنگ فرامنطقه‌ای، کشورهای غربی به شدت از کمبود تجهیزات و مهمات استراتژیک رنج می‌برند. زرادخانه‌های ناتو پیش‌تر در تنور جنگ فرسایشی اوکراین خالی شده بود و گشودن یک جبهه پهناور و بی‌کران در خاورمیانه، با ارتشی که آماده گسترش جنگ به فراسوی مرزهاست، برای آن‌ها یک خودکشی لجستیکی محسوب می‌شد.

تهدید به گسترش؛ بازدارندگی در ژئوپلیتیک نوین

مقایسه این دو رویداد نشان می‌دهد که در ژئوپلیتیک مدرن، «تهدید به گسترش نامحدود جنگ» می‌تواند قوی‌ترین عامل برای جلوگیری از وقوع آن باشد. روسیه با محدود نگه داشتن میدان نبرد، خود را درگیر یک فرسایش بی‌پایان کرد؛ اما ایران با کشاندن خطوط تقابل به سطح منطقه‌ای و سپس تهدید به یک انفجار فرامنطقه‌ای و جهانی، توانست ماشین جنگی غرب را به دلیل کمبود منابع و ترس از فروپاشی اقتصاد جهانی، در وضعیت انفعال و بازدارندگی نگه دارد.

گویی این تمام ماجرا نیست؛ تهران در این شطرنج پیچیده ژئوپلیتیک، همواره با لحنی هشدارآمیز تأکید کرده است که آنچه تا به امروز از توانمندی‌های سخت‌افزاری، موشکی و پهپادی خود به نمایش گذاشته، تنها بخش کوچکی از «کوه یخِ» استراتژی دفاعی‌اش بوده و برگ‌های برنده اصلی هنوز رو نشده‌اند. ناظران نظامی بر این باورند که ایران با اتکا بر اصل «ابهام استراتژیک»، عامدانه کلیدی‌ترین ابزارها و سناریوهای تقابل خود را در سایه‌ای از تاریکی نگاه داشته تا در لحظه سرنوشت‌ساز، ضربه نهایی را وارد کند. پالس‌های مکرر مقامات نظامی ایران مبنی بر وجود تسلیحات غافلگیرکننده و فناوری‌های رونشده، پیامی آشکار به واشنگتن و متحدانش فرستاده است؛ پیامی با این مضمون که ورود به فاز نهایی تقابل با ایران، مواجهه با متغیرهایی پیش‌بینی‌نشده خواهد بود که در هیچ‌یک از شبیه‌سازی‌های نظامی غرب تعریف نشده است.

این راهبردِ «کارت‌های پنهان»، برخلاف رویکرد روسیه در جنگ اوکراین که تقریباً تمام توان متعارف خود را از ابتدا به میدان آورد، طرف مقابل را در وضعیت دائمی تعلیق و هراس قرار می‌دهد. در دکترین بازدارندگی ایران، این برگ‌های برنده فاش‌نشده—که می‌تواند طیف وسیعی از تسلیحات فوق‌پیشرفته الکترونیک، موشک‌های هدایت‌پذیر نسل جدید، یا تاکتیک‌های نوین در مسدودسازی شریان‌های حیاتی جهان را شامل شود—به‌عنوان یک اهرم فشار روانی فوق‌العاده مؤثر عمل می‌کنند. این ابهام هوشمندانه سبب شده تا اتاق‌های فکر ناتو و پنتاگون به‌خوبی درک کنند که عبور از خطوط قرمز نهایی ایران، به معنای باز شدن جعبه پاندورایی است که محتویات آن می‌تواند تمام محاسبات پدافندی و استراتژیک آن‌ها را در یک چشم به هم زدن خاکستر کند. 

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها