تشییع جنازه در ایران شیعی با دیگر نقاط دنیا متفاوت است. مرگ در اینجا وقتی به شهادت میرسد نه تنها پایان نیست بلکه تشدید حضور است. تشییع حاج قاسم ثابت کرد که در ایران وقتی مسئله به امنیت ملی گره میخورد شکافهای سیاسی میمیرند جوان آنلاین: شاید در حافظه بصری و عاطفی بشر، هیچ رویدادی به اندازه تشییع جنازه یک شخصیت بزرگ، توانایی نمایش لایههای پنهان قدرت، ایمان، غم و اراده یک ملت را نداشته باشد. میتوان گفت تشییع جنازه، آن سوی پنهان و در عین حال صادقانه قدرت را نمایان میکند، جایی که تظاهر به پایان میرسد و عمق نفوذ یک فرد در تار و پود جامعه آشکار میشود. این مراسم وقتی مردمی میشود دیگر، صرفاً یک آیین رسمی نیست، بلکه یک لحظه ناب جامعهشناختی است. در این لحظات، جامعه از حالت پراکنده خارج شده و به تعبیر امیل دورکیم، وارد یک جوشش جمعی میشود؛ حالتی که در آن، افراد از خودبیگانگی روزمره رها شده و با یک وجدان جمعی عظیم پیوند میخورند. این گزارش تحلیلی به کالبدشکافی بزرگترین تشییع جنازههای تاریخ معاصر میپردازد و با تحلیل دلایل اجتماعی، عاطفی و سیاسی خیزشهای میلیونی، به ویژه بر سه نقطه کانونی تاریخ ایران در تشییع جنازه امام خمینی (ره) و حاج قاسم سلیمانی متمرکز شده و در نهایت، برآوردی جامعهشناختی از تشییع جنازه احتمالی رهبر شهید انقلاب، حضرت آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای و تأثیر آن بر جامعه ایران و منطقه خواهد پرداخت.
کالبدشکافی تشییع جنازههای بزرگ جهان
برای درک عظمت آنچه در تاریخ معاصر ایران در حال رخ دادن است، ابتدا باید مقیاس جهانی این پدیده را فهمید. در اینجا به چهار نمونه تاریخی با رویکرد تطبیقی مینگریم.
یکی از نمونههای کلاسیک تشییع جنازه مربوط به ملکه ویکتوریا در سال ۱۹۰۱ است. هنگامی که ملکه ویکتوریا پس از ۶۳ سال سلطنت درگذشت، بریتانیا تصمیم گرفت یک نمایش باشکوه از نظم امپراتوری به راه اندازد. میلیونها نفر در خیابانهای لندن جمع شدند، نه لزوماً برای ابراز عشق به یک پیرزن، بلکه برای شرکت در مراسم تشییع خودِ بریتانیای کبیر. رنگ لباس عزاداری که سفید و بنفش نظامی به جای سیاه مطلق انتخاب شده بود نشان داد که این مراسم، یک سان نظامی برای نمایش قدرت است.
البته این تشییع، واکنشی به اضطراب پایان یک دوران بود. جامعه بریتانیا که از انقلاب صنعتی متلاطم شده بود، در این مراسم به دنبال ثبات میگشت. تأثیر آن، تثبیت احساسات میهنپرستانه و تأخیر در فروپاشی روانی امپراتوری برای دو نسل بعدی بود. این مراسم به جامعه بریتانیا امیدواری میداد که آنها هنوز برتر هستند.
تشییع بعد مربوط به ولادیمیر لنین در سال ۱۹۲۴ است. در سرمای استخوانسوز ژانویه مسکو، صدها هزار کارگر و دهقان برای وداع با پدر انقلاب بلشویکی صف کشیدند. نکته شگفتانگیز نه جمعیت، که تداوم آن بود. مردم حاضر بودند در سرمای ۳۰- درجه ساعتها بایستند تا جسد مومیایی شده رهبرشان را ببینند. دلیل اجتماعی این اتفاق این بود که لنین در زمان مرگ، تازه انقلاب را از جنگ داخلی نجات داده بود. مرگ او خلأ ایدئولوژیکی ایجاد کرد که میتوانست به فروپاشی منجر شود، ولی این تشییع جنازه و مومیایی کردن بعدی، یک استعاره بود که انقلاب هرگز نمیمیرد. جسم لنین در این مراسم به متن مقدس شوروی تبدیل شد و جامعه در وداع طولانی با جسد او، وفاداری خود به سیستم را اعلام میکرد. این تشییع جنازه، طبقه حاکمه را در برابر رقبای داخلی بیمه کرد.
مراسم بعدی مربوط به تشییع جنازه جان اف کندی در سال ۱۹۶۳ است. تشییع جنازه سی و پنجمین رئیسجمهور امریکا در واشینگتن، مرزهای رسانهای را شکست. این مراسم با حضور سران ۹۲ کشور، اولین تراژدی جهانی تلویزیونی بود. تصویر پسر سهساله کندی که به تابوت پدر سلام نظامی میدهد، به یک الگوی درد در ناخودآگاه غرب تبدیل شد. دلیل اجتماعی شاید این بود که کندی نماد روح جوانی و پیشرفت در امریکای پس از جنگ جهانی دوم بود و ترور ناگهانی او، جامعه امریکا را دچار شوک از دست دادن معصومیت کرد. در این شرایط تشییع جنازه، جایی برای تخلیه روانی آن شوک بود. البته تأثیر اجتماعی آن دوگانه بود، از یکسو انسجام ملی بیسابقهای ایجاد کرد و مشروعیت دولت مرکزی را تقویت کرد، اما از سوی دیگر بذر تئوریهای توطئه و بیاعتمادی به ساختارهای امنیتی را کاشت که تا به امروز در سیاست امریکا زنده است. همچنین این مراسم نشان داد که رسانه میتواند به مثابه یک مراسم بزرگ عزاداری عمل کند.
از نمونههای نزدیکتر تشییعجنازههای بزرگ مربوط به پرنسس دایانا در سال ۱۹۹۷ است. لندن بار دیگر در این سال شاهد سیل جمعیت بود، اما اینبار مردم گریه نمیکردند، بلکه خشمگین بودند. تشییع جنازه دایانا با ۵/۲ میلیون نفر در خیابانها و ۵/۲ میلیارد بیننده تلویزیونی، یک کودتای عاطفی علیه خاندان سلطنتی بریتانیا بود. عدم پرچم برافراشته بر فراز کاخ باکینگهام، به نماد بحران مشروعیت سلطنت بدل شد، در حالی که مردم شعار ملکه بیروح میدادند. دلیل اجتماعی این اتفاق این بود که دایانا یک ضدنماد در قلب یک نهاد سنتی بود. جامعه مدرن بریتانیا که از سردی و اشرافیت خانواده سلطنتی خسته شده بود، در مرگ زنی که او را شاهزاده مردم مینامیدند، علیه سیستم قیام کرد. تأثیر این تشییع، اجبار خاندان سلطنتی به رفتار انسانی بود. الیزابت دوم برای اولین بار، مجبور شد در برابر تابوت دختری که طلاق داده بود تعظیم کند. این مراسم نشان داد که تشییع جنازه میتواند قدرت را از نهادهای انتصابی بگیرد و به مردم منتقل کند.
بزرگترین بدرقه تاریخ
تشییع جنازه در ایران، اما متفاوت است. در فرهنگ شیعی، آیینهای مرگ ذاتاً با آیینهای زندگی و مخصوصاً قیام عاشورا گره خورده است. مرگ در این فرهنگ، مخصوصاً وقتی با شهادت باشد نه تنها پایان نیست، بلکه تشدید حضور است. همین پیشینه تاریخی و مذهبی، تشییع جنازههای ایرانی را به پدیدهای هستیشناسانه بدل میکند.
در خرداد ۱۳۶۸، ایران زخم خورده از جنگ، با بزرگترین سوگ خود، یعنی رحلت بنیانگذار جمهوری اسلامی مواجه شد. براساس دادههای ثبتشده در گینس، حدود ۲/۱۰ میلیون نفر در مراسم تشییع امام خمینی (ره) حضور داشتند.
هلیکوپترهای نظامی از میان دریای بیپایان عزادارانی پرواز میکردند که هرچند در گرمای خرداد بیهوش میشدند، اما دست از امام خود بر نمیداشتند. آنقدر این رویداد عظیم بود که مسئولین مراسم مجبور شدند با تمهیدات امنیتی شدید، پیکر را در محفظههای محافظت شده، به سمت بهشت زهرا حمل کنند. این اتفاقات دلایل اجتماعی و عاطفی در میان ایرانیان دارد که یکی از آنها نوع رابطه ملت ایران با امام خمینی (ره) بود.
این رابطه نه فقط رابطه مرید و مرادی بلکه رابطه فرزندانی است که پدر خود را از دست داده بودند. مرگ امام خمینی (ره) نه یک فقدان سیاسی که یک فقدان وجودی بود و یک ملت احساس یتیمی میکردند.
این تشییع جنازه ۹ ماه بعد از پایان جنگ هشت ساله اتفاق افتاد. جامعه ایرانی هشت سال دفاع مقدس را در حالی به پایان رساند که رهبر امت آن را نوشیدن جام زهر نامیده بود و مدتی بعد مردم تأثیر نوشیدن آن جام زهر را بر رهبر سادهزیست و فداکار خود شاهد بودند. بنابراین این تشییع جنازه، به آیین جمعی و نقطه عطف حماسه آغاز مرحلهای دیگر در نظام جمهوری اسلامی ایران تبدیل شد. در این میان اقدام شگفتانگیز مجلس خبرگان که در میان آن طوفان، توانست آیتالله خامنهای را انتخاب کند و انتقال آرام قدرت در نظام جمهوری اسلامی ایران محقق کند نیز معجزه آن تشییع جنازه بود. آن حجم از همبستگی عمومی، موجب شد در حالی که براندازان چمدانهای خود را برای سفر ایران بسته بودند و امیدوار بودند با نبود امام خمینی (ره) میان جناحهای سیاسی ایران شکاف ایجاد شود و جمهوری اسلامی فرو بپاشد، اما مردم با حضور بینظیر خود این خیال خام را به باد دادند و پیکر امام، پل وحدت شد.
در میان تشییعکنندگان امام نوجوانانی حضور داشتند که تازه در حال آشنایی با فضای سیاسی کشور بودند و این مراسم عملاً آنها را با یک خاطره جمعی بسیار بزرگ روبهرو کرد که تا دهههای بعد نیز برای آنها باقی ماند و همینها نسل سیاسی آینده ایران شدند. این تشییع، اولین تجربه عینی سیاسی- عاطفی آنان بود و عمیقترین نقش را بر روانشان گذاشت. پیوند عاطفی با ولایت، نه از کتاب و مجالس، بلکه از اشکهای ریخته شده در روزهای خرداد داغ ۶۷ تهران شکل گرفت.
تشییع حاج قاسم
صبح روز جمعه ۱۳ دی ۱۳۹۸، مردم ایران با شوک عجیبی روبهرو شدند. سحرگاه همان روز پهپاد تروریستهای امریکایی در فرودگاه بغداد، فرمانده نیروی قدس سپاه را با دیگر همراهان ایشان به شهادت رسانده بود. آنچه پس از آن رخ داد، یک پدیده جامعهشناختی بیسابقه بود. جامعهای که تا چند ماه قبل درگیر آشوبهای مربوط به افزایش قیمت بنزین بود به یکباره خشمی حماسی در آن فوران کرده بود که به هیچ چیز غیر از انتقام نمیاندیشید. همین مسئله موجب شده بود مراسم تشییع سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی نیز در کنار اشک و آه تبدیل به یک اعلام بسیج عمومی شود. مراسمها از عراق شروع شد. در نجف و کربلا، شهرهایی که در آنها تشییع جنازه با آیین مذهبی آمیخته است، میلیونها عراقی با بیرقهای گروههای مقاومت به خیابانها آمدند تا برای انتقام اعلام آمادگی کنند. تعداد تشییعکنندگان در اهواز، مشهد، تهران، قم و کرمان به شکل باورنکردنی افزایش پیدا میکرد و برآورد جمعیت تشییعکننده در این شهرها از ۲۵ میلیون نفر فراتر رفت. جمعیتی که در تشییع امام لباس سیاه پوشیده بودند، اینبار عکس سلیمانی را در دست داشتند و شعار انتقام سر میدادند. یکی از دلایل اجتماعی خارقالعاده شدن این تشییع جنازه این بود که برخلاف امام که به مرگ طبیعی رحلت کردند، شهید سلیمانی به دستور دونالد ترامپ، منفورترین چهره در افکار عمومی ایران به شهادت رسید. همزمانی اقتدار و مظلومیت شهید سلیمانی، در کنار قداست مذهبی از ایشان یک اسطوره ساخت. جوانی که شاید به نظام سیاسی کشور نیز نقد داشت، ترور فرمانده کشورش را توهین به ایران تلقی کرد و شهید سلیمانی در آن لحظه دیگر فقط فرمانده سپاه قدس نبود، بلکه آبروی ملی ایرانیان بود.
از سوی دیگر حاج قاسم یک فرمانده کلیشهای پشت میزنشین نبود. تصاویر منتشر شده از او با لباس خاکی، چفیه و چهره آرام، یک برند انسانی خلق کرده بود. در حالی که جامعه از مدیران دور از دسترس خسته است، شهید سلیمانی، اما قهرمانی بود که در سنگر میخوابید. ایران تنها یک ماه قبل از ترور ناجوانمردانه شهید سلیمانی، بحران شدید اعتراضات بنزینی را پشت سر گذاشته بود که در هر صورت موجب شکاف دولت و ملت شده بود در این میان مراسم تشییع حاج قاسم، یک مرهم فوقالعاده بر این زخم بود. این مراسم، جامعه را از آستانه یک گسست خطرناک بازگرداند و یک وحدت ملی ایجاد کرد که حتی براندازان نیز نتوانستند آن را انکار کنند.
از سوی دیگر تشییع حاج قاسم ثابت کرد که در ایران، وقتی مسئله به امنیت ملی و حیثیت فرامرزی گره میخورد، شکافهای سیاسی میمیرند، این تشییع، نظرسنجیهای اجتماعی را منسوخ کرد و نشان داد که وجدان جمعی زیر پوست شهر زنده است. از سوی دیگر سلیمانی با شهادتش نه تنها اسطوره شده بلکه به امپراتوری رسانهای محور مقاومت بدل شد و تأثیر منطقهای آن، ترمیم روحیه متحدان محور مقاومت بود که از ترور فرماندهشان شوکه شده بودند.
پیشبینیپذیری یک بدرقه باشکوه
اکنون کشور در حال آماده شدن برای یک بدرقه باشکوه دیگر است. در خصوص مراسم وداع با رهبر شهید انقلاب، حضرت آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای پیشبینیها مربوط به تحلیل اتفاقی پیش از وقوع است که بر اساس دینامیکهای تاریخی و نشانههای جامعهشناختی میتوان آن را ترسیم کرد؛ و بر همین اساس میتوان پیشبینی کرد که این وداع، مادرِ تمام تشییع جنازههای تاریخ معاصر خواهد بود.
این مراسم تشییع، نه تنها پارامترهای اجتماعی تشییعهای قبلی را دارد، بلکه موارد بسیار دیگری نیز دارد که بر اهمیت آن خواهد افزود. اگر امام، بنیانگذار انقلاب بود، آیتالله خامنهای معمارِ تثبیت است. طول دوران رهبری ایشان بیش از ۳۵ سال از مجموع دوران مدیریت بسیاری از رهبران بزرگ تاریخ طولانیتر است. ایشان رهبری جامعهای را بر عهده داشتند که از دل فتنههای داخلی، جنگ تحمیلی اقتصادی و طوفانهای امنیتی عبور کرده است. در عمق روان جامعه ایران، ایشان دیگر نه یک منصب، بلکه تبدیل به یک اصل بدیهی جمهوری اسلامی بدل شده بودند.
در تشییع امام، نسل اول انقلاب پدر خود را از دست داد. در تشییع رهبر شهید، نسل دوم و سومی هستند که حافظه خاطره پدران خود را از دست دادهاند. آیتالله خامنهای برای ایرانیان، تجسم زنده پیوند میان جنگ و سیاست، تلاش و مقاومت و دین و دولت است. شهادت ایشان، حتی برای منتقدان، به معنای فروپاشی یک دوره تاریخی در ایران است و حتی قابل پیشبینی است کسانی که امروز به نظام نقد دارند، در زمان تشییع، حداقل در ماتم پایان یک عصر شرکت خواهند کرد.
از سوی دیگر برخلاف سال ۶۸ که امام به مرگ طبیعی و در بستر بیماری رحلت کردند، با شهادت رهبر انقلاب، حس مظلومیت و انتقامخواهی که در تشییع شهید سلیمانی دیدیم، در مقیاس یک کشور ۹۰ میلیونی فوران خواهد کرد. دشمن خارجی با ترور رهبر انقلاب، بزرگترین اشتباه محاسباتی تاریخ خود را مرتکب شد، زیرا ملتی را که از اقتصاد گلهمند بودند، به ملتی تشنه انتقام بدل کرد و تشییع امامی که بر اثر ترور به شهادت رسیده، نه یک عزاداری منفعل که یک مانیفست خشم است.
در این شرایط با نگاهی به تشییع ۱۰ میلیونی امام راحل و ۲۵ میلیونی شهید سلیمانی، شهادت رهبر انقلاب، با توجه به ضریب نفوذ رسانهای، افزایش جمعیت ایران و قابلیت دسترسی حمل و نقل، پیشبینی حضور ۱۵ تا ۲۰ میلیون نفری در تهران و میلیونی در شهرهای بزرگ (قم و مشهد) تنها یک پیشبینی محافظهکارانه است. در این میان هرچند تشییع رهبر شهید انقلاب آگاهانه و سازمانیافتهتر از سال ۶۸ خواهد بود، اما از نظر شدت هیجان، کنترلناپذیرتر است، زیرا نه تنها فرهنگ سوگواری سیاسی در این ۳۵ سال در ایران به شدت تکامل یافته است و شاهد ابداع آیینهای جدیدی شامل سرودهای حماسی خیابانی تا حرکات نمادین موکبهایی از تمام استانها به سمت پایتخت با الگوبرداری از پیادهروی اربعین هستیم، بلکه مطالبه انتقام رهبر شهید انقلاب هرگونه اهمال در این خصوص را غیرقابل پذیرش خواهد کرد.
در هر صورت این مراسم یک رفراندوم ضمنی نیز به شمار میآید. مردم ایران دیگر نه تنها میآیند تا بر ضرورت انتقام رهبر شهید انقلاب تأکید کنند، بلکه میآیند تا با جانشین او برای ادامه این مسیر تجدید بیعت انجام دهند و تثبیت رهبر جدید انقلاب نه فقط با آرای نمایندگان مجلس خبرگان بلکه با حضور میلیونها تشییعکننده انجام میشود. این جمعیت، بعد از تمام مشروعیتهای مذهبی و قانونی به رهبر معظم انقلاب مشروعیت عاطفی و قلبی میبخشد و اعلام بیعتی تاریخی برای تبعیت از فرامین ایشان را به منصه ظهور میگذارد.
در این میان جوانانی که دهه هشتادی و نودی را در فضای نسبتاً غیرسیاسی یا منتقد گذراندهاند، ناگهان با یک رویداد حماسی مواجه میشوند. شهادت ناگهانی نماد، آنها را به متن تاریخ پرتاب میکند. همانطور که نسل دهه شصتیها در تشییع امام سیاسی شدند، این نسل نیز در شوک از دست دادن رهبر شهید انقلاب که امنیت را برایشان تضمین کرده بود، به نیروی ذخیره انقلاب بدل خواهند شد. تکان اجتماعی که رخوت و انفعال را از میان این نسل میبرد.
مراسم تشییع و تأثیر آن بر نظم منطقهای و بینالمللی
در مقیاس منطقهای، تشییع حضرت آیتالله خامنهای، چیزی فراتر از تشییع یک رئیس حکومت است، ایشان مراد محور مقاومت و پدر امت هستند. جهان اسلام اهل سنت و شیعه، برای وداع با رهبری که پرچمدار مبارزه با اشغالگری و عادیسازی روابط با اسرائیل بود، به پا خواهند خاست.
همانطور که شاهد بودیم پس از شهادت ایشان در شهرهای مختلف منطقه و دنیا از شرق تا غرب مراسمهای مختلفی در بزرگداشت و اعلام آمادگی برای گرفتن انتقام ایشان برگزار شد اکنون قرار است مراسمهایی نیز در بغداد و نجف و کربلا برگزار شود که پیشبینی حضور میلیونی عراقیها در آن دور از ذهن نیست. این مراسم تشییع، نه صرفاً رزمایش وفاداری به پدر امت است، بلکه ملتهای منطقه با این کار به دشمن نشان میدهند که با ترور فرمانده، شبکه مقاومت فلج نشده، بلکه عصبانیتر و متمرکزتر شده است.
امریکا، اسرائیل و غرب میدانند که تشییع یک ولی فقیه ترور شده، معادل با زدن دکمه فعالسازی سلولهای خفته در میان مجاهدان جهانی مقاومت است. این واقعه، جنبشهای ضدصهیونیستی در اروپا و امریکای لاتین را رادیکالیزه میکند. از منظر دیپلماسی عمومی، ایران در این مقطع، صاحب بالاترین سطح همدردی در افکار عمومی جهان اسلام و جهان جنوب است. نفوذ ایران نه از طریق دلارهای نفتی که از طریق قدرت نرم شهادت گسترش یافته و این همان پدیدهای است که در تشییع شهید سلیمانی نمونه کوچک آن را دیدیم و آن تبدیل خون شهید به سلاح مقاومت است.
سخن آخر
تشییع جنازههای تاریخی، ویترین نهایی تمدنها هستند. بریتانیا با تشییع ویکتوریا، نظم امپراتوری را جشن گرفت و با تشییع دایانا، به توبه عمومی نشست. امریکا با کندی، معصومیتش را به خاک سپرد و شوروی با لنین، کیش شخصیت را ابداع کرد، اما در سپهر ایران، این مراسم فیزیک قدرت را تغییر میدهد. تشییع امام خمینی (ره) بنیان نظام را به جامعه جوش داد و تولد رهبری جدید را تضمین کرد. تشییع شهید حاج قاسم سلیمانی، شکافهای اجتماعی را ترمیم کرد و اندامواره مقاومت را از فروپاشی روانی نجات داد.
حال، تشییع حضرت آیتالله العظمی شهید سیدعلی خامنهای، قرار است به بزرگترین گردهمایی انسانی قرن بیستویکم بدل شود. این نه یک پایان، که یک نقطه عطف بزرگ است. در این لحظه، جامعه ایرانی ثابت خواهد کرد که نظام سیاسیاش یک موجودیت زنده و ریشهدار است و نه یک ساختار حزبی آسیبپذیر.
این تشییع، مدرسه بقا خواهد بود. جامعه ایرانی نشان خواهد داد چگونه فقدان را به فرصت، و عزا را به حماسه بدل میکند. مقاومت نیز نشان میدهد که این محور، آرمانمحور است نه شخصمحور و به دشمن میآموزد که ترور رهبران، معادل است با زدن جرقه در انبار باروت. اگر دشمن نادان، حماقت ترور را مرتکب شود، میلیونها انسانی که پیکر مطهر ایشان را بر دوش میکشند، حکم تاریخ را صادر کردهاند که این راه را محکمتر، خشنتر و مصممتر ادامه خواهند داد. وداع با خلف صالح روحالله، تولد دوباره یک ملت در آتش خشم انتقام خواهد بود.