به یک مطلبی از قول شهید بهشتی اشاره کنم که در ابتدای انقلاب به مسئول جهاد سازندگی وقت میگویند من خیلی دوست دارم روحیه جهاد سازندگی بیاید و همه وزارتخانههای ما را دربربگیرد درحالیکه متأسفانه پس از جنگ برعکس این موضوع رقم خورد و جهاد سازندگی وزارتخانه شد و به تدریج عنوان جهاد هم در عرصه ادبیات سیاسی ما کمرنگ شد که البته به تدریج با درایت امام شهید تا حدودی این باید روندی اصلاحی به خود گرفت، اما به دلیل رویکرد شعاری که دولتها پیش گرفتند آنطور که باید نتوانست جای خود را در بخشهای مختلف باز کند جوان آنلاین: امام شهید شبیهسازی موجودات دیگر را مجاز میدانستند، اما درباره شبیهسازی انسان حرمت قائل بودند و مرحوم کاظمی آشتیانی به همین فتوای رهبر شهید انقلاب عمل کرد و حتی در خاطرات ایشان هم هست که عمل به این فتوا باعث شد نگاه او به تحول سلولهای زیستی و بنیادی به کلی تغییر کند یا برای مثال ما اصول شهرسازی داریم که در ساختن شهرها باید آنها را رعایت کنیم. اینکه تا حالا رعایت نکردیم حرف دیگری است، اما اصولی داریم که موظفیم آنها را رعایت کنیم
الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت از مهمترین یادگارهای رهبر شهید انقلاب اسلامی است که چراغ راه برای نسلهای حال و آینده کشور است. دکتر محمدررضا قائمینیک، نویسنده کتاب «بارقههایی از پیشرفت ایرانی- اسلامی در مواجهه با توسعه غربی» تلاش کرده مبتنی بر این موضوع روایتی از چارچوبهای این پیشرفت که باید مبتنی بر آموزههای بومی و ملی ما باشد، ارائه دهد. با او در اینباره گفتوگو کردهایم.
درباره جنس و رویکرد و نگاه به موضوع پیشرفت امام شهید الگوی ایرانی- اسلامی پیشرفت را مطرح کردند و بیانیه گام دوم را ارائه دادند که در قالب آن برای نسل جوان ما افقهای دقیقی ترسیم شده است. به نظر میرسد کتاب شما ناظر به همین مسئله درصدد تبیین بیشتر موضوع باشد. چه ضرورتهایی باعث شد کتابی با عنوان بارقههای پیشرفت به رشته تحریر درآورید؟
ما بهرغم تلاشهای زیادی که پس از انقلاب اسلامی برای پیشرفت و ارتقای سطح علمی کشور در عرصههای مختلف صورت گرفته هنوز نتوانستهایم این پیشرفتها را بهطور دقیق روایت کنیم و نحوه سوءگیری و ریشههای توفیقات و احیاناً شکستها را شفاف کرده و تبیین کنیم و چرایی این روایت نشدن سؤال مهمی است. این کتاب در نسبت با این پرسش مطرح شده است که مطالبه امام شهید ما هم بود. البته من قصد نداشتم در این کتاب به این پرسش پاسخ بدهم، بلکه لوازم پاسخ به این سؤال را مطرح کردم. شما کتاب را که مطالعه کنید، متوجه میشوید پاسخ به این پرسش نیست، بلکه تلاش کردم بگویم اگر میخواهیم به این سؤال پاسخ بدهیم که کار سختی هم هست باید چه نکاتی را رعایت کنیم. مهمترین نکتهای که به نظر میرسد باید به آن توجه کنیم، این است که پیشرفت محصول یک فلسفه تاریخ است. یعنی وقتی ما از پیشرفت صحبت میکنیم منظورمان این است که یک مسئلهای از نقطه «الف» به نقطه «ب» منتقل شود. وقتی چنین چیزی را مطرح میکنیم در واقع ما باید یک ایدهای را در تاریخ داشته باشیم. کار فلسفه تاریخ این است که به ما بگوید چطور از یک نقطه به نقطهای رو به جلو حرکت کنیم که دچار انحطاط نشویم و به پیشرفت نائل شویم، به همین دلیل توضیح پیشرفتهای انقلاب اسلامی مثل هستهای، نانو، پزشکی، شهرسازی و امثال اینها را باید در قالب تاریخ تحولات ایران بفهمیم و درک کنیم تا بتوانیم روایت پیشرفتمان را داشه باشیم. به تعبیر دیگر، چون بین پیشرفت اسلامی و توسعه غربی تفاوتهایی وجود دارد، اینها اگر قرار باشد ذیل توسعه غربی دیده نشود باید نقشه راه داشته باشیم. این دستاوردها که در ظاهر شبیه به دستاوردهای تمدن غرب است باید ویژگی خاص خود را در کشور ما داشته باشند. برای مثال صنعت هستهای در غرب متولد شده و همه دانشمندان اولیه آن غربی هستند. درمان باروری و سلولهای بنیادی رویان هم همینطور. حالا اگر قرار است اینها در بستر پیشرفت در انقلاب اسلامی روایت شوند، لازم است نسبتشان را با تاریخ تحول انقلاب اسلامی بیان کنیم. من سعی کردم در این کتاب بایدها برای روایت جنس ایرانی- اسلامی این پیشرفتها را مطرح کنم. یعنی باید توضیح بدهیم اگر مرحوم کاظمی آشتیانی که صنایع رویان را در انقلاب اسلامی پایهریزی کرده، این در کار او چگونه تعین پیدا کرده است؟ برای مثال اگر در لندن یا واشینگتن یا نیویورک بود یا در تلاویو یا قطر بود، اینها برای او محقق نمیشد و جنس کار و نتیجه آن، چیز دیگری از کار در میآمد. من سعی کردم توضیح بدهم که ما اگر در پیشرفت ایرانی- اسلامی به این نکات توجه کنیم میتوانیم پیشرفتهای خود را روایت کنیم. به این معنا الان بارقههایی از پیشرفت را داریم. شاید ما هنوز و طی قرون جدید تحول عمیقی در تکنولوژی جهان ایجاد نکرده باشیم، اما بارقههایی از تحول دستاوردهای بشری را در ذیل الگوی ایرانی- اسلامی پیشرفت رقم زدهایم و من در این کتاب اشارهای به این بارقهها کردهام.
فکر میکنید وجه تمایز الگوی ایرانی -اسلامی پیشرفت با توسعه غربی دقیقاً چه خطوطی را دربرمی گیرد؟
پیشینی و مبنایی آن، این است که باید در چارچوب فرهنگ ایرانی- اسلامی فهمیده شوند. سینما را ما اختراع نکردهایم، اما به طور قطع فیلمی که یک فرد مؤمن انقلابی برای مخاطب خود به عنوان یک خوراک فرهنگی تولید میکند با آثاری که در کشورهای غربی ساخته میشود میتواند متفاوت باشد. درباره صنعت هستهای اینکه دستاوردها مخل محیط زیست نباشد یا در جنگها علیه بشریت استفاده نشود. درباره درمان ناباروری موجب اخلال در روند فرزندآوری مناسب و طبیعی نشود، بلکه به آن کمک کند، اما فعلاً میشود نکاتی را به طور کلی مطرح کرد. برای مثال ما با رعایت نکات اسلامی که در آیات و روایات به آن اشاره شده است، چه نوع تکنولوژی را میتوانیم در صنایع خودروسازی یا در صنایع دیگر رقم بزنیم، دقیق بررسی نکردیم یا در صنایع هستهای رهبر شهید ما تأکید ویژهای داشتند که از این دستاورد در جهت کشتار جمعی استفاده نشود. وقتی قرار است به این سمت برویم باید به لوازم آن هم پایبند باشیم. ما یک اصل فقهی داریم که در جنگها نباید کشتار جمعی رقم بخورد و بر همین مبنا به سمت تولید بمب هستهای هم نمیرویم. یا ما یک اصلی داریم که انسان به دلیل فطرت الهی که در وجودش دارد، قابل شبیهسازی در قالب سلولهای بنیادی نیست. این اصل پیشینی سبب میشود ما درباره شبیهسازی انسان تأمل کنیم. امام شهید شبیهسازی موجودات دیگر را مجاز میدانستند، اما درباره شبیهسازی انسان حرمت قائل بودند و مرحوم کاظمی آشتیانی به همین فتوای رهبر شهید انقلاب عمل کرد و حتی در خاطرات ایشان هم هست که عمل به این فتوا باعث شد نگاه او به تحول سلولهای زیستی و بنیادی به کلی تغییر کند یا برای مثال ما اصول شهرسازی داریم که در ساختن شهرها باید آنها را رعایت کنیم. اینکه تا حالا رعایت نکردیم حرف دیگری است، اما اصولی داریم که موظفیم آنها را رعایت کنیم و این روی سبک زندگی جامعه ما تأثیر مستقیم دارد. اینکه مسجد باید جایگاه خاصی داشته باشد. آپارتماننشینی مضرات خود را دارد. آشپزخانه باید دارای مختصات خاصی باشد. ما اگر این موارد را رعایت کنیم به احتمال زیاد شهر جدیدی هم خواهیم داشت که به طور قطع مناسب زیست مؤمنانه است و با لندن و پاریس و برلین تفاوتهای عمدهای دارد. البته باید این را هم درنظر بگیریم که این شکل گرفتنها به طور تدریجی خود را نشان میدهد. ضمن اینکه ما در کشور خودمان در میان مسئولانمان افرادی را هم داریم که ممکن است اساساً اعتقادی به تمایزهای عمده توسعه غربی با پیشرفت ایرانی-اسلامی نداشته باشند و همین سبب میشود در برخی برههها و بخشها با کندی یا حتی عقبگرد مواجه شویم و از دل این مسئله میتواند بیقوارگیهایی نیز به چشم بخورد.
به نظر میرسد همین موضوعی که فرمودید موجب یک اصطکاکی در کشور میشود و نارساییهایی را نیز رقم میزند. برخی حتی قائل به علوم انسانی اسلامی هم نیستند.
اگر باز به همان روایت تاریخی نگاه کنیم، میبینیم در کل تاریخ ایران الگوی حکومتی که اعمال میشده سلطنت بوده و به شکل سلسله وار حکومتها حکمرانی میکردند. در عین حال ما یک سنت اسلامی هم داریم که عنوان میکند مردم نقش تعیین کنندهای در حکمرانی و سیاستورزی دارند، یعنی پیش از آنکه غربیها در قالب دولتهای مدرن به حق رأی و مشارکت و انتخابات اعتقاد پیدا کنند ما در دین مبین اسلام و سیره اهل بیت (ع) این دخالت دادن مردم در امور کشور را مشاهده میکنیم. با اینحال چارچوب دولتهای جدید مثل پارلمان یا قوای سهگانه از غرب الگوبرداری شده است. امام شهید برای نیل به تمدن بزرگ اسلامی روی یک الگوی پنج مرحلهای تأکید داشتند که مرحله سوم آن را دولت اسلامی میدانستند و خودشان اعتقاد داشتند ما الان در این مرحله قرار داریم. اگر در قالب این چارچوب به مسئله نگاه کنیم میبینیم اساساً تحقق خود دولت اسلامی از درون کشاکش و به نوعی تمرین دائم ساختار دموکراسی غربی و آموزههای اسلامی خود را نشان میدهد. چنانچه تجربه مردمسالاری دینی که خود را پس از انقلاب اسلامی نشان داده به مراتب از دموکراسی غربی الگوی موفقتری بوده است، چون اتفاقاً حقوق بشری که غربیها دم از آن میزنند، اما کارنامهای کاملاً برعکس از عملکرد آنها قابل مشاهده است، در جریان نیم قرن حکمرانی انقلاب اسلامی به مراتب وضعیت درخشانتری دارد. دست انقلاب اسلامی از ابتدای شکلگیری در هیچ جنایت بشری در منطقه و جهان دیده نمیشود، اما الان دیگر همه ملتها به این اذعان دارند که دولت امریکا تروریستیترین دولت جهان است و این دیگر قابل انکار هم نیست. به این معنا دولت اسلامی از دل تجربههای بشری محقق میشود که از دل داشتههای مکتب اسلام ناب تحقق یافتنی است. من به یک مطلبی از قول شهید بهشتی اشاره کنم که در ابتدای انقلاب به مسئول جهاد سازندگی وقت میگویند من خیلی دوست دارم روحیه جهاد سازندگی بیاید و همه وزارتخانههای ما را دربر بگیرد، درحالیکه متأسفانه پس از جنگ برعکس این موضوع رقم خورد و جهاد سازندگی وزارتخانه شد و به تدریج عنوان جهاد هم در عرصه ادبیات سیاسی ما کمرنگ شد که البته به تدریج با درایت امام شهید تا حدودی این بلیه روندی اصلاحی به خود گرفت، اما به دلیل رویکرد شعاری که دولتها در پیش گرفتند آنطور که باید نتوانست جای خود را در بخشهای مختلف باز کند. با این حال مشاهده میکنیم که تمام دستاوردهای ما در علوم مختلف از ناحیه تقویت همین روحیه و عزم جهادی شکل گرفت که همواره اصلیترین حامی آن در کشور رهبری معظم انقلاب و ولیفقیه بودند. اگر آن الگوی مدنظر شهید بهشتی را بپذیریم، مشاهده میکنیم که دولت اسلامی اگرچه در ساختار ظاهری تشابه با دولتهای انگلستان و فرانسه و دیگر کشورها دارد، اما روح این دولت در باطن خود چیز متفاوتی است. متأثر از آموزههای اسلامی است. متأثر از خدمت به مردم است. ماکیاولیسم در آن جایگاهی ندارد. اینکه سیاستمداران ما چقدر به این اصول پایبند باشند موضوع دیگری است و اتفاقاً پایبندی به این موضوع است که موتور محرک پیشرفت بر مبنای الگوی ایرانی اسلامی میشود. مظاهر پیشرفت مادی و معنوی اتفاقاً از دل همین تشکیل دولت اسلامی به دست میآید و غیراز این زمینه تحقق پیدا نمیکند. اینکه این پیشرفت چه اندازه محقق شود بسته به این است که جامعه تا چه اندازه درک دقیق و درستی از این الگو داشته باشد و به کدام نیروها برای نیل به این اهداف وکالت بدهد.
عنوان کردید کتاب بارقههای پیشرفت را ناظر بر مطالعه ۱۰ کتاب تاریخ شفاهی حوزه پیشرفت نوشتید. کمی درباره این موضوع توضیح بدهید.
کتاب بیشتر سعی دارد مبانی را تبیین کند تا دانش ما کپیکار دانش غربی نباشد. در انتهای کتاب من اشارهای به دو مفهوم بارقه و اتوپیای پیشرفت داشتهام و اینکه ما در عین حال که نباید در ارتقای دستاوردهای عظیم انقلاب اسلامی دچار خودکمبینی شویم و آنها را نادیده بگیریم، باید به این موضوع توجه داشته باشیم که در چارچوب بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی که ذیل موضوع تحقیق و پژوهش ذکر شده، بهرغم همه این دستاوردها در نقاط اولیه قرار داریم و اینها در واقع صرفاً بارقههایی است که به ما کمک میکند برای پیشرفت و نباید صرفاً دیدگاه اتوپیایی را بدون توضیح لوازم آن پررنگ کنیم بدون اینکه نسل جوان ما بداند برای تحقق افقهای پیشرفت باید هزینه هم بدهد و هزینه آن کار جهادی است. یعنی از ابتدا هم قرار نبوده با تغییر حکومت یک شبه همه چیز تغییر کند و باید بدانیم که چالشهای این راه فراوان است و ما با مخالفان جدی در عرصه داخلی و خارجی روبهرو هستیم که میتوانند حرکت ما را کند کنند، اما نمیتوانند آن را متوقف کنند و برای همین تدریجی بودن پیشرفت امری منطقی و محتوم است، ولی اینکه سرعت کار چقدر باشد به خود ما بستگی دارد که تا چه اندازه بتوانیم روحیه جهادی را در جامعه نهادینه کنیم.