جمعی از شاعران کشور با انتشار تازهترین اشعار خود، با عزاداران حسینی همنوا شدند. جوان آنلاین: جمعی از شاعران کشور همزمان با برافراشته شدن بیرق عزای حسینی و ایام سوگواری بر اباعبدالله الحسین (ع)، ارادت خود را به خاندان آل الله با انتشار تازهترین سرودههای خود ابراز کردند. تعدادی از این سرودهها را میتوانید در ادامه بخوانید:
سعید سلیمانپور
آمدی امشب سراغی از منِ تنها بگیری
مرحباای غم، بیا تا در دل من جا بگیری
آمدی تا تکیهها را تک بهتک حیران بگردی
عاقبت در کلبۀ احزانِ من مأوا بگیری
آمدی تا دست در دستم نهی و همره من
تا سحر با چشمِ گریان ذکر «یامولا» بگیری
آمدی تا با دل تفتیده و لبهای عطشان
یاد صحرایی کنی؛ از چشم من دریا بگیری
آمدی تا همچو آهِ سوزناکِ شعر «نیّر»
یک شرر سر برکنی، در خرمن دنیا بگیری
ناگهان در لوح جانم طرحی از غربت نگاری
داغ اگر کم داشتی، از «عصر عاشورا» بگیری
«یا علی» گفتی که برخیزی، نروای غم خدا را
«یا حسین» گو مگر در سینۀ من پا بگیری
با غم فرزند زهرا (س) دادهای صیقل دلم را
اجر خود را روز حشر از حضرت زهرا (س) بگیری
نوحه سر کنای غم، امشب ماتم اهل حرم را
یاد اصغر کن، بسوزان بند-بندِ «محتشم» را...
***
فاطمه ناظری
آسمان تکیه زده بر شانه تو یا حسین (ع)
تاب آورده به نامت حضرت دریا حسین (ع)
کربلا لبریز از عطر خوش پیراهنتای عزیز کائنات!ای یوسف زهرا (س)! حسین (ع)
نوح چشمت منشأ النور تمام کائنات
دست تو حبل المتین محکم دلها حسین (ع)
ترس از ترسش برید و صبر هم صبرش سر آمد
برق شمشیر تو پیچده است در دنیا حسین (ع)
از همان دم که تنت بر دست «گود» افتاده است
میرسد از عرش بانگ آه و واویلا حسین (ع)
آسمان خالی شداز انفاس ناب قدسیان
عرش شد بی تاب از بی تابی لیلا حسین (ع)
دست عباس علمدار و نگاه تشنگان
دستگیر دستهای خسته و تنها حسین (ع)
میرود از خیمه هرکس سوی میدان بلا
تیغ در دستان و بر لب ذکر یا مولا حسین (ع)
سوره غمگین قرآن آیه «هَلْ مِن مَّحِیصٍ» سلام
آهای پیغمبر محزون عاشورا، حسین (ع)
خون به جای خون ولی خون خدا رنگینتر است
حضرت حجت بگیرد انتقامت را حسین (ع)
***
عباس کیقبادی
تشنهام ساقی لبتشنه بیاور جامی
سرخوش آن کس که به صهبای تو در رقص آمد
موج در موج، فرات از هیجان کف میزد
تا که در علقمه سقای تو در رقص آمد
خرّم آن سر که به راه تو شود خاک، حسینای خوش آن دست که در پای تو در رقص آمد
قلم از پای فتاده است و به سر میگردد
ساقی تشنهلب از علقمه برمیگردد
ساقی تشنهلب از علقمه سرمست آمد
آنچنان دست بیفشاند که بیدست آمد
***
میثم یوسفی
میگرید اگر ابر بهاری ناگاه
شالی از شب اگر به سر دارد ماه
این خونجگریها که به دل دارد آه
کار غم توست یا اباعبدالله
*
بادا که به سوی بیکران برخیزد
این من، من مانده در گمان برخیزد
در باد کسی هنوز میخواندمانای کاش کسی از این میان برخیزد
*
هی خیره به خورشید سر نی تا کی؟
این شبهه و تردید پیاپی تا کی؟
بردار دل از جهان بیفرجامانای نفس! اسیر گندم ری تا کی؟