جوان آنلاین: دختر ۲۳ ساله که به بهانه ازدواج با یک سارق حرفهای آشنا شدهبود، با تهدید او مجبور به همکاری با باند زورگیران پارکهای تهران شد. این باند چهار نفره در آخرین زورگیری در درگیری با مرد ورزشکاری به دام افتادند.
چندی قبل، مردی در تهران سراسیمه با اداره پلیس تماس گرفت و از سه زورگیر به اتهام سرقت گوشی تلفن همراه گرانقیمتش شکایت کرد. وی در توضیح ماجرا به مأموران گفت: «برای تفریح به پارکی در یکی از خیابانهای غربی پایتخت رفته بودم. سه پسر جوان به سمت من حمله ور شدند. آنها مرا دور کردند و با تهدید چاقو و کتککاری، گوشی تلفن همراهام را که به تازگی خریده بودم، سرقت کردند. پارک خلوت بود و داد و فریادهای من هم به گوش کسی نرسید. سارقان خیلی زود فرار کردند.»
ردپای یک دختر در تمام سرقتها
با شکایت مرد جوان، پرونده به دستور قاضی امیرحسین شریفیوند، بازپرس دادسرای ویژه سرقت، برای شناسایی سارقان در اختیار تیمی از کارآگاهان پلیس آگاهی قرار گرفت.
مأموران در ادامه با شکایتهای مشابه سریالی دیگری روبهرو شدند. سارقان زورگیر سه مرد جوانی بودند که چهرهشان را با ماسک پوشانده بودند و طعمههای خود را از داخل پارکهای سطح شهر انتخاب میکردند. شیوه و شگرد زورگیران در همه سرقتها یکی بود. بررسی دوربینهای مداربسته نشان میداد در تمامی صحنهها، لحظاتی قبل از زورگیری، یک دختر جوان به سراغ مالباخته میرود و لحظاتی با او صحبت میکند و حین خداحافظی، سه پسر جوان نقشه زورگیری را اجرا میکنند، بنابراین فرضیه نقش دختر جوان به عنوان زاغزن در باند زورگیران برای مأموران قوت گرفت.
یک ورزشکار، نقشه سارقان را نقش بر آب کرد
تحقیقات برای شناسایی متهمان ادامه داشت تا اینکه چند روز قبل به مأموران خبر رسید سارقی حین زورگیری از یک مرد ورزشکار در یکی از پارکها به دام افتاده، اما همدستان او موفق به فرار شدهاند.
با اعلام این خبر، مأموران به محل حادثه رفتند و سارق جوان را بازداشت کردند. شاکی در توضیح ماجرا به مأموران گفت: «ورزشکارم و از دوران کودکی به صورت حرفهای کشتی کار میکنم. گاهی اوقات برای ورزش و پیادهروی به پارک میآیم. ساعتی قبل وارد پارک شدم و ورزش کردم تا اینکه لحظاتی قبل برای استراحت روی نیمکتی نشستم. تلفن همراهم زنگ خورد و مشغول حرف زدن بودم که یک دختر جوان کنارم آمد و آدرسی از من پرسید. میخواستم به او نشانی بدهم که ناگهان سه پسر جوان به سمت من حمله کردند و میخواستند تلفن همراهم را به زور بگیرند. یکی از فنهای کشتی را روی یکی از آنها اجرا و او را نقش بر زمین کردم. با دیدن این صحنه، دو همدستش فرار کردند، اما او به دام افتاد.»
اعتراف سارق و معرفی همدستان
پس از انتقال متهم به اداره پلیس، شواهد و مدارک نشان داد سارق دستگیر شده یکی از اعضای باند زورگیران پارکهای سطح تهران است که از چند ماه قبل با همدستی یک دختر جوان، تلفن همراه شهروندان را به صورت سریالی سرقت میکردند.
متهم در بازجوییها با اعتراف به زورگیریهای سریالی، سه همدست خود را به پلیس معرفی کرد و مأموران متهمان فراری را شناسایی و بازداشت کردند. تحقیقات از متهمان برای شناسایی مالباختگان احتمالی از سوی مأموران ادامه دارد.
فریب خوردم
پروین، دختر ۲۳ سالهای است که در تمامی سرقتها وظیفه زاغزنی را بر عهده داشتهاست. او میگوید: «سردسته باند، پسر ۲۷ سالهای به نام پرویز، مرا به بهانه خواستگاری فریب داد و با تهدید مجبورم کرد وارد باند زورگیران شوم.»
پروین! سابقه داری؟
نه. هیچ سابقهای ندارم. من در خانواده آبروداری بزرگ شدهام و هیچکدام از اعضای خانوادهام خلافکار نیستند، اما من با این کار، آبروی خانواده و مخصوصاً پدرم را از بین بردم.
چه شد که وارد باند زورگیران شدی؟
واقعیتش من در یک سالن زیبایی در شمال تهران کار میکردم تا اینکه با یکی از مشتریان به نام هلیا آشنا شدم. او نامزد داشت و از من سؤال کرد دوست دارم ازدواج کنم یا نه. به او گفتم اگر پسر جوان خوبی پیدا شود، ازدواج میکنم. هلیا مرا با دوست نامزدش که پرویز نام دارد در یک میهمانی آشنا کرد. پرویز ادعا کرد پولدار است و در کار ساخت و ساز مشغول فعالیت است. او به من پیشنهاد ازدواج داد و من هم قبول کردم. فکر میکردم با مرد پولداری آشنا شدهام و خوشبخت میشوم، اما خبر نداشتم که او سارق حرفهای و سابقهداری است که زندگی مرا هم سیاه میکند.
چطور متوجه شدی سارق است و چه شد که از او جدا نشدی؟
یک پیامک اشتباهی راز او را فاش کرد. پیامی از طرف او به گوشیام ارسال شد: «فردا ساعت ۸ پارک زنبق باش، وسایل یادت نره.» بلافاصله پیام دیگری برای من ارسال شد که نوشته بود: «عزیزم اشتباهی فرستادم.» ابتدا فکر کردم او با دختر دیگری در پارک قرار دارد. به پارک رفتم و در گوشهای کمین کردم تا دست او را رو کنم، اما وقتی پرویز وارد پارک شد، تازه متوجه شدم او و دو همدستش از شهروندان زورگیری میکنند. وقتی فهمیدم، میخواستم جدا شوم، اما تهدید کرد اگر با او همکاری نکنم، عکسها و فیلمهای مرا برای خانوادهام میفرستد. از ترس قبول کردم.
وظیفهات در سرقتها چی بود؟
من داخل پارک میرفتم و شهروندانی را که تلفن همراه گرانقیمت همراه داشتند، شناسایی میکردم. معمولاً به بهانه پرسیدن آدرس به آنها نزدیک میشدم و بعد با اشاره و ایما به همدستان خبر میدادم. کار من فقط شناسایی بود. بقیه کارها با آنها بود.
از سرقتها چقدر سهم میبردی؟
سهم من زیاد نبود. چون پرویز میگفت کار او و همدستانش پرخطر است و باید سهم بیشتری ببرند. معمولاً پس از فروش تلفنهای همراه سرقتی، مبلغ کمی به من میدادند.
تصمیم نداشتی از باند آنها جدا شوی؟
من از همان روز اول به زور و تهدید وارد شدم، اما پرویز میگفت میخواهد برای من زندگی لاکچری درست کند و من هم فریب میخوردم و با آنها ادامه میدادم. قرار بود هر وقت پولدار شدیم، دست از سرقت برداریم.
حرف آخر؟
پشیمان هستم. نمیدانم چطور به صورت پدرم نگاه کنم.