جوان آنلاین: صبح اولین روز ماه محرم امسال، روزی که یادآور ایثار و ازخودگذشتگی است، ۱۰ زندانی جرائم مالی با کمک جمعی از خیرین و تلاشهای بیوقفه یک مرد، از زندان یکی از شهرهای استان خراسان رضوی آزاد شدند. آنها پس از ماهها و سالها دوری، به آغوش خانوادههایشان بازگشتند و لبخند امید بر لبانشان نشست. پشت این حرکت خداپسندانه، مردی ۴۰ ساله به نام میلاد قرار دارد که سالهاست برای آزادی زندانیان جرائم مالی و حتی قاتلانی که در حادثهای ناخواسته مرتکب قتل شدهاند، تلاش میکند. او خود روزگاری پشت میلههای زندان بوده و حالا دست نیازمندان را میگیرد.
از یک تصمیم اشتباه تا ۷ سال زندان
میلاد ۱۳ سال قبل، در سال ۱۳۹۲، به هواخواهی یکی از دوستانش که با مرد جوانی درگیر شدهبود، وارد درگیری شد و سیاوش را به قتل رساند. او پس از دستگیری، در همان ابتدا اظهار پشیمانی کرد و گفت که در درگیری دوستش که به خاطر رقابت عشقی رخ داده بود، قصد قتل نداشته و فقط میخواسته به دوستش کمک کند، اما دستش به خون یک مرد جوان بیگناه آلوده شد. میلاد در آن روزهای سخت، تصمیم میگیرد گذشتهاش را جبران کند. او در زندان به دیگران کمک میکرد و از هیچ تلاشی برای گرفتن رضایت اولیای دم همسلولیهایش دریغ نمیکرد. او میدانست که اگر اولیای دم او را نبخشند، زندان آخرین ایستگاه زندگیاش خواهد بود، اما ناامید نشد و نذر کرد اگر آزاد شود، زندگیاش را وقف آزادی زندانیان کند.
نذری که به بار نشست
میلاد شش سال قبل، پس از سپری کردن هفت سال زندان، با پرداخت دیه که بخش زیادی از آن را خیرین پرداخت کرده بودند، از زندان آزاد شد. از همان لحظه آزادی، مسیر زندگیاش را تغییر داد. او مدرک فوقلیسانس خود را در رشته تربیت بدنی گرفت و امروز مربی بدنسازی است و باشگاهی را اداره میکند. میلاد در این مدت، بخشی از درآمد باشگاهش را صرف افراد نیازمند کرده و تلاش میکند نذری را که در زندان کردهاست، ادا کند. او در نخستین روز محرم امسال با کمک جمعی از خیرین، زمینه آزادی ۱۰ زندانی جرائم مالی را فراهم کرد.
گفتوگو با میلاد | درد زندان را چشیدهام، میخواهم دیگران نچشند
خبرنگار ما در گفتوگویی صمیمانه با میلاد، از سرگذشت تلخ و شیرین او و نذری که در زندان کرده است، پرسیده است.
میلاد، چه شد که تصمیم گرفتی برای آزادی زندانیان جرائم مالی تلاش کنی؟
واقعیتش من خودم درد کشیدهام. البته جرم من قتل عمد بود و هفت سال از بهترین دوران زندگیام را در زندان سپری کردم. در زندان با افراد زیادی آشنا شدم که به دلایل مختلف به زندان افتاده بودند. تعداد زیادی از آنها زندانیان جرائم مالی بودند که به دلیل مشکلات مالی گرفتار شدهبودند. از همان زندان، تلاشهای من برای آزادی آنها آغاز شد. تصمیم گرفتم با اشتباه بزرگی که مرتکب شدم، مسیرم را تا زمانی که زندهام تغییر دهم. نذر کردم وقتی آزاد شدم، برای آزادی زندانیان تلاش کنم. وقتی با کمک خیرین و بخشش اولیایدم که انتظارش را نداشتم، از زندان آزاد شدم، تصمیم گرفتم نذرم را ادا کنم.
شما فرد تحصیلکردهای بودی، چه شد که مرتکب قتل شدی؟
یکی از دوستانم با مقتول رقیب عشقی بود. آنها هر دو عاشق یک دختر بودند. دوستم قرار بود آن روز با سیاوش درباره این موضوع صحبت کند که از من خواست همراه او بروم. قبول کردم. وقتی سر قرار داخل پارکی رسیدیم، آنها با هم مشاجره کردند و درگیر شدند. سیاوش گلوی دوستم را گرفت. من عصبانی شدم و سنگی برداشتم و به سرش زدم. قصد قتل نداشتم، فقط میخواستم دوستم خفه نشود، اما سیاوش به قتل رسید و من ناخواسته قاتل شدم.
بعد چه شد؟
فرار کردم، اما عذاب وجدان رهایم نمیکرد. تا اینکه تصمیم گرفتم به زندگیام پایان دهم. ۷۲ ساعت بعد، خودکشی کردم. خانوادهام مرا به بیمارستان منتقل کردند و از مرگ نجات پیدا کردم، اما دستبند به دستانم خورد و راهی زندان شدم.
در زندان چه گذشت؟
برای من که هیچ سابقهای نداشتم و پایم به کلانتری هم باز نشدهبود، خیلی سخت بود. وقتی به سیاوش و خانوادهاش فکر میکردم، عذاب وجدان سراغم میآمد و سختی زندان را چند برابر میکرد، اما من هم تلاش کردم مسیرم را تغییر دهم. مطالعه میکردم و به زندانیان ورزش یاد میدادم. از سوی دیگر، تصمیم گرفتم به زندانیانی که ناخواسته مرتکب قتل شدهبودند، کمک کنم. با اولیایدم تماس میگرفتم و از سختیهای زندان میگفتم. با خواهش و تمنا از آنها مهلت میگرفتم و موفق شدم برای چند نفر رضایت بگیرم.
فکر میکردی خودت بخشیده شوی؟
نه. به خانواده سیاوش حق میدادم که مرا نبخشند. آنها ابتدا عصبانی بودند و اصرار به قصاص داشتند، اما کمکم دلشان نرم شد و با پرداخت دیه رضایت دادند. من هم نذر کرده بودم که اگر آزاد شوم، برای آزادی زندانیان تلاش کنم.
الان نذرت را ادا کردی؟
بله. نذر کردهبودم روز اول ماه محرم امسال، تعدادی از زندانیان جرائم مالی را آزاد کنم. خدا کمک کرد. با کمک تعدادی از دوستان خیر، پول جمع کردیم و ۱۰ زندانی جرائم مالی را آزاد کردیم.
چه حسی داشتی؟
باید خودت رنج زندان را کشیده باشی تا بفهمی وقتی از پشت میلههای زندان آزاد میشوی، چه حسی داری. برق خوشحالی که در چهره آنها و خانوادههایشان دیده میشد، برای من لذتبخش بود.
تصمیم داری این راه را ادامه دهی؟
بله. من تصمیم دارم باشگاهم را گسترش دهم و بخشی از درآمدم را صرف آزادی زندانیان کنم و به نیازمندان کمک کنم. میخواهم تا آخر عمر این راه را ادامه دهم.
اگر بخواهی به خانوادهای که تو را بخشیدند، حرفی بزنی، چه میگویی؟
پشیمان هستم. امیدوارم مرا ببخشند. اگر به آن روز برگردم، هرگز مرتکب این حادثه نخواهم شد. من میدانم درد آنها تمامشدنی نیست. برای آرامش روح سیاوش، هر هفته سر مزارش میروم و فاتحه میخوانم.