کد خبر: 1360220
تاریخ انتشار: ۰۵ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۲:۴۰
رهبری که با هدایت خویش، لحظه‌های ناب می‌آفرید
«ما با او بزرگ شدیم» این کلام بسیاری از هم نسلی‌های ماست سال‌ها شنیدن سخنرانی‌های رهبر شهید، نوعی عادت آشنا و دل‌نشین بود؛ آنقدر آشنا که گاهی چند بار تکرارشان می‌کردم، گو در این تکرار، چیزی عمیق‌تر از معنا را کشف می‌کردم؛ شاید آرامش، شاید حجت، یا صرفاً لذت شنیدن آن لحن خاص. با هدف تسکین غمی که پس از عروجش، همه وجودم را در برگرفته بود، بار دیگر به شنیدن سخنان گذشته‌شان بازگشتم، اما در میانه همین بازشنیدن‌ها، دوباره لحظاتی ناب برایم تداعی شد
 مریم صادقی‌پری

جوان آنلاین: تاریخ، همواره از روز‌ها و سال‌ها ساخته نمی‌شود که از صدا‌ها نیز شکل می‌گیرد. صدا‌هایی که سال‌ها در گوشمان طنین انداخته‌اند، بخشی از زندگی روزمره‌مان بوده‌اند و ما با آنها خو گرفته‌ایم و حتی بزرگ شده‌ایم. برای من، سال‌ها بود که شنیدن سخنرانی‌های رهبر فرزانه و شهید انقلاب اسلامی، نوعی عادت آشنا و دل‌نشین بود؛ آنقدر آشنا که گاهی چند بار تکرارشان می‌کردم، انگار در این تکرار، چیزی عمیق‌تر از معنا را کشف می‌کردم؛ شاید آرامش، شاید حجت، یا صرفاً لذت شنیدنِ آن لحن خاص. با هدف تسکینِ غمی که پس از شهادت ایشان، همه وجودم را در برگرفته بود، بار دیگر به شنیدن سخنانِ گذشته‌شان بازگشتم. اما در میانه همین بازشنیدن‌ها، دوباره لحظاتی ناب برای من تداعی شد. نوشتار پی آمده، تلاشی است برای واکاوی همان لحظه‌های ناب که در آن، میان عادت و آگاهی و میان شنیدن و فهمیدن، مرزی باریک کشیده می‌کشد. امید آنکه این دل نگاشت، سوگواران «آقای ایران» را مفید و مقبول آید.

من شما را نمی‌بینم و دوستتان دارم!

دو سال پیش، در ۱۹ فروردین ۱۴۰۳، در میان جمع دانشجویان و حین سخنرانی رهبر شهید انقلاب اسلامی، یکی از دانشجویان با صدای بلند گفت: «آقا دوستت‌دارم!» و رهبری پاسخ دادند: «خوش به حالتان که بنده را می‌بینید و دوست دارید؛ من شما را نمی‌بینم و دوستتان دارم!». این پاسخ شیرین، دانشجویان را به وجد آورد و به دل همه ما نشست. همان موقع از ته قلب آرزو کردم که کاش من هم در جمع دانشجویان حضور داشتم و از آن فضای پرشور و معنوی بهرمند می‌شدم.

یک سال بعد اما، این آرزو محقق و توفیق حضور در آن جمع نصیبم شد. عینک دوربینم را با خودم برده بودم تا ایشان را واضح‌تر ببینم، اما غبار اشک شوق در چشمانم مانع می‌شد. در همان حال، یاد خاطره‌ای از شهید سیدحسن نصرالله در کتاب «سید عزیز» افتادم؛ ایشان از نخستین دیدار با امام خمینی در جماران روایت می‌کند، جایی که برای حتی یک لحظه‌پلک بر هم نگذاشت تا فرصت تماشای امام را از دست ندهد. در همان جلسه، سخنان رهبر انقلاب، چونان راهنمایی برای درک عمیق‌تر این لحظات حساس و تعیین کننده بود. ایشان فرمودند: «همچنان به جوانان تکیه دارم و امیدم فقط به آنهاست، اما شرط اساسی این است که جوانان بر مواضع درست خودشان ماندگار باشند و بر آن استقامت کنند و با روبه‌رو شدن با موانع، دچار تردید و انفعال و انحراف از مسیر اصلی نشوند...». قسمت پایانی سخنان آن روز که به مسئله امریکا و تهدیدات نظامی این کشور اختصاص داشت، بار دیگر این رویکرد قاطعانه را نمایان ساخت: «اگر امریکا و عواملش حرکت غلطی بکنند، خودشان بیشتر ضربه خواهند خورد. البته ما دنبال جنگ نیستیم، چراکه جنگ چیز خوبی نیست، اما اگر کسی اقدامی کند، قاطعانه جواب می‌دهیم...».

نماز عیدی که آخرین اقتدا بود

سال‌ها بود که شوق حضور در مصلای تهران برای ادای نماز عید فطر، برایم لذتی وصف‌ناپذیر داشت، اما هرگز تصور نمی‌کردم، آخرین توفیق اقتدا به ایشان در نماز عید رمضان، در سال ۱۴۰۴ باشد. در همان نماز، سخنان‌شان درباره فتنه‌های دشمن و پاسخ کوبنده ملت ایران، هشداری بود که شاید عمق آن را در آن لحظات درک نمی‌کردیم. در آن روز ایشان فرمودند: «اگر شرارتی انجام بگیرد، قطعاً ضربه‌متقابل و محکم خواهند خورد و اگر به فکر این باشند که در داخل کشور فتنه راه بیندازند، مثل بعضی از سال‌های قبل که راه انداختند، جواب‌شان را خود ملت ایران خواهند داد، همچنان که در گذشته دادند...». این هشدار، نشان از بصیرت عمیق رهبر شهیدمان، نسبت به حوادث آینده داشت کشور داشت.

بعد‌ها در ۲۷ دی ۱۴۰۴، پس از آنکه فتنه صهیونی - امریکایی در کشور فروکش کرد، ایشان در دیدار مردم در سالروز بعثت پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «البته ملت ایران کمر فتنه را شکست، با حرکت میلیونی ملت ایران در روز بیست‌ودوم دی‌ماه. بیست‌ودوم دی‌ماه (هم)، یک روز تاریخی مثل بیست‌ودوم بهمن شد؛ یعنی بیست‌ودوم دی‌ماه را ملت ایران ساخت و یک افتخار دیگر بر افتخارات خود افزود. در روز بیست‌ودوم دی، ملت ایران در تهران با چند میلیون جمعیت و در شهر‌های مختلف با جمعیت‌های انبوه و فراوان، توانستند به دهان پُرگوی مدعیان مشت محکمی بزنند. بحمدالله این کار را کردند، فتنه را خواباندند. (این) کار ملت ایران است...».

رهبری و تربیت نسلی نو

یکی از رویداد‌هایی که همواره پیگیر آن بودم، نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران و دیدار قائد شهید از این میعاد سالانه بود. آخرین دیدار ایشان، به نمایشگاه سی‌و‌پنجم در ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۳ بازمی‌گردد. اگر از بسیاری از هم‌نسلان من بپرسید که چطور کتابخوان شده‌اید، یک پاسخ واحد می‌دهند: پیروی از توصیه‌های مؤکد رهبری. حقیقتاً حضرت آقا، ما را با بسیاری از کتاب‌های خوب و خواندنی آشنا کردند. نسل ما در گیرودار تحصیل و فشار‌های آموزشی، تنها سرگرم مطالعه در حوزه کتاب‌های درسی بود. گاهی تنها میل به مطالعه، ما را به سمت برخی آثار می‌کشاند، اما رویه ایشان در معرفی شعر، ادبیات و تاریخ بسیار اثرگذار بود. بار‌ها فرموده بودند که ما محتاج به مطالعه کتاب هستیم و مایلم که این امر رواج پیدا کند.

این روزها، این تعبیر که «حضرت آقا ما را بزرگ کرد» را از بسیاری از هم‌نسلی‌های خودم و به کرات شنیده‌ام. حقیقتاً دغدغه‌های پدرانه‌شان در تربیت نسلی با سواد، دانشمند و کاردان، قابل توجه است. در کنار رویکرد آشناسازی نسل جوان با کتاب، توصیه به عبادت و انجام مسافرت‌های معنوی و زیارتی، من را یاد توصیه‌های امام خمینی به طلاب می‌انداخت که: «هر قدمی که به سمت علم برمی‌دارید، دو قدم به سمت تهذیب نفس بروید».

قدر انقلاب را بدانیم

در نخستین سالگرد شهدای خدمت، در ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۴، امام شهید سخنرانی‌ای شنیدنی ایراد کردند. ایشان در آغاز سخن تصریح کردند که هدف‌شان از بیان خدمات و ویژگی‌های شهید آیت‌الله سید ابراهیم رئیسی، ستایش صرف آن شهید نیست، بلکه درس گرفتن از او و همگنان است. سپس در فراز‌های پایانی، نکته‌ای تأمل‌برانگیز را یادآور شدند: «آن سالی که انقلاب پیروز شد، سال ۵۷، شهید رئیسی یک جوان ۱۸‌ساله بود؛ شهید آل‌هاشم یک نوجوان ۱۶‌ساله بود؛ شهید امیرعبداللهیان یک پسربچه ۱۴‌ساله بود؛ شهید مالک رحمتی به دنیا نیامده بود؛ اینها پرورش‌یافته‌های انقلابند...». در پایان افقی روشن برای آینده ترسیم کردند: «قدر انقلاب را بدانیم، قدر این سازندگی را بدانیم، قدر این حرکت عظیم ملت ایران را بدانیم، قدر این پیشرفت را بدانیم، از خدای متعال کمک بخواهیم، این راه را ادامه بدهیم؛ ان‌شاءالله ملت ایران یک درس ماندگاری برای بشریت تثبیت خواهد کرد و به فضل الهی، این خدمت را برای همه‌دنیا، همه بشریت اهدا خواهد کرد...».

اکنون که یک سال از آن سخنرانی گذشته است، هر بار که این جملات را مرور می‌کنم، بیش از پیش از عمق نگاه و اشارات ایشان مبهوت می‌شوم؛ به‌ویژه آن تعبیر بلند که ملت ایران را حامل یک «درس ماندگار برای بشریت» معرفی می‌کند. چه افق بلندی، چه نگاه دوراندیشی و چه ایمان استواری در این سخن نهفته بود.

عزت و اعتماد به نفس

یکی از کتاب‌هایی که مطالعه آن مکرراً از سوی رهبر شهید توصیه شد، نگاهی به تاریخ جهان نوشته جواهر لعل نهرو، نخست‌وزیر هند پس از استقلال است. نهرو در بخشی از این اثر می‌نویسد: «پیامبر اسلام به اعراب وحدت، انضباط و اعتمادبه‌نفس بخشید و آنان که پیش‌تر قبایلی پراکنده بودند، توانستند امپراتوری ایران و بخش بزرگی از روم شرقی را فتح کنند...». هنگامی‌که این فراز را می‌خواندم، ناخوداگاه به یاد بنیانگذار کبیر انقلاب و قائد شهید افتادم؛ بزرگانی که روح اعتماد‌به‌نفس، عزت و باور به توانایی را در جان ملت ایران دمیدند. آنان ملتی را که سال‌ها در سایه وابستگی و احساس ناتوانی زیسته بود، به ملتی تبدیل کردند که به نیروی «ما می‌توانیم» ایمان آورد. رهبر انقلاب اسلامی در تبیین این حقیقت فرموده‌اند: «انقلاب را مردم انجام دادند، اما امام به وجود آورد. این انقلاب، یک ساخت سیاسی سلطنتی را در هم شکست و مردم‌سالاری را جایگزین آن کرد؛ این انقلاب، یک نظام دست‌نشانده و ذلیل در مقابل قدرت‌ها را از میدان خارج کرد و یک نظام مستقل و متکی به عزت ملی را جایگزین آن کرد؛ این انقلاب، یک حکومت ضد اسلام را از میدان خارج کرد، به جای آن یک حکومت اسلامی پایه‌گذاری کرد و بنا نهاد؛ این انقلاب، استبداد را به آزادی، بی‌هویتی روزافزون این ملت را به هویت ملی و به اعتماد به نفْس تبدیل کرد؛ این انقلاب، یک ملت چشم‌دوخته‌به دست اجانب را به نیروی ما می‌توانیم مجهز کرد. اینها معجزه‌های این انقلاب عظیم و این تحول بزرگی است که امام بزرگوار در سطح کشور به وجود آورد. این ما می‌توانیم که گفتم، کلید حل همه مشکلات است. ما مشکلاتی داشته‌ایم و داریم و خواهیم داشت، اما آن چیزی که می‌تواند این مشکلات را برطرف کند و مشکلات گذشته را برطرف کرده و در آینده هم علاج مشکلات ماست، همین روحیه و نیروی ما می‌توانیم است که انقلاب امام بزرگوار در این کشور این روحیه را به وجود آورد...».

در حقیقت همانگونه که پیامبر اسلام (ص) با احیای هویت و عزت مسلمانان، آنان را از پراکندگی و ضعف به قدرت و تمدن رساند، انقلاب اسلامی ایران نیز با احیای اعتماد به نفس ملی، روح تازه‌ای در کالبد این ملت دمید و افق‌های جدیدی پیش روی آنان گشود و نمایان ساخت.

ما به وظیفه‌مان عمل می‌کردیم، اما...

سال ۱۴۰۴ ش با حوادث متعدد و حتی تکان دهنده‌ای همراه بود؛ از جنگ ۱۲ روزه گرفته، تا فتنه دی ماه. این رخدادها، بار دیگر مردم را به صحنه آورد. تجمعات گسترده‌ای در سراسر ایران شکل گرفت و جلوه‌ای از حضور و همبستگی ملی، در منظر جهانیان به نمایش درآمد. تصویر مردم در جشن غدیر، در حالی‌که کشور در میانه حمله رژیم صهیونیستی قرار داشت، تصویری فخرانگیز و ماندگار بود. در همان روزها، بار دیگر پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی منتشر شد؛ پیامی که با تشکر از ملت بزرگ و وقت‌شناس ایران آغاز می‌گشت: «ملت ایران نشان داد هم متین است، هم شجاع است، هم وقت‌شناس است. این حرکت عظیمی که مردم در روز جشن غدیر به دنیا نشان دادند، حرکت عظیمی بود؛ اجتماعات مردم، راهپیمایی‌های مردم در همین چند روز، حضورشان در نماز‌جمعه‌ها و راهپیمایی‌شان بعد از نماز، همه‌این‌ها نشان‌دهنده‌رشد ملت ایران و قوام عقلانیت و معنویت، همراه با شجاعت و وقت‌شناسی در ملت عزیزمان است. خدا را شکر می‌کنم که بحمدالله این ملت مؤمن را در این حد از توانایی‌ها و امکانات معنوی و مادی قرار داده است...».

در آن زمان، همواره این فکر در ذهنم تداعی می‌شد، آنچه مرا مرید ایشان کرده، همین اخلاص و محبت به مردم است. ما به وظیفه‌مان عمل کرده بودیم. باور داشتم در برابر جوانانی که پای لانچر‌ها جانشان را فدای وطن و اسلام می‌کنند، کار بزرگی از ما سر نزده است، اما رویه رهبر فرزانه انقلاب و این روحیه قدردانی و محبت صادقانه‌شان، به رفتار‌ها و اعمال کوچک ما معنا می‌بخشید. در آن روز‌ها بیش از همیشه فهمیدم که پیوند میان مردم و رهبری، تنها یک رابطه رسمی و سیاسی نیست؛ ریشه در اعتماد، ایمان مشترک و تجربه سختی‌هایی دارد که کنار هم از سرگذرانده‌ایم و به موازات آن بالیده‌ایم. پس از راهپیمایی ۲۲ بهمن همان سال نیز ایشان در پیام تلویزیونی، بار دیگر از حضور مردم قدردانی کردند: «ملت عزیز ایران! دیروز، در روز بیست‌ودوم بهمن امسال کار بزرگی انجام دادید؛ ایران را سربلند کردید؛ جمهوری اسلامی را مانند همیشه پشتیبانی کردید و به قدرت آن افزودید. دشمنانی که در اظهارات خود، در برنامه‌ریزی‌های خود، به دنبال تسلیم ملت ایرانند، مأیوس شدند. این کار بزرگ را دیروز به توفیق الهی انجام دادید و خدای متعال اجر چنین حضوری را و چنین حرکت عظیمی را به ملت خواهد داد و آن، عزت بیشتر، اقتدار بیشتر و استقلال کامل‌تر خواهد بود...».

بعثت مردم

در دی ماه ۱۴۰۴ و در پیچ و خم روز‌هایی که عمال امریکایی- صهیونی در کشور به ایجاد آشوب و بلوا پرداخته و در تلاش برای مخدوش کردن امنیت عمومی بودند، رهبر انقلاب از وحدت، یکپارچکی و احساس پیروزی سخن می‌گفتند. چنانکه در سخنانی در جمع مردم قم در ۱۹ دی ماه فرمودند: «جوان‌های عزیز! دینتان را فکر سیاسی‌تان را حضورتان را آمادگی‌هایتان را جدیت‌تان در امر پیشرفت کشور را حفظ کنید، وحدت‌تان را حفظ کنید. وحدت را حفظ کنید؛ ملتِ یکپارچه بر هر دشمنی فائق می‌آید. خداوند ان‌شاء‌الله شما‌ها را حفظ کند، این آمادگی‌هایتان را هم حفظ کند. ان‌شاء‌الله به زودی زود، خداوند احساس پیروزی را در دل‌های همه مردم ایران رواج بدهد...».

آنچه بیش از همه در این روز‌ها جلب توجه می‌کند، جمله‌ای است که در ۱۱ بهمن ۱۴۰۴ بر زبان ایشان جاری شد؛ جمله‌ای که می‌توان آن را نشانه‌ای روشن از اعتماد به نیروی مردم و نقش تعیین‌کننده آنان در عبور از بحران دانست: «به توفیق الهی اگر چنانچه حادثه‌ای برای کشور پیش بیاید، خدای متعال این مردم را مبعوث خواهد کرد برای مقابله با حوادث و کار را مردم تمام خواهند کرد...». حال که پس از گذشت چند ماه به این جمله می‌اندیشم، آن را نه یک پیش‌بینی سیاسی، بلکه نوعی اعتماد راهبردی به ملت می‌بینم؛ اعتمادی که ریشه در درک عمیق از توانمندی‌های بالقوه و بالفعل مردم ایران دارد. این اعتماد در بزنگاه‌های تاریخی از دوران دفاع‌مقدس تا حوادث سال‌های اخیر، بار‌ها کارآمدی خود را نشان داده است. گویی رهبری با الهام از همین سنت الهی و تاریخی، مردم را به عنوان اصلی‌ترین سرمایه و نیروی تحول آفرین در مواجهه با هرگونه حادثه و چالشی معرفی می‌کنند. امری که چندی بعد، در عمل و در هر کوی و خیابان و میدان خود را نشان داد و اثبات نمود؛ و سخنرانی آخر: هویت عاشورایی ملت ایران

کلامی که این شب‌ها محافل میادین و خیابان‌های این مرزوبوم را پر کرده، جمله قصار و ماندگار حضرت اباعبدالله الحسین (ع) است؛ عبارتی که رهبر شهید انقلاب در آخرین بیانات خود و در استناد به آن، هویت تاریخی ایرانیان را بازخوانی کردند: «ملت ایران درس‌های اسلامی و شیعی خودش را خوب بلد است می‌داند که چه‌کار کند. امام حسین (ع) فرمود: مِثلی لا یبایعُ مِثلَ یزید؛ کسی مثل من، با کسی مثل یزید بیعت نمی‌کند. ملت ایران در واقع می‌گویند: ملتی مثل ما، با این فرهنگ، با این سابقه، با این معارف عالی، با سردمدارانی مثل افراد فاسدی که امروز در امریکا سر کارند، بیعت نخواهد کرد...». این استناد، تنها یک جمله تاریخی نبود؛ بازخوانی یک هویت ریشه‌دار بود. حس غروری که از مکتب سیدالشهدا (ع) آموخته‌ایم، ما را عاشورایی بار آورده است؛ ملتی که عزت را نه در سازش که در ایستادگی معنا می‌کند و پای عقیده حق خویش می‌ایستد. رهبر فرزانه انقلاب، سال‌ها تلاش کردند تا غرور ملی ایرانیان، هیچ‌گاه مورد هجمه و دستیازی بدخواهان و داعیه داران ابرقدرتی در جهان قرار نگیرد.

در آن واپسین سخنرانی، تأیید این هویت و استحکام ملی، همچنان از دیدگاه آن بزرگ دور نماند؛ نکته‌ای که پیش از آن نیز فراوان از زبان ایشان شنیده‌بودیم: «جمهوری اسلامی، یعنی یک ملت زنده. جمهوری‌اسلامی، یک حکومت جدا از مردم نیست. جمهوری‌اسلامی عبارت است از ملت ایران، این ملت پابرجا، این ملت مستحکم، این ملتی که حاضر است برای پیشرفت خودش زحمت بکشد، کار کند، تلاش کند و بحمدالله در این ۴۷سال پیشرفت کرده. آن روزی که جمهوری اسلامی یک نهال باریک بود، شما نتوانستید آن را از زمین قلع کنید و بکنید؛ امروز که بحمدالله جمهوری اسلامی یک شجره مبارکه بلند و پرثمر است.» این سخنان، برای ما صرفاً بیان یک موضع سیاسی نبود؛ توصیف یک حقیقت اجتماعی بود: حقیقت ملتی که خود را از حاشیه تاریخ به متن آورده و برای عزت و پیشرفت خویش، به گونه‌ای مستحکم ایستاده است. «جمهوری اسلامی» نه یک ساختار حکومتی بیگانه که تجلی همین ملت «زنده»، «پابرجا» و «مستحکم» است که نهایتاً کار را تمام خواهد کرد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار