عوامل صعود یا افول ملتها، صرفاً میزان ثروت، جمعیت یا تجهیزات نظامی آنها نیست، بلکه «اعتماد به نفس ملی» و تصویری است که یک ملت از تواناییها، ظرفیتها و آینده خود در ذهنها میسازد. ملتهایی که خود را ناتوان، وابسته و محکوم به شکست تصور میکنند، حتی در صورت برخورداری از منابع گسترده نیز دچار رکود و انفعال میشوند، اما ملتهایی که به قدرت درونی و امکان پیشرفت خود باور دارند، میتوانند از دل بحرانها، قدرت و پیشرفت تولید کنند. تاریخ دو قرن اخیر ایران را نیز تا حد زیادی میتوان از زاویه همین فراز و فرود اعتماد به نفس ملی تحلیل کرد.
در ابتدای دوره قاجار، ایران با سلسلهای از شکستهای سنگین نظامی، سیاسی و تمدنی مواجه شد؛ شکستهایی که تنها به از دست رفتن بخشی از سرزمین یا امضای قراردادهای تحقیرآمیز محدود نماند، بلکه به تدریج نوعی «احساس ناتوانی تاریخی» را در حافظه تاریخی، نخبگان و جامعه ایرانی تثبیت کرد. سپس در دوره پهلوی نفوذ گسترده قدرتهای خارجی، بهویژه انگلیس، اسرائیل و امریکا، در ساختار سیاسی، امنیتی، نظامی و اقتصادی کشور و دخالت مستقیم آنها در اداره امور و جداسازی بخشهایی از جغرافیای ایران و تحمیل قانون کاپیتولاسیون و کودتا علیه دولت مردمی مصدق، ضربهای عمیق به روحیه تاریخی ایرانیان وارد کردند. در نتیجه، به تدریج این تصور شکل گرفت که ایران توان ایستادگی مستقل در برابر قدرتهای بزرگ را ندارد و راه پیشرفت، وابستگی و تکیه بر بیرون است.
این وضعیت صرفاً یک عقبماندگی نظامی یا اقتصادی نبود، بلکه نوعی «بحران خودباوری» بود که آثار آن در حوزههای مختلف نمایان شد. بخشی از نخبگان، به جای تمرکز بر احیای ظرفیتهای بومی، به این جمعبندی رسیدند که «جامعه ایرانی ذاتاً ناتوان از تولید قدرت، علم و پیشرفت مستقل» است و تنها راه نجات، «تقلید کامل از غرب یا تکیه بر حمایت قدرتهای خارجی» است. این ذهنیت، به تدریج در برخی لایههای فرهنگی و سیاسی کشور نیز رسوخ کرد و یکی از زمینههای اصلی انفعال تاریخی ایران در برابر مداخلات خارجی شد.
در چنین شرایطی، انقلاب اسلامی را میتوان صرفاً یک تحول سیاسی ندانست، بلکه باید آن را نقطه آغاز بازسازی «اعتماد به نفس ملی» ایرانیان تلقی کرد. مهمترین ویژگی انقلاب، احیای این باور بود که ایران میتواند بدون اتکا به قدرتهای خارجی، روی پای خود بایستد، تصمیم بگیرد، مقاومت کند و مسیر پیشرفت خود را طراحی نماید. شعار «ما میتوانیم» فقط یک عبارت تبلیغاتی نبود؛ بلکه تلاشی برای شکستن همان احساس تاریخی ناتوانی و وابستگی بود که طی دو قرن در ذهن جامعه ایرانی شکل گرفته بود.
در چهار دهه گذشته، بسیاری از تحولات راهبردی ایران را میتوان در چارچوب همین احیای اعتماد به نفس ملی فهم کرد. پیشرفت در صنایع دفاعی، فناوریهای پیشرفته، حوزههای علمی، زیرساختی، پزشکی، هستهای و فضایی، بیش از آنکه صرفاً محصول امکانات مادی باشند، نتیجه تغییر در ذهنیت ملی و باور به توان داخلی بودند. کشوری که زمانی حتی برای ابتداییترین تجهیزات وابسته بود، توانست در شرایط شدیدترین تحریمها و فشارهای خارجی، در بسیاری از حوزهها به ظرفیت بومی دست پیدا کند. این تحول، پیش از آنکه فنی یا صنعتی باشد، یک دگرگونی ذهنی و تمدنی بود. از منظر جامعهشناختی نیز اعتماد به نفس ملی، نقش تعیینکنندهای در تولید «قدرت درونزا» دارد. ملتهایی که به توانایی خود باور دارند، در شرایط بحران دچار فروپاشی روانی نمیشوند، «سرمایه اجتماعی» خود را حفظ میکنند و برای حل مسائل، به ظرفیتهای داخلی رجوع میکنند. در مقابل، جامعهای که دچار خودتحقیری تاریخی باشد، در هر فشار خارجی، دچار احساس بنبست و وابستگی خواهد شد. به همین دلیل، جنگهای رسانهای و شناختی امروز جهان، بیش از آنکه بر تخریب فیزیکی متمرکز باشند، بر تخریب «اعتماد به نفس ملتها» تمرکز دارند، زیرا اگر ملتی نسبت به آینده خود ناامید شود، حتی بدون شکست نظامی نیز تضعیف خواهد شد.
در سالهای اخیر نیز هر تجربهای که توان بازدارندگی، انسجام و قدرت مقاومت ایران را به نمایش گذاشته، در عمل به تقویت اعتماد به نفس ملی منجر شده است. هنگامی که جامعه احساس کند میتواند در برابر فشارها ایستادگی کند، امنیت خود را حفظ نماید و در معادلات منطقهای و جهانی اثرگذار باشد، این احساس به سرمایهای روانی و تمدنی تبدیل میشود. امروز خودباوری ایرانیان بر اساس تجربه مقاومت، پیشرفت و توان عبور از بحرانها شکل گرفته است. آینده ایران قوی، بیش از هر چیز به استمرار همین روحیه وابسته است؛ روحیهای که به ملت میآموزد میتوان با وجود همه فشارها، محدودیتها و دشمنیها، همچنان ایستاد، ساخت، پیش رفت و آیندهای متفاوت رقم زد. اتفاقی که از سوی مردم ایران شاهد آن هستیم.